دسته: تحلیل‌ها

  • بعد سوم در هنر هفتم

    از دل سرد یک کوه با سرعت به عمق دره‌ای آتشین پرت شده جان سالم به در می‌برم. لحظه‌ای نگذشته که با جمعیتی از زامبی‌ها روبه‌رو شده و همین که از چنگ‌شان در می‌روم، با نم نم لطیف باران صورتم خیس می‌شود و شمالکی ملایم موهایم را به باد می‌دهد. ناگاه در تاریکی شب سر از قبرستانی در می‌آورم که هرچه مرده است رو به رویم صف بسته و وحشتی تمام وجودم را فرا می‌گیرد، به راست و چپ تکان می‌خورم، به نظر می‌رسد سیلی از موش زیر پاهایم رها شده، دستانم می‌لرزند و همین که به دیواری آهنین می‌رسم، نقطه‌ی ایست زده می‌شود. نه، آنچه خواندید تصویری از یک کابوس یا قسمتی از خوابی سورئال نیست، بلکه سفری کوتاه به دنیای عجایب از پشت شیشه‌ی عینکی مخصوص و پرده‌ی سینمای سه بعدی است. بلی، بُعد سوم در هنر هفتم.

  • ناتوانی در میدان جنگ

    حمله بر مرکز توزیع تذکره در دشت برچی که منجر به کشته‌شدن بیش از ۶۰ تن از مردم ملکی شد، نشان داد که تدابیر امنیتی برای مراکز ثبت نام و توزیع تذکره ضعیف است. یکی از جان به در برده‌گان این رویداد خونین به هشت صبح گفت که حکومت همه را برای گرفتن تذکره تشویق می‌کند، ولی به خاطر ضعف تدابیر امنیتی تعداد زیادی از مردم جان خود را از دست می‌دهند.

  • شیعه‌کشی، پروژه‌ی مشترک جهادیسم جهانی و منطقه‌ای

    شیعه‌کشی در افغانستان معاصر و حتا در تاریخ نزدیک این سرزمین سابقه دارد. از قتل‌ عام‌های زمان عبدالرحمان خان و نادرخان که بگذریم، در دهه‌ی ۴۰ خورشیدی در همین کابل، جزوه‌ای زیر نام سیف‌الابرار به چاپ رسید که نویسنده‌ی آن ملا محمد مبارک معرفی شده بود. بعد ملا منهاج‌الدین گهیز در نشریه‌ای به نام گهیز، شیعه‌ها را پیروان ابن سبا معرفی کرد. این تبلیغات در جامعه اثرات خود را به جا گذاشت. اشخاصی به جبار و عبدالحق کور در آن زمان با انگیزه‌های ایدلوژیک، با فریب و نیرنگ جوانان هزاره را به دام می‌انداختند و آنان را می‌کشتند. جبار در همان دهه‌ی چهل توسط حکومت وقت بازداشت، محاکمه و اعدام شد، اما اثرات تبلیغات ضد شیعی و ایدیولوژی‌‌ای که قتل شیعه‌ها را مجاز می‌دانست، باقی ماند.

  • برتری روایت ارگ

    امسال و سال آینده، سال‌های انتخاباتی اند؛ هر کسی به فکر راه‌یافتن به شورای ملی و ارگ است. جریان‌های مختلف نیروی سیاسی، اجتماعی و مالی خود را برای کسب قدرت در نهادهای مذکور بسیج خواهند کرد. اما متأسفانه با توجه به تجربه‌ی انتخابات در چند سال گذشته باید گفت که کاندیداهای کمتر به برنامه و تغییرات ملموس در زنده‌گی مردم اهمیت می‌دهند و بیشتر روی روابط اجتماعی- قومی، کاریزمای فردی، توزیع پول و دادن وعده‌های کلان غیر قابل تحقق تکیه می‌کنند. به همین خاطر است که نهادهای سیاسی تغییری در زنده‌گی مردم آورده نمی‌توانند، هرچند بر ثروت و نفوذ چهره‌های سیاسی افزود می‌شود.

  • تروریسم فرقه‌‌ای و استخبارات خارجی

    واقعیت این است که ساکنان غرب کابل به دلیل شیعه بودن مورد حمله‌ی تروریستی قرار ‌می‌گیرند. گروه‌های تروریستی فرقه‌گرا از دیر باز در منطقه‌ فعال اند. پس از انقلاب ۲۲ دلو سال ۱۳۵۷، ایران که یک رژیم ایدیولوژیک شیعه را در تهران روی ‌کار آورد، در برخی از کشورها از جمله پاکستان و عربستان گروه‌هایی تشکیل شد که هدف‌شان محدودسازی نفوذ شیعه‌ها بود. حکومت ایدیولوژیک ایران هم شبه‌نظامیان شیعه را متحد طبیعی و عامل اصلی نفوذ‌گذاری‌اش اعلام کرد. در منطقه‌ی ما پاکستان اولین کشوری بود که قربانی تروریسم فرقه‌ای شد. حاکمان پاکستان به دلیل روابط تنگاتنگی که با شیوخ خاورمیانه داشتند، در آغاز دست گروه‌هایی مثل سپاه صحابه و لشکر جنگجوی را در کشتار شیعیان باز گذاشتند تا ساحه‌ی نفوذ ایران را محدود بسازند.

  • انتخابات به افغانستان وجهه می‌خرد

    در وضعیتی که بحث‌های بی‌طرفی، جانب‌داری و مسایل دیگر، فضای رسانه‌ای را اشغال کرده است، نباید انتخابات پارلمانی و شوراهای ولسوالی‌ها فراموش شود. انتخابات پارلمانی و شوراهای ولسوالی‌ها تنها از این نظر اهمیت ندارد که به پارلمان و شوراهای محلی مشروعیت می‌بخشد. این انتخابات در سطح جهان و منطقه هم برای افغانستان وجهه می‌خرد. قدرت ملی افغانستان خیلی محدود است. افغانستان نه نیروی نظامی بسیار نیرومند دارد و نه اقتصاد برتر است. اید‌ه‌ی اتصال منطقه هم تا حال تحقق نیافته است. کشورها و قدرت‌هایی که در پیرامون افغانستان قرار دارند، به این‌جا بیشتر از یک خط مرزی اهمیت نمی‌دهند. در چنین شرایطی، تنها چیزی که می‌تواند به افغانستان وجهه بخرد، برگزاری انتخابات شفاف پارلمانی و شوراهای ولسوالی‌ها است.

  • ثبت نام به دستور حاکم

    اشرف غنی، رییس جمهور کشور به مقامات و مأمورین دولتی دستور داده است که برای رای‌دادن در انتخابات پارلمانی و شوراهای ولایتی خود و خانواده‌های‌شان را ثبت نام کنند. هرچند دادن رای در قانون اجباری نیست اما به نظر می‌آید که ارگ برای تشویق دیگران و تبلیغ برای ثبت نام در انتخابات، دست به این حربه برده است. تعدادی این حکم را زورمندانه تلقی کرده‌، باور دارند که باید بر اساس قانون به هر کسی حق انتخاب داد. شرکت کردن و یا نکردن در انتخابات یک انتخاب سیاسی نیز است. طور مثال، شما انتخابات را به دلایلی چون فساد و تخلفات گسترده تحریم می‌کنید تا فشار بالای دولت افزایش یابد و تن به اصلاحات و رعایت ضوابط انتخاباتی بدهد. در این حالت رای‌دادن اجباری یک حرکت غیر‌دموکراتیک است.

  • چگونه فیسبوک شفافیت و آزادی انتخابات افغانستان را تهدید می‌کند؟

    هر دو انتخابات قبلی ریاست جمهوری با اتهام تقلب روبرو بوده، این بار اما، این احتمال به شدت وجود دارد که فیسبوک نیز به کمک متقلبان بشتابد و «مهندسی انتخاباتی» را وارد مرحله جدید و پیچیده‌تری کند.

  • «سیاست بی‌طرفی عصر ظاهرشاهی»

    گفت‌وگوی اخیر داکتر دادفر سپنتا، وزیر خارجه‌ی پیشین و زلمی‌خلیل‌زاد سفیر اسبق امریکا در کابل، بحث‌های بی‌طرفی و رابطه‌ی استراتژیک افغانستان را با یکی از قدرت‌های بزرگ داغ کرده است. در حواشی این بحث مطالب درست و نادرست زیادی در شبکه‌های اجتماعی مطرح شد. یکی از کلیشه‌هایی که بسیاری‌ها از آن یاد کردند «سیاست بی‌طرفی عصر ظاهرشاهی» بود. باور جا افتاده این است که گویا افغانستان در عصر محمدظاهرشاه در سیاست خارجی‌اش بی‌طرفی مطلق را رعایت می‌کرد و همه افغانستان را یک کشور بی‌طرف قبول داشتند. اما این حرف با واقعیت فاصله دارد. «سیاست بی‌طرفی عصر ظاهرشاهی» یک انتباه نادرست است. در سال‌های ۱۹۶۰ و۱۹۷۰ هیچ یک از قدرت‌های منطقه‌ای ظاهرشاه را بی‌طرف نمی‌دانستند. سران کشورهای منطقه، به ظاهرشاه به چشم یک متحد شوروی نگاه می‌کردند.

  • زبان زنانه

    آیا می‌توان پذیرفت که زبان دو شکل متفاوت مردانه و زنانه دارد، تصویر حاکم و ثابت از زبان همانا تصویر مردانه و مذکر است و تنها سوژه‌ى فعال حوزه‌ی زبانی مردان استند؟ تصور این که اصل و بنیاد زبان، مردمحور باشد و مردمحورى ریشه‌ى طبیعی زبان است، تصورى منطقى نیست و نمى‌توان پذیرفت که مرد به تنهایى سازنده‌ى زبان است. منطقى‌تر است که بپذیریم جنس بشر در ساختن زبان و استفاده از آن نقش داشته‌اند و در این حق فطرى، سهمی برابر دارند، اما به میان آمدن نوشتن اوضاع را متحول کرد. «نوشتن به عنوان شیوه‌اى ساخته‌گى در کاربرد زبان و گفتار مطرح می‌شود. آن گونه که شواهد تاریخی بیان می‌کنند تنها مرد، سرور و عنصر مسلط در نوشتار است و هیچ نمونه‌اى از وجود کنش‌گر زن در حوزه‌ی زبان مکتوب سراغ نداریم. بدین سان مرد مسیر زبان را به سوی غایت خاصى تعیین کرد که در آن مرد گویا از جایگاهى محکم و مستحکم برخوردار شد و با حک کردنش در حافظه‌ی تمدن به او جاودانه‌گى بخشید تا عنصر مذکر، جوهره و بنیاد زبان باشد و مرد از طریق نوشتار عمق بیشتری در زبان بیابد، تا آن جا که هم ظاهر و هم درون‌مایه‌ى زبان شود.» (غذامى ١٣٧٨)