بامیان، بودا و تاریخ

«بامیان، وجدان متذکر و بیدار سرزمین ما است.»- اسد بودا.بامیان یا پامیان و یا همان بامیکای تاریخی، شهری است در مرکز افغانستان. شهر دور افتاده اما درخشان. واقع در «جمهوری سکوت».(۱) این شهر و آثار تمدنی- تاریخی‌اش، جایگاه بس بزرگی در تمدن دنیای قدیم داشته است. شاه‌راه بزرگ «ابریشم» که روزگاری اتصال‌دهنده‌ی تمدن‌های قدیم بشری بوده است، از بامیان می‌گذرد. ارزش بامیان در واقع نه به عنوان یک شهر تجارتی، که به این خاطر است که بامیان بخش بزرگی از میراث‌های فرهنگی دو تمدن میترا و سپس بودا را در لایه‌های خاکش حفظ کرده است. هرچند، تحقیقات جامع و اکادمیک تاریخی- باستانی در باب بامیان تا هنوز صورت نگرفته است، ولی آن چه تاکنون در مورد بامیان می‌دانیم، هم کفایت می‌کند، که به عظمت تاریخی و فرهنگی این شهر پی ببریم.

بامیان به عنوان یادگار شکوه‌مند گذشته‌ی تاریخی افغانستان، از اهمیت بسزایی برخوردار است. نه به این خاطر که مسکن هزاره‌ها است. بل به این سبب که بامیان بستر تمدن میترایی در تاریخ است. فرهنگ میترا در بامیان به اوج خود می‌رسد. به احتمال زیاد، قبل از این که «شهر بلخ»، صاحب رونق و شکوه خاص فرهنگی‌اش شود، بامیان «سرزمین آباد» بوده و به کثرت خزاین و دفاین وصف شده است. نام بلخ بامی، نیز اقتباس شده از نام «بامیان» می‌باشد.

عظمت بامیان، اگر چه دهه‌ها ادامه داشته است. اما اوج شکوه آن، قبل از این که مرکزیت میترایی‌ها از این شهر به بلخ انتقال یابد، بوده است. پس از آن، زمانی که دامنه‌ی دین بودایی تا اطراف هندوکش گسترش یافت، بامیان «پایتخت فرهنگی آسیا» بوده است. لازم به تذکر است که تندیس‌های بامیان قبل از گسترش دین بودایی در این شهر موجود بوده است. اما مغاره‌های اطراف آن در زمان بودایی‌ها ساخته شد. اگر یک تحقیقی باستان‌شناسانه، در رابطه به قدامت تراشیدن مغاره‌ها و همین‌طور دو تندیس بودا صورت گیرد، صراحت ادعای نگارنده ثابت خواهد شد. تندیس‌های مربوط به عصر میترایی‌ها است و ربطی به دین بودا ندارد. هر چند محمدعلی افتخاری آریانپور تندیس‌های بودا را به آریایی‌ها نسبت داده و هزاره‌ها را نیز آریایی می‌‌داند. اما به پندار من، نفس کلمه‌ی «آریا» و «آریانا» تردید برانگیز است. زیرا آریانا یک مقوله‌ی قرن نوزدهمی است، که همراه با پدیده‌ی استعمار در جهان شرق ترویج یافت. این مقوله‌ی فریبنده، در افغانستان که دانشگاه‌های آن در قرن بیست و یک، تفکر بدوی بیرون می‌دهند، جنجال برانگیز بوده است. طوری که هر محقق عرصه‌ی تاریخ کوشش کرده است، تبار و طایفه‌ی خود را به مقوله‌ی موهوم «آریا» پینه بزند. عبدالحی حبیبی، پشتون‌های افغانستان را آریایی می‌داند. در میان برخی از فرهنگیان تاجیک، حس «آریا‌گرایی» اما شعله‌ورتر از پشتون‌ها است. آن‌ها، به کمتر از وارث تاج و تخت کیانی و پیشدادی و صاحبان اصلی بلخ و بامیان قناعت ندارند.

به نظر من، تندیس‌های بودا مربوط همان مردمی است که آن‌ها را با شمایل انسانی خودشان مزین کرده بودند.

با این همه تندیس‌های بودا مربوط به تمام بشریت است و نمی‌توان آن را منحصر به تبار خاصی ساخت. صلصال و شهمامه، نماد نبوغ بشریت بودند، اما سپاهیان جهل و نادانی آن‌ها را آسان از بشریت گرفتند. بامیان که اکنون به «زندان جغرافیایی» شباهت دارد، روزگاری حیثیت مرکز علم و فرهنگ را داشته است. به باور فاضل کیانی: «بامیان در سال نهم هجری و هنگام دیدار هیوان تسانگ، یکی از مجلل‎ترین مراکز دینی، صنعتی و فرهنگی در تمام آسیا بود.»

باور اکثریت مؤرخین در مورد دو تندیس صلصال و شهمامه، که در یازدهم مارچ سال۲۰۰۱ میلادی، توسط گروه طالبان انفجار داده شد، تقریباً این است که این دو تندیس مال دوران کوشانی‌ها و خاصه عصر امپراتوری کنشکای کبیر است.

آن چه مشکوک می‌نماید، فروکاست یکسره‌ی آن به دوران کوشانی‌ها و متعلق دانستن آن‌ها به «دین بودایی» است. در سال‌های پسین، که برخی از تاریخ نویسان مردم هزاره در ایران و عالم غربت دست به قلم برده ‌اند و روی تاریخ ایران باستان و به خصوص تاریخ باستان هزارستان کار کرده‌‌اند، ادعای تعلق دو تندیس صلصال و شهمامه به دین بودا را نیز زیر پرسش برده‌اند. در صدر این جریان، مرحوم محمدعلی افتخاری آریانپور قرار دارد و کسانی چون شوکت‌علی محمدی شاری، فاضل کیانی و… نیز کارهای ارزنده‌ای در باب بامیان انجام داده‌اند.

احمد علی کهزاد، عبدالحی حبیبی، محمد حسن کاکر و دیگر تاریخ نویسان تاریخ تبانی تمام تلاش‌های‌شان را به خرج داده‌اند، که تندیس‌های بامیان را متعلق به سیدارتا گوتما بودا -پیامبر دین بودا که در سرزمین هند زنده‌گی می‌کرد- کنند. بی‌خبر از این که آفتاب را نتوان با دو انگشت پنهان کرد. انفجار صلصال و شهمامه توسط طالبان نیز ادامه‌ی همان استراتژی‌ای است که توسط کهزاد، حبیبی و همفکران‌شان بنیان‌گذاشته شده بود. تاریخ نویسان درباری کوشش کرده‌اند، که صلصال و شهمامه را از جایگاه و زمینه اجتماعی آن تهی نمایند. صحه گذاشتن بر قول حبیبی و کهزاد و امثال این‌ها به جریانی نیاز داشت که یکسره به تخریب آثار برجا مانده از تمدن بامیان بپردازند. طالبان، شمایل این تندیس‌ها را که بیان‌گر قیافه‌ی هزاره گی آن‌ها بود، برای همیشه خراشیدند، تا از این طریق بشریت را فریب داده و بر قول کهزاد صحه بگذارند. اما پرسش این است که این دشمنان فرهنگ، که برای‌شان گذشته‌ی جعلی درست می‌کنند و کتاب‌هایی از جنس «پته خزانه» می‌نویسند، ده‌ها اثر تاریخی به زبان‌های عربی و فارسی را کجا می‌کنند، که همه بر تعلق داشتن بامیان و مردم بامیان به تمدن خراسان باستان شهادت می‌دهند؟

تندیس‌های صلصال و شهمامه نه تندیس شاهزاده‌ی هندی و پیامبر آیین بودا است و نه تندیس پدر و مادر کدام یونانی و هندی دیگر. این تندیس‌ها شمایل همان مردمانی است که در اطراف آن‌ها، زنده‌گی داشته‌اند. بودا در گویش هزاره‌گی به معنای جمع بت است، یعنی بت‌ها.

تنها تاریخ بودا کج ترجمه نشده، تمام تاریخ بامیان کج  تفسیر شده است. به دوران بودایی اشاره می‌شود، اما عصر میترایی‌ها را یکسره انکار می‌‌کنند. توگویی بامیان قبل از کوشانی‌ها خالی از نفوس انسانی بوده است. اما غار فریدون در منطقه‌ی شهیدان بامیان و افسانه‌های محلی مردم هزاره در مورد ضحاک و کاوه‌ی آهنگر و ده‌ها اثر برجامانده از دوران میترایی ثابت‌ می‌کند که به قول دکتر محمدی شاری، بامیان «پایتخت شکوه اساطیری ایران باستان» بوده است.

بامیان، این کهن بوم باستانی که روزگاری از شکوه خاص فرهنگی برخوردار بوده، آثار و بقایای ارزش‌مند تمدن‌های قدیم بشری را در خود جا داده است. شهر غلغله، شهر ضحاک، غار چهل ستون، تپه‌ی الماس (از این تپه متاسفانه چندی قبل سرک کشیده شده؛ سرکی که شهرک دشت عیسا‌خان را از نزدیک‌ترین نقطه با بازار بامیان وصل می‌کند)(۲)، شهر سرخشک، غار فریدون در لادوی شهیدان(۳)، کوشک‌ها در قلات، خشکدره، باجگاه و دره‌ی باریکی شهیدان، دره‌ی فولادی، جای خالی دو تندیس درخشان صلصال و شهمامه، مغاره‌های اطراف بودا، دره‌ی ککرک و دیگر مکان‌های باستانی، جایگاه بامیان را نه تنها در میان شهرهای افغانستان، بلکه در سطح منطقه، منحصر به فرد ساخته است.

بامیان امروز اما رخت عزا بر تن کرده است و بر شهادت خونین بودا می‌گرید. در بامیکای امروز نه شکوه بودا جاری است. نه غرور غلغله. بامیان کنونی، تصویر وضعیت سکوت و در‌مانده‌گی است.

از بامیان امروز یک شاخه برق دریغ داشته می‌شود تا مبادا سرزمین خورشید تابان دوباره به روشنایی دست یابد. چیزی که اما اکنون در شهر باستانی بامیان رونق دارد، قاچاق و فروش اشیای عتیقه است. ده‌ها، گروه خرد و بزرگ قاچاق اشیای عتیقه و احجار کریمه در بامیان فعال است. کار این گروه‌ها، خارج کردن اشیای باستانی از بامیان و رساندن آن به کابل است. در کابل، این آثار ارزشمند بار زده می‌شود و به بازارهای جهانی فروش اشیای عتیقه ارسال می‌شود. اگر یک تحقیق جامع علمی در رابطه به پدیده‌ی قاچاق آثار باستانی صورت گیرد، در امر قاچاق آثار باستانی بامیان و در کل تمام ساحت‌های تاریخی افغانستان، رد بسیاری از وکلای پارلمان و رهبران جهادی افغانستان پدیدار خواهد شد.

در یک کلام، آثار باستانی بامیان از دو ناحیه آسیب‌پذیر است: یک، برخی از نقاط تاریخی به اثر سیل و حوادث طبیعی در شرف تخریب قرار دارد، دولت اگر توجه جدی به  این ساحات مبذول ندارد، دیری نخواهد پایید که از دست بروند. دو، قاچاق آثار باستانی بامیان، پدیده‌ی تازه‌ای نیست. بار نخست، یعقوب لیث صفاری در قرن هشت به بامیان حمله بنمودی و بسیار غنایم از این ملک به غارت بردی. طوری که چندین مجسمه‌ی طلایی از بامیان به عنوان هدایای نفیس به دربار خلیفه‌ی بغداد فرستاد. پس از یعقوب، دومین ضربه‌ی کاری بر تن بامیان، مقارن حمله‌ی لشکریان عبدالرحمن به این شهر، فرود آمد. در دوران جهاد به مثابه‌ دوران سیاه تاریخ کشور ما، نیز آثار تاریخی بامیان به دور از دست برد، باقی نماند. اطراف بودا و برخی نقاط شهر غلغله و… به طرز غیرمعیاری کندن‌کاری شده و اشیای به دست آمده از این نواحی به فروش رفت. خطرناک‌ترین مرحله‌ی قاچاق آثار باستانی بامیان، اما اکنون جریان دارد.

قاچاق‌چیان، نه تنها مکان‌های باستانی را مورد دست‌برد قرار می‌دهند، که دست به قبر/ گورها و زیارت‌های مذهبی نیز می‌برند. همین چندی قبل، نقطه‌ای در زیارت «میر هاشم دیوبند»، واقع در مرکز بامیان، شبانه مورد کندن‌کاری قرار گرفت و آثار به دست آمده از آن جا کشیده شد. چند سال پیش، زیارتی در دهکده‌ی قلات منطقه‌ی شهیدان از توابع ولسوالی مرکز ولایت بامیان، که به «خاک سید» معروف است، نیز مورد حفاری غیرقانونی قرار گرفت. در پیوند به این رویدادها، اما تا هنوز حکومت محلی بامیان اقدام جدی‌ای روی دست نگرفته است. دولت افغانستان، اگر نمی‌تواند جلو آفت‌های طبیعی را در نقاط تاریخی بامیان بگیرد، حد اقل تدابیر جدی امنیتی را در قبال قاچاق آثار باستانی بامیان و نقاط دیگر افغانستان اتخاذ کند.

 

 
پا نوشت‌ها:
 
۱٫ جمهوری سکوت، اصطلاحی است که به احتمال زیاد بار نخست توسط ژان پل سارتر، نویسنده‌ی شاهکار فلسفی «هستی و نیستی»، ابداع شده. در سال‌های پسین، اسد بودا، یکی از نویسنده‌گانی است که برای بیان وضعیت اجتماعی هزارستان از این مقوله در نوشتارش استفاده می‌کند. نگارنده نیز، منظورش از «جمهوری سکوت»، همان چیزی است که بودا در نظر دارد.
۲٫ تپه‌ی الماس، یکی از ساحاتی است که در ماستر پلان فرهنگی بامیان به عنوان ساحه‌ی سرخ ثبت شده است. دست‌برد در ساحه‌ی سرخ غیرقانونی بوده و ساخت‌و‌ساز در آن ممنوع می‌باشد. اما تپه‌ی الماس، چندی پیش، بدون مشوره با فرهنگیان و کارشناسان عرصه‌ی تاریخ و باستان شناسی، یک‌شبه با اسکواتور مورد حفاری قرار گرفت و از آن جا سرک دشت عیسا خان-بازار بامیان کشیده شد. در فاصله‌ی پنج متری سرک دشت عیسا خان- بازار بامیان، مغاره‌هایی قرار دارد که قدمت آن به تمدن‌های غورات و غزنه می‌رسد. برخی از ساکنان محل، به این باور اند که چون زمین‌های اطراف تپه به زورمندان محلی تعلق دارد، در آینده‌ی نه چندان دور این ساحه شاهد چندین شهرک رهایشی خواهد بود‌.
۳٫ غار فریدون در قریه‌ی لادوی منطقه‌ی شهیدان قرار دارد. درباره‌ی این غار، کم‌‌تر نکاتی به رشته‌ی تحریر درآمده است. ولی بر اساس افسانه‌های محلی مردم هزاره، غار فریدون در شهیدان همان غاری است که فریدون افسانوی را مادرش از دست سپاهیان ضحاک در آن مخفی کرده بود. اگر این افسانه درست باشد. بامیان، دهه‌ها پیش از بودایی‌ها مرکز حکومت‌داری و تمدن بوده است.

دکمه بازگشت به بالا
بستن