چادری و حساسیت‌های اجتماعی

مسعوده کوهستانی

چادری جبر فرهنگ مردسالار است که بر زنان تحمیل شده است. این خود، خشونت علیه زنان و تروری‌ است که برای زنان تنها حدود و قیود لازم را تعیین کرده‌اند. یعنی ساحه/حلقه‌ای را که زیر چادری دارند، حق دارند و بس و از آن بیش‌تر زنان حق ندارند. مثال واضح، پرنده‌گان با ارزش را که در قفس قید می‌کنند، تنها و تنها در داخل قفس بسته، می‌خورند، می‌نوشند، می‌خوابند و بعضاً سرود دلتنگی را به آواز بلند می‌سرایند که تنها صاحب قفس از عشوه و سرود‌های آنان لذت می‌برد و بس؛ معلوم نیست آن پرنده‌گان چه آرزوها در سر دارند و می‌خواهند آزاد و ‌بلند به کجا و کجاها پرواز کنند. مثال دیگر این‌که دو طرف چشم‌های اسب‌های زیبای دارای غرور و شجاعت را صاحبان‌شان می‌بندند و ساحه دید آن‌ها را مقید می‌کنند، که تنها به جهتی که صاحبان‌شان رکاب اسب را دور می‌دهند باید روان شوند و به مسیر تعیین شده به سرعت بدوند و به اطراف‌شان نگاه نکنند.

موضوعات مختلف و تاریخچه‌هایی درباره چادری وجود دارد. مگر زمان و تاریخ برای ما آشکار کرده که در بسیاری از موارد مردان از نیرو، قدرت و حاکمیتی که دارند سود برده و پوشیدن چادری را بر زنان قبولاندند. باید زنان چادری سر کنند، به خصوص بعد از نامزدی و بیش‌تر بعد از عروسی. نه تنها این حتا بیش‌تر مرد‌ان در دوران نامزدی و بعد از  ازدواج مانع تحصیل و اجرای وظیفه توسط خانم‌های جوان می‌شوند و نمی‌گذارند به تحصیل خود ادامه دهند و طبق رسوم، حرف‌های مرد را باید اطاعت کنند، در غیر آن، به آن مهر چشم‌سفیدی و این‌که از گپ‌های مردش سرکشی می‌کند و چندان زن با اصول و زن خوب نیست زده می‌شود و هم‌چنان نزد خانواده و اجتماع زنی بی‌ارزش، کم‌ظرفیت و بی‌حیثیت معرفی می‌شود.

در تمام مراحل زنده‌گی خانواده‌ها قیود لازم، حدوحصرهایی را برای دختران و خانم‌های جوان تعیین می‌کنند که چه وقت کجا بروند و کجا نروند و چه وقت برگردند. جالب‌تر این‌که زنان چادری بپوشند و یا نپوشند، تعلق به مرد خانواده دارد و این خود گواه قدرت مردان است که تا چه اندازه حاکمیت دارند. مگر تعدادی از زنان نیز هستند که چون عادت کرده‌اند، اختیاری چادر می‌پوشند. مهم‌تر این‌که مرد‌ان زنان را مربوط به حریم  خصوصی خودشان می‌دانند و زنان را با کلماتی خطاب می‌‌کنند که گویی مالک حقیقی آنان هستند. مثلاً سیاه‌سر، عاجزه حیوانایم و غیره الفاظ.

بر عکس، امروز بیش‌تر زنانی‌اند که قبول ندارند چادری سر کنند، اما بنا بر مجبوریت‌های خانواده‌گی و اجتماعی، مجبور اند چادری بپوشند. از طرف دیگر زنانی هم هستند که خود‌شان به دلیل امنیت و مصونیت این که زن‌اند، قبول کرده‌اند بدون کدام اجبار، چادری سر کنند و عده‌ای زنان دیگر نیز هستند که به دلیل ادامه تحصیل و ادامه‌ی وظیفه، چون خانواده بدون پوشیدن چادری برای‌شان اجازه نمی‌دهد، چادری می‌پوشند.

چادری برای زنان امنیت و مصونیت نیست، بلکه حقارت است. چرا خواهرانی که با چادری در بازار‌ها و مارکیت‌ها و بالاخره در اجتماع رفت‌وآمد دارند، از آزارواذیت‌های ول‌گرد‌ان به دور نیستند. آن‌ها بیش‌تر از دیگران مورد توهین و تحقیر قرار می‌گیرند و برای بعضی از مرد‌ان، گویی زن‌های چادری‌پوش هرزه و جسم‌فروش‌اند.

