چالش‌های دموکراسی انتخاباتی در جامعه اطرافی

مجتبی سالم

افغانستان دوباره دچار بحران انتخاباتی شده است. چرا انتخابات‌های افغانستان به جای راه‌حل، خود همیشه مسبب بحران‌های سیاسی می‌شوند؟

تیوری‌های علوم سیاسی استدلال می‌کنند که تعلیم و تربیت نقش تعیین‌کننده در ظهور و پایداری دموکراسی انتخاباتی دارد. وجود یک سیستم تعلیمی موفق باعث بالارفتن مشارکت سیاسی می‌شود و احساس مسوولیت ملی افراد را نسبت به مملکت، نظام و انتخابات‌ تقویت می‌کند. به طور مثال، آن کشورهایی که در سال ۱۹۷۰ سطح متوسط تحصیلات بالاتری داشتند، امروزه بیش‌تر از دموکراسی بهره‌مند می‌شوند. شهروندان آگاه نماینده‌گان پاسخگو را انتخاب می‌کنند. بنا بر این باید انتظار داشته باشیم که دموکراتیک‌سازی افغانستان که سال‌ها نصاب تعلیمی و تربیتی مدرن نداشته است پروسه پر از چالش باشد. در افغانستان، فقط بخش کوچکی از جامعه شهرنشین بینش و دانش سیاسی دارد و احساس مسوولیت ملی برای مشارکت در روند انتخابات را درک می‌کند. در اطراف کشور، فقدان بینش سیاسی یک مشکل جدی است، چون رأی دادن بدون درک صحیح و در نظر گرفتن نتایج آن، احتمال دارد که منجر به تغییر منفی شود. پارلمان فعلی نمونه‌ی بارز از این طور تغییرات منفی است. اما، نداشتن احساس مسوولیت ملی فاجعه‌بار است، چون در فقدان حس ملی منافع شخصی و قومی بر سرنوشت ملت اولویت داده می‌شود. این گونه است که فرآیند انتخابات افغانستان نه تنها منجر به انتخاب نماینده‌گان پاسخگو نمی‌شود، بلکه همیشه مملو از فساد و تقلب است.

مردمان اطرافی اکثریت جمعیت افغانستان را شکل می‌دهند. این‌که آن‌ها بینش سیاسی و حس ملی ندارند، قابل فهم است و نتیجه مستقیم وضعیت سیاسی و اقتصادی‌ای می‌باشد که در آن زنده‌گی می‌کنند. مثلاً با افزایش تصاعدی جمعیت و کاهش منابع زیستی (کمبود آب و خشک‌سالی) مالکیت زمین و چراگاه در اطراف افغانستان محدود شده است. بسیاری از مردم در قریه‌ها و روستاها دهقانان بی‌زمین هستند که در بدل دست‌مزد، بالای زمین‌های دیگران کار می‌کنند. در نتیجه، یک رابطه نابرابر بین تعداد زمین‌داران و دهقانان به وجود آمده است. ثروت زمین‌داران محلی که از محل بهره‌کشی دهقانان و مالداران به دست می‌آید برای آن‌ها قدرت تاثیرگذاری در روند‌های سیاسی ملی را فراهم می‌کند. به طور مثال، مأموران ادارات دولتی و اراکین ارگان‌های امنیتی در محلات معمولاً از میان زمین‌داران انتصاب یا به مشورت آن‌ها توسط مقام‌ها در کابل تعیین می‌شوند. به این گروه می‌توان افرادی که از آدرس قراردادهای دولتی یا خارجی ثروت‌مند شده‌اند را اضافه کرد. این‌گونه است که مالکیت اراضی و قراردادها، مبنای انحصار قدرت سیاسی در سطح قرا و قصبات افغانستان شده است.

البته یکی دیگر از مبانی سنتی قدرت در قرا و قصبات وابسته‌گی‌های قومی و قبیله‌ای است. اما قدرت سیاسی ناشی از مالکیت زمین و قراردادها بسیار بیش‌تر از قدرتی که صرفاً از داشتن نسبت‌های قومی و قبیله به دست می‌آید است. جنگ طولانی و حذف «مشران و خوانین» محلی نقش ساختارهای قومی قبیله‌ای بر جریان‌های سیاسی را ضعیف‌تر از گذشته کرده است. به عبارت دیگر، مالکیت زمین و قرارداد، به معنای پول بیش‌تر و در نتیجه قدرت خرید نفوذ بیش‌تری در مرکز می‌باشد. ثروت این افراد به آن‌ها مجال می‌دهد تا فرایند دموکراسی انتخاباتی را به قبضه خودشان در بیاورند. مثلاً آن‌ها به راحتی می‌توانند رای رعیت را با زر یا زور بخرند یا بگیرند تا نماینده پارلمان شوند. بنا بر این، کمپین برنامه‌محور که از اصول مهم در فرآیند دموکراسی انتخاباتی است به هیچ صورت در قریه‌ها و قصبات افغانستان عملی نمی‌شود. دوماً در بسیاری از مواقع همین دهقانان و مالداران به دلیل زنده‌گی در محرومیت و فقر احساس مسوولیت ملی در مورد صیانت از انتخابات را ندارند و خودشان به ابزار تقلب به نفع زورمندان بدل می‌شوند. چنین است که دموکراسی انتخاباتی در جامعه‌ای که خرده‌دهقانان و مالداران بخش قابل توجه جمعیت آن را تشکیل می‌دهند ریشه‌دار نمی‌شود.

مطالعات در حوزه علوم سیاسی نشان می‌دهند که مردمان اطرافی تمایل کم‌تری به دانستن موضوعات ملی دارند. فلهذا، در جوامعی که انبوه جمعیت‌شان اطرافی هستند، طرز فکر ملی کم‌تر مورد توجه قرار می‌گیرد. در نتیجه، انتخابات در سطح ملی برای جمعیتی که بنا بر مقتضیات اجتماعی و اقتصادی‌شان حس ملی ضعیف دارند بحران‌زا خواهد بود. یک راه حل می‌تواند تقلیل سازوکار انتخابات‌های ملی و سرتاسری به سطح محلی باشد. این یعنی اندازه و دامنه دولت ملی کاهش داده شود و دولت‌های محلی تقویت شوند. در یک انتخابات محلی، اگرچه رای‌دهنده‌گان ممکن است بینش و دانش سیاسی نداشته باشند، اما آن‌ها مسائلی که زنده‌گی‌شان را تحت تاثیر قرار می‌دهد را خوب می‌شناسند. تجربه ۲۰ سال گذشته نشان می‌دهد که مشکلات آب، چراگاه، ظلم زورگویان محلی، ناامنی و از این دست موضوعات برای سیاست‌مداران ملی کم‌تر اهمیت داشته است، اما مردم محل همیشه خواهان حل این مشکلات بودند. بنا بر این، انتخابات در سطح محلی می‌تواند مطلوب باشد، چون علم مردم نسبت به محل و مشکلات خودشان به آنان کمک می‌کند تا فرد افضل‌ یا پالیسی موثرتر را انتخاب کند. نکته دیگر این است که افغانستان همیشه کشوری پراکنده بوده است و دولت مرکزی هیچ‌گاه در تاریخ، ظرفیت اداره‌ی کارآمد بر اطراف و اکناف کشور را نداشته است. در عوض، اقتدار مرکزی در افغانستان مجبور بوده است که همیشه به بزرگان محلی متوسل شود. اما، زمانی که انتخابات‌های محلی وجود داشته باشند، به مرور زمان، حتا خرده‌دهقانان و مالداران محروم هم حساسیت بیش‌تری نسبت به صیانت از آرای‌شان در پروسه‌ انتخابات پیدا خواهند کرد‌، زیرا تجربه‌شان نشان خواهد داد که انتخاب درست و نادرست می‌تواند تاثیر مستقیم بر زنده‌گی آنان داشته باشد. اگر سیاست‌مداری شهرنشین سعی دارد با تقلب در کابل به قدرت برسد برای مردم اطراف کم‌تر مایه‌ی نگرانی است، اما تلاش زورگویان محلی برای رسیدن به قدرت با تقلب دوام‌دار نخواهد بود. هند نمونه بارزی از رشد دموکراسی انتخاباتی از پایین به بالا است. بنا بر این، در پایان می‌توان نتیجه گرفت که انتخابات افغانستان در سطح ملی به صورت ذاتی بحران‌زا است‌، اما وجود انتخابات‌های محلی تناسب بهتری با بافت اطرافی جامعه افغانستان دارد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن