کودک‌آزاری بیماری مزمن نسل بشر

رویینا شهابی

میل به داشتن رابطه‌ی تنانه و جنسی با کودکان و نوجوانان پسر، از دیر زمان بدین‌سو با قسمتی از فرهنگ و تاریخ سرزمین ما عجین شده و پیوند دارد. ریشه‌ی این ناهنجاری روانی- اجتماعی در عمق مراودات ناسالم خانواده‌گی-اجتماعی است که از دیرباز شکل نامتعارفش را نشان داده و اعلام موجودیت کرده است. لذا نگارنده لازم می‌داند قبل از ورود به جان‌مایه‌ی اصلی بحث، یادآور شود که پاک کردن صورت مسأله ‌و انکار موضوع از اصالت وجودی آن چیزی نمی‌کاهد و صدالبته برخوردهای ناشیانه، کاملاً واکنشی و هیجانی- مقطعی، برای جوسازی‌های کاذب، نه تنها کمکی به حل مسأله نخواهد کرد که می‌تواند صدمه‌زننده و دارای عوارض جانبی باشد.

 

اصل اساسی: پذیرفتن ماهیت ناهنجاری

به جرات می‌توان گفت هیچ کدام از جوامع بشری عاری از ناهنجاری‌های رفتاری نیستند و نه در این زمینه به مصونیت صد درصدی دست یافته‌اند‌، اما میزان، نوعیت و سطح ناهنجاری‌های رفتاری، وابسته به چیدمان‌های خانواده‌گی، فرهنگ اجتماعی، اولویت‌های سیاست‌مداران، کارکرد رسانه‌ها، مکانیزم‌های قانونی کنترل‌کننده و… در جوامع متفاوت است. آن‌چه قاعده‌ی مسلط است این‌که در هر اجتماع انسانی، برای رفع ناهنجاری‌ها، در مرحله‌ی اول پذیرفتن ماهیت وجودی مسأله مهم است. پذیرش و عدم مقاومت کاذب مبنی بر وارونه جلوه دادن روایت‌های ناخوش‌آیند، کمک می‌کند هرچه زودتر از مرحله‌ی ابتدایی گذشته و به مراحل بعدی دست یافت. اما اگر بنا بر دلایلی چون: تابو بودن موضوع، ایجاد حساسیت‌های اجتماعی، بسته و سنتی بودن جامعه (مانند افغانستان) واهمه از رفتن آبروی برخی نهادهای ذی‌ربط و موضوعات مشابه، سعی بر مسکوت نگاه داشتن و فراموش کردن مسأله باشد‌، نه تنها صورت مسأله به قوت خود باقی خواهد ماند که به طور یقین دامنه‌ی آسیب نیز مزمن و فراگیرتر خواهد شد.

 

طرح مسأله

کودک‌آزاری یا «پدوفیلیا» نوعی ناهنجاری رفتاری است که زمینه بروز آن در مردان بیش از زنان است. هر چند کودک‌آزاری هر دو نوع جنسیتی دختر و پسر را شامل می‌شود اما بخش بزرگی از کودک‌آزاران به سمت کودکان و نوجوانان پسر تمایل دارند. کودک‌آزاری پیش از هر تعریفی، نوعی بیماری رفتاری- روانی است که در بسا موارد افراد مبتلا به صورت غیرارادی و خارج از کنترل به انجام آن مبادرت می‌ورزند. به طور معمول افراد مبتلا به اختلال پدوفیلیا به دلایل مختلف و متعدد نمی‌توانند با بزرگ‌سالان رابطه عاطفی و جنسی برقرار کنند و از عزت نفس پایینی در این زمینه برخوردار اند.

برخی از مبتلایان به این بیماری با وجود تاهل و حتا داشتن فرزند و خانواده به دلیل نداشتن فضای مناسب و پاسخگو در روابط زناشویی به تعادل نمی‌رسند و این بیماری هم‌چنان همراه با آن‌ها باقی می‌ماند. تحقیرهای جنسی در زنده‌گی زناشویی یا نداشتن جذابیت جنسی و ظاهری برای زنان و سرزنش مرد از طرف آن‌ها از جمله عوامل پدیدآورنده‌ی این انحراف رفتاری است که سبب تسویه حساب توسط مردان در آینده می‌شود.

تحقیقات هدف‌مند در این رابطه نشان می‌دهد که درصد بالایی از کودک‌آزاران، خود در کودکی مورد آزارجنسی از طرف خویشاوندان و اقارب نزدیک یا آشنایان و یا بیگانه‌گان خارج از دایره‌ی شناخت کودک قربانی قرار گرفته‌اند و یا مردانی هستند که به دلیل نابسامانی‌های اجتماعی و کمبود عاطفی در خانواده و طرد شدن جنسی از جانب شریک جنسی (عموماً همسر) مورد تحقیر مضاعف قرار گرفته و دچار عقده‌های شخصیتی فروخورده می‌گردند. به عنوان مثال در سال ۲۰۱۱ یک محقق کانادایی با تعدادی از کودک‌آزاران در چند کشور مختلف در مورد انگیزه‌های‌شان صحبت کرده بود. یکی از مصاحبه‌شونده‌گان که مردی ۴۷ ساله فیلیپینی بود، در مورد انگیزه‌اش برای ارتکاب به تجاوز بر کودکان گفته بود: «همسرم خیلی سردمزاج و هم پرخاش‌گر است! هر وقت نزدیکش می‌روم به من می‌گوید حالم از بوی تنت بد می‌شود و تحملت را ندارم. او حتا مرا پیش فرزندان‌مان تحقیر می‌کند و می‌گوید چند روز گم شو برو بیرون از خانه که نبینمت! مرد در ادامه می‌گوید: ما یک کودک هفت ساله داریم که کوچک‌ترین فرزندمان است. وقتی مادرش مرا دشنام می‌دهد و تحقیر می‌کند او لبخند به لب دارد و به من می‌خندد! انگار با خنده‌هایش بیش‌تر تحقیرم می‌کند. شاید من با این کارم از خانواده‌ام انتقام می‌گیرم.»

بیان این نمونه برای این است که در درجه اول: پدوفیلیا پیش از این‌که بزهکاری و جرم باشد، بیماری و اختلال است و البته بهتر است برای رسیدن به نتایج مشخص‌تر، بیماران این حوزه را دسته‌بندی کنیم:

-کودک‌آزارانی که از این رفتار صرفاً لذت می‌برند و به آن عادت کرده‌اند. این افراد ممکن است از کودکی و در اثر حضور در دورهمی‌های دوستانه ناسالم و مجالس ناایمن به انجام این کار خو گرفته باشند و از انجام آن لذت ببرند. طوری که هیچ شکل دیگر از رابطه جنسی برای‌شان خوش‌آیند و پاسخ‌گو نباشد. لذا ترک این لذت را به منزله یک آسیب بزرگ تلقی می‌کنند.

– کسانی که خودشان قربانی کودک‌آزاری بوده‌اند و نوعی حس مخفیانه‌ی انتقام‌گیری و تسویه حساب شخصی با اجتماع دارند که فکر می‌کنند در درمان، صدمه‌ای که دیده‌اند می‌تواند رضایت‌بخش باشد.

-آن‌هایی که دچار اختلالات جنسی و عاطفی در حوزه خانواده هستند و اقتدار و حاکمیت‌شان را از دست رفته می‌بینند و رابطه‌ی جنسی با کودک به آن‌ها حس قدرت مجدد می‌دهد و عقده‌های فروخورده‌شان را کمی ترمیم می‌کند. این دسته بیش از آن‌که از برخورد و تماس بدنی با کودکان لذت جنسی دریافت کنند، برای حس تحقیرشده‌شان در پیوند با قدرت و مالکیت مردانه پاسخ آرام‌بخش می‌یابند.

-آن دسته از افرادی که به دلیل تمایلات سرکش جنسی و در دسترس نبودن سوژه‌های جنسی مناسب و به وقت، هنگام طغیان‌های جنسی به کودکان رجوع می‌کنند.

-معتادان و بزهکاران اجتماعی که سرنوشت مشخصی ندارند و از جامعه طرد شده‌اند.

البته ممکن است دسته‌بندی‌های دیگری نیز محقق شده باشد اما اصل اساسی این است که کودکان به دلیل این‌که مقاومت کم‌تری از خود نشان می‌دهند و سوژه‌های جنسی کم‌هزینه‌تر و مطیع‌تری هستند و خطرات احتمالی بعد از برقراری رابطه و میزان تهدید و آسیب برای فرد منحرف را به میزان قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌دهند، بیش‌ترین آسیب‌پذیری را در این زمینه دارند. این کم‌خطر بودن و در دست‌رس‌تر بودن، جدی‌ترین آسیبی است که کودکان و نوجوانان نابالغ را در معرض تجاوزهای جنسی از طرف مردان قرار می‌دهد. صد البته درصد این آسیب برای کودکان کار، خیابانی، بی‌سرپرست یا بدسرپرست، کودکان معتاد و اطفال و نوجوانانی که در محیط‌های کاملاً مقید و بسته‌ی خانواده‌گی بدون آگاهی لازم جهت مراقبت از خود در برابر معضلات اجتماعی از این قبیل، تربیت می‌شوند، به مراتب بیش‌تر است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن