آیا امریکا می‌تواند به طالبان اعتماد کند تا از یازده سپتامبر دیگر جلوگیری کند؟

عدم تقارن خطرناک در قلب توافق‌نامه صلح افغانستان

نویسنده: دیوید پترویس و ونس سرچوک

برگردان: حارث جبران و فریداحمد صالح

منبع: Foreign affairs

مداخله ایالات متحده نزدیک به ۲۰ سال است که با منافع ملی و حیاتی این کشور در افغانستان گره خورده است. ایالات متحده به خاطر ترس از ظهور حمله دیگری نظیر ۱۱ سپتامبر و تلاش‌های مداوم برای خنثا کردن آن، سه استراتژی را به کار گرفته است. اعزام نیروهای امریکایی و متفقین به افغانستان برای انجام مأموریت‌های حساس ضد تروریسم در این کشور و مناطق مرزی پاکستان، آموزش دهی و قادر ساختن نیروهای افغان برای عهده‌دار شدن بخش عمده مسوولیت امنیت در داخل کشور و حمایت دولت کابل به این منظور که به نیروهای بین‌المللی اجازه داده شود تا از قلمرو این کشور به هدف عملیات ضد افراط‌گرایی استفاده نمایند.

این استراتژی‌ها پرهزینه بوده و رضایتی در پی نداشته است، اما از نظر منطقی موفق بوده است. چرا که این امر ایالات متحده را قادر ساخت تا اردوگاه‌های القاعده را که در افغانستان زیر حاکمیت طالبان شکوفا شده بود، از بین ببرد و زیرساخت‌های افراطی را از برقراری مجدد باز دارد. هنگامی‌که تروریست‌ها تلاش کردند که شبکه‌های‌شان را در مناطق قبیله‌ای شمال غربی پاکستان در اواسط دهه ۲۰۰۰ بازسازی کنند، ایالات متحده توانست آن‌ها را از پایگاه‌های افغانستان نابود کند. حتا در خارج از افغانستان عملیات علیه اسامه بن لادن در مخفی‌گاه ابیت‌آباد در ماه می‌۲۰۱۱ صورت گرفته بود. اخیراً، هنگامی‌که گروه وابسته به دولت اسلامی (داعش) در مرز افغانستان و پاکستان سعی بر برافراشتن پرچم سیاه خلافت خود داشت، رد پای ایالات متحده در افغانستان به خاطر خنثا کردن این تحرک، دوباره ارزشش را اثبات کرد.

افغانستان به جای این‌که یک پناهگاه امن برای افراط‌گرایان برای طرح حمله‌های ویران‌گر به ایالات متحده و متحدان آن باشد، طی دو دهه گذشته تبدیل به پایگاهی شده است که ایالات متحده و متحدانش می‌توانند قدرت‌شان را علیه تروریست‌ها طراحی کنند. توافق‌نامه ایالات متحده و طالبان که در ۲۹ فبروری امضا شد، اکنون پیشنهاد می‌کند که این رویکرد تشدید یابد. در اصل این یک شرط‌‌بندی‌ای است که ایالات متحده با ابعاد متفاوت هنوز هم می‌تواند به همان اهداف استراتژیک در افغانستان برسد. این توافق به جای حفظ حضور امریکایی‌ها در ائتلاف با افغان‌های هم فکر، به دنبال این است که طالبان خود را به یک ضامن اصلی منافع ضد تروریسم ایالات متحده تبدیل کنند. اما خطرات ارائه شده توسط این قمار بسیار زیاد است. ادامه حملات طالبان و آشفتگی دولت افغانستان دلگرم کننده نیست. از همه نگران‌کننده عدم تقارن اساسی در قلب توافق به گونه‌ای است که هرچه واشنگتن تعهدات خود را در قبال این توافق‌نامه عملی کند، به همان اندازه کمتر طالبان مقید به تعهدات خود خواهند بود.

عمق توافق

تحلیل توافق ایالات متحده و طالبان تاکنون بیش‌تر بر روی موانع فوری برای اجرای آن متمرکز شده است. در حال حاضر جنبه‌های کلیدی این توافق متوقف شده است. به همین منظور هفته گذشته مایک پومپئو، وزیر خارجه ایالات متحده برای از سرگیری دوباره روند صلح، سفری به کابل و سپس به دوحه که در آن‌جا رهبری طالبان مستقر است، داشت.

در میان چالش‌های پیش آمده، این توافق‌نامه ۱۰ مارچ را به عنوان تاریخی‌که قرار بود گفت‌وگوهای بین‌الافغانی آغاز شود، تصویب کرد. به این معنا که برای اولین بار طالبان، دولت افغانستان و سایر نماینده‌گان جامعه افغانستان در یک گفت‌وگوی مستقیم کنار هم جمع شوند و برای پایان دادن به درگیری‌ها بحث کنند. طالبان و رهبری افغانستان در کابل درگیر مشاجره در مورد شرایط آزادی زندانی‌ها شدند. به همین خاطر مهلت تعیین شده از دست رفت. طالبان خواستار مقدم شمردن توافق‌شان با ایالات متحده نسبت به گفت‌وگوهای بین‌الافغانی بودند. این توافق اما، هرگز صورت نگرفت. زیرا با اصرار شورشیان، دولت افغانستان باید از مذاکرات ایالات متحده و طالبان خارج می‌شد. در همین حال، سطح خشونت در سراسر افغانستان به دنبال خاتمه آتش‌بس جزیی که باعث آرامش کوتاه اما امیدوارانه در هفته قبل از توافق ایالات متحده و طالبان شده بود، افزایش یافت.

مبارزات تلخ برای رسیدن به قدرت در داخل افغانستان، تهدیدی برای سقوط داخلی پنداشته می‌شود. این امر حتا برای واشنگتن وحشتناک به حساب آمده و تمرکز اصلی سفر اخیر پومپئو به افغانستان نیز به همین منظور بود. رئیس جمهور فعلی اشرف غنی و حریف برتر وی عبدالله عبدالله در انتخابات ریاست جمهوری سپتامبر گذشته، هر دو خود را برنده انتخابات اعلام کردند و پس از برگزاری مراسم تحلیف در اوایل ماه جاری، اکنون در حال تشکیل دولت‌های موازی هستند. علی رغم تلاش‌های شخصی پومپئو برای سازش بین این دو رقیب، دیپلمات ارشد امریکا منطقه را با دست خالی ترک کرد و هم اکنون برای تحقق قطعنامه کاهش کمک‌های یک میلیارد دالری ایالات متحده، افغانستان را تهدید می‌کند. اگرچه در نهایت احتمال دارد این خصومت حل شود، اما این پیش‌نمایشی است که نشان می‌دهد هر نوع آشتی بین طالبان و مخالفانش چقدر چالش برانگیز خواهد بود. در حالی که دومی می‌تواند اشکارا در میان خود آشتی کنند.

با این حال، برای ایالات متحده پی‌آمدهای استراتژیک توافق طالبان بسیار فراتر از اغتشاش‌های داخلی افغانستان است که باید بر آن غلبه کند. توافق ایالات متحده و طالبان با توجه به تمام پیچیده‌گی‌های آن مبادله‌ای ساده است. از یک سو، ایالات متحده قول داده است که تمام نیروهای خارجی مشمول نیروهای امریکایی، در ظرف چهارده ماه از افغانستان خارج می‌شوند. به عنوان پیش پرداخت اولیه به این تعهد، تقریباً یک سوم از نیروهای ائتلاف که در حال حاضر در افغانستان مستقر هستند، طی ۱۳۵ روز آینده این کشور را ترک می‌کنند. از سوی دیگر، طالبان سوگند خورده‌اند که از استفاده هر گروه یا فردی از خاک افغانستان برای تهدید امنیت ایالات متحده و متحدان آن جلوگیری می‌کند.

این ساختار عدم تقارن آشکار را نشان می‌دهد. تعیین این‌که هزاران نفر از نظامیان یکنواخت از افغانستان خارج شوند، کاملاً ساده است. در عوض، ارزیابی تطابق طالبان با تعهدات ضد تروریستی آن‌ها پیچیده‌گی بیش‌تری خواهد داشت. سوال این‌جاست که آیا ایالات متحده و طالبان یک تعریف مشترک دارند که دقیقاً چه گروه‌ها و افراد تهدیدی برای امنیت ایالات متحده و متحدان آن است؟ این متن اشاره‌ای به القاعده دارد اما در غیر این صورت صریحاً اشخاصی را ذکر نمی‌کند که بخاطر آن‌ها طالبان موظف به حفظ خاک افغانستان باشند. همچنین روندی را ارائه نمی‌دهد که طی آن دو طرف به توافق درباره هویت چنین بازیگران بد بپردازند.

آیا این محدودیت‌ها به عنوان مثال، به سایر سازمان‌های تروریستی خارجی مشخص شده توسط ایالات متحده گسترش می‌یابد؟ در مورد افراط‌گرایان تحت تحریم سازمان ملل چه می‌گویم؟ با توجه به تعدد جناح‌های جهادی که در تئاتر افغانستان و پاکستان فعالیت می‌کنند و هم‌چنین روابط دیرینه طالبان با اکثر آن‌ها چه؟

با تأکید بر این خطر، شواهد و مدارک زیادی وجود دارد که طالبان تهدیدات را با روشی‌که از تصورات امنیتی واشنگتن فاصله دارد، تفسیر می‌کنند. به عنوان مثال، در مصاحبه خزان گذشته، سخنگوی طالبان در واقع از عامل دانستن القاعده در حملات ۱۱ سپتامبر خودداری کرد. اخیراً، سراج‌الدین حقانی معاون رهبری طالبان و چهره بدنام که با گروهای جهادیست فراملی همکار است در بخش نظر نیویارک‌تایمز ادعا کرده که «افرایش ترس از افغانستان گویا این که دوباره محیط به پناهگاه امن برای گروه های ستیزه‌جو بدل می‌شود در واقع اغراق بازیگران سیاسی است.»

هرچه بیش‌تر بروید، کمتر می‌دانید

دلایل اساسی زیادی برای تردید در حسن نیت طالبان در امضای این توافق وجود دارد. محققان سازمان ملل پس ارزیابی‌های اخیرش که در ماه جنوری داشت، بیان کردند که روابط القاعده با طالبان هم‌چنان نزدیک و سودمند بوده است و هیچ گزارشی وجود ندارد که این روابط بین آن‌ها تغییر کرده باشد. طالبان حتا در اعلام توافق با ایالات متحده واضحاً از انصراف القاعده خودداری کردند و حتا کم‌تر به تعهد همکاری با واشنگتن علیه شبکه ترور بین‌المللی پرداختند. بنا بر گزارش‌ها، رهبری شورشیان قصد ندارد به وعده‌های ضد تروریسم خود پایبند باشد. بنا بر این، چگونه ایالات متحده خواهد دانست که آیا طالبان تقلب می‌کند یا خیر؟ از آن‌جایی‌که تعامل شورشیان با القاعده تقریباً مسلم است، حداقل در ابتدا تشخیص تخلفات این توافق، آزمون جمع‌آوری اطلاعات ایالات متحده خواهد بود. با این حال، دقیقاً این توانایی‌ها با خروج ایالات متحده از افغانستان از بین می‌روند. از این نظر، هرچه واشنگتن به طور کامل بخشی از توافق طالبان را برآورده کند، کمتر اطمینان می‌یابد که شورشیان از آن‌ها حمایت می‌کنند.

وقتی آن‌ها به ناگزیری دوباره ظهور کنند، موضوع چگونه‌گی رسیده‌گی به تخلفات این توافق به میان می‌آید. در این‌جا نیز متن توافق گنگ است. آیا واشنگتن به رهبری طالبان ابلاغ خواهد کرد که یکی از اعضای آن‌ها برای کمک یا فعالیت با یک فرد یا گروه ممنوع مشغول کار بوده است؟ برای به اشتراک گذاشتن چنین اطلاعاتی با هر درجه‌ای از دقت می‌تواند برای سازش منابع و روش‌هایی که برای جمع‌آوری آن استفاده می‌شود، خطرآفرین باشد. از این‌رو فراخواندن شورشیان برای نقض توافقنامه ممکن است درنهایت رهنمودی برای آن‌ها باشد که چگونه به طور مؤثر از آن به نفع خود استفاده کنند. بنابر نبود میکانیزم گزارش‌دهی، طالبان می‌توانند به طرز معقولی اعتراض کنند که هیچ راهی برای پاسخ به این ادعا ندارند، و کمتر سعی در اصلاح آن خواهند کرد. علاوه بر این، اگر طالبان نشانه‌های بدرفتاری را هم داشته باشند، بعید به نظر می‌رسد که آن‌ها این نشانه‌ها را آشکار کنند. در مقابل، آگاهی در چنین مواردی کاملاً مبهم و حساس برای تفسیرهای رقابتی است. دولت دونالد ترمپ رییس جمهور ایالات متحده به عنوان مثال، اگر گزارشی از تبانی مداوم طالبان با القاعده در خاک افغانستان دریافت کند، چه واکنشی نشان خواهد داد؟ آیا این واکنش فقط با اعتماد به نفس کم و میانه‌روی خواهد بود؟

عدم تعادل نیروها

احتمالاً مهم‌ترین انگیزه برای وادار ساختن طالبان به این توافق‌نامه، هزینه‌ای است که ایالات متحده در صورت دریافتن رهبری طالبان در یک معامله دوگانه، بالای‌شان تحمیل کند. از این منظر، قوی‌ترین اهرم ایالات متحده تهدیدی است که باعث متوقف شدن عقب‌نشینی نیروهای ایالات متحده و بازگشت تهاجمی آن‌ها به میدان جنگ شود. با این وجود، ممکن است طالبان محاسبه کنند که دولت ترمپ بعید است که چنین اقدامی جدی و سیاسی را به ویژه در پاسخ به نقض جزیی توافق، انجام دهد. به هر اندازه که رد پای ایالات متحده در زمین کم شود، به همان اندازه برگشت نظامی آن‌ها کمتر متحمل می‌باشد. این به نوبه خود به عدم تقارن نهایی در توافق اشاره دارد. پس از آنکه ایالات متحده بخشی از توافق‌نامه را عملی کند و افغانستان را به طور کامل ترک، هزینه بازگشت واشنگتن فوق‌العاده بالا خواهد بود. در نتیجه، هیچ عکس‌العملی وجود ندارد که بتواند وضعیت نظامی را در پاسخ به سوء‌رفتار طالبان پس از اتمام نیروهای مسلح ایالات متحده، بازگردانَد.

علاوه بر این، ایالات متحده می‌تواند حملاتش را برای مجازات شورشیان در یمن، لیبی یا سومالی توسط هواپیماهای بدون سرنشین و عملیات ویژه از پایگاه‌های این کشو در کشورهای همسایه، یا از آب‌های ساحلی آغاز کند، اما محاط بودن افغانستان به خشکه، مجموعه‌ای بی‌نظیر از چالش‌های لوژستیکی را برای برنامه‌ریزان پنتاگون ارائه می‌دهد. به عبارت ساده‌تر، حفظ استراتژی مقابله با تروریسم در کشورهایی‌که به آب‌های ساحلی نزدیکی ندارند، بسیار دشوار است. هم‌چنان بسیاری از همسایه‌گان نزدیک افغانستان نیز میزبان‌های غیرمجاز برای نیروهای امریکایی هستند. حتا اگر یک حمایت‌گر در منطقه پیدا شود، ایالات متحده تنها موفق خواهد شد حضور نظامی طولانی‌مدتش را از یک کشور آسیای مرکزی به کشور دیگری که مطلوب‌تر باشد، منتقل کند.

از سوی دیگر، طالبان از مرزهای طرف معامله‌شان بهره بیش‌تری خواهند برد. ممنوعیت‌های اصلی ضد تروریسم این توافق فقط در خاک افغانستان اعمال می‌شود. این برنامه هیچ مشکلی در رابطه با تعامل طالبان با افراط‌گرایان در پاکستان، جایی‌که بیش‌ترین همکاری‌ها با آن‌ها در سال‌های اخیر صورت گرفته است، ندارد. اساساً، هیچ چیزی در این توافق‌نامه وجود ندارد که طالبان را وادار کند تا با تروریست‌های فرامنطقه‌ای روابط‌شان را قطع کنند. در عوض، آسان است تصور کنید که چگونه شورشیان می‌توانند طی چند ماه آینده با عقب‌نشینی ایالات متحده روابط‌شان را با القاعده و سایر گروهای رادیکال تنظیم کنند.

اگر طالبان به روش‌های قدیمی‌شان بازگردند، واشنگتن ممکن است دریابد که افغانستان شریک ضد تروریسم ندارد که از پس آن برآید. بر اساس توافق‌نامه ایالات متحده با طالبان، تمام نیروهای نظامی خارجی از جمله آموزگاران و مشاوران‌ که در ارتش افغانستان موظف هستند، طی چهارده ماه از این کشور خارج می‌شوند. صرف نظر از این‌که مذاکرات داخل افغانستان موفقیت‌آمیز می‌باشد و یا این‌که به بن‌بست کشانیده می‌شود. در نتیجه، به نظر می‌رسد که برخورد طالبان با واشنگتن به این گروه انگیزه کمی برای معامله جدی با دولت کابل بدهد. با خروج نیروهای بین‌المللی، موقعیت مخالف این کشور به تدریج ضعیف‌تر خواهد شد. بنا بر این، به جای این‌که باعث حل مشکل جدی بین‌الافغانی شود، پیش‌بینی می‌شود که این توافق بطور ضمنی پایان‌نامه‌ای است که خود شورشیان از سال ۲۰۰۱ به طور مداوم به خاطر تسخیر کشور، بیان کرده‌اند.

زمان برای نظارت

اداره رییس جمهور ترمپ روی تاییدی و عملی‌سازی توافق‌نامه با طالبان تمرکز می‌کند و جدا هر دو موضوع را به عنوان ضمایم، تحت نظارت خواهند داشت. اسناد مرتبط به توافق‌نامه تا اکنون محرم و دور از انظار عمومی در امریکا است. اعضای کانگرس امریکا حق دسترسی به این اسناد را دارند. این سند مستلزم آن است تا تمام ماده‌های آن به گونه سخت‌گیرانه نظارت شود. نکته قابل پرسش این است که چگونه ماده‌های این توافق‌نامه را عملی می‌کنند؟ آیا بحث حراست مناسب، به عنوان ضرورت‌مندی الزامی در موارد امنیت ملی امریکا، افغانستان و منطقه در این توافق‌نامه گنجانیده شده است؟

بر علاوه این‌که مفاد این توافق‌نامه در یک مکانیزم داخلی در حال برسی است و کانگرس امریکا باید شیوه‌های برخورد قانونی با این سند را پیش‌بین باشد. به طور مثال، بر اساس تخمین داده‌های اطلاعاتی؛ طالبان واقعاً از همکاری با القاعده دست کشیده‌اند، همانطوری‌که در توافق با واشنگتن تعهد کرده بودند و هم‌چنان با سایر گروهایی‌که توسط دستگاه اطلاعاتی ایالات متحده تهدیدی برای منافع امریکا و متحدانش پنداشته می‌شود. کانگرس هم‌چنان باید به گونه ربع‌وار موضوع کاهش در رقم سربازان امریکایی و نحوه عمل‌کرد طالبان و انطباق‌پذیری‌شان را ارزیابی کند.

برای بعضی‌ها انتخاب گزینه‌ای سیاسی، برای راه حل یک سنجش ظریف پس از تقریبا دو دهه حضور امریکایی‌ها بود و برای امریکایی‌ها هم مسیر و روش محتمل همین بود. سربازان به خانه بازگشت خواهند کرد، سیاست بدیل برای امریکایی‌ها و افغان‌ها نه راه‌کار نظامی است و نه هم متقبل شدن مصارف مالی به‌گونه دوام‌دار.

اما این قابل درک است، نباید امریکایی‌ها خودشان را فریب بدهند که در نبودشان و یا با غیابت جامعه‌ی جهانی در افغانستان، ثبات می‌تواند تحکیم باشد. تصور این که امریکا خود را بی‌ارتباط با ماجرای منطقه‌ای می‌سازد، به نحوی عقب‌نشینی پنداشته می‌شود، و با این حال آینده فاجعه‌بار را باید انتظار کشید. در گذشته‌های نه‌چندان‌دور تاریخ شاهد است که تسلیمی زیر نام «صلح» به ندرت توانسته بلند‌پروازی‌ها و ذهنیت خشونت‌پرور دشمن را مهار و یا حد اقل معتدل بسازد.

ایالات متحده امریکا نیروهای رزمی‌اش را به افغانستان به خاطر سرکوب تروریستان و لانه‌های امن‌شان فرستاد، تا به فاجعه عظیم و دامن‌گیر نقطه پایان بگذارد. حالا باید امریکایی‌ها قبل از خروج کامل، حد اقل به گونه نسبی اطمینان بدهند که هیولای تروریسم بار دیگر از همین منطقه ظهور مجدد نخواهد کرد. برای فعلاً زود است تا قضاوت کرد که آیا نکات ذکر شده مورد نظر اداره رییس جمهور ترمپ و گروه طالبان است یا نه؟

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن