موج انسانی بنو، ظهور مجدد پشتین

فردوس کاوش

جنبش حراست از پشتون که رهبری آن را منظور پشتین به دوش دارد، دو روز پیش گردهم‌آیی بزرگی در منطقه‌ی بنو در ایالت خیبرپختون‌خوای پاکستان برگزار کرد و یک‌بار دیگر مطالبات خودش را توضیح داد. نیروهای امنیتی پاکستان در ماه‌های اخیر چنان بر این جنبش سخت گرفتند و سرکوبش کردند که تصور می‌شد دیگر سر بلند نکند. محسن داور و علی وزیر، دو عضو پارلمان فدرال پاکستان که در آن‌جا از مناطق قبیله‌نشین ایالت خیبرپختون‌خوا نماینده‌گی می‌کنند و از رهبران جنبش حفاظت از پشتون به حساب می‌آیند، سه ماه پیش به جرم سازمان‌دهی یک حمله‌ی تهاجمی به یک پوسته‌ی نظامی در یک دهکده در مناطق سرحدی بازداشت شدند. این دو عضو پارلمان پاکستان که مثل منظور پشتین از رهبران اصلی جنبش حفاظت از پشتون هستند، هر نوع دخالت در آن حمله را رد می‌کنند. دادگاه ایالتی پشاور این دو عضو پارلمان را با قید وثیقه آزاد کرد. پس از بازداشت محسن و علی وزیر برخی از وزیران کابینه‌ی عمران‌خان و سخنگویان ارتش پاکستان، پیوسته تاکید می‌کردند که جنبش حفاظت از پشتون، آجندای ضد پاکستانی دارد، از سازمان‌های استخباراتی دولت‌های خصم که منظورشان هند است، پول دریافت می‌کند و در دهکده‌های پشتون‌نشین مناطق قبایلی پایگاه حمایتی ندارد.

اما گردهم‌آیی بنو که در آن یک موج بزرگ انسانی اجماع کرده بود، نشان‌دهنده‌ی آن است که جنبش حفاظت از پشتون در ایالت خیبرپختون‌خوا به ویژه در دهکده‌های مرزی که تازه جزو این ایالت شده‌اند، هواداران جدی‌اش را دارد و کسی نمی‌تواند منکر آن شود. وزیران کابینه‌ی عمران خان از جمله اعجاز شاه و پیروز ختک در اکتبر سال گذشته‌ی میلادی در پارلمان ملی این کشور گفتند که جنبش حفاظت از پشتون یک نیروی وارداتی است. تلاش آنان این بود که از این جنبش و مطالباتش مشروعیت‌زدایی کنند. اما گردهم‌آیی بنو نشان‌دهنده‌ی آن است که مطالبات جنبش حفاظت از پشتون، حامیان زیادی در بین پشتون‌های پاکستانی دارد. مطالبات جنبش حفاظت از پشتون در تضاد با قانون اساسی پاکستان نیز نیست. این جنبش خواستار ماین‌روبی از مناطق قبیله‌نشین ایالت خیبر پختون‌خوا، برداشتن مقررات سخت‌گیرانه بر رفت‌وآمد در این مناطق، توقف اعدام‌های بدون محاکمه و روشن‌شدن سرنوشت کسانی/پشتون‌هایی است که مفقودالاثر اند و هیچ ارگان دولتی پاکستان در مورد آنان به خانواده‌های‌شان معلومات نمی‌دهد. تعهد حکومت به توسعه‌ی مناطق قبیله‌نشین و ارتقای ساکنان آن مناطق به شهروندان اصلی پاکستان، مطالباتی است که قبلاً برآورده شده است. مناطق قبیله‌نشین پاکستان دیگر بخشی از ایالت خیبرپختون‌خوا است و ساکنان آن حداقل در روی کاغذ شهروندان اصلی پاکستان حساب می‌شوند. تا دو سال قبل هم مناطق قبیله‌نشین پاکستان بر اساس قانونی اداره می‌شد که از دوران استعمار مانده بود و ساکنان آن نمی‌توانستند در دادگاه‌های پاکستان اقامه‌ی دعوا کنند. بر مبنای قوانین دوره‌ی استعمار، مجازات جمعی بر ساکنان مناطق قبیله‌ای اجرا می‌شد و نماینده‌ی حکومت مرکزی حق داشت که یک قبیله را در مجموع مظنون بپندارد و مجازات کند. مظنون‌پنداری جمعی و مجازات گروهی، امری بود که قانون آن را حکم می‌کرد. اما از مدتی به این‌سو حداقل در روی کاغذ این قوانین از بین رفته است ولی جنبش حفاظت از پشتون می‌خواهد که نهادهای امنیتی پاکستان در عمل حقوق بشری و شهروندی ساکنان مناطق قبیله‌نشین را رعایت کنند.

مشکل مناطق قبایلی پاکستان وقتی آغاز شد که حکومت طالبان در افغانستان سقوط کرد و دسته‌های جنگی طالب و القاعده در آن مناطق جابه‌جا شدند. در آن زمان ارتش پاکستان که فرماندهی عمومی آن را پرویز مشرف به دوش داشت، تصمیم گرفت که برای خشنودی ایالات متحده با القاعده بجنگد و قدمه‌ی رهبری آن را در بدل پول و امتیازهای دیگر به واشنگتن تحویل بدهد. از سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۱۰ ارتش و نیروهای اطلاعاتی پاکستان حدود ۷۰۰ نفر را که در قدمه‌های بالایی و متوسط القاعده قرار داشتند به ایالات متحده تحویل دادند. شاید اسامه بن‌لادن را برای یک معامله‌ی بسیار چرب نگه‌داشته بودند. اما سیاست پاکستان در برابر گروه‌هایی که در افغانستان می‌جنگیدند این بود که از آنان حمایت کند. پاکستان به این نتیجه رسیده بود که پیروزی روندی که از نشست بن در افغانستان آغاز شده بود، به سود هند است. به همین دلیل بود که دهکده‌های مناطق قبیله‌نشین برای گسترش نفوذ مخرّب ارتش پاکستان در افغانستان به کار گرفته شد. در این مناطق پایگاه‌های آموزشی و محل سوق و اداره برای طالبان و دیگر نیروهایی که در افغانستان می‌جنگیدند ساخته شد. اما ماجرا در این‌جا ختم نشد، برخی از طالبان پشتون و شماری از طالبان پنجابی یا جنگ‌جویانی که در کشمیر بر ضد هند می‌جنگیدند، میله‌های تفنگ‌های‌شان را به جانب ارتش پاکستان دَور دادند. این نیروها که سال‌ها مورد حمایت پاکستان بودند به این نتیجه رسیدند که ارتش پاکستان از آنان استفاده‌ی ابزاری می‌کند و هم‌سویی فکری با آنان ندارد. این نیروها به هدف تاسیس یک حاکمیت طالبانی در پاکستان با ارتش این کشور درگیر شدند.

ارتش پاکستان برای مبارزه با طالبان پاکستانی به مناطق قبیله‌نشین لشکرکشی کرد. این ارتش با لشکر‌کشی، قتل‌های بدون محاکمه و وضع مقررات شدید بر رفت‌وآمد در این مناطق، تلاش کرد که امنیت شهرهای بزرگ پاکستان را تامین کند. طالبان پاکستانی که در مناطق قبیله‌نشین پایگاه داشتند، به شهرهای پاکستان حمله می‌کردند. ارتش پاکستان نمی‌پذیرد که طالبان پاکستانی عوارض جانبی سیاست حمایت از طالبان این کشور در افغانستان است. ارتش پاکستان تا حال هم تصور می‌کند دولت‌هایی که با پاکستان دشمنی دارند، طالبان پاکستانی را حمایت می‌کنند. ولی بسیاری از ساکنان اصلی مناطق قبیله‌نشین مثل منظور پشتین، محسن داور و علی وزیر به چشم سر دیدند که این ارتش پاکستان بود که برای برآورده شدن اهدافش با طالبان و دیگر جهادیست‌هایی که پس از ۱۱ سپتامبر از افغانستان آمده بودند، برخورد گزینشی کرد. این برخورد گزینشی که توأم با بی‌دادگری و نقض قانون بود، زمینه‌های اجتماعی شکل‌گیری جنبش حفاظت از پشتون را فراهم ساخت. این جنبش با قتل نقیب‌الله محسود در کراچی در گلوله‌باری پولیس کلید خورد و در سال ۲۰۱۸ به صورت جدی به میان آمد. مطالبات جنبش حفاظت از پشتون با هیچ یک از قوانین داخلی و تعهدات جهانی پاکستان در تضاد نیست. این حق بشری خانواده‌ها است که در مورد سرنوشت عزیزان مفقودشده‌ی‌شان معلومات به دست بیاورند. مقررات سخت‌گیرانه‌ی نظامی و ماین‌گذاری سبب درد و رنج ساکنان دهکده‌های پشتون‌نشین شده است. اگر این مناطق علیه افغانستان استفاده نشود و دولت پاکستان حمایت ساکنان آن را جلب کند، لزومی ندارد که بر آن، حکومت نظامی اعمال کند.

جنبش حفاظت از پشتون از خدایی‌خدمتگاران مرحوم پادشاه خان الهام می‌گیرد و خشونت‌پرهیز است. ارتش پاکستان از مذاکره‌ی جدی و با مفهوم با این جنبش خودداری کرده است. حکومت عمران خان و سران اردو به شعارهای ضد ارتش جنبش حفاظت از پشتون، خرده می‌گیرند. جنبش حفاظت از پشتون در گردهم‌آیی‌هایش پرچم پاکستان را نیز استفاده نمی‌کند. این امر هم خشم ارتش پاکستان را برانگیخته است. به این جنبش اتهام رابطه با استخبارات هند و امنیت ملی افغانستان نیز زده می‌شود. ولی به نظر می‌رسد که ارتش پاکستان تا هنوز از حوادث سال ۱۹۷۱ و جدایی بنگله‌دیش درس نگرفته است. درسی که آنان گرفته‌اند وارونه است. ارتش پاکستان فکر می‌کند که به دلیل در اختیار داشتن سلاح اتومی دیگر حوادث سال ۱۹۷۱ تکرار نمی‌شود. شاید به همین دلیل است که به مطالبات جنبش حمایت از پشتون وقعی نمی‌گذارد و بیش‌تر منتظر وضعیت افغانستان پس از مصالحه با طالبان است. ارتش پاکستان تصور می‌کند که در صورت مصالحه با طالبان در افغانستان، نفوذ پاکستان در افغانستان چنان نیرومند می‌شود که هم مشکل طالبان پاکستانی را حل می‌کند و هم جنبش حفاظت از پشتون را می‌خوابانَد. ولی حواله دادن مشکلات به بیرون و گوش ندادن به مطالبات جنبش‌های اجتماعی برای همه‌ی کشورها عواقب ناگوار داشته است. سلاح اتومی نتوانست شوروی را از فروپاشی نجات دهد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن