کلمبیا و فارک، افغانستان و طالبان؛ تفاوت‌ها و شباهت‌ها

آسیه حمزه‌ای

منازعات کلمبیا ریشه در جنگ داخلی بین دو حزب اصلی کشور، محافظه‌کاران و لیبرال‌ها، داشت که از سال ۱۹۴۸ میلادی آغاز شد. پس از یک دهه خشونت که منجر به کشته شدن حدود ۲۰۰ هزار نفر شد، دو طرف در سال ۱۹۵۸ توافق کردند که قدرت را در قالب یک سیستم دو‌حزبی که دیگر گروه‌ها را شامل نمی‌شد، تقسیم کنند. هنگامی که دهقانان و زمین‌داران کوچک نسبت به مصادره زمین‌های‌شان جهت انکشاف زراعت و کشاورزی اعتراض کردند، حکومت جدید سیاست‌های سرکوب‌گرانه‌ ضدکمونیستی با حمایت ایالات متحده امریکا را اتخاذ کرد و همین سرکوب‌ها سبب ظهور گروه‌های شورشی و در راس آن‌ها گروه «فارک» که گرایش‌های کمونیستی داشت، شد. اگرچه فارک با گذشت زمان گروه شهری را نیز ایجاد کرد، اما هم‌چنان یک جنبش روستایی محسوب می‌شد. این گروه کاملاً سازمان‌یافته بود: گروه‌های کوچک تاکتیکی، واحدهای جنگی بزرگ‌تری را تشکیل می‌دادند که می‌توانستند به صورت قطعه‌های منطقه‌ای تنظیم شوند.

مارتین ون بیژلرت در شبکه تحلیل مسایل افغانستان با نگاهی به توافق‌نامه صلح ۲۰۱۶ بین دولت کلمبیا و فارک، به درس‌های این توافق‌نامه برای افغانستان پرداخته است.

منازعه کلمبیا مانند افغانستان درگیر مشکلات فراوانی نظیر گروه‌های مسلح (نیروهای امنیتی دولت‌، گروه‌های شبه‌نظامی و چریک‌ها) و ارتباط قوی آن‌ها با باندهای جنایت‌کار و کارتل‌های قاچاق مواد مخدر است. هم‌چنین یک بعد بین‌المللی نیز وجود دارد. در طول دهه‌ها‌، دولت و نیروهای امنیتی کلمبیا از حمایت گسترده ایالات متحده امریکا از سیاست‌های ضد شورش و مبارزه با مواد مخدر برخوردار شدند؛ در طول جنگ سرد به عنوان بخشی از مبارزه با کمونیسم و ​​بعداً به عنوان بخشی از جنگ منطقه‌ای علیه مواد مخدر. در طی پنج دهه درگیری در کلمبیا حدود ۲۶۷ هزار نفر کشته شدند و این یعنی به طور متوسط ​​بیش از پنج هزار مرگ در هر سال که بیش از ۸۰ درصد آنان غیرنظامیان بودند.

سربازان کلمبیایی حین انتقال تجهیزات یکی از ۱۱ سربازی که توسط چریک‌های فارک در شهر بوینس‌آیرس کلمبیا کشته شدند

درگیری‌های کلمبیا منجر به آواره‌گی گسترده داخلی شد. بیش از هفت میلیون نفر از جمعیت ۴۹ میلیون نفری این کشور آواره شدند و شرایطی ایجاد شد که اکثریت مناطق کلمبیا با تهدید مداوم، خشونت و نقض شدید حقوق بشر مواجه بود. تقریباً همه دولت‌های حاکم در کلمبیا از دهه ۱۹۸۰ تلاش خود را در مذاکرات صلح انجام دادند، از جمله سه دوره گفت‌وگوها با فارک که هر کدام پس از شکست، درگیری‌های جدیدی را با خود به همراه داشته است.

جنگ‌جویان فارک در یکی از اردوگاه‌های دور‌افتاده این گروه در هاوانا

توافق روی آتش‌بس در دهه ۱۹۸۰ به ساده‌گی نقض شد، زیرا دو طرف هم‌چنان به یک‌دیگر ضربه سختی وارد می‌کردند که انحلال جناح غیرمسلح فارک توسط شبه‌نظامیان راست‌گرا یکی از آنها بود. هم‌چنین مذاکرات در اوایل دهه ۱۹۹۰ به دلیل تداوم قتل‌ها، اختطاف‌ها و اختلاف نظرها درباره جزییات آتش‌بس به شکست انجامید. دور سوم مذاکرات، از سال ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۲ در پاسخ به بسیج گسترده مردمی در حمایت از صلح آغاز شد. این گفت‌وگوها در قالب یک برنامه گسترده شامل اصلاحات دولت بود. یک منطقه غیرنظامی شده در داخل کشور، قلمرو بی‌طرف بود که تداوم گفت‌وگوها را تضمین می‌کرد، اما این منطقه هم‌چنین به عنوان ساحه استراتژیک برای بازسازی تشکیلاتی فارک استفاده شد. بعد از شکست مذاکرات، آلوارو اوربیه که با شعار «شکست چریک‌ها» وارد کارزار انتخاباتی شد، به ریاست جمهوری رسید و سیاست «امنیت دموکراتیک» را مطرح ساخت. این سیاست فارک را ضعیف ساخت.

از نظر روابط منطقه‌ای فارک و دومین گروه چریکی کلمبیا یعنی ارتش آزادی‌بخش ملی، از پناهگاه مرزی خود در همسایه‌گی اکوادور و ونزویلا بهره می‌بردند. این هم‌چنین بدان معنا بود که این کشورها نفوذی دارند که می‌تواند به طور بالقوه برای صلح استفاده شود. به عنوان مثال در سال ۲۰۰۷، اوریبه برای مدت کوتاهی از رییس جمهور ونزوبلا، هوگو چاوز، خواست تا میان ارتش کلمبیا و فارک برای مبادله زندانیان طرفین میانجی‌گری کند، اگرچه روابط به زودی دوباره وخیم شد.

شباهت‌های آشکاری بین کلمبیا و افغانستان وجود دارد: مجموعه‌ای از گروه‌های مسلح خشن که با مسوولیت‌پذیری اندکی تحت لوای قوای نظامی کشور و یا شورش علیه دولت فعالیت می‌کنند. فراگیر شدن منافع مواد مخدر و سایر فرصت‌های ارایه شده توسط اقتصاد جنگی و جرمی، پشتی‌بانی امریکا از یک طرف و مداخله همسایه‌ها از طرف دیگر از برجسته‌ترین این شباهت‌ها است. تفاوت‌های مهمی نیز وجود دارد. بازیگران بین‌المللی و منطقه‌ای به اندازه افغانستان درگیر منازعات کلمبیا نبودند. اگرچه امریکا از عملیات مبارزه با مواد مخدر و ضد شورش کلمبیا پشتی‌بانی می‌کرد، اما هرگز به ‌طور مستقیم در میدان نبرد حضور نداشت. نکته دیگر اینکه خط نبرد میان طرف‌های درگیر در کلمبیا بسیار واضح‌تر از افغانستان بود، دولت منسجم‌تر و شورشیان ساختارمندتر بودند.

پیش از مذاکرات رسمی؛ یک نامه و ۶۹ جلسه

مذاکرات صلح با فارک که منجر به توافق ۲۰۱۶ شد، در سال ۲۰۰۹ با مجموعه‌ای از نامه‌های کمیته صلح دولت، توسط یک تاجر محلی به رهبری فارک تحویل داده شد. پیش‌رفت کند بود. یک جلسه مخفی در برازیل در تابستان ۲۰۱۰ به دلیل اختلاف بین رییس جمهور کلمبیا، آلوارو اوریبه و رییس جمهور ونزویلا، هوگو چاوز، لغو شد. احیای مذاکرات پس از روی کار آمدن رییس جمهور جدید، خوان مانویل سانتوس، در سال ۲۰۱۰ صورت گرفت.

در آن زمان هر دو طرف بیش از مدت‌ها آماده گفت‌وگو بودند. فارک تحت تاثیر عملیات‌های نظامی دولت کلمبیا که منجر به قتل فرماندهان اصلی شده بود، تضعیف شد؛ اما به تدریج اعضای آن سازمان در حال احیای کارآیی نظامی خود بودند. هم‌چنین فشارهای فزاینده‌ای از طرف بازیگران بین‌المللی و جامعه تجاری در داخل برای پایان دادن به خشونت و اطمینان از ثبات وجود داشت، به ویژه ونزویلا این گروه را تشویق کرد تا وارد مذاکره شود.

به دنبال برگزاری یک جلسه محرمانه در مرز ونزویلا در بهار ۲۰۱۱، سلسله ملاقات‌های مقدماتی و البته محرمانه در هاوانا آغاز شد. ناروی و کوبا به عنوان ضامن و تسهیل‌کننده‌های غیررسمی در این جلسات حضور داشتند. پس از ۶۹ جلسه در کمتر از شش ماه، دو طرف توافق کردند که مذاکرات رسمی صلح را آغاز کنند و توافق‌نامه‌ای را امضا کردند که هدف، دستور کار و قوانین اساسی مذاکرات را مشخص می‌کرد.

رییس جمهور پیشین که منتقد دولت برحال بود، در حضور رسانه‌ها پرده از جلسات مخفی برداشت. دولت ابتدا این ادعا را انکار کرد، اما در چهارم سپتامبر ۲۰۱۲ سانتوس اعلام کرد که توافق‌نامه‌ای امضا شده و مذاکرات رسمی شروع خواهد شد.

حفاظت از گفت‌وگوهای صلح در برابر جنگ و سیاست (۱۶-۲۰۱۲)

فرانک پیرل، کمیشنر صلح کلمبیا، هنگامی که به اوریبه، رییس جمهور پیشین این کشور در رابطه با صلح مشوره می‌داد، چهار اصل را مطرح کرده بود. این اصول شامل شروع یک مرحله محرمانه از گفت‌وگوها برای توافق در مورد دستور کار، مذاکرات در خارج از کلمبیا به دور از انعکاس رسانه‌ها و افکار عمومی، اطمینان از حضور ارتش در میز مذاکره و اطمینان از حمایت فعال و مشارکت منطقه‌ای به ویژه ونزویلا و اکوادور بود. مذاکرات رسمی در اکتوبر ۲۰۱۲ در کوبا آغاز شد. هیات‌ها نسبتاً اندک بودند. از هر هیات ده نفر در میز حاضر بودند که پنج نفر آن‌ها صحبت می‌کردند.

اجندا محدود و متمرکز بر شش موضوع بود: توسعه و اصلاحات روستایی، مشارکت سیاسی، پایان دادن به منازعات، حل مشکل مواد مخدر غیرقانونی، حقوق قربانیان و اجرا و تایید توافق‌نامه. گفت‌وگوها به شکل فشرده آغاز شد، اما طبق گفته دگنیلاندر، نماینده ناروی در این مذاکرات، واضح شد که روند کار بسیار بیش‌تر از آن‌چه پیش‌بینی شده بود، به طول خواهد انجامید. گفت‌وگوها شامل موضوعات دشواری مانند عدالت انتقالی و هم‌چنین حل این موضوع بود که طرفین از شبکه‌های مواد مخدر و منافع مالی آن سود می‌بردند. هم‌چنین توافق شد که شش موضوع به طور متوالی مورد بحث قرار گیرد، با این تفاهم که «هیچ چیز توافق نشود تا همه چیز توافق شود». این اصل که از مذاکرات ایرلند شمالی در توافق‌نامه جمعه خوب سال ۱۹۹۸ گرفته شده بود، تصریح می‌کرد که توافق‌نامه‌های جزیی نمی‌تواند به تنهایی توافقی محسوب شود.

جامعه مدنی کلمبیا خواستار حضور نماینده‌ای در میز مذاکرات شد

شبکه‌های زنان و جامعه مدنی در کلمبیا چندین دهه برای صلح تلاش کرده بودند و فعالیت‌های آن‌ها در راستای دفاع از حقوق بشر، قانون‌گذاری، میانجی‌گری و کاهش سطح منازعات بود. زنان از سهم خود در مذاکرات ناراضی بودند. زمانی که مذاکرات در هاوانا آغاز شد، تنها یک نماینده زن در هیات وجود داشت. در اکتوبر ۲۰۱۳  اجلاس سراسری زنان برای صلح برگزار شد. صدها فعال زن از سراسر کشور گرد هم آمدند، خواستار روند صلح فراگیر شدند و از طرفین خواستند تا زمان دست‌یابی به توافق، حضور زنان و اعضای جامعه مدنی در میز مذاکرات پررنگ باشد. در نتیجه این دادخواهی‌ها، چندین هیات از قربانیان جنگ، فعالان زنان و گروه‌های اقلیت بومی به هاوانا برای حضور در مذاکرات فرستاده شدند.

راهپیمایی شبکه‌های زنان و فعالان حقوق مدنی در هاوانا

رسیدن به توافق و شکست مجدد (۲۰۱۶)

پس از سه سال و شش ماه گفت‌وگوی فشرده، متن توافق‌نامه صلح در جون ۲۰۱۶ نهایی شد. این توافق‌نامه در تاریخ ۲۶ سپتامبر ۲۰۱۶ با حضور بانکی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد و جان کری، وزیر خارجه امریکا، به طور رسمی امضا شد.

همان‌طور که قبلاً تصویب شده بود، توافق‌نامه در دوم اکتوبر ۲۰۱۶ برای همه‌پرسی به رای گذاشته شد. نظرسنجی‌ها نشان می‌داد که با اکثریت آرا تصویب می‌شود، اما در حقیقت با اختلاف کمی رد شد. توافق‌نامه اصلاح شده بدون برگزاری رفراندوم عمومی، در کنگره که اکثریت آنان موافق صلح بودند، به رای گذاشته شد. مخالفان این جلسه را تحریم کردند، اما در نهایت متن جدید توافق‌نامه در ۲۴ نوامبر ۲۰۱۶ به طور رسمی با حضور طرفین به امضا رسید.

کلمبیا پس از امضای پیمان صلح

نشاطی که در زمان امضای توافق‌نامه حداقل در سطح بین‌المللی احساس می‌شد، در زمان اجرا تداوم نداشت. بیش‌تر واحدهای نظامی فارک مناطق خود را ترک کرده و خلع سلاح شدند. در جون ۲۰۱۷ سازمان ملل متحد اعلام کرد که جمع‌آوری سلاح از هفت هزار جنگ‌جو را به پایان رسانده است، اما ادغام شورشیان و آزادی زندانیان آن‌ها با تاخیر مواجه شد. فارک خود را به یک حزب سیاسی متمایل به کمونیست تبدیل کرد و در انتخابات پارلمانی مارچ ۲۰۱۸ شرکت کرد، هرچند نتیجه خوبی به همراه نداشت. همه نامزدان فارک در مجموع کم‌تر از ۰٫۵ درصد آرا را به دست آوردند و این نشان می‌داد که بدون داشتن کرسی‌های تضمین شده در توافق‌نامه صلح، آن‌ها نمی‌توانستند نماینده‌ای در پارلمان داشته باشند.

جنگ‌جویان فارک حین آموزش برای ادغام به ارتش کلمبیا

ایوان دوکه، از متحدان اوریبه، رییس‌ جمهور سابق کلمبیا، با تمرکز بر کمپین علیه تفاهم‌نامه صلح، پیروز انتخابات شد. بار دیگر خشونت‌ها که پس از صلح با فارک کاهش یافته بود، شدت یافت. در مناطقی رقابت بر سر کشت مواد مخدر شدت گرفت و قتل‌ها و ترور هدفمند آغاز شد. ناظران این قتل‌ها را تلاش‌هایی برای محدود کردن مشارکت سیاسی رهبران  و فعالان اجتماعی که در تلاش برای افشای مافیای مواد مخدر بودند، می‌دانستند. این روند برای جامعه مدنی، زنان و روزنامه‌نگاران یک نگرانی ایجاد کرده بود، آن‌ هم این‌که شرایط موجود سبب «نظامی‌سازی صلح» نشود.

نکات کلیدی برای افغانستان:

  • برای موفقیت در مذاکرات، طرفین باید یک‌دیگر را به عنوان شریکی مناسب در راستای راه حل ختم جنگ به رسمیت بشناسند. تعهد واضح برای پایان دادن به درگیری به تیم‌های مذاکره‌کننده در کلمبیا کمک کرد تا در شرایط دشوار کار را ادامه دهند.
  • طرف‌های جنگ هر چند نشان می‌دهند که در گفت‌وگوهایی برای ختم جنگ حاضر شده‌اند، اما نمی‌توان نشانه‌ای از یک عزم و تعهد مشترک میان آن‌ها برای ختم منازعات مشاهده کرد. هنوز هم جوانب درگیر به پیروزی نظامی و تضعیف دیگری چشم دوخته‌اند. این بدان معنا است که راه طولانی در مسیر مذاکرات و به نتیجه رسیدن آن وجود دارد.
  • در کلمبیا حدود چهار سال زمان در بر گرفت تا طرفین به توافق رسیدند، در حالی ‌که هر دو طرف مصمم بودند تا زمان ختم جنگ مذاکرات را ادامه دهند. مذاکرات کلمبیا در حالی به طول انجامید که آنان تجربه استفاده از درس‌های ناکام گذشته را داشتند و از سوی دیگر تسهیل‌گران ماهری روند را حمایت می‌کردند. نشست‌ها براساس زمان‌بندی مشخص منظم و فشرده برگزار می‌شد، اما در مساله افغانستان هم تجربه کم‌تری برای طرفین وجود دارد و هم تسهیل‌گر قوی و مناسبی تاکنون اظهار وجود نکرده است. هم‌چنین دیدارها نامنظم است و برخی به تعهد خود برای حضور در جلسات پای‌بند نیستند.
  • هر قاعده‌ای که برای مذاکرات انتخاب شود، نیازمند توجه به این واقعیت است که منازعه جاری در افغانستان تنها جنگ بین‌الافغانی نیست، زیرا نیروهای خارجی نیز در این کشور حضور دارند. تداوم حکومت افغانستان، وابسته به کمک‌های بین‌المللی است.
  • در رابطه با افغانستان، تصور روند پایدار و مدبرانه بدون حضور ناظران خارجی و حمایت بین‌المللی دشوار است. حضور ناظران خارجی و حامیان بین‌المللی، علاوه بر پابند نگهداشتن طرفین به تداوم مذاکرات، به فراهم ساختن ملاقات‌های موثرتر و تعیین موضوع نشست‌ها کمک می‌کند.
  • نکته دیگر این است که به دلیل تداوم فرصت اعتمادسازی، توافق دو جانب مبنی بر محرمانه ساختن مذاکرات امری حایز اهمیت است، هر چند این موضوع یک نکته منفی هم دارد. مذاکرات محرمانه سبب ایجاد اعتماد ضعیف میان عموم مردم و به ویژه نخبه‌گانی می‌شود که در میز مذاکرات حضور ندارند. آن‌ها نگران قربانی شدن احتمالی منافع و ارزش‌های‌شان هستند. شفاف بودن اهداف و اصول مذاکرات، انتخاب دقیق مذاکره‌کننده‌گان، معرفی دقیق تسهیل‌کننده‌گان و هم‌چنین اطلاع‌رسانی دقیق در رابطه با مراحل مختلف مذاکرات، تا اندازه‌ای می‌تواند این نگرانی را مدیریت کند.
  • افغانستان تجربه چندین دوره مذاکرات پیشین با طالبان را ندارد، اما درس‌هایی در گذشته است که با مرور آن‌ها می‌تواند بیش‌تر بیاموزد. افغانستان می‌تواند با مرور پیمان جینوا در سال ۱۹۸۸، توافق‌نامه اسلام‌آباد در سال ۱۹۹۳(که پس از امضای آن رهبران مجاهدین به مکه رفتند تا قسم یاد کنند که نسبت به آن پیمان متعهد می‌مانند)، میانجی‌گری سازمان ملل میان طالبان و ایتلاف شمال در سال ۲۰۰۰، روند بن در ۲۰۰۱، تفاهم‌نامه حکومت وحدت ملی و توافق میان حکومت و حزب اسلامی در ۲۰۱۷ نکاتی را برای مدیریت بهتر مذاکرات به کار گیرد.
  • افغانستان نیز در شرایطی قرار گرفته است که مذاکرات صلح بدون آتش‌‌بس جریان دارد، چرا که به نظر می‌رسد طرفین نمی‌خواهند بر سر این موضوع و جزییات آن موافقت کنند. ذکر این نکته مهم است که حتا اگر توافق بر آتش‌بس صورت نمی‌گیرد، خشونت‌ها به طور قابل ملاحظه‌ای به ویژه علیه غیرنظامیان باید کاهش یابد.
  • یک مفهوم مفید پس از آغاز گفت‌وگوهای مقدماتی می‌تواند «اصول صلح» باشد که برای اولین بار در مذاکرات ایرلند شمالی استفاده شد. «اصول صلح» اصولی است که اکثریت طرفین می‌توانند با آن موافقت کنند و یک چارچوب مشترک فراتر از خطوط جناحی ارایه می‌دهند.
  • نقش زنان در روند صلح: زنان فعال افغان و حامیان آن‌ها می‌توانند تلاش‌های خود را در چندین جبهه از جمله اطمینان از حضور زنان گویا و توانا در میز مذاکره، تاکید بر مشوره زنان در تیم مذاکره‌کننده با افراد ماهر و متخصص و انعکاس حقیقی مطالبات زنان در هر سطح اجتماعی، ایجاد بسیج گسترده زنان و بازتعریف از زنان به عنوان گروهی که صریحاً دادخواهی می‌کنند نه این‌که نیازمند توجه هستند، امری ضروری است.

