پیامدهای عدم توجه به سلامت روان در افغانستان

فضل‌الرحمان فاضل، استاد دانشگاه هرات

وقتی در روز گرامی‌داشت از سلامت روان، وزارت صحت عامه  طی گزارشی اعلام کرد که نیمی از جمعیت افغانستان از مشکلات روانی رنج می‌برد، این خودش هشداری برای دولت‌مردان است که بیان‌گر عدم توجه آن‌ها به سلامت مردم است. بعد از سرنگون شدن رژیم طالبان و ایجاد حکومت موقت تا اکنون تمام حرف‌ها، تلاش‌ها و وعده‌هایی که برای مردم داده شده، ایجاد تغییر در ابعاد گوناگون زنده‌گی شهروندان بوده است. شاید دولت و نهاد‌های مسوول در بازسازی و نو‌سازی کشور تا اندازه‌ای موفق بوده باشند؛ اما آن‌چه نگران‌کننده است، مسأله سلامت است که به آن توجهی صورت نگرفته است. منظور از سلامت، تنها سلامت جسمانی نیست، بلکه سلامت روانی مردم است که باید در این چند سال دولت‌مردان به آن اهمیت می‌دادند و در این حوزه تغییر مثبتی ایجاد می‌کرند. متأسفانه ما در کشوری زنده‌گی می‌کنیم که در آن سالیان سال جنگ وجود داشته که خیلی از شهروندان دچار آسیب‌های ناگواری شده‌اند. بخش اعظم این زیان‌ها برمی‌گردد به دوران جنگ. وقتی در جنگ  به دنیا آمده، زیر خم‌پار‌های بم‌ها بزرگ شده باشیم و بخش زیادی از شخصیت و هویت ما در جنگ تکامل یافته باشد، انتظار دارید گراف افراطیت، بزهکاری، خشونت و فساد رو به افزایش نباشد؟

سلامت روانی یکی از ابعاد مهم سلامتی است و طبق تعریف سازمان بهداشت جهانی، سلامت روانی به معنای توانایی کامل افراد برای ایفای نقش‌های اجتماعی، جسمی است و بیماری روانی، تنها عقب‌مانده‌گی نیست.

فرهنگ روان‌شناسی لاروس، سلامت روان را چنین تعریف کرده است.

الف: داشتن استعداد روان برای هم‌آهنگ، خوشایند و موثر کارکردن؛

ب: انعطاف‌پذیر بودن در موقعیت‌های دشوار؛

ت: توانایی داشتن برای بازیابی تعادل؛

در این تعاریف  همان‌طور که ملاحظه می‌شود، سازگاری با محیط اهمیت زیادی دارد. شخصی که بتواند با محیط خود (اعضای خانواده، همکاران، همسایه‌گان و به طور کلی اجتماع) خوب سازگار شود، از نظر بهداشت روانی بهنجار خواهد بود. با استناد به تعاریف فوق می‌توان یادآور شد فردی که ویژه‌گی‌های بالا را داشته باشد، شخص با تعادل روانی رضایت‌بخش در ابعاد مختلف زنده‌گی خود پیش خواهد رفت، تعارض‌های خود را با دنیای بیرون و دورن خود حل خواهد کرد و در مقابل ناکامی‌های اجتناب‌ناپذیر زنده‌گی مقاومت خواهد داشت. اگر فردی توان انجام این کار‌ها را نداشته باشد و در نتیجه با محیط خود به شیوه نامناسب و دور از انتظار برخورد کند، به شخصیت خود و دیگران احترام نگذارد، محدویت‌های خود و دیگران را درک نکند، به صورت تکانشی رفتار کند، هیجانات خود را در هنگام عصبانیت کنترل کرده نتواند، اگر فردی توان انجام دادن این کار‌ها را نداشته باشد و در نتیجه با محیط خود به شیوه نامناسب و دور از انتظار برخورد کند، از نظر علمی دارای صحت روانی سالمی نخواهد بود.

همه‌روزه شاهد اخباری هستیم که به خاطر یک موبایل فردی را از بین می‌برند و خانواده‌ای را داغدار می‌کنند. اگر فردی که مرتکب این رفتار شده را ارزیابی کنیم، به احتمال زیاد یکی از عوامل روی آوردن این افراد، مسأله عدم سلامت روان خواهد بود. یا وقتی در جمعی هنگام هیجانی شدن به یک قشر خاصی توهین می‌کنند و بعد احساس پشیمانی می‌کنند، این خود نشان‌دهنده عدم سلامت روانی خواهد بود که زمینه‌ساز این رفتار در آن‌ها شده که هنگام عصبانیت نتواسته‌اند هیجانات منفی خود را کنترل کنند.

در اکثریت جاها دیده می‌شود اشخاصی که آسیب‌دیده هستند و مشکلات روانی عاید حال‌شان است را در بعضی پست‌ها و موقف‌های اجتماعی می‌گمارند، بدون آن‌که پیش‌زمینه سلامت روانی آن‌ها را مطالعه کرده باشند. این افراد نه تنها برای جامعه مفید نیستند، بلکه منبع اکثریت مشکلات برای خود و مراجعان و زیر‌دستان خود می‌باشند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن