تغییر سیاست؛
امریکا به دنبال مذاکره‌ی مستقیم با طالبان

نیویارک تایمز به نقل از مقامات افغان و امریکایی گزارش می‌دهد که کاخ سفید به دیپلومات‌های خود دستور مذاکره‌ی مستقیم با طالبان را داده است. قبل از این، موضع رسمی حکومت امریکا این بود که مذاکرات به رهبری حکومت افغانستان صورت گیرد و ایالات متحده نقش حمایتی داشته باشد. اکنون اما امریکایی‌ها مذاکرات مستقیم را با طالبان آغاز می‌کنند و امیدوارند در نهایت نمایندگان حکومت و طالبان دور میز مذاکرات بنشینند.

مایک پمپئو، وزیر خارجه‌ی امریکا، در آخرین سفر خود به افغانستان استراتژی ترمپ را برای افغانستان موفقیت‌آمیز ارزیابی کرد. رییس جمهور غنی نیز با این بررسی موافق بود و موفقیت آن را برای ترمپ و تیم امنیت ملی‌اش تبریک گفت. ولی آن گونه که مقامات امریکایی می‌گویند، دلیل عمده‌ی تغییر رویکرد امریکا در برابر طالبان، ناکامی استراتژی مذکور است. حکومت تغییر مثبتی در وضعیت جنگی نیاورده و طالبان ساحات تحت کنترول خود را حفظ کرده‌اند. فشار بالای پاکستان منجر به همکاری این کشور با روند صلح در افغانستان نشد. از جانب دیگر، امریکایی‌ها بیش از این اصراری بر اعمال فشار بیشتر بر پاکستان نداشته و برعکس، روی همکاری اسلام‌آباد در مذاکرات مستقیم مقامات امریکایی با طالبان حساب می‌کنند.

با این که مقامات امریکایی و افغان در ظاهر امر روی موفقیت استراتژی ترمپ مانور می‌روند، شخص ترمپ که سیاستمداری کوتاه‌بین و دم‌دمی‌مزاج است، گمان می‌برد که جنگ افغانستان و حضور امریکا در این کشور طولانی شده و باید هرچه زودتر خاتمه یابد. به همین خاطر، دیپلومات‌ها و نظامیان امریکایی در کابل و واشنگتن تلاش‌های دیپلوماتیک خود را شدت بخشیده‌اند. در کمپ امریکا دیپلومات‌ها و نظامیان اعتقادی به پیروزی نهایی ندارند و تنها به دنبال حفظ فشار نظامی تا هنگام پیدا کردن یک راه سیاسی اند.

در گذشته، مقامات غربی تماس‌هایی با طالبان داشتند ولی مذاکرات هیچ گاهی به طور رسمی اعلام و پی‌گیری نشد. زیرا حکومت پیشین به رهبری حامد کرزی با چنین کاری موافق نبود. او می‌خواست که حکومت افغانستان در راس امور مربوط به مذاکره با طالبان باشد. اکنون اما ایالات متحده به خاطر طولانی شدن جنگ حاضر است که بدون حکومت هم با طالبان مذاکره کند. این وضعیت می‌تواند نتایج زیان‌بار سیاسی برای حکومت در پی داشته باشد. طالبان به این دلیل با حکومت روی میز گفت‌وگو نمی‌نشینند که از یکسو امتیازات کلان، به ویژه دلخواه پاکستان، را به دست آورده نمی‌توانند و از جانب دیگر، به لحاظ سیاسی با این کار به حکومت مشروعیت می بخشند. طالبان برای خود مشروعیت خودخوانده‌‌ای، همچون رژیم مشروع، قایل اند و می‌‌خواهند آن را بالای ارگ، مردم و غربی‌ها بقبولانند. نباید فراموش کرد که وقتی امریکایی‌ها از جنگ خسته می‌شوند تن به توافقاتی می‌دهند که راه خروج آبرومندانه را برای‌شان مساعد کند.

چنین حالتی فرصت طلایی در اختیار گروه‌های شورشی‌ای چون طالبان قرار می‌دهد و آنان توافق صلح را مرحله‌ای از پیروزی نهایی خود به حساب می‌آورند. طالبان کل نظام را برای خود و باداران پاکستانی‌شان می‌خواهند.

بی‌تردید با تغییر پیش آمده در رویکرد امریکا، طالبان و پاکستانی‌ها در موقعیت بهتری قرار گرفته اند. امریکا و حکومت از روی ناتوانی و خستگی از جنگ، روی نیاز به درگاه طالبان و جنرالان پاکستانی آورده‌اند، در این وضعیت امکان سازش‌‌های غیر قابل قبول زیاد است.

مذاکره‌ی مستقیم با این پیشفرض که پیروزی نظامی بر طالبان ممکن نیست، به شورای کویته و جنرالان پاکستانی در راولپندی امید فراوان می‌بخشد. پاکستانی‌ها دوباره جایگاهی را که توقع دارند، می‌یابند؛ جایگاهی که به این کشور اجازه می‌دهد بالای وضعیت سیاسی و نتایج توافقات و سازش‌ها میان حکومت و طالبان تأثیر بگذارد. پاکستانی‌ها خیلی مایل اند برای به دست آوردن نقش تعیین کننده‌ی خود، روند خروج نیروهای امریکایی را از افغانستان سریع‌تر سازند.

هدف پاکستانی‌ها از خروج امریکایی‌ها، صلح در افغانستان نیست بلکه تغییر ماهیت سیاسی، امنیتی و اجتماعی دولت افغانستان است؛ دولتی که به لحاظ امنیتی و سیاسی به پاکستان نزدیک باشد و منافع استراتژیک آن را رعایت کند، و به لحاظ اجتماعی به یک قوم و برداشت تندروانه متمایل باشد. یعنی روابط افغانستان با هند محدود باشد و به لحاظ سیاسی یک دولت مذهبی و قومی امور داخلی این کشور را تنظیم کند. این کار در موجودیت دولت ملی‌گرای متعدل مذهبی‌ای که طالبان تنها یک جریان سیاسی آن باشد، میسر نیست. پاکستانی‌ها به هیچ وجه طرفدار دولت‌های ملی‌گرای قومی با زعامت پشتونی که معتقد به خط دیورند و حمایت استقلال پشتون‌های پاکستان باشد، نیستند.

در این وضعیت اشرف غنی در موقعیت دشواری قرار می‌گیرد. او نتوانست که در دو سال گذشته تغییری در میدان جنگ آورده و فشارهای نظامی و سیاسی را بالای طالبان افزایش دهد. تلاش آخرش برای برقراری آتش‌بس طولانی‌تر ناکام ماند. طالبان به لحاظ تاکتیکی آتش‌بس سه روزه را پذیرفتند تا از خود یک چهره‌ی غیرجنگی به نمایش بگذارند ولی نهایتاً جنگ را از سر گرفتند. مانورهای سیاسی ارگ بر محور این آتش‌بس سه روزه جایگاهش را در داخل و خارج تقویت نکرده است. غنی  نتوانست که خوشبینی لازم داخلی و بیرونی را نسبت به توانایی دولت برای مذاکره و مصالحه با طالبان به وجود آورد. به همین خاطر است که امریکایی‌ها گزینه‌ی «مذاکره‌ی مستقیم با طالبان» را ترجیح داده‌اند.

در داخل کشور، اشرف غنی از موقعیت مناسبی برای مذاکره و معامله با طالبان و پاکستانی‌ها برخوردار نیست. او در داخل منزوی شده است و جریان‌های اصلی سیاسی در برابرش قرار دارند. انتخابات ریاست جمهوری پیش رو است و احتمالاً هر نوع توافقی موکول به انتخاب رییس جمهور بعدی خواهد بود. برای مذاکره با طالبان و پاکستان نیاز به یک رهبر قدرتمند ملی‌گرا و مورد احترام تمام جریان‌های سیاسی است که اجماع عمومی را در مورد این مسئله‌ی بی نهایت مهم ملی جلب کرده بتواند. اشرف غنی یک رییس جمهور پرخاشگر و وحدت شکن است. در آخرین کنفرانس مطبوعاتی خود بالای رهبران سیاسی چندین حزب و نماینده‌ی حامد کرزی داد و فریاد کرد و با لحن تهدید‌آمیزی حرف زد. چنین شخصیتی  برای تصامیم بزرگ ملی مناسب نیست.

این را نباید از یاد برد که طرف‌های مذاکره‌ی حکومت تا زمان انتخاب رییس جمهور جدید وعده‌های ارگ را جدی نخواهند گرفت. چون معلوم نیست که انتخابات ریاست جمهوری چه نتایجی در پی خواهد داشت.

آیا اشرف غنی می‌ماند؟ آیا در صورت پیروزی اشرف غنی نتایج انتخابات مورد مناقشه قرار نخواهد گرفت؟ آیا در اثر این مناقشه وضعیت سیاسی و امنیتی کشور آسیب‌پذیر نخواهد شد؟ تمام این پرسش‌ها بالای محاسبات سیاسی بازیگران داخلی و خارجی تاثیرگذار است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن