جامعه طبقاتی و سایه سهمگین جنایت؛ علت افزایش جرایم جنایی در کشور چیست؟

شمس‌الرحمن عزیزی

چند روز قبل، در یک مجلس استجوابیه در پارلمان کشور، مسعود اندرابی، سرپرست وزارت امور داخله، از این‌که در یک ماه گذشته در حدود ده هزار جوان را به ظن جرایم جنایی امثال سرقت‌های مسلحانه و قتل بازداشت کرده‌اند، خبر داده است. کابل و چند شهر بزرگ افغانستان، مراکز کنش‌‌های جنایی باند‌های مجرمانه و جوانانی‌اند که جدیداً به فعالیت‌های تبهکاری روی می‌آورند. بازداشت حدود ده هزار انسان در یک ماه، در حالتی روی داده است که جرایم جنایی هم‌چون شبح سیاهی بر سر شهر‌های بزرگ کشور خصوصاً کابل، سایه گسترده است. محلات فقیر‌نشین کابل، کوچه‌های تنگ و تاریک اطراف و اکناف شهر و ضعف روز‌افزون نهادهای کشفی و امنیتی در تعقیب و بازداشت مجرمان، آرامش روانی مردم را برهم زده است؛ اما سوال این است که چگونه جوانان زیادی در کام گروه‌ها و سازمان‌های تبهکاری غرق شده‌اند. آیا پولیس به تنهایی می‌تواند در برابر این موج حرکت‌های مجرمانه، از شهروندان محافظت کند؟ ما در این نوشته به گونه‌ی مختصر، به نقش سرمایه و فقر در سمت‌و‌سو‌دهی جوانان به سوی جنایت‌ و باند‌های تبهکاری می‌پردازیم:

با شکست رژیم کمونیستی در افغانستان، سازمان دولت نیز مضمحل شد که احزاب مجاهدین موفق به ایجاد دوباره آن نشدند. پنج سال حکومت مجاهدین در کابل، پنج سال درگیری و جنگ داخلی بود و به این ترتیب بنیان‌های سازمانی به نام دولت، به صورت کامل فروریخت و آن‌چه بر کشور حکم می‌راند، مجموعه‌ای از احزاب با تشکیلات نظامی باقی مانده از دوره جهاد علیه شوروی‌ها و سپس رژیم داکتر نجیب‌الله بود. طالبان نیز با ساز‌و‌برگ نظامی خودشان وارد کابل شدند و تمام ادارات حکومتی را آگنده از طلاب مدارس پاکستانی ساختند. اداره طالبانی هیچ شباهتی به دولت و حکومتی که نیت ارایه خدمات و تنظیم امور زنده‌گی مردم افغانستان را داشته باشد، نداشت. پنج سال حکومت طالبان در کابل و شهر‌های تحت اداره‌شان، در مبارزه با زنان و کسانی گذشت که به مکتب طالبانی باوری نداشتند.

سپس، جامعه جهانی و میلیارد‌ها دالر پول کشور‌های کمک‌کننده برای بازسازی، در حالتی وارد کشور شد که هیچ چیزی از سازمانی به نام دولت باقی نمانده بود. این قصه، گستره‌ای را برای غنیمت‌گیری، به احزاب، گروه‌ها و اشخاص فراوانی مساعد ساخت تا بی‌ملاحظه به جمع‌آوری پول و ثروت بپردازند. در کنار آن، قبل از این، به دست آوردن آسان نان و پول، با میله‌ی تفنگ و تجارت مواد مخدر، پس از شعله‌ور شدن جهاد مسلحانه علیه حکومت چپی‌ها و حضور روس‌ها در افغانستان، به گونه وحشتناکی رواج یافته بود. بنا‌براین، شروع جنگ‌های مسلحانه در کشور و سپس سرازیر شدن دالر‌های میلیاردی ممالک غربی و امریکا به افغانستان، دو نوع خرده‌فرهنگ «غارتی-غنیمتی» را در کشور رویاند و شاخ و برگ داد و به ثمر رساند.

اول: جوانان روستایی در جریان جنگ علیه رژیم تحت الحمایه شوروی در افغانستان، شاهد ثروت‌اندوزی دوستان‌شان که به عنوان قوماندان و مجاهد می‌جنگیدند، بودند. قوماندانان با گرفتن هر منطقه از حکومت وقت، صاحب تام‌الاختیار آن منطقه و مردم آن به شمار می‌رفتند و همین‌گونه ثروت مناطق تحت کنترل‌شان به خود آن‌ها و احزاب متبوع‌شان باز می‌گشت. در کنار آن، در این سال‌ها، کشت و قاچاق مواد مخدر و خرید و فروش اسلحه نیز روستاییان زیادی را وارد دنیای سرمایه و ثروت کرد. با آمدن طالبان موج دیگری از جوانان روستایی، سرمایه‌های میلیونی را از همان روزنه‌های قدیمی که گفتیم، به دست آوردند. این سرمایه‌داران و قدرت‌مداران نو‌خواسته، یا از میله تفنگ به دنیای قدرت و ثروت وارد شدند و یا از تجارت و قاچاق اسلحه و مواد مخدر.

دوم: شکست طالبان و آمدن امریکایی‌ها با ثروت بی‌کران‌شان به افغانستان، مجاهدانی را که از روستاها برخاسته بودند، به آدم‌های ثروت‌مند شهر‌نشین مبدل کرد. در کنار آن، تحصیل‌کرده‌گان کشور‌های غربی نیز، که زیر سایه ممالک غربی به کشور باز‌گشته بودند، در سرمایه‌های باد‌آورده سهیم شدند؛ همین‌گونه که این دو طیف، در جنگ و صلح با یک‌دیگر، قدرت و حکومت نوپا را نیز در چنگ خود قبضه کردند.

نبود دولت و ساز‌و‌کاری برای تنظیم و مصرف کمک‌های جامعه جهانی، ثروت‌مندان دیگری را نیز یک‌شبه در کابل و سایر نقاط کشور – سمارق‌گونه – رویاند. در طول حضور جامعه جهانی در کشور، چوکی‌های دولت به عنوان غنیمت گرفته یا خرید و فروش شد. بخش‌های تدارکاتی و لوجستیکی ادارات حکومتی، به منابع درآمد کلان برای سران مملکت تبدیل شد و فساد حکومتی، در کنار همه افتضاحاتی که به بار آورد، یک نسل بروکرات مفسد را نیز در آغوش خود پرورود که این‌ها به نوبه خود، در چور دارایی‌های عامه، دست‌کمی از دو گروه اول ندارند.

انحصار منابع سرمایه و قدرت، در چنگ مثلثِ (بروکرات‌های غربی-افغانی، فرماندهان مجاهدین و تازه به دوران رسیده‌های افغانی) و میراثی شدن این انحصار، به ژرف شدن هرچه بیش‌تر شکاف طبقاتی در بین اکثریت فقیر جامعه افغانستانی و اقلیت صاحب همه چیز کشور، انجامیده است که از یک سو در کنار سایر دلایل دیگر، تنور نبرد‌ها علیه حکومت را به نفع گروه‌های مخالف مردم و حکومت افغانستان گرم‌تر و داغ‌تر کرده است و از سویی هم به نظر می‌رسد که نسلی از جوانان عقده‌مند دیگر را نیز پرورده است که سایه حضور‌شان، کوچه پس‌کوچه‌های شهر‌های بزرگ و کوچک افغانستان را در کام خود بلعیده است و نهاد‌های کشفی و استخباراتی، قادر به مهار این موج نیستند.

در کنار این‌همه، در مدت نزدیک به دو دهه از حضور جامعه جهانی، دسترسی مردم به شبکه‌های اجتماعی تسهیل شد و صد‌ها روزنامه، تلویزیون، رادیو و سایر رسانه‌ها نیز ایجاد شدند. وسایل مزبور (که حتا در کشور‌های جهان اولی، ذهنیت مردم را سمت‌و‌سو می‌دهند) در کنار سایر کنش‌های مثبت و منفی‌شان، در کشور ما به تبلیغ ارزش‌های دنیای سرمایه‌داری – امریکایی پرداختند. طبیعی است که با آمدن لشکر و ثروت امریکا، فرهنگ و ارزش‌های امریکا نیز به افغانستان سرازیر شود؛ فرهنگی که به عقیده رابرت مرتون (۱۹۱۰-۲۰۰۳) جرم‌شناس و جامعه‌شناس معروف امریکایی، شاخص‌ترین هدف آن، به دست آوردن ثروت است. به عقیده مرتون، در فرهنگ امریکایی، ثروتِ انباشته شده، اغلب با ارزش و ارج شخصی، هم‌سنگ پنداشته می‌شود و با میزان بالای حیثیت و پایگاه اجتماعی هم‌بسته است. آن‌های که پول ندارند، ممکن است تحقیر شوند؛ حتا اگر خصلت‌ها و فضیلت‌های شخصی دیگری مانند سن (بالا) یا معنویت و ریاضت و قدسیت داشته باشند. زیر تاثیر این آموزه‌های فرهنگ امریکایی-سرمایه‌داری بود که مثلاً فساد اداری، کراهت خود را در جامعه افغانستانی از دست داد. فقط پول، صرف نظر از این‌که از کدام منبع به دست می‌آید، «ارزش» پنداشته شد و زیر بار همین آموزه‌ها بود که وقتی عده‌ای معدود‌، سرمایه‌، امکانات و دارایی‌های کشور را غارت کردند و در انحصار خود درآوردند، عده‌ای دیگر یا با جرایم جنایی دست یازیدند یا ترک کشور کردند و یا هم به جرایم تروریستی روی آوردند.

صاحب این قلم، در پی دفاع از مجرمان و جنایت‌کاران نیست، اما دانش و خرد جرم‌شناسی برای ما هشدار می‌دهد که پس‌کوچه‌های کابل و سایر شهر‌های بزرگ کشور، پر از دزدان مسلح فقیر است، پر از جوانان گرسنه مسلحی که به خاطر هزار افغانی حاضر اند به هیچ کسی رحم نکنند. همان‌هایی که نان فردای‌شان را از جیب یکی دیگر از وطن‌داران گرسنه‌شان می‌دزدند. همان‌هایی که پولی برای رفتن به مکتب نداشتند و در کنار خیابان‌های شلوغ کابل، با کار‌های شاقه بزرگ شده‌اند. حتا همان‌هایی که اگر مکتب خوانده‌ و تحصیل کرده‌اند، باز هم با بی‌کاری و فقر، دست و پنجه نرم می‌کنند. این جوانان را همان داستانی به کام تبهکاری و جنایت فرو برده است که صدها جوان دیگر را در آب‌های یونان غرق کرده و کمر هزاران دیگرش را زیر دود سنگین مواد مخدر، خم کرده و از زنده‌گی آبرومندانه دستان‌شان را شسته است.

با این حساب، بدین نتیجه دست می‌یابیم که انحصار منابع قدرت و ثروت از سوی مثلث (بروکرات‌های غربی-افغانی، فرماندهان مجاهدین و تازه به دوران رسیده‌های افغانی) و تعامل مردم افغانستان با فرهنگ سرمایه‌داری-امریکایی، دو تا از اهم‌ترین دلایل اوج‌گیری بحران جرایم جنایی در شهر‌های بزرگ کشور است؛ زیرا از یک طرف مسابقه سهمگینی برای به دست آوردن پول و ثروت و مکنت در جامعه‌ی افغانستانی به راه افتاده است و از سوی دیگر، منابع و فرصت‌ها و ظرفیت‌ها، به گونه‌ی برابر، در دسترس همه‌گان برای به دست آوردن ثروت و قدرت، قرار ندارد و در بد‌ترین شکل، نتیجه زیان‌بار این داستان تلخ، افزایش جرایم جنایی در شهرها و پیوستن موج‌وار جوانان به گروه‌های مخرب تروریستی در روستاها و قصبات است.

دکمه بازگشت به بالا
بستن