حمله بر دانش‌آموزان؛ آرزوهایی که دفن خاک شدند

حسین حیدری

محمدلطیف سروری، یکی از ده‌ها قربانی حادثه‌ی تروریستی و خونین مرکز آموزشی کوثر دانش است. سروری از دورترین نقطه‌‌ی ولایت غزنی (منطقه‌ی گرم‌آب، ولسوالی ناور) جهت کسب علم و دانایی به کابل آمده بود. روستایی که در آن خانواده‌ی محمدلطیف زندگی می‌کند، یکی از ساحات محرومی است که دانش‌آموزان برای کسب سواد، باید ساعت‌ها راه را بپیمایند تا به مکتب برسند. بیش‌تر مکاتب در این ساحه، از امکانات ابتدایی هم برخوردار نیست. این وضعیت برای محمدلطیف قناعت‌بخش نبود. او برای این که در بهترین رشته و دانشگاه راه پیدا کند، تمام مشکلات و موانع را از سر راه خود برداشت و به کابل آمد.

هر باری که او را از نزدیک می‌دیدم، آرام، پر تلاش و با انگیزه بود. مشکلاتی که چون کوه در برابرش قد برافراشته بودند از رفتار و نگاهش خوانده می‌شد، اما او تنها به کسب علم و آینده‌ی روشن فکر می‎‌کرد. محمدلطیف پس از پایان قرنطین به کابل آمد و خانواده‌ی زراعت‌پیشه‌ی خود را به امید روزی که حامی پدر خود شود و آینده‌ی خوبی را برای خود و آنان رقم بزند، تنها گذاشت.

محمدلطیف سروری به آینده‌ی روشنی که برای خود ترسیم کرده بود، نرسید. عصر روز شنبه، سه عقرب محمدلطیف زمانی که از مرکز آموزشی کوثر دانش بیرون می‌شود، در پی یک حمله‌ی انتحاری در کنار ده‌ها نوجوان و دانش‌آموز دیگر جان می‌دهد.

مسوولان می‌گویند که یک فرد انتحاری در داخل کوچه‌ی مرکز آموزشی کوثر دانش خود را در میان شماری از دانش‌آموزان انفجار می‌دهد. به گفته‌ی آنان، در پی این انفجار، حدود ۳۰ دانش‌آموز کشته و ۷۰ تن دیگر زخمی می‌شوند.

شیشه‌های بیش‌تر منازلی که در نزدیکی مرکز آموزشی کوثر موقعیت دارد، شکسته است. هرچند صدای انفجار بلند نبود، اما شدت و خسارات جانی‌ این انفجار بسیار زیاد است. محمدلطیف در اولین لحظه‌های پس از انفجار، جان داده است. مسوول کلینیک امام علی می‌گوید که محمدلطیف را حینی که به شفاخانه انتقال داده بودند، جان باخته بود.

با محمدلطیف روز یک شنبه، چهارم عقرب ساعت ۸:۳۰ صبح وعده داشتیم. عصر روز که از وظیفه به خانه برگشتم، برایش تماس گرفتم تا وعده‌ی فردا را هم‌آهنگ کنم، اما برخلاف توقع، تلفن محمدلطیف را یک خانم که کارمند کلینیک بود، جواب داد و گفت: «پای لطیف زخمی شده، در کلینیک امام علی در پل خشک است.»

هنوز لباس‌های دفتر را بدل نکرده بودم. از خانه که در فاصله‌ی ۱۵ دقیقه‌ای کلینیک است، بیرون شدم. کوچه‌ و سرک شلوغ و مردم نگران و وحشت‌زده بودند. خودم را با عجله به کلینیک رساندم. مسوولان کلینیک گفتند که دو شهید و یک زخمی دارند. تا آن لحظه فکر می‌کردم که دانش‌آموز زخمی، سروری است.

زخمی را به شفاخانه‌ی محمدعلی جناح انتقال داده بودند، اما او محمدلطیف نبود، یدالله بود. از ترس می‌لرزیدم، به طرف دو جسد رفتم که ببینم آیا محمدلطیف است یا خیر. جسد اولی را دیدم و خیلی دقیق شدم، او محمدلطیف نبود. از بخش عاجل شفاخانه بیرون شدم. دوباره به مسوولان شفاخانه مراجعه کردم، یک داکتر جوان گفت که جسد دیگر را ببین، شاید او محمدلطیف باشد.

وقتی پارچه را از روی جسد دومی برداشتم، دیدم که محمدلطیف است. تنم بی‌حال شد و به فکر آرزو‎‌ها و تلاش‌های محمدلطیف افتادم که چگونه به خاک و خون کشانیده شد. محمدلطیف روی تخت آرام گرفته بود، چنان فکر می‌کردی که خود را برای همیشه از شر این دنیا راحت کرده است.

هر چند محمدلطیف، ناله‌ها و گریه‌های هیچ‌یک از وابسته‌گان را نمی‌شنید، اما شفاخانه‌های غرب کابل در شام روز شنبه، پر از آه و ماتم خانواده‌هایی بود که عزیزان‎شان را از دست داده بودند. طالب‌شاه تابان، یکی از وابسته‌گان دیگر قربانی مرکز آموزشی کوثر دانش است.

آقای تابان می‌گفت: «پسر کاکایم در همان کورس درس می‌خواند، اما حالا شماره‌اش رخ نمی‌شود، نمی‌دانیم که کجا باشد.»

تابان جسدی را که در بخش عاجل کلینیک امام علی بود، دید، اما او پسر کاکایش نبود. طالب‌شاه تابان وحشت‌زده و خیلی نگران بود. جسد پسر کاکای تابان، ناوقت‌های یک شنبه شب از شفاخانه‌ی محمدعلی جناح یافت شد.

نزدیکان و وابسته‌گان تابان، مصطفی انوری را بامداد روز یک شنبه، ۴ عقرب به ولسوالی مالستان ولایت غزنی انتقال دادند تا در آن‌جا با تمام آرزوهایش دفن خاک کنند.

دوستان و وابسته‌گان ناوقت‌ یک شنبه‌شب محمدلطیف را نیز با آرزوهای ناتمامش به سمت زادگاهش بردند. قرار بود که محمدلطیف را از شاه‌راه کابل-غزنی به سمت ناور انتقال دهد، اما ناامنی و ماین‌گذاری کنار جاده‌ای سبب شد که مسیر غوربند را انتخاب کنند و از مسیر دور و تازه، محمدلطیف را به زادگاهش ببرند.

تن بی‌نفس محمدلطیف ناوقت روز گذشته به زادگاهش رسید. وضع روحی و روانی پدر و مادر محمدلطیف اندوه‌ناک است.

سروری قرار نبود که خانواده‌اش را در سوگ بنشاند و با تمام آرزوهای خود دفن خاک شود. با این حال، خانواده‌های قربانیان از حکومت امنیت می‌خواهند. آنان می‌گویند که جای خالی فرزندان و عزیزان‌شان را هیچ‌چیزی و هیچ‌کسی پر نمی‌تواند و باید این غم استخوان‌سوز و کمرشکن را تا آخرین لحظه‌های عمرشان به دوش بکشند.

مسوولان مرکز آموزشی کوثر دانش نیز خواستار تهیه‌ی طرزالعمل تامین امنیت مراکز آموزشی شده و از نهاد‌های امنیتی پرسیده‌اند که چگونه فرد انتحاری خود را به کوچه‌ی این مرکز آموزشی رسانده و انفجار داده است.

در همین حال باشندگان کابل می‌گویند که هم‌چون حملات جلو اراده‌ی محکم و آهنین آنان را برای کسب علم و دانش گرفته نمی‌تواند و دوباره بر می‌خیزند و قلم و کتاب به دست می‌گیرند و می‌آموزند. آنان هم‌چنان از نهاد‌های امنیتی و مسوولان مراکز آموزشی می‌خواهند که هم‌چون رخداد‌های خونین نباید در آینده تکرار شود.

باید گفت که این اولین حمله بر مراکز آموزشی در غرب کابل نیست. حدود دو سال پیش نیز یک فرد انتحاری، مرکز آموزشی موعود را هدف حمله قرار داد. در این حمله حدود ۵۰ دانش‌آموز کشته و ۷۰ تن دیگر زخمی شده بودند.

مسوولیت هر دو حمله را گروه داعش به عهده گرفته، اما ارگ ریاست جمهوری گروه طالبان را مسوول اصلی این حمله دانسته است.

دکمه بازگشت به بالا