تعبیر خواب اشرف غنی، عبدالله و چخانسوری – طنز

موسا ظفر

در هفته‌ی گذشته تعدادی از مقامات افغانستان قرنطین بودند و با استفاده از این فرصت خوابیدند و خواب دیدند و آن را برای ما فرستادند تا تعبیر کنیم.

اشرف غنی:

خواب می‌بینم که زیر درختی استراحت می‌کنم. گنجشک‌های زیادی روی درخت نشسته‌اند و برای من آواز می‌خوانند. آواز جادویی گنجشک‌ها مرا مسحور کرده است. هر چند دقیقه یک بار شاخه‌ای از درخت خم می‌شود و به من یک قطعه نان چرب و خوش‌مزه می‌دهد. من نان‌ها را می‌شکنم و برای گنجشک‌ها می‌اندازم. گنجشک‌ها با خوشحالی پایین می‌شوند، نان‌ها را می‌خورند و دوباره روی شاخه‌ها می‌روند. یک لحظه بعد می‌بینم کرم‌های از جیب واسکتم بیرون می‌شوند و به طرف درخت می‌روند. پس از چند لحظه کرم‌ها تنه درخت را می‌خورند و درخت آن‌قدر ضعیف می‌شود که نزدیک است بیفتد. من چادرم را برمی‌دارم و فرار می‌کنم. در این لحظه از خواب بیدار شدم. لطفاً بگویید تعبیرش چیست.

تعبیر خواب توسط ۸شب:

جناب غنی، آن درختی که شما در خواب دیدید، افغانستان است و آن گنجشک‌ها مشاوران شما هستند. نان خوش‌مزه که از درخت پایین می‌شود، همان کود نودویک و ده فیصد مالیات بر کریدت کارت‌ها است. شما پول ملت را برای خوشی مشاوران ریخت‌وپاش می‌کنید که زهر جان‌تان باد. کرم‌هایی که از جیب شما بیرون می‌شوند، همان مفسدانی هستند که شما از آن‌ها حمایت می‌کنید. آن‌ها تنه درخت افغانستان را ضعیف می‌کنند و وقتی کارد به استخوان می‌رسد، شما از این کشور فرار می‌کنید. با احترام.

داکتر عبدالله:

دیشب خواب دیدم که من رییس‌ جمهور شده‌ام. هزاران نفر در ارگ جمع شده‌اند تا لباس ریاست را به جان من بدهند، اما لباس خیلی تنگ است. خیاط آن طرف‌تر ایستاده است و به طرف من می‌خندد. من عصبانی می‌شوم و کفشم را به سوی خیاط پرتاب می‌کنم، اما دستی از سایه بیرون می‌شود و بازوی مرا می‌گیرد و می‌گوید: «عزیزم، خیر است. بگذار این لباس را پسر ما بپوشد. تو برایت یکی دیگر بدوز.» این بار می‌بینم، کفشی را که به سوی خیاط پرتاب کرده‌ام، به قندیل ارگ اصابت کرده و چندین چراغ را شکسته است. هر کار می‌کنم تا چراغ‌ها را ترمیم کنم، نمی‌شود. از خواب بیدار می‌شوم.

تعبیر خواب توسط ۸شب:

آقای عبدالله، خواب شما به خواب کم و بیداری بیش‌تر می‌ماند. آن خیاط که به طرف شما می‌خندد، آقای جان بس، سفیر قبلی امریکا در افغانستان است که نتوانسته خلعت مناسبی برای شما بدوزد. آن دستی که از سایه بیرون می‌شود، دست خانم شما است که معلوم نیست کیست. مشوره آن دست را جدی بگیرید و دیگر از خیر خلعت ریاست‌ جمهوری بگذرید. آن چراغ‌های شکسته آقایان خلیلی، احدی، محقق، دوستم، نادری و بقیه حامیان شما هستند که قبلاً چشم و چراغ ارگ بودند، اما پس از آن‌که از شما حمایت کردند، از قندیل ارگ افتادند. به‌خیر باشید.

هارون چخانسوری:

خواب دیدم که در صنف نشسته‌ام و یک اسب معلم ما است. اسب یک‌باره به زمین می‌افتد و می‌میرد. سرمعلم وارد صنف می‌شود و مرا معلم اعلام می‌کند. خیلی خوشحال می‌شوم. تباشیر را می‌گیرم و نزدیک تخته می‌روم تا درس را تشریح کنم، اما قدم به تخته نمی‌رسد. پسر لاغری با چشم‌های تنگ از چوکی اول می‌خندد. با تباشیر به سرش می‌زنم و پسر در زمین ذوب می‌شود. باز هم پیش تخته می‌روم تا چیزی بنویسم که پسر چشم‌سبز و قدبلندی با عصبانیت به طرف من می‌آید. فرار می‌کنم، ولی فرار نمی‌شود. انگار پاهایم به زمین چسبیده. از خواب بیدار شدم و خود را پریشان یافتم.

تعبیر خواب توسط ۸شب:

جناب چخانسوری، بیش‌تر قسمت‌های خواب شما تعبیر کار ندارد. آن سرمعلم که شما گفتید، اشرف غنی است. آن پسر چشم‌تنگی که شما با تباشیر به سرش زدید، تدامیچی یاماموتو، نماینده خاص سرمنشی ملل متحد است که چند روز قبل مدت خدمتش تمام شد و از افغانستان رفت. آن پسر چشم‌سبز مایک پمپئو است. تعبیر دقیق خواب شما این است که اگر بیش‌تر در موقف کنونی باقی بمانید، زمین‌گیر می‌شوید. فعلاً وقت شما است که از نوجوانی خود لذت ببرید و با بایسکل سه‌تیره این طرف و آن طرف چکر بزنید. برای کارهای کلان وقت زیاد دارید.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن