فرهنگ و هنر

  • یادی از یک شکوه از دست رفته

    بر بلندای تپه «چهاونی» در عقب بازار بامیان ایستاده‌ام: رو‌ به روی دو رواق خالی مجسمه‌های بودا. به اطرافم نگاه می‌کنم، جای خالی تندیس‌های بودا، در نگاهم نقش می‌بندند. تندیس‌هایی که روزگاری نماد شکوه اساطیری بامیکا بوده است. تندیس‌هایی که، شرق و غرب دنیا به آن‌ها می‌بالیده‌اند. از همه مهم‌تر، خاطرات ده‌ها نسل این سرزمین را در لابلای خاک‌هایش نهفته دارد. به یاد سنگ‌تراشان بامیانی می‌افتم. سنگ‌تراشانی که از کلک‌‌های هنرمندشان، هنر و زیبایی می‌باریده است. آن‌ها سال‌ها و بل قرن‌ها تلاش کردند که دو تا تندیس از شمایل نیاکان‌شان در دل کوه‌های بامیان بتراشند، اما سپاهیان جهل و ویرانی، چه آسان و در چند شبانه روز، تندیس‌های درخشان را به خاک یکسان کردند.

  • کلک خیال؛ کلک‌های هنرآفرین

    کتاب کلک‌ خیال، مجموعه‌ی آثار خوش‌نویسی و نقاشی‌خط‌های استاد علی‌بابا اورنگ، هنرمند معاصر افغانستان است که به‌تازه‌گی چاپ شده و حاوی ۱۲۷ اثر خوش‌نویسی و نقاشی‌خط است. نقاشی، خطاطی، نقاشی دیواری و نقاشی‌خط به ‌عنوان یکی از اشکال هنری در طول تاریخ، به ‌ویژه در تاریخ ادبیات تصویری شرق، از اهمیت خاصی برخوردار بوده و اثر آن بر زنده‌گی انسان از دیرباز تا کنون چنان پایدار و ماندنی است که می‌توان گفت کمتر رشته‌ی هنری چنین تأثیری داشته است.

  • بامیان، بودا و تاریخ

    «بامیان، وجدان متذکر و بیدار سرزمین ما است.»- اسد بودا.بامیان یا پامیان و یا همان بامیکای تاریخی، شهری است در مرکز افغانستان. شهر دور افتاده اما درخشان. واقع در «جمهوری سکوت».(۱) این شهر و آثار تمدنی- تاریخی‌اش، جایگاه بس بزرگی در تمدن دنیای قدیم داشته است. شاه‌راه بزرگ «ابریشم» که روزگاری اتصال‌دهنده‌ی تمدن‌های قدیم بشری بوده است، از بامیان می‌گذرد. ارزش بامیان در واقع نه به عنوان یک شهر تجارتی، که به این خاطر است که بامیان بخش بزرگی از میراث‌های فرهنگی دو تمدن میترا و سپس بودا را در لایه‌های خاکش حفظ کرده است. هرچند، تحقیقات جامع و اکادمیک تاریخی- باستانی در باب بامیان تا هنوز صورت نگرفته است، ولی آن چه تاکنون در مورد بامیان می‌دانیم، هم کفایت می‌کند، که به عظمت تاریخی و فرهنگی این شهر پی ببریم.

  • انتزاع در عالم نقاشی‌

    مادامی‌که صحبت از انتزاع در هنر مطرح می‌شود، معمولاً نوعی پیچیده‌گی و ابهام در ذهن مخاطب نقش می‌بندد. هرچند نمی‌توان گفت معنای انتزاع، پیچیده‌گی و ابهام است، اما به هر حال این ذهنیتی است که در مواجهه با واژه‌هایی از این دست به آدم‌ها القا می‌شود. انتزاع به ‌معناهای «فشرده‌سازی، جداسازی و پنهان‌سازی جزئیات از کلیات» آمده است.

  • شعر ما شعر زندگی است

    در سال ۲۰۱۰ من سفری داشتم به درواز افغانستان که به دلیل دشوارگذر بودن راه دروازهای افغانستان باید از راه تاجیکستان به آنجا می‌رفتم. در دوشنبه به اتفاق نویسنده‌گان رفتم و سراغ استاد بازار صابر و استاد مومن قناعت را گرفتم، بازار صابر در آن زمان در امریکا مسافر بود، اما دفتر استاد مومن قناعت را یافتم.

  • در آیین قدردانی

    پدرم مرد روحانی بود. بعد از فراغت از تحصیل علوم دینی، در جوانى -سنه‌ی ۱۳۲۵ خورشیدی که ۲۷ سال داشت- در محاکم اشکمش (ولایت تخار) و دوشى (ولایت بغلان)، سِمَت مفتى‌گرى داشت. با آنکه زود از این سمت کناره گرفت، نه تنها عنوان «مفتى صاحب» را تا آخر عمر حفظ کرد، که تخلص شعری «مفتی» […]

  • آیا وجود مافیای ادبیات حقیقت دارد؟

    پیش از این که به طور جدی در این عرصه کار کنم، وجود مافیای ادبیات را اندیشه‌ای بی‌اساس می‌دانستم و باورم نمی‌شد عده‌ای که خود کاروان‌سالار اندیشه اند درگیر این مقوله شوند. مافیای ادبیات بر خاسته از متن رادیکالیسم است. به تازه‌گی حرکات رادیکالیسم در ادبیات ما جا باز کرده است. طوری که اکثر نویسنده‌گان جدی و بدون حاشیه را در رادیکال قرار داده و قصد بر زمین نشاندن آن‌ها را دارد. عرصه‌ی فعالیت‌های فرهنگی به یک عده‌ی خاص واگذار شده و رسانه‌های بین‌المللی و داخلی تمرکزشان روی افرادی است که دستی بر قدرت دارند. عده‌ای را چون بادبادک‌های رنگی و دنباله‌دار تزئین می‌کنند و با نخ‌های شیشه‌ای قدرتمندان به هوا می‌فرستند. این بادبادک‌ها مدتی از فضای آزاد لذت خواهند برد و بعد به شاخه‌ای گیر خواهند کرد و نابود خواهند شد. این زمانی است که رسانه‌های بین‌المللی و قدرت‌های روز نه تنها از نوشته‌های این عزیزان استفاده‌ی‌شان را برده‌اند، که با بزرگ کردن این حاشیه‌ها عرصه را برای صاحبان اصلی اندیشه تنگ کرده‌اند، تا جایی که صحبت‌های اصلی به گوش مردم نمی‌رسد و آنچه را که صاحبان قدرت می‌پسندند به مغز مردم تزریق می‌کنند. پس برای‌شان تفاوتی ندارد که حاشیه‌سازان چند صباحی کمتر یا بیشتر سرخط خبرها باشند. حتا بهتر خواهد بود که قبل از بزرگ‌شدن نابود شوند و جای‌شان را به چهره‌های تازه بدهند. گاهی این نویسنده‌گان و روشن‌فکران اند که باند ادبی تشکیل می‌دهند و آزادی را از همنوعان خود سلب می‌کنند. نقدهای غیرمنصفانه و نادیده‌گرفتن نویسنده‌گان نو پا سبب می‌شود که بخشی از استعدادها سرکوب شوند، یا تشویق و تقلب رساندن بی‌جا از سر روابط سبب می‌شود که بخشی از اندیشه‌ها و نوشته‌های نارس اشاعه پیدا کرده و مهم جلوه کنند. پس از سرخط خبر بودن هم نباید زیاد خشنود بود.

  • طوفانی که خیمه‎های کتاب را برچید

    نمایشگاه کتاب کابل که روز ۱۹ ثور گشایش یافت، قرار بود به مدت یک هفته، تا ۲۶ ثور ادامه داشته باشد، اما باران و طوفانی که شب ۲۲ ثور آغاز شد و تا بامداد ۲۳ ثور ادامه یافت، باعث شد این نمایشگاه نیمه‌تمام بماند.

  • قصه‌ی سرباز کوچک

    من چند سال پیش با اولین آهنگ‌هایی که از شکیب مصدق شنیدم، مجذوب کارش شدم. هر چند آن زمان، خامی نوجوانی و جوانی در آوازش محسوس بود، اما روش‌های متفاوت و محتوای پررنگ کارهایش شنونده‌ی دیگراندیش را متوجه و امیدوار به آینده‌ی یک هنرمند می‌کرد. در همین جا باید بگویم هنرمند خطاب کردن به هر کسی که روی ستیژ یا پرده‌ی سینما و تلویزیون می‌رود، اشتباه است.

  • زوال تمدن غرب

    دوبی- مهم‌ترین بخش یک استدیوی فیلم دروازه است. طاق‌های دوقلوی نمادین پارامونت پیکچرز (استودیوی تهیه و توزیع فیلم و برنامه‌های تلویزیونی آمریکایی) واقع در خیابان ملروز در لس‌آنجلس را در نظر بگیرید- برای ورود به مکانی که دنیای واقعی به پایان می‌رسد و دنیای رویایی آغاز می‌شود به یک ورودی بزرگ نیاز دارید. بنابراین، وقتی من در دوبی از طریق دو برج نشراتی که ما را از بیابان جدا می‌کند وارد «استدیو سیتی» می‌شوم، برایم خیلی جای شگفتی نیست.

هشت صبح در شبکه‌ اجتماعی فیسبوک