دسته: مصاحبه‌ها

  • در روزنامه‌نگاری نباید به عقب برگردیم

    شکریه اصیل یقین رییس اطلاعات و فرهنگ ولایت بغلان با دشواری های فراوان توانسته است خودش را به عنوان شجاع ترین زن به جهان معرفی کند او در سال ۲۰۱۰ جایزه زن شجاع را از ایالات متحده آمریکا بدست آورد. حضور کم‌رنگ زنان خبرنگار در ولایتش او را وادار ساخت تا به راه‌اندازی دستگاه رادیویی اقدام کند که بیشتر کارمندانش را بانوان تشکیل می‌دهد.

  • دستگاه رادیویی‌ام را آتش زدند، مادرم زمین پدری‌اش را فروخت تا از سر بسازمش

    ناجیه‌ سروش را سه سال پیش در برنامه‌ای که از سوی زنان خبرنگار در کابل برگزار شده بود، دیدم. او را در همان نخستین نگاه، بانویی توانا و جسور یافتم. لهجه‌ی خاصش در هنگام حرف‌زدن توجهم را به خود جلب می‌کرد.

  • مبارزه‌ی برنده‌ی مدال «آزادی بیان» در قندهار

    «در بسیاری از نقاط جهان، انگشت اتهام مردان همیشه زنی را پیدا می‌کند. ولی من فکر می‌کنم ما به زنانی نیاز داریم تا مشکلاتی که مردان به وجود می‌آورند را حل کنند.»

  • می‌خواهم صدای زنان کندز باشم

    در میان شهر دود و آتش، بانوی با شجاعت تمام قد بلند می‌کند تا صدای رسای مردمش باشد و سکوت سرشار از درد و رنج زنان را به جهان برساند. صدیقه شیرزی، بانوی نام‌آشنا در میان زنان کندز است، که بیش از یک دهه می‌شود در راستای خبرنگاری کار می‌کند او نخستین زنی است که در ولایت کندز به خبرنگاری پرداخته است.

  • در گزارش‌هایم ناگفته‌های زنان را روایت کرده‌ام

    در میان صدها بانوی خبرنگار زن در افغانستان یکی آن هم مبینه ساعی خیر اندیش رییس ساحوی دفتر «نی» یا حمایت کننده رسانه‌های آزاد در شهر مزارشریف است بانو مبینه یکی از چهره‌های تاثیرگذار در میان زنان خبرنگار ولایت بلخ است.

  • کار برای زنان، خبرنگارم ساخت

    هنگامی که نخستین مقاله‌ی حمیرا ثاقب به نام «زنان در کجا هستند» در مجله‌ی میهن چاپ شد، او نوجوان کم سن و سالی بود که هنوز در مکتب درس می‌خواند، به گفته‌ی خودش به عنوان کسی که تازه دست به قلم برده بود، از این‌که می‌دید مقاله‌اش در مجله‌ی مطرحی چون میهن به چاپ رسیده، بسیار احساس خوشحالی می‌کرد، شاید آن روزها پیشبینی این‌که روزی خودش بنیان‌گذار یک خبرگذاری برای زنان افغانستان شود، برایش دشوار بود ولی گذر زمان نه تنها این را نشان داد که او را به عنوان یکی از برجسته‌ترین فعالان حقوق زن در جایگاهی تاثیرگذار در جامعه نیز، قرار داد.

  • یک ساعت گفت‌وگو با کسی که ۱۶ سال از زنان گفته است

    هنگامی که از روزنامه‌ نگاران زن موفق و تاثیرگذار افغانستان می‌گوییم نباید چهره‌ای را که بیش از ۱۶ سال است در این زمینه کار کرده و در هیچ شرایطی حاضر به ترک افغانستان نشده تا بتواند از زنان بگوید و صدای‌شان را به گوش جهانیان برساند، از یاد ببریم. بانو آمنه مایار مانند بیشتر زنان افغانستان دوران تحصیلش با حکومت طالبان در افغانستان مصادف شده و به ناچار، ادامه‌ی درس های دانشگاهی اش ۵ سال به تعویق افتاده است ولی نه تنها نا امید نشده که بردباری پیشه کرده تا در فرصت بهتر، هدفمند تر از پیش به کار مورد علاقه اش بپردازد.

  • من قصه‌گوی قهرمانان گم‌نامم

    فلم‌سازی مرا پخته می‌کند به سخت‌ترین نقطه‌های زندگی می‌برد و باز آرامش می‌دهد. قصه‌گویی یک حس پر از هیجان است، یک لحظه‌ی ناب است، یک مدیریت بی نظیر است، یک قدرت ذهنی بی انتها است و مستی ویژه‌ای دارد.

  • مکیه منیر: در خبرنگاری به دنبال افشای حقایق استم

    با او تماس می‌گیرم و می‌گویم: «قرار است به عنوان یکی از خبرنگاران سرشناس و موفق افغانستان، با شما گفت‌وگوی داشته باشیم و آن را در روزنامه چاپ کنیم». می‌خندد و می‌گوید «اشتباه گرفته اید، من مکیه منیر هستم»، من هم یادم می‌آید بدون اینکه خودم را معرفی کنم و مطمئن شوم که آیا شماره را درست گرفته ام، شروع به حرف زدن کرده ام. با شرمساری میگویم «ببخشید»، خودم را معرفی می‌کنم و می‌گویم «درست با خود شما کار داریم». سرانجام با خوشرویی می‌پذیرد که همدیگر را ببینیم.

  • نجیبه ایوبی: در جامعه‌ی ایده‌آل من آزادی بیان مرز ندارد

    در فهرست ۲۰ نفره‌ای که ما از زنان مطرح افغانستان تهیه کرده بودیم، یکی از نام‌هایی که بیش از همه خودنمایی می‌کرد، نجیبه ایوبی، رییس گروه رسانه‌ای کلید بود. یکی از کسانی که بی‌صبرانه منتظر دیدارش بودم، می‌دانستم که کار به عنوان رییس یکی از بزرگترین نهادهای رسانه‌ای افغانستان وقت زیادی برایش باقی نمی‌گذارد، به همین خاطر دل‌و‌نادل با ایشان تماس گرفتم. خوشبختانه ایشان هم نزدیکترین فرصت ممکن را به من دادند. روز قرار ما یکی از گرم‌ترین روزهای کابل بود. آفتاب داغ‌تر از همیشه همه‌چیز را در جریان طلایی‌رنگ خودش غرق کرده بود. من هم طبق قراری که با خانم نجیبه ایوبی داشتم، رأس ساعت یک پس از چاشت، هیجان‌زده و با شتاب راهی آدرسی شدم که به من داده بودند. هنگامی که به کوچه‌ی مورد نظر رسیدم، دیدم برعکس بسیاری از نهادهای دیگر، تابلوی دفتر کلید بر یکی از دیوارها آویخته است، آن را به عنوان پیام خوش آمدید در نظر گرفتم و مصمم‌تر از پیش دکمه‌ی زنگ را فشردم.