حساسیت‌های اجتماع از آن‌جا آغاز می‌شود که نزد مردم منطق و دلایلی وجود دارد که استفاده سوء از چادری صورت گرفته است که در گذشته نه چندان دور، از طریق رسانه‌های اجتماعی نشر و خیلی‌ها خبرساز شده است. یکی از وکیل‌های جوان سرشناس پارلمان گفت: «چادری برای زنان اسارت و حقارت است.»

بعد از آن نه تنها واکنش تعداد زیاد مردم را داشت، چنان‌که یک خانم فعال سیاسی و اجتماعی از طریق دریچه رخ‌نامه‌ی شخصی‌اش عکس و پیامی را به نشر رسانید و چنین گفت: چادرم حیایم است و من حیای خود را دوست دارم چادری پوشیدن برای زنان توهین نیست بلکه توانایی‌شان است.

دلایل زیادی است برای این‌که بیش‌تر مردم نسبت به پوشیدن چادری حساسیت دارند، یکی از این دلایل این است که از گذشته‌ها بدین‌سو مرد‌ان از آن برای اهداف شوم دهشت‌افگنی و تباهی مردم استفاده کرده‌اند. این لطمه بزرگ برای زنان است. یعنی چادری خشونت علنی بر زنان است. از طرف دیگر، بعضی از زنان چادری را به دلیل این می‌پوشند که آن‌ها را در اجتماع کسی نشناسد.

شناخت و هویت انسانی زن با پوشیدن چادری پنهان و زنده در گور می‌شود. این خود یک پرسش بزرگ‌ است. این‌که خداوند متعال بنده‌گان (مرد و زن) را یک‌سان از بطن زن به دنیا خلق کرده و یک‌سان زیر خاک پرده‌پوش‌شان می‌کند، پس چرا زنان را طور زنده در زیر چادری خفه و شخصیت‌شان را ترور می‌‌کنند؟ واضح است و باید تکرار کرد این‌که تعیین حد و حدود برای زنان، برگرفته شده از توانایی و قدرت‌های مردانه است که حاکمیت مطلق به سرزمینی چون افغانستان، به ویژه بر زنان دارند.

چادری برای زنان عزت نمی‌‌بخشد بلکه آنان را بنده‌ی بنده شمرده و مطیع امر بنده‌گان خدا می‌کند. چادری آیین و رسم ذلالت و برده‌گی است. خداوند انسان (مرد و زن) را از بطن موجودی به نام زن آفرید، تنها با تفاوت فزیکی؛ پس چرا ما حقارت را به زنان قایل شویم و مرد‌ان را اشرف‌المخلوقات بشماریم؟ اگر قرار می‌بود خداوند این تفاوت‌ها را در بنده‌گان خود قایل می‌‌شد، مرد‌ان را به شیوه جداگانه و خاص مردانه خلق می‌کرد. در آیین خداشناسی و رسم اسلامی تفاوت بنده‌گان (زن و مرد) در تقوا و پرهیزکاری آن‌ها است، نه پوشش چادری‌ای مانند خریطه.

مسأله مهم دیگر این‌که موضوعات بااهمیت و ارزش‌مندی که بتواند کشور را به طرف انکشاف و ترقی سوق دهد، وجود دارد؛ مگر موضوع اشتراک زنان بیش‌تر از همیشه داغ و ضروری پنداشته می‌شود. طوری که بعد از شکست طالبان باز هم بنا به دلایلی که وجود داشت، رییس جمهور وقت حامد کرزی حد و حدود اشتراک زنان را به اندازه‌ی معیّن در تشکیلات دولتی تعیین کرد که آن هم از قدرت مردسالارانه به وجود آمد که با تغییرات چشم‌گیر، آن حدود تعیین شد، ساکت و جامد باقی ماند و در بیش‌تر ادارات اصلاً وجود ندارد.

بسیاری از صاحب‌نظران و مدافعان واقعی حقوق زن در جامعه، چادری را بر زنان حقارت می‌دانند و با پوشیدن چادری، حیثیت زنان را زیر سوال برده و حتا چادری در نگاه آنان ناقض حقوق زنان به حساب رفته است.

تجربه‌ی عملی‌ای که از سفر کوتاهی در یکی از ولایت‌های شمال‌شرق داشتم، این بود که برای چندین بار در یکی از ریاست‌های دولتی رفت‌وآمد داشتم، در آن‌جا همه‌روز می‌دیدم که خانم‌ها با چادری و هم‌چنان چادرنماز رایج آن‌جا که در سر داشتند، در گوشه‌ای از اتاق اختصاصی شده‌ی فرسوده که در دهلیز واقع بود، دور یک میز کهنه تا لحظه معین و تعیین‌شده نشسته بودند و طبق معمول هر روز رفت‌وآمد می‌نمودند. حتا در دفتر و میز کار‌شان کاغذی وجود نداشت. روزی از آن‌ها پرسیدم شما این‌جا من‌حیث کارمند چه وظیفه دارید؟ بعداً همه به طرف یک‌دیگر نگاه کردند و گفتند: هیچ فقط می‌آییم و صفاکار ریاست که یک مرد است حاضری را برای امضا می‌آورَد و بعد وقت رخصتی می‌آید و تمام، بعد همه ما خانه می‌رویم بس.

در چند روزی که آن‌جا رفت‌وآمد داشتم هیچ زنی در داخل اداره رفت‌وآمد نداشت. همان زنان گفتند: خودت اولین کسی هستی که از ما پرسیدی، تا امروز ما چادری‌مان را از سرمان دور نکردیم. دولت تنها می‌خواهد هدف استخدام و فی‌صدی تعیین شده را اجرا کند. در حالی که انصاف نیست زنان طور سمبولیک وارد یک اداره شوند و دوباره به خانه‌های‌شان برگردند، در حالی که ما حتا حق نداریم که چادری خود را داخل اداره و شعبه از سر خود بیرون کنیم.

چادری نزد بسیاری از صاحب‌نظران بلند و روشن‌فکران برای زنان اسارت و حقارت شمرده شده است. حتا عده‌ای از زنانی که از روی مجبوریت از منزل تا محل کار‌شان چادری سر می‌‌کنند، می‌گویند چادری برای زنان مصونیت نی، بلکه اسارت و حقارت است.

خانم جوانی که از کابل در یکی از ولایت‌های جنوب‌شرق ایفای وظیفه می‌کند، چنین گفت: زمانی که چادری را از خریطه بیرون و سر می‌کنم، احساس می‌کنم که بنده‌ی بنده هستم که من‌حیث انسان حق ندارم زنده‌گی کنم و هر گونه که مرد‌ان می‌‌پسندند باید زیر این خریطه /چادری بپوشم تا نکند غضبی بالایم نازل شود.

به ادامه گفت، زمانی که به موتر بالا می‌شوم، چون زن هستم راننده نیز امر می‌نماید که چگونه چادری را در مسیر راه نگهدارم، خیلی مایوس و دل‌تنگم، چادری یعنی حقارت به زن‌ها.

تجربه‌ی تلخی که از سال ۲۰۱۶ دارم، در یکی از ولایت‌های دوردست شمالی نظر به رسم آن محل باید لباس بلند/درازی می‌پوشیدم. روزی به قصد آوردن دوا چادری به سر داشتم روانه بازار شدم، جالی‌ای که در چادری در روی چشم قرار دارد، آدم نمی‌تواند دقیق راه به خصوص نزدیک پای خودش را ببیند، در راه روان بودم که ناگهان پایم در پیراهن دراز و چادری بند شد که سخت به زمین افتادم و برای چند لحظه بی‌هوش ماندم. زمانی که به هوش آمدم صدای مردمی که بالای سرم بودند را شنیدم که می‌گفتند: زنده است زنده. طور وحشت‌ناک و شدیداً زخم برداشته بودم و توان نداشتم خودم را از زمین بلند کنم. بعد از چند لحظه آهسته‌آهسته به کمک مردم به دواخانه نزدیک رفتم و تداوی و پانسمان صورت گرفت. بعد از آن یکی دو روز از شدت درد زیاد به انجام وظیفه توقف دادم و تا امروز صدمه‌ی چادری در پایم هویدا است. چادری نه تنها به زنان حقارت است، بلکه یک زخم ناسور است.

زمانی سخن از رشد، انکشاف و دموکراسی می‌شود، باید بدانیم و از هر جهت درک کنیم. وقت آن نیست که زنان را بنده کنیم، باید زنان از قید حقارت رها شوند، چون افغانستان جامعه سنتی و روبه‌رشد و انکشاف است، زمینه‌هایی برای زنان فراهم گردد تا آن‌ها در محل دانشگاه محل وظیفه احساس امنیت کنند و دور از تبعیض باشند. ساحاتی که تحت کنترل دولت است در تمام عرصه مکلفیت‌هایش را درک نماید. پیشنهاد این است زمانی که زنان وارد محوطه تحصیلی و محیط کاری می‌‌شوند نباید چادری به سر داشته باشند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن