دسته: خرد دیگر

  • گرایه‌ی حاضراندیشی؛ رفیقان عقل حاضربین ببندید

    حتماً دلیل‌‌های مشابه به این را شنیده‌اید: غذای روغن‌دار آن‌قدر هم غیرصحی نیست. پدرکلانم روغن زرد را مثل آب می‌نوشید ولی قریب صد سال زنده‌گی کرد. یا، کاکایم که در نود و پنج ساله‌گی فوت کرد، از کودکی چلم و سگرت می‌کشید‌؛ تبلیغات ضد‌ِ سگرت دروغ اند. مثال‌‌های این افراد شاید درست باشند ولی آیا می‌شود بر اساس چنین «حاضرمثال‌ها» عادت‌‌های غذایی خود را تعیین کرد؟

  • ناسازه‌ی انتخاب؛ آن‌چه کم‌اش زیاد است

    دوستی بریتانیایی دارم که «آن‌لاین دیتنگ» می‌کند، یعنی از طریق انترنت همسر جست‌وجو می‌کند. چندی پیش او را خسته و گرفته یافتم. حکایت می‌کرد که با مردی ملاقات کرده که همه معیارهایش را دارا است ولی قدش کوتاه است. از دیگری شکایت می‌کرد که پیشه‌ی مناسبی ندارد، و از همه جالب‌تر، کسی را دیده که به غایت مهربان بود و مردهای بسیار مهربان برای او جذابیتی ندارند!

  • گرایه‌ی مرجع‌پذیری: رهبران نیز انسان اند و می‌توانند اشتباه کنند

    حافظ در بیت «به می سجاده رنگین کن» توصیه می‌کند که اگر پیر مغان شما را ترغیب به پاشیدن شراب بر جانمازتان کرد، سر مپیچید؛ زیرا پیشنهاد او از روی ناآگاهی نیست. این بیت مانند هر شعر دیگری تفاسیر گوناگون دارد. ولی جان مطلب همین است که در اندیشه‌ی عرفا، حکمت و تجاربی که مراد در گذرِ زمان آموخته و اندوخته برای نوباوگان زمانی میّسر است که به او اقتدا کنند.

  • نادیده‌گیری احتمالات؛ اندر شمار عقل نیاید حساب آن

    سرک جبل‌السراج از پرخطرترین راه‌های افغانستان است. در سفرهای متعدد از این مسیر، کمتر باری شده که موتر‌ها را مصدوم و یا واژگون نیافته باشم. در اکثریت مطلق چنین حوادث، افراد آسیب‌دیده کمربند ایمنی نمی‌پوشند. آن‌ها یا ریسک تصادف را بسیار اندک می‌شمارند و یا موثریت کمربند را ناچیز می‌دانند.

  • خطای آبِ رفته

    می گویند وقتی “الماس” سگ اسحاق نیوتن باعث شد قسمتی از نوشته‌های نیوتن بسوزد و ثمره‌ی کار چندین ماهه‌اش هدر رود، او با خونسردی‌ الماس را در بغل گرفت و گفت، تو چه دانی که با این شوخی‌ات با من چه کرده‌ای. داوود بروستر تاریخ‌نگار زنده‌گی نیوتن می‌گوید که این اتفاق ناگوار روی فعالیت‌ها و صحت روانی نیوتن تاثیر ژرفی داشت. او تا چند ماه شدیداً افسرده شد و حدودیک سال دیگر طول کشید تا نیوتن بتواند نظریاتش در مورد قوه جاذبه را بازنویسی کند.

  • گرایه‌ی تاییدجویی: مادر لغزش‌های ادراکی

    ابراهام لینکن، شانزدهمین رییس جمهور امریکا، سیاست‌مدار بی‌باکی بود. او حدود ۷۵۰ هزار امریکایی را به کشتن داد تا برده‌گان سیاه را آزاد کند. جدا از آن، او انسان زیرکی بود. یکی از نمونه‌های هوشیاری لینکن، گزینش اطرافیانش بود: سه تن از اعضای کابینه او را رقیبانی تشکیل می‌دادند که در انتخابات گذشته ضد او رزمیده بودند؛ و حتا برخی از جنرال‌های نظامی او در گذشته وابسته به حزب مخالف و موافقِ برده‌داری بودند. در واقع، لینکن «تیم حریفان» را در اطراف خود جمع کرده بود. برای لینکن خوبی چنین ترکیبی، آگاهی یافتن مرتب از دیدگاه‌ها و استدلال‌های متنوع دوستان و نظریات مخالف دشمنان بود.

  • تاثیر هاله؛ چشم حس هم‌چون کف دست است و بس

    سنایی در داستان فیل و نابینایان از شاهی حکایت می¬کند که صاحب فیل بزرگی بود و از سرزمین نابینایان
     می‌گذشت. نابینایان تا آن زمان چنان جانوری ندیده بودند. جماعتی از آن‌ها گرد فیل جمع شدند و بر او دست کشیدند. وقتی سایر نابینایان از آن‌ها خواستند که درباره‌ی فیل توضیح دهند، هر یک تعبیری متفاوت داشت:

  • گرایه‌ی بقا‌گزینی

    یک‭ ‬زمستان،‭ ‬چند‭ ‬روزی‭ ‬در‭ ‬رستورانی‭ ‬در‭ ‬کارته‭ ‬سه‭ ‬می‌رفتم‭. ‬سالن‭ ‬بخاری‌دار‭ ‬و‭ ‬گرمی‭ ‬داشت‭. ‬لاکن،‭ ‬یکی‭ ‬از‭ ‬توفیقاتِ‭ ‬اجباری‭ ‬آن‭ ‬سالن،‭ ‬شنیدن‭ ‬رأی‌زنی‌های‭ ‬بلند‭ ‬چند‭ ‬دختر‌خانمی‭ ‬بود‭ ‬که‭ ‬هوای‭ ‬تأسیس‭ ‬مؤسسه‭ ‬جدیدی‭ ‬برای‭ ‬بهبود‭ ‬وضع‭ ‬اقتصادی‭ ‬زنان‭ ‬در‭ ‬سر‭ ‬داشتند‭. ‬آن‌ها‭ ‬با‭ ‬حرارت‭ ‬زیادی‭ ‬برنامه‌ریزی‭ ‬می‌کردند‭. ‬اگر‭ ‬گاهی‭ ‬پای‭ ‬محدودیت‌های‭ ‬مهارتی‭ ‬و‭ ‬تجربه‌ای‌شان‭ ‬به‭ ‬میان‭ ‬می‌آمد،‭ ‬مثال‭ ‬چند‭ ‬نفر‭ ‬رئیس‭ ‬موفق‭ ‬مؤسسه‌ها‭ ‬را‭ ‬می‌آوردند‭ ‬و‭ ‬این‭ ‬کار‭ ‬دل‌گرمی‌شان‭ ‬را‭ ‬بیش‌تر‭ ‬می‌ساخت‭.‬