کابینه‌ی مسافر

سیروس

آیا مقامات افغان دلبسته‌گی‌ای به کشورشان دارند؟

رییس جمهور اشرف غنی و رییس اجرایی داکتر عبدالله عبدالله، بیشتر از سایر مقامات حکومتی در فضای بی‌دغدغه‌تری به سر می‌برند. فرزندان رییس جمهور در امریکا اند و فرزندان و خانواده‌ی رییس اجرایی در هند. معاونان رییس جمهور نیز از وضعیت امنیت خانواده‌های‌شان چندان نگران نیستند. جنرال دوستم که در تبعید به سر می‌برد، اما سرور دانش گاهی نیازمند سفر به ایران است تا دیداری با خانواده‌اش داشته باشد.

شاید یک نگاه متعارف به قضیه این‌گونه باشد که بهتر است این مقامات خانواده‌های‌شان را بیرون از کشور نگه دارند تا بهتر بتوانند به وضعیت رسیده‌گی کنند. نگاه دیگر اما این است: زمانی که مقامات ارشد حکومت این‌قدر به وضعیت بد گمان اند که خانواده‌های‌شان را در بیرون از کشور نگه می‌دارند، چه انگیزه‌ای آنان را برای تمرکز روی امنیت ملت دلبسته می‌کند.

کابینه‌ی امروز افغانستان شاید در تاریخ این کشور بی‌سابقه‌ترین کابینه‌ی مسافر باشد. تقریباً تمام وزیران حکومت، خانواده‌های‌شان را با قبول هزینه‌های هنگفت، در بیرون از کشور نگه داشته‌اند. اکثر قریب به اتفاق کسانی را که رییس جمهور برای سمت‌های ارشد برگزیده است، مسافرانی اند که تمام وابسته‌گی‌شان به این کشور، در وجود معاشات و امتیازات بادآورده‌ی دالری خلاصه می‌شود. همین گونه بیشتر کسانی که از سوی رییس اجرایی در سمت‌های عالی گماشته شده‌اند، مسافرانی اند که به دنبال اشتغال به افغانستان آمده‌اند و در فردای این سرزمین، ترجیح خواهند داد تا در کنار خانواده‌های‌شان در بیرون از کشور بمانند.

اعضای کابینه‌ی مسافر امروز، نگران وضعیت عمومی امنیتی نیستند، چون نگران امنیت فرزندان نیستند. کابینه‌ی مسافر امروز، متشکل از افرادی است که خانواده‌های‌شان در بیرون از کشور و در یک فضای آرام به سر می‌برند و هزینه‌های خانواده‌های‌شان هم از برکت منابع عمومی و بیت‌المال به راحتی تأمین می‌شود. با یک حساب سردستی نیز می‌توان به این نتیجه رسید که هزینه‌ی اکثر خانواده‌های مقاماتی که در بیرون از کشور به سر می‌برند، به راحتی با حقوق و امتیازات‌شان همخوانی ندارد و این گروه از درآمدهای مشروع‌شان قادر به تأمین مصارف خانواده‌های‌شان نیستند. اکثریت همین وزیران قادر نیستند به زادگاه‌شان در نقاط مختلف افغانستان سفر کنند، چون به حدی با جامعه بیگانه‌اند که حتا در زادگاه‌شان نیز احساس مصونیت نمی‌کنند.

در کنار وزیران، انبوهی از مشاورانی که اطراف مقامات افغان را انباشته‌اند نیز مسافرانی بیش نیستند. تقریباً تمام مشاوران ارشد و صاحب اختیار رییس جمهور کسانی اند که خانواده‌های‌شان در بیرون از کشور به سر می‌برند و این‌ها نیز برای دست‌یابی به پول‌های بادآورده‌ی مشاوریت، به افغانستان آمده‌اند. شماری از مشاوران ارشد رییس اجرایی نیز کسانی اند که خانواده‌های‌شان در بیرون از کشور زنده‌گی می‌کند و این‌ها نیز برای مدتی برای دست‌یابی آسان به حقوق و امتیازات، به افغانستان مسافر شده‌اند.

مسئولان ارشد امنیتی که مسئولیت درجه اول تأمین امنیت شهروندان را دارند، خانواده‌های‌شان را ترجیحاً در بیرون از کشور نگه می‌دارند، زیرا وضعیت امنیتی را شکننده می‌دانند و خانواده‌های‌شان را آسیب‌پذیر. اکثر مقامات سکتور امنیتی خانواده‌های‌شان را به بیرون از کشور فرستاده‌اند. برخی از جنرالان ارشد نیز نگران امنیت فرزندان‌شان نیستند، زیرا برای این جگرگوشه‌های‌شان مکان و ماوایی در بیرون از کشور دست و پا کرده‌اند. 

خانواده‌ی اکثر این مقامات نظامی در ویلاها و اپارتمان‌هایی زنده‌گی می‌کنند که از پول ارتش و پولیس افغانستان خریده شده است. منابعی که هزینه‌های خانواده‌های مقامات افغان را در بیرون از کشور تأمین می‌کند، منابع عمومی و ملی اند. بیت‌المال امروز افغانستان، صرف هزینه‌های خانواده‌هایی می‌شود که مربوط به مقامات افغان اند و در بیرون از کشور به سر می‌برند. همین مقامات بیشترین ادعای وابسته‌گی به میهن و بیشترین شعارهای «حب‌الوطنی» را سر می‌دهند، اما حاضر نیستند تا در کنار خانواده‌های‌شان در کابل یا سایر شهرها به سر ببرند.

اگر فرزند یک وزیر یا جنرال و یا یک مقام دیگر حکومتی روزانه در کوچه‌های شهر کابل گشت‌و‌گذار کند و یا به مکتب برود، این وضعیت مسئولیت بیشتری را متوجه این مقامات می‌سازد. وقتی یک مقام حکومتی نگران امنیت فرزندش باشد، این نگرانی عمومی می‌شود و حس مسئولیت‌پذیری بیشتری را به بار می‌آورد. اگر یک مقام حکومتی فرزندش را در افغانستان نگه دارد، برای امنیت فرزندش بیشتر تلاش می‌کند و کمتر دست به حیف‌و‌میل منابع ملی می‌زند تا سرباز ارتش و پولیس منابع لازم را برای دفاع از وطن در اختیار داشته باشد و به فرزند این مقام حکومتی آسیب نرسد. متأسفانه وضعیت کنونی ما این‌گونه نیست.

بیشتر وزیرانی که به تازه‌گی به قدرت رسیده‌اند، در اولین گام تلاش کرده‌اند که مکانی برای آسایش و آرامش خانواده‌های‌شان در بیرون از کشور دست و پا کنند و خانواده‌های‌شان را به بیرون انتقال بدهند. این وضعیت، از یکسو سوال‌هایی را در مورد تأمین منابع برای خرید خانه و ویلا از سوی مقامات در استانبول و دوبی و مشهد ایجاد می‌کند و از سوی دیگر پرسش‌هایی را در مورد تعهد این مقامات به این سرزمین در ذهن شهروندان برمی‌انگیزد.

اکثر معاونان وزارت‌خانه‌ها نیز تلاش کرده‌اند که در این مسابقه عقب نمانند. بیشترین تلاش معینان وزارت‌خانه‌ها این است تا در پی رابطه‌های اکثراً مشکوک با سفارت‌خانه‌ها برای دست‌یابی به حمایت‌های سیاسی شوند تا بتوانند با استفاده از این حمایت‌ها، برای خانواده‌های‌شان ویزای سفر به آن کشور را فراهم کرده، اقدام به خرید املاک در آن کشورها کنند.

امروز شاید فاصله بین دیدگاه مقامات و واقعیت‌های جامعه به بیشترین حد ممکن رسیده باشد. وقتی شما بخواهید با یک مقام حکومتی صحبت کنید، درمی‌یابید که چقدر از واقعیت‌های جامعه به دور است و چقدر تارهایی از دیدگاه‌های رویایی از وضعیت عمومی ذهن‌شان را تنیده است. این وضعیت، ما را وا می‌دارد تا فکر کنیم که مباحث درون‌حکومتی بیشتر مباحث عاری از واقعیت‌های کنونی جامعه‌اند و دیدگاه‌های مقامات ما شکار دروغ‌های آرمان‌گرایانه‌ای در مورد امروز و فردای کشور شده است.

تداوم این وضعیت و گسترش حلقه‌ی مقامات مسافر، فاصله بین دولت و مردم را بیشتر می‌کند. وقتی شهزاده‌ی انگلستان که خبر عروسی‌اش جهانی می‌شود، در کارنامه‌اش خدمت در ارتش انگلستان و جنگ در میدان‌های هلمند را دارد، جنرالان ما با چه آبرویی فرزندان‌شان را در بیرون از کشور نگه می‌دارند؟ وقتی یک جنرال امریکایی در حضور جنرالان افغان با طعنه می‌پرسد که فرزند کدام جنرال افغانستان در ارتش و یا پولیس خدمت می‌کند و در خط اول می‌جنگد، آبرویی برای ارتش و پولیس باقی نمی‌گذارد و در کل آبروی ملتی را می‌ریزد که سال‌ها مشقت کشیده و جنگ دیده است.

مسئول درجه اول این وضعیت کسی جز رییس جمهور و رییس اجرایی نیست. اگر این مقامات حاضر شوند فرزندان‌شان را به کشور برگردانند و یا هم در بدترین وضعیت حاضر شوند خودشان را از شر مشاوران مسافر برهانند، وضعیت دگرگون خواهد شد. اگر پسران مقامات ارشد حکومتی و اعضای پارلمان دست از دامان وزارت خارجه و پست‌های دیپلوماتیک بردارند و مثل بقیه‌ی مردم برای احراز پست‌های حکومتی رقابت کنند، اعتماد مردم به این نظام بیشتر خواهد شد. اگر وزیران حاضر شوند خانواده‌های‌شان را به کابل برگردانند، در فردای این کشور اعتماد بیشتری را از جانب مردم کسب خواهند کرد.

کابینه‌ی افغانستان نمی‌تواند از مقاماتی که خانواده‌های‌شان را در بیرون از کشور نگه داشته‌اند، بازخواست کند؛ زیرا اکثر اعضای کابینه در وضعیت مشابهی به سر می‌برند. پارلمان نیز نمی‌تواند از کابینه در مورد وضعیت خانواده‌های‌شان بازخواست کند، چون وکیلان پارلمان نیز در چنین وضعیتی به سر می‌برند. دستگاه قضایی کشور نیز نمی‌تواند چنین پرسشی را از قوه‌ی اجرایی و مقننه مطرح کند، چون برخی از اعضای این نهاد نیز خانواده‌های‌شان را به بیرون از کشور فرستاده‌اند. جنرالان نمی‌توانند چنین سوالی را مطرح کنند، زیرا جگرگوشه‌های خودشان بیرون از کشور به سر می‌برند. سربازی که برای دفاع از این خاک و مردمش جان می‌دهد که حق سوال‌کردن را ندارد. مردم هم که مثل همیشه حق ندارند در این مورد سوال کنند. حالا که دست مردم به دامن مقامات حکومتی نمی‌رسد تا جواب این سوال را دریابند و مردم حق پرسش از مقامات حکومتی را ندارند، حد اقل باید کشورهای تمویل‌کننده‌ی افغانستان این سوال را به طور جدی از مقامات افغان بپرسند. در نشست‌های جهانی‌ای که در مورد افغانستان برگزار می‌شود، نهادهای جهانی باید این سوال را به عنوان شاخص تعهد مقامات حکومتی به کشورشان، از رهبران افغانستان بپرسند. درست است که انتخاب محل زنده‌گی یک حق انسانی است، اما انتخاب محل زنده‌گی خانواده‌ی مقامات افغان که رابطه‌ی مستقیم با وضعیت جمعیت سی میلیونی این کشور دارد و با روحیه‌ی این ملت بازی می‌کند، بیش از این حق انسانی نیست.

دیدگاه are closed.

 

هشت صبح در شبکه‌ اجتماعی فیسبوک