دسته: خرد دیگر

  • برگشت به میانگین: بازگشت همه به وضع عادی است

    پس از آن‌که روح‌الله نیکپا مدال المپیک تکواندو را برای افغانستان در سال ۲۰۰۸ به دست آورد، جایزه‌های زیادی به او داده شد‌: آپارتمان، موتر، پول نقد و از همه مهم‌تر توجه دوربین‌های رسانه‌ها. دوستی آن زمان گفت که این همه توجه و تحفه فایده ندارد. او مثالی از تکواندوکار دیگر نثار بهاویی داد که پس از پیروزی مهمی بر هادی ساعی، حریف ایرانی‌اش، دیگر نتوانست دست‌آورد مهمی داشته باشد.

  • توهم کنترل: با توکل زانوی اشتر ببند

    یکی از عواملی که بحث تقدیر و توکل را پیچیده‌تر می‌سازد، تنیده‌گی مفهوم اختیار در هر ‌دو است. دین‌داران و دیگران گاهی با رویدادهایی سر می‌خورند که تسلطی بر آن‌ها ندارند و بنابراین از خود می‌پرسند که آیا گره‌گشایی چنین دشواری‌ها را به خدا محول کنند یا خود به اقدامی دست بزنند.

  • برهان زیرا، هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو

    بعضی فروشنده‌گان برای فریفتن مشتری‌ها نرخ یک جنس را چنین می‌گویند: برای دیگران صد افغانی، برای خودت هشتاد. اگر بپرسی که چرا مرا مورد عنایت استثنایی قرار می‌دهی، پاسخی ندارند. دکان‌داران هوشیارتر اما شگردی بهتری به کار می‌بندند. می‌گویند برای خودت که مشتری نو هستی ۸۰ افغانی. چنین پاسخی خریداران را که متوجه مواظب فریب نخوردن اند تا حدی راضی می‌سازد. جالب این که اگر به جای «مشتری نو هستی»، هر بهانه‌ی دیگری را به کار برند، همان تاثیر را دارد. مثلا: «دست لاف»  یعنی «مشتری اول روزم هستی، مشتری دایمی هستی، از چهره‌ات خوشم می‌آید، لباس سفید پوشیده‌ای، در این هوای سرد برای خرید برآمده‌ای» …” چنین دلایل می‌توانند احتمال فروش جنس را بالا ببرند. چرا؟ زیرا.

  • گرایه‌ی قصه‌پذیری: من‌اش کرده‌ام رستم داستان

    چرا کتاب‌های مقدس حاوی داستان‌ها است؟ چرا گلستان، شهنامه، کلیله و دمنه … پر از حکایت‌ها استند؟ زیرا قصه‌ها تأثیرگذار‌ترین شیوه‌ی بیان سرگذشتِ گذشته‌گان است. قصه‌ها هم‌چنان ابزار مؤثری برای آموزش و نفوذگذاری است. همین است که اکثراً روزنامه‌نگاران در گزارش‌ها و رهبرانِ سیاسی در سخنرانی‌ها، داستان‌های افراد را به حیث چارچوب مطلب‌شان استفاده می‌کنند. قصه‌ها قالبی است که در آن رویداد‌ها و اطلاعات گوناگون و بی‌شمار ریخته شده و بدل به پیام‌های واضح و عام‌فهم می‌گردند. قصه‌ها فقط روایت‌گر حوادث نه بلکه روایت بخشِ زنده‌گی افراد است. چنین روایت‌ها را برخی «معنی حیات» می‌دانند.

  • تاثیر بهره‌مندی؛ چرا ارزش متاع من بالاتر است

    در بخش‌های آخری داستان «اسب جنگی»، البرت که صاحب اصلی اسب است، پس از سپری‌کردن چندین جنگ و جراحت‌های شدید، اسبش را پیدا می‌کند و فرصت خریدن آن – از طریق مزایده – را به دست می‌آورد. هم‌سنگرانش که می‌دانستند او برای این اسب چه ازخودگذری‌هایی نکرده، پول‌شان را جمع نموده در اختیار او می‌گذارند.

  • گواه‌آوری اجتماعی: خلق را تقلیدشان بر باد داد

    باری در یک مجلس سوگواری بودم و حجت‌الاسلام حیدر صادقی‌زاده سخنرانی می‌کرد. یکی از نکته‌های او چنان بر دلم نشست که بدون اراده شروع کردم به کف زدن. چند ثانیه‌ بعد تمام مجلس (حدود ۵۰۰ نفر) شروع کردند به کف زدن. شاید نخستین باری بود که می‌دیدم حضار در هنگام سخنرانی یک عالم دین به عوض تکبیر گفتن، کف می‌زنند. این کار بیش‌تر از پنج بار تکرار شد! راستی، چرا در جلسات فقط یک جرقه‌ی چک‌چک کافی است تا همه‌ی حضار کف بزنند؟

  • گرایه‌ی خودپسندی: مرا سوخت اندیشه‌ی بی‌گناهی

    حتما پس از هر حمله‌ی هراس‌افگنانه متوجه واکنش نهاد‌های امنیتی کشور (وزارت دفاع، داخله و ریاست امنیت ملی) شده‌اید: اکثرا نقش کشور‌های منطقه ‌یا گروه‌های هراس‌افگن منطقه‌ای را پرداس می‌دهند؛ و نهاد‌های مربوط به خود شان را در جلوگیری از حمله‌ یا مبارزه با شورشیان بی‌خطا می‌دانند. اگر گناهی هم هست از آن نهاد دیگری است. حتی در درون یک نهاد مسوولان مسوولیت خطا را به عهده نمی‌گیرند. در مثال مشهوری، یک بار میان وزیر داخله و معاون امنیتی کابل در حضور رسانه‌ها مشاجره لفظی صورت گرفت که در آن هر دو فرد مسوولیت جلوگیری از حمله راکتی به ارگ را به دوش «بی‌کفایتی» یکی و  «مشکلات در رهبری» دیگری انداخت.

  • جعل تاریخ: یادمان باشد که ما را یاد نیست

    مریدیت ماران، نویسنده مشهور امریکایی، در کودکی بارها مورد آزار جنسی پدرش قرار گرفت. او وقتی بزرگ شد و خاطرات تلخ کودکی را به خاطر آورد، با پدرش قطع رابطه کرد؛ نگذاشت پدرش با کودکان او در تماس باشد؛ و مهمتر از همه پدرش را به دادگاه کشانید. این کار هشت سال طول کشید. سرانجام، ماران متوجه شد که خاطرات آزار جنسی او واقعی نبودند و به خاطری در ذهنش خطور کرده بودند که او برای مدت طولانی با  کودکانی که مورد آزار جنسی پدرهای شان قرار گرفته بود کار می‌کرد.

  • خطای هم‌دسته‌سازی

    در قریه ما زن سال‌خورده‌ای به نام آچُل بود. باری، او هنگام تلاوت قرآن شریف، تصویر آیت‌الله خمینی را در مهتاب مشاهده کرده بود. اکثراً مردم قریه مجبور بودند چشم‌دید‌های او را تأیید کنند؛ در غیر آن، به بی‌نمازی متهم می‌شدند. مانند آچُل قریه‌ی ما، انسان‌های زیادی شکل‌های گوناگونی در ابرها، انبوه درختان، چرم شتر […]

  • میل به یاوه‌سرایی؛ یا سخن دانسته گو ای مرد دانا یا خموش

    مهاتما گاندی در کتابش «تجربه‌های من با راستی» گفته که یکی از خوبی‌های کم‌رویی من پرهیز از بیان عاجل نظرم بود. این خودداری مرا با «اقتصاد واژه‌ها» آشنا ساخت؛ «هیچ یادم نمی‌آید حرفی گفته و یا نوشته باشم که موجب پشیمانی‌ام گردیده باشد.» در مثال مشابهی، سعدی حکایت می‌کند طایفه‌ای از حکمای هندوستان در مورد فضایل بزرگمهر سخن می‌گفتند و یگانه عیب او را کند بودن بیانش و درنگ بسیار او در سخن گفتن دانستند. بزرگمهر در پاسخ گفت، «اندیشه کردن که چه گویم به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم.»