دسته: ادبیات

  • چه کسی پنیر مرا جا به جا کرد؟ – طنز

    این جمله، عنوان کتاب داستانی در مورد پنیر، انسان و موش است. یعنی دو عدد انسان و دو عدد موش، در جایی که شبیه غارهای پیچ در پیچ است، زندگی می‌کنند. این‌ها روزانه مقداری پنیر پیدا می‌کنند، پنیر را نوش جان کرده، به زنده‌گی‌شان ادامه می‌دهند. البته یک تفاوت عجیب و غریب در این داستان این است که دو انسان هیچ‌گاهی پنیرهایی که مربوط به موش‌ها است را غصب نمی‌کنند، بر عکس انسان‌های بیرون غار که چیزی بیرون از غصبیت آنان باقی نمانده.

  • نگاهی شتابنده بر داستان «نیمه تاریک  یک رؤیا» اثر حمیده میرزاد

    فصل آغازین کتاب با توصیف راوی داستان از وضعیت روحی و جسمی زنی نقطه استارت میخورد که به قرینه و گمان، مهاجر افغانستانیست و این صحنه دارد در نزد یک مشاور روان درمانی یکی از کشورهای اروپایی اجرا میشود. توصیف حالت جسمی و روحی زن در دو پاراگراف چنان زیبا و با مهارت انجام میشود که حس کنجکاوی و همذات پنداری در وجود خواننده را بیدار و برای ادامه خواندن و دانستن آغاز تا پایان ماجرای حتمن تراژیدی و پرحادثه قهرمان داستان تشویق میکند:

  • حـاجى میـرزا- قسمت دوم

    شروع کرد به جویدن ناخن‌هایش. عجب کار مزخرف تهوع آورى. هرچه کردم و گفتم نتوانستم این عادت چندش‌آور را از سرش بندازم. همیشه‌ى وقت امتحانات و هر جنجال دیگرى که نگرانش مى‌کرد، شروع مى‌کرد به جویدن این ناخن‌هاى لعنتی که به طور معمول هم زیرشان یک عالم چرک جمع شده بود.

  • اهدای کتاب اهدای دانایی

    کمپین «اهدای کتاب؛ اهدای دانایی» از سوی جوانانی راه انداخته شده بود که باور به غنامند شدن فرهنگ با کتاب‌خوانی دارند. یک گروه ۲۷ نفری از جوانان دانشجو و دانش‌آموخته‌ از ولایت غور در کابل، روزی در یک نشست دوستانه تصمیم گرفتند، برای خواهران و برادران کوچک‌شان که هنوز دانش‌آموز اند و نیاز به یاری و همکاری بزرگ‌تران دارند، کتابخانه‌ای بسازند و زمینه‌ی مطالعه برای آنان را فراهم کنند.

  • نوشتن عشق است، بزنیس نیست – قسمت دوم

    «آن‌چه ما در افغانستان داریم، چاپ‌خانه است. از سوی دیگر، باید این را باید بپذیریم که کتاب کالایی است که در فرایند چاپ تولید می‌شود و کتاب‌خوان هم یک مشتری که آن کالا را می‌خرد. تفاوتش با بقیه کالاها و انواع خرید و فروش این است خرید و فروش کتاب ابعادی فراتر از صرفاً تجاری دارد.»

  • از بیرون یک قاب

    مصطفا صمدی جوان ۲۶ ساله‌ای است که مجموعه‌ی شعر دومش به‌نام «من هم آدمم» به تازه‌گی به نشر رسیده است. موتیف مقید اکثر اشعار این مجموعه حول محور جنگ و بنیادگرایی افراطی‌ است. او از درد و رنجی سخن می‌گوید که سال‌هاست کشورش را آزار می‌دهد.