سازش با طالبان صلح نمی‌آورد

فرشته آویژه

خبرنگار آزاد

صلح‌طلبی برای افغانستان و سازش میان دولت و طالبان، به صدای عمومی و جهانی بدل شده است. نزدیک به تمام تصور صلح‌طلبان این است که سازش یا توافق میان دولت و طالبان صلح می‌آورَد. اما آیا واقعاً چنین است؟ به دلیل این‌که طالبان در افغانستان همواره بسترساز گروه‌های تروریستی خوانده شده‌اند، اگر بخواهیم به این پرسش پاسخ بدهیم، لازم است حداقل دو-سه رویداد اخیر مرتبط به طالبان و حواشی این گروه را مرور کنیم.

  • در وضعیتی که نظامیان امریکایی افغانستان را ترک کرده‌اند، رقبای فرصت‌طلب این کشور در نزدیکی افغانستان [ایران، روسیه و چین] دست همکاری و رابطه با این گروه دراز کرده‌اند. آخرین دیدار طالبان از چین بوده است. در دیدار از چین، درباره سرکوب اویغورها در افغانستان صحبت شده است. پیش از این و در این اواخر، در دیدار از روسیه و ایران، با طالبان درباره سرکوب داعش صحبت شده است.
  • خبری که دیروز حیرت‌آور شد، این بود: «طالبان یک پولیس ترافیک را در کندز تیرباران کردند.» به گزارش روزنامه ۸صبح، «فرماندهی پولیس کندز گفته است که گروه طالبان یک پولیس ترافیک را در این ولایت اسیر و سپس تیرباران کرده است.» فرماندهی پولیس کندز، گفته است که این پولیس ترافیک بشیر نام داشت و روز شنبه، نهم اسد، در ساحه «دشت آبدان» از سوی گروه طالبان اسیر و سپس کشته شده است. پولیس کندز گفته است که آقای بشیر، سه روز پیش در منطقه «سه‌درک» این ولایت هنگام رفتن به سوی وظیفه‌ توسط طالبان بازداشت شده بود. اما همه چیز به همین صورت و ساده‌گی جنایات طالبان نیست. تصویرها و جزییاتی که از این خبر در شبکه‌های اجتماعی نشر شده، حکایت دارد که شاخه «خراسان دولت اسلامی [داعش]» این پولیس ترافیک را تیرباران کرده است. این در حالی است که سه‌دَرک، منطقه‌ای زیر تهدید طالبان در شهر کندز است. دولت که با امکانات خوبش نتوانسته از دست طالبان این ساحه را زیر کنترل بگیرد، آیا «داعش» توانسته این پولیس ترافیک را از این منطقه به دشت آبدان(که کاملاً تحت کنترل طالبان است) ببرد و سلاخی کند؟ دشت آبدان نیز که جای قربانی کردن این پولیس ترافیک بوده، ساحه مربوط به طالبان است. سخنگوی گروه طالبان دست‌داشتن‌شان را در قتل پولیس ترافیک رد کرده است.
  • حساب‌های فیس‌بوکی مربوط به گروه دولت اسلامی(داعش) در افغانستان در این روزها بسیار فعال شده‌اند. نگاه آنان به طالبان، منتقدانه است. آنان در حالی که پولیس ترافیک را کشته‌اند، اما طالبان را مرتد می‌دانند. مثلاً حسابی که خبر کشتن بشیر، پولیس ترافیک را داده است، در پست دیگری، علیه رهبران طالبان نوشته و به‌گونه‌ای، آنان را به بیعت فراخوانده است. هم‌چنان از دیدار رهبران طالبان با مقام‌های چینی انتقاد کرده و آنان را مزدور، کافر و مرتد خوانده و علیه صحبت دو طرف راجع به سرکوب تروریستان اویغور در افغانستان موضع گرفته است. این موضوعات در ده‌ها حساب فیس‌بوکی علیه طالبان و توسط گروه «دولت اسلامی خراسان» بازتاب داشته است.

با مرور سفرهای رهبران سیاسی طالبان به کشورهای رقیب امریکا در منطقه، جنایت‌های گروه دولت اسلامی در افغانستان (از جمله قتل یک پولیس ترافیک در کندز) و موضع‌گیری‌های خصمانه دولت اسلامی علیه طالبان، می‌توان دو احتمال برای آینده توافق ممکن با طالبان را حدس زد.

اگر طالبان جدا از داعش و هم‌چنان هم‌سو با القاعده باشند، توافق با آنان، بخشی از جنگ را که میان دولت و طالب است، خاموش می‌سازد؛ اما در نهایت داعش فضادارتر می‌شود و مثل امروز، با مرتد خواندن همه (دولت و طالب)، به قتل بیش‌تر شیعیان، گسترش نفوذ به سوی مرزهای ایران و آسیای میانه و تقویت جنبش اسلامی ترکستان شرقی علیه چین می‌پردازد. با این حساب، توافقی که با طالبان صورت می‌گیرد، صلح به میان نمی‌آورَد و تنها باعث ایدیولوژیک شدن حکومت افغانستان، سرکوب کردن آزادی‌های مدنی و حذف زنان از کار، تحصیل و دیگر حقوق‌شان می‌شود. در این احتمال، صلح به دست نمی‌آید، اما آزادی‌های مدنی از بین می‌رود و حکومت ایدیولوژیک‌تر (مذهبی‌تر) می‌شود.

احتمال دوم این است که طالبان می‌خواهند زیر فشار جامعه‌ جهانی و اذهان عامه خود را پاکیزه و تغییر‌یافته جلوه بدهند؛ به همین دلیل می‌خواهند شعبه‌های ضد شعیه، حامی جنگ‌جویان اوزبیک، چچینی، تاجیکستانی و اویغور‌شان را جدا بسازند. مثلاً امروز که طالبان به ایرانیان برادر خطاب می‌کنند، به ایران و روسیه وعده سرکوب داعش می‌دهند و به چین می‌گویند که جنگ‌جویان اویغور را سرنگون می‌کنند. آیا این در ماهیت طالبان جای داشت؟ این وعده‌ها کلاً خلاف محتوا و بنیاد چیزی است که امارت اسلامی نام گذاشته‌اند. این امارت اسلامی به بهای جانش از القاعده محافظت کرد.

حمدالله محب، مشاور امنیت ملی، اخیراً در مصاحبه با اسکای‌نیوز درباره «تغییر طالبان» گفت: «طالبان تغییر نکرده‌اند. در دنیای شرق، این تصور وجود دارد که گروه‌های تروریستی‌ای در کنار طالبان فعالیت می‌کنند، آن‌جا هستند، مانند القاعده و داعش. نام‌ها و ساختار مدیریتی چنین گروه‌ها ممکن است که تبدیل‌ شده باشد، اما آنان ایدیولوژی بنیادگرایانه‌ مشترک دارند که به آنان تهداب فعالیت می‌سازد. اهداف و کارهای مشترک‌شان یکی و به یک‌دیگر بسیار نزدیک است. مثلاً IMU یا تحریک اسلامی اوزبیکستان با داعش ارتباط عمیق دارد و با طالبان کار می‌کند، اما اهداف همه‌‌‌شان مشترک است؛ یعنی این سه گروه در افغانستان ناامنی ایجاد می‌کنند و این‌جا زمینه را برای تروریسم برابر می‌کنند. ما نمی‌توانیم طالبان را در کتگوری یک گروه جدا از این گروه‌ها و تنها حساب کنیم. ادعای طالبان، که گویا مستقل‌اند، چندین بار در آن زمان‌ها از سوی حکومت افغانستان غلط ثابت شده که نیروهای افغان اعضای گروه‌های دیگر را از ساحات تحت کنترل طالبان بازداشت کرده‌اند.»

چندی پس از آن، شورای امنیت سازمان ملل متحد تأیید کرد که طالبان با گروه‌های تروریستی دیگر رابطه‌‌‌شان را قطع نکرده‌اند. قتل اخیر در دشت آبدان (ساحه تحت کنترل طالبان) به نام داعش نیز گواه دیگری است که یا این گروه عضوی از طالبان است و یا هم در ساحات تحت کنترل طالبان گروه‌های دیگر تروریستی اجازه فعالیت دارند.

حقیقت این است که طالب امروز هم از همکاری با القاعده پشیمان نیست. چگونه ممکن است از همکاری با حرکت‌هایی (جنگ‌جویان اسلام‌گرای اوزبیکستان، چچین، تاجیک و اویغور) که علیه جمهوریت‌های منطقه می‌رزمند، ابا بورزد؟ هیچ قابل باور نمی‌نماید که طالب با شیعیان مثل گذشته رفتار نکند یا جهادیست‌های جهانی را میزبان نباشد. به همین دلیل احتمال اساسی همین جداسازی شعبات ضد شعیه و حمایتگر از گروه‌های ضد چین طالبان است. طالبان با این روش هم می‌توانند خودشان را تغییریافته نشان بدهند و هم می‌توانند به اهدافی که دارند، به وسیله‌ دست دوم‌شان برساند.

غیر از این دو احتمال، پیش‌بینی دیگری برای فعالیت‌های مشکوک و دوباره داعش در افغانستان دیده نمی‌شود. در نهایت یگانه نتیجه‌ای که از این رویدادها می‌تواند به دست آید، این است که توافق با طالبان، به هیچ صورت به صلح منجر نمی‌شود.

دکمه بازگشت به بالا