موضوعات دشوار؛ عدالت انتقالی و جرم

گفت‌وگو پیرامون چگونه‌گی رسیده‌گی به حقوق قربانیان جنگ در روند صلح کلمبیا، از پیچیده‌ترین موضوعات بود که حتا ماه‌ها مذاکره را در بر گرفت. آناماریا آبانز، محقق و پژوهشگر، در رابطه با آثار اقتصادی منازعه داخلی نوشته بود: «فارک نمی‌خواست محاکمه شود و درصد بزرگی از مردم کلمبیا نمی‌خواستند جنایات ۵۰ ساله فارک را ببخشند.»

پرونده صلح کلمبیا نشان می‌دهد که «یک معامله خوب» تا چه حد می‌تواند شکننده باشد و چه‌قدر ایجاد اعتماد در زمینه تامین حقوق و عدالت برای کسانی که در مورد پیمان صلح خوش‌بین نیستند، حایز اهمیت است. تامین عدالت برای قربانیان جنگ و متضرران و تاکید بر دیده شدن آن‌ها، مهم است و نباید منحیث مساله‌ای حاشیه‌ای در انزوا قرار گیرد.

با توجه به این موضوع، یکی از درس‌های مهم صلح کلمبیا، این است که اگر هر توافقی در افغانستان حاصل شود، باید با صبر، عزم راسخ و حسن نیت در مورد آن مذاکره شود. تصور دست‌یابی به چنین روندی در افغانستان بدون حضور طرف ثالث دشوار است.

دکمه بازگشت به بالا
بستن