پایگاه بگرام؛ شمالی و ۲۰ سالی که هدر رفت

حشمت رادفر

نظامیان امریکایی پایگاه بگرام را تخلیه کردند. طالبان و جریان‌های شبه‌طالبانی ابراز رضایت کردند. جو بایدن از پاسخ دادن به پرسشی درباره افغانستان با سرخورده‌گی خودداری کرد. جمعه‌شب به چراغانی جنوبی‌ترین بخش‌های پهن‌دشت شمالی پایان داده شد. مردم، بخش‌هایی از پایگاه بگرام را تاراج کردند.

در ۱۵ سال گذشته، هر باری که پس از غروب خورشید از شمالی عازم کابل بوده‌ام، چراغانی نافذ پایگاه هوایی بگرام توجهم را به خود جلب کرده است. هر بار با این پرسش کلنجار رفته‌ام که در فردای روزی که نیروهای امریکایی این پایگاه و افغانستان را ترک کنند و این چراغ‌ها خاموش شود، چه سرنوشتی در انتظار ما و کشور ما خواهد بود؟ هیچ‌گاهی به فردای آن روز خوشبین نبوده‌ام. اکنون کابوس‌های تلخ آن روزگار شیرین، حقیقت انکارناپذیر زنده‌گی ما شده است. آنچه مسلم به نظر می‌رسد این‌که ما، به ویژه مردم شمالی به شمار تمامی روزهایی که میزبان بزرگ‌ترین پایگاه نظامی بزرگ‌ترین قدرت نظامی و اقتصادی دنیا در منطقه بودیم، فرصت‌های طلایی برای رشد، توسعه، گسترش آگاهی، انتقال دانش و فناوری، اشتغال، فقرزدایی و نجات این حوزه از لمپنیسم سیاسی و مافیای نقاب‌دار اشرافیت جهادی را از دست داده‌ایم.

پایگاه هوایی بگرام، در کنار ماهیت نظامی آن، شهر بزرگی با امکانات، سهولت‌ها، فرهنگ و دیگر ویژه‌گی‌های متروپول‌های ثروتمند دنیا در ضلع جنوبی پهن‌دشت شمالی است که دیوارهای بلند سمنتی و استحکامات نظامی، این شهر رویایی را از پیرامون فقیر و عقب‌مانده‌اش مجزا می‌کند. پرتوافشانی چراغ‌های برق اطراف این پایگاه، شب‌های شمالی را جلوه و زیبایی ویژه‌ای بخشیده و حتا مسیر پرواز پرنده‌گان مهاجر از آسمان شمالی دگرگون شده بود و اطراف میدان در این مدت اردوگاه شکارچیان بی‌شماری بود که با درخشش چراغ‌های این پایگاه برای شکار انوع مختلف پرنده‌گان کمین می‌کردند. شب گذشته وقتی از بلندی‌های گل‌بهار و پشته سرخ جبل سراج به فراسوی پهن‌دشت نگاه می‌کردیم، از پرتوافشانی چراغ‌های تابان این پایگاه خبری نبود. در آسمان ستاره‌ها سو سو می‌زدند و زمین آماج‌گاه بیداد تاریکی بود.

امریکایی‌ها ظاهراً پایگاه را ترک کرده‌اند و دولت افغانستان قادر به روشن نگه‌ داشتن صدها چراغ با ولتاژ بلند برق در اطراف این پایگاه نیست و شاید ضرورت این مصارف گزاف دیده نمی‌شود. قصه به همین ساده‌گی در رسانه‌ها انعکاس کرد. طالبان، جمعیت اصلاح و دیگر جریان‌های تندرو و ایدئولوژیک از خوشحالی و رضایت شانه بالا انداختند و روز و روزگار هزاران تن از کارگران و کارمندان و مردمی که به شیوه‌های مختلف با امکانات این پایگاه زنده‌گی بخور و نمیر داشتند، برای هیچ‌کسی اهمیت ندارد. بسیاری از تجارت‌های بزرگ و کوچک به بن‌بست رسیده است؛ اما تجارت پرسود طالبان برای اغوای جوانان ناآگاه و نادار، از پخش شب‌نامه‌ها و پرتاب موشک به کنج و کناره‌های پایگاه، جای خود را به حملات جسورانه‌تر از منظر توهم فتح‌المبین طالبانی می‌دهد.

قراردادهای صدها میلیون دالری پایگاه بگرام در ۲۰ سال گذشته به جیب شمار معدودی از چهره‌های زورمند و محافظه‌کار و اکثراً مافیایی و فاقد دیدگاه سرازیر شده است که بخش بزرگی از عوامل ناامنی، بی‌ثباتی و حتا طالبانی شدن بخش‌هایی از کلان‌حوزه شمالی در اختلافات و رقابت‌ها و زدوبندهای فساد اندود و مافیایی آنان ریشه دارد. اداره‌های محلی در ولایت‌های پروان، کاپیسا، پنجشیر و ولسوالی‌های کوهدامن در تمامی این دوران با ناکاره‌گی، فساد و نبود دیدگاه معطوف به تغییر و توسعه، اندک‌ترین استفاده را از ثروت و امکانات سیل‌آسای این پایگاه نکردند.

برای روحانیون بیگانه‌ستیزی که در هر حال لقمه‌های چرب دسترخوان‌های فقیرانه مردم را حق مسلم خود می‌پندارند و سیاسیون و خرده بورژواهای فاسد و مافیای شمالی قابل درک نیست که زنده‌گی بخور و نمیر مأموران ملکی و سربازان، خانواده‌های شهدا و حتا ملاهایی که بی‌محابا علیه حضور امریکا در افغانستان تبلیغات می‌کنند، چگونه به کمک‌های بین‌المللی و ثروت ناشی از موجودیت این پایگاه در شمالی وابسته است و با قطع این زنجیره چه بر سر این جامعه خشونت‌زده و عقب نگه‌ داشته‌شده خواهد آمد.

در این دو دهه، سوءتفاهم‌های زیادی برای «ملت شهیدپرور» ما خلق شده است و سیاسیون چپ و راست و میانه ما هم سرمست از باده دوشینه با توسل به تئوری‌های توطیه و ذهنیت‌های سنتی جامعه اذعان می‌دارند که امریکا در این «خاک‌ زرخیز» منافع استراتژیک و درازمدت دارد، این‌جا را ترک نخواهد کرد و ما هم‌چنان با باج‌گیری از دنیا بر این کشور حکم‌‌رانی خواهیم کرد؛ اما واقعیت این است که ما با لجاجت و اغماض از حقایق تلخ جامعه ما، هم به شعور مردم امریکا و جهان آزاد توهین می‌کنیم و هم اینک افغانستان را در لبه پرتگاه فروپاشی قرار داده‌ایم.

تخلیه پایگاه بگرام توسط امریکایی‌ها برای من و بسیاری‌ها یادآور روزگار مشابه این حوزه در ۳۳ سال پیش -روزهای سرد پاییز ۱۳۶۷ خورشیدی- است که افغانستان آبستن دنیایی از مصیبت‌های تازه بود و شوروی سرخورده و سراسیمه در حال ترک جغرافیای بحران. با این تفاوت که در آن زمان مردم بیش‌تر نگران وضعیت معیشتی و فراگیر شدن قحطی بودند؛ اما به خاطر پیروزی مجاهدین خوشبین. امروز مردم بیش‌تر نگران وضعیت امنیتی‌اند و نسبت به حاکمیت دوباره طالبان بیم‌ناک و بدبین.

در آن روزگار، بسیاری امیدوار پیروزی «مجاهدین» بلافاصله پس از خروج روس‌ها بودند و شمار اندکی نگران وضعیت ابهام‌آلود و ناروشن آینده. این روز‌ها اما در آستانه خروج نیروهای امریکایی، برعکس زمان خروج روس‌ها، بسیاری‌ نگران‌اند و شمار اندکی خوشحال از این‌که مثلاً یهود و نصارا از سرزمین اسلام بیرون می‌شوند. جامعه «بین‌الملل» پس از ۲۰ سال حضور هزینه‌بردار و پر از آزمون و خطا با سرخورده‌گی و ناامیدی به خروج سربازانش از افغانستان و واگذاری این کشور به تفکر طالبانی، فقر، ناآگاهی و فساد تن داده است.

اقتصاد رانتی و خیراتی کشور آرام آرام پیش‌لرزه‌های یک گذار سخت را احساس می‌کند؛ در حالی که شهرها بزرگ‌تر شده است و تا انفجار جمعیت درس‌خوانده و جویای کار فاصله‌ای ندارد، سربازخانه‌ها و آموزشگاه‌های نظامی در این‌سوی خط، مملو از جوانان جویای نان و کار روستایی است و مدارس مذهبی داخلی در فراهم کردن نیروی جنگی و ریزرفی برای طالبان و دیگر گروه‌های تندرو، دست‌ کمی از مدارس پاکستان و منطقه ندارند‌.

نیروها، سازمان‌ها و شبکه‌های مذهبی ایدئولوژیک قدرتمندتر، اما به تناسب زمان خروج شوروی خشن‌تر و نامحبوب‌تر شده‌اند؛ در حالی که کار برای روشن‌فکری و روشنگری و پیکار برای آزادی و برابری در حد روزمره‌گی‌های فیس‌بوکی تقلیل ماهیت یافته و بی‌اعتمادی اجتماعی، تبعیض و فساد بیش از هر زمان دیگری گلوی «موجودیت و تمامیت» این کشور را می‌فشارد.

خلاصه این‌که شاید بتوان چشم‌انداز جنگ و صلح افغانستان را در دو اتفاق ظاهراً ساده در دو بخش پروان، یعنی تخلیه پایگاه بگرام توسط امریکایی‌ها در جنوب و پیش‌روی طالبان در دره غوربند در شمال‌غرب این ولایت، ترسیم کرد که با خروج نیروهای بین‌المللی، طالبان و دیگر گروه‌های تروریستی جسورتر شده و نخبه‌گان سیاسی در اداره محلی و ملی مشغول جدال‌های منزلتی‌اند، افکار عمومی را دلهره و نگرانی فراگرفته است و سربازان و معرکه‌داران تنها و بی‌پناه صحنه‌های جنگ و پیکار اند.

در پایان حضور ۲۰ ساله بین‌الملل، تمثیل دموکراسی، توسعه و … در سایه حضور نیروهای خارجی، با خروج این نیرو‌ها، «ملت شهیدپرور» دوباره به جای اول برمی‌گردد و به سرنوشتی که با درد و خون و ناداری و دیگرستیزی و افتخارات تصنعی و دروغ‌های بزرگ تاریخی برای خود سرشته و در بدترین روزهای تاریخ هم باور نکرده است که «خانه از پای‌بست ویران است».

آنانی که سوار بر توسن سرکش قدرت، برداشت و خوانش انحصارگرایانه و تمرکزگرایانه خویش از قدرت، با نوشداروی عصبیت و فساد در کابل نفس می‌کشند، در آغاز، خروج سربازان بین‌المللی از کشور را بی‌اهمیت جلوه دادند و برای تروریسم و طالبان و طالبانیسم دهن‌کجی کردند، اکنون که کشور در معرض بحران و بی‌ثباتی قرار گرفته و پژواک فروپاشی در کوی و برزن آن طنین‌انداز است، در تلاش‌اند تا از آب خون‌آلود جنگ همه علیه همه در باتلاق تکرار تاریخ ماهی مراد صید کنند.

دکمه بازگشت به بالا