دسته: فرهنگ و هنر

  • سه صحنه از سه ازدواج؛ نگاهی به فلم سینمایی «حوا، مریم، عایشه»

    اولین فلم بلند سینمایی صحرا کریمی «حوا، مریم، عایشه» سه صحنه از سه ازدواج است. سه اپیزود درباره قصه سه زن که با ظرافت در یک‌جا به هم وصل می‌شوند. نوع موضوع و نوع روایت سینمایی این فلم در سینمای افغانستان تازه است.  

  • فرهنگ‌سرای «دوربین»؛ روایت‌گر دیروز و چشم‌انداز فردای فرهنگ

    در اوضاعی که فرهنگ و هنر در کشور خریدار زیادی ندارد، مردی فرهنگ‌دوست در هرات سال‌ها است برای پاس‌داری از داشته‌های فرهنگی آستین بالا زده است.

  • مرگ، عشق و انتقاد در رمان «در برگشت به مرگ»

    رمان «در برگشت به مرگ» یگانه ادبیات داستانی یعقوب یسنا است که در بهار همین سال (۱۳۹۸) در کابل به نشر رسیده است. رمان به فشرده‌گی نگاشته شده است. این را می‌توان در توصیف‌ها دید، که گاهی وقتی شخصیت داستان هنگام بیگاه در خانه وارد می‌شود، نویسنده به ادامه‌ی آن جمله از روز صحبت می‌کند. این کار در بخش نخست رمان صورت گرفته و بخش‌های بعدی مقداری به تفصیل تحریر شده است.

  • چه باید کرد؟ پیرامون پایان دادن به آن‌چه راتب آغاز کرد

    این پرسش لنین هم‌چنان جاری ا‌ست. ما برای آن سنتی ساخته‌ایم، از طرزی در سراج‌الاخبار تا تره‌کی در انگار و محمودی در ندای خلق و غبار در وطن. طرزی که در صدر نشسته بود، لزومی نمی‌دید تا هراسی از دستگاه حاکم به دل راه دهد، پس با همان لحن تیز و تند لنینی پرسید: چه باید کرد؟ اما تره‌کی و محمودی و غبار که از این دستگاه دور بودند، به همان «چه می‌خواهیم» اکتفا کردند. در همان نیمه‌ی اول قرن بیست، بایستن به خواستن تغییر کرد. اگر این حکم راتب را بپذیریم که «خواست سویه‌ی ابژکتیوتر میل است»، در بایست شاید بتوان نشانه‌های اصل میل را دریافت: میل به از ریخت ‌انداختن نظم چیزها چنان که هستند. میل لنینی به تغییر بنیادی؛ به تحقق رخداد؛ رخداد مثبت بدیویی و چیزها چنان که باید باشند. 

  • فراهم شدن زمینه‌ها‌ی امنیتی برای بازسازی منار جام

    منار جام در ولایت غور پس از ماه‌ها، از محاصره‌ی جنگ‌جویان طالب نجات یافت و حالا امیدها برای بازسازی این سازه‌ی تاریخی رونق یافته است. نیروهای امنیتی توانستند در روزهای پایانی هفته‌ی گذشته در ادامه‌ی عملیات زمینی و هوایی «ضرب ظفر ۱۷»، جنگ‌جویان طالب را از اطراف این سازه‌ی باستانی متواری کنند.

  • «بانوی رود نیل» فلم جدید عتیق رحیمی

    چهل و چهارمین جشنواره بین‌المللی فلم تورنتو در کانادا در بخش (سینمای معاصر دنیا) با فلم «بانوی رود نیل» ساخته‌ی جدید عتیق رحیمی فلم‌ساز افغانستان افتتاح شد.

  • نعمت‌الله حسین‌زاده؛ از مزدورکاری در ایران تا کنسرت در اروپا

    سال‌ها پیش با اجرای نمایش‌‌های کمیدی تئاتر، بازی‌گری سینما و تلویزیون و محلی‌خوانی بین مردم شهرت یافت.
    اوج شهرتش زمانی بود که آهنگی با لهجه هراتی “ایشته بُبُردَن بِلِ مر” به معنی چگونه بیل مرا بُردند؟ از او در تلویزیون نشر شد.

  • پرورشگاه: شهنشاه، شعله و مقدر کا سکندر

    اگرچه سینما در افغانستان در همان شروع قرن بیستم راه پیدا کرد، ولی سهم افغان‌ها از سینما تنها نمایش و دیدن فلم بود. تولیدات سینمایی افغان‌ها، حالا به هر دلیلی، چنان اندک است که نسل‌های سینماروهای افغان نیاز فلم دیدن‌شان را با دیدن فلم‌هایی از سینمای کشورهای همسایه، به ویژه هند، رفع می‌کردند. از فلم‌های هندی آموختند و تقلید کردند و منطق و فرهنگ فلم‌های هندی بر خصلت و رفتار آن‌ها تأثیر گذاشت. همین موضوع در بخش‌هایی از فلم پرورشگاه (۲۰۱۹) ساخته‌ی شهربانو سادات نشان داده می‌شود.

  • گفت‌وگو با وحید صابری: «گروه باران» پس از رفتن من از هم پاشید

    وحید صابری آوازخوانی است که «شهرت» او بیش‌تر به «دهه‌‌های ۶۰ و ۷۰» برمی‌گردد. زمانی که از آهنگی چون «دو موجود ز هستی گرامی‌تر است» تا «یک روز بلند آفتابی» را بسیاری از مردم در افغانستان زمزمه می‌کردند. اوج شهرت او به باور بسیاری‌ها متعلق به زمانی است که او عضو «گروه باران» بود، چیزی که دست‌کم خودش قبول ندارد و شهرتش را مستقل و متعلق به پیش از ظهور گروه باران می‌داند.

  • یادداشتی درباره‌ی «پرورشگاه»

    بهتر است از یک تجربه‌ی فردی آغاز کنم. سال پار می‌خواستم درباره‌ی برهه‌ای از تاریخ کابل ــ رخدادهای میان سال‌های ۱۸۳۹ و ۱۸۴۲ ــ اطلاعاتی به دست بیاورم، اطلاعاتی عادی و جزئی، چیزهای درباره‌ی حاشیه‌های هجوم بریتانیا به کابل و جنگی که پس از آن در گرفت. طبق معمول، جست‌‎وجوی خود را با ورق زدن کتاب‌های فارسی آغاز کردم، شماری از کتاب‌های نوشته‌ شده در سال‌های پس از جنگ و کتاب‌های کنونی. نتیجه شگفتی‌آور و ناامیدکننده بود: در کم‌تر کتابی می‌شد درباره‌ی زنده‌گی روزانه‌ آدم‌ها در آن دوره چیز خاصی یافت. تمامی اطلاعات یا درباره‌ی چهره‌های معروف جنگ اول با بریتانیایی‌‎ها بود و یا هم درباره‌ی خود جنگ و آن‌چه در آن هنگامه اتفاق افتاده بود. این غیاب، غیاب انسان «عادی» از تاریخ، امری بود که مدتی مرا درگیر خویش کرد، تا این‌که به کتاب‌های (خاطرات، روزنوشت‌ها، تاریخ‌های غیررسمی، مکاتبات و…) نوشته ‌شده در جانب بریتانیایی دست یافتم و با کمال شگفتی دیدم که آن‌جا نه تنها می‌توان درباره‌ی جنگ خواند، بل می‌‎توان درباره‌ی کابل و زنده‌گی روزانه‌ی انسان‌های آن شهر نیز اطلاعات فراوان و در مواردی بسیار مهم، به دست آورد. از معماری تا شیوه‌ی رفتار و گفتار و پوشش آدم‌ها، تا حتا زنده‌گی انواع حیواناتی که در شهر دیده می‌شدند.