اشرف غنی مرد تنهای ارگ

عزیز کامگار

می‌گویند سیاست هنر اجماع و توافق است، اما اشرف غنی به عنوان یک چهره‌ی تندرو سیاسی و قومی، با تشویق تیم بی‌تجربه‌اش که سیاست را میدان مبارزه‌ی خیر و شر می‌‌دانستند و هر کسی جز خود را قبول نداشتند، می‌‌خواست روی دیگر سیاست را به افغان‌ها نشان دهد. این داوود خان ثانی قرار بود که با قاطعیت در کشور حکومت کرده و برنامه‌های بلندپروازانه‌ای را برای تغییر افغانستان اجرا کند. اما او یک چیز را فراموش کرده بود: پیروزی در انتخابات پرتقلب مشروعیتش را به شدت ضربه می‌ زند و برای تحقق برنامه‌های بنیادین نیازمند تدبیر و تواناییِ فراتر از لکچر دادن و پالیسی‌نویسی است.

اکنون اشرف غنی با حلقه‌ی بلی گویان جوانش تنها است. وزیران سکتوری‌اش به شدت ناتوان‌اند و اشرف غنی مجبور است که در هر کار خرد و بزرگ مداخله کند. حتا می‌گویند که او پالیسی ریاست‌ها را نیز خودش می‌ نویسد و به توانایی هیچ کسی اعتماد ندارد.

اخبار اخیر در مورد پرهیز رییس جمهور، معاون اول و وزیر خارجه‌ی امریکا و هم‌چنان رییس جمهور فرانسه، نخست وزیر آلمان و رییس کمیسیون اروپا از دیدار با اشرف غنی، عمق عدم محبوبیت و انزوای او در میان متحدان افغانستان را به نمایش گذاشت. کاخ سفید پذیرایی رسمی از اشرف غنی در واشنگتن را رد کرد و مقامات ارشد اروپایی فوق، دیدار جداگانه با او را در حاشیه‌ی نشست سازمان ملل. گویا همه هیچ دلیلی برای دیدار با رییس جمهور کشوری ندارند که روزگاری وزیران افغانستان هم قادر بودند که روسا و وزیران خارجه‌ی کشورهای درجه‌یک غربی را ببیند. در آن زمان، سفر متعدد رییس جمهور افغانستان به واشنگتن و یا برعکس برای ما در رسانه‌ها عادی بود. چون، جنگ افغانستان و پیش‌رفت‌های دولت آن، برای سیاست‌مداران ارشد امریکایی و اروپایی مهم بود. ولی حالا افغانستان هم‌چون مأموریت تحمیل شده‌ای برای غرب بدل شده است که نه می‌توانند از آن پا پس بکشند و نه دل خوشی از آن دارند. دقیقاً، مأموریت افغانستان برای سیاست‌مداران غربی ماموریت بدنام و بی‌سرانجامی شده است که به لحاظ سیاسی از آن نمی‌توانند دفاع کنند و بیانیه‌های کلیشه‌ای در مورد موفقیت‌های آن برای همه خسته کن شده است. چنان‌که اشرف غنی چندی پیش با اطمینان تمام از موفقیت استراتژی ترمپ در افغانستان حرف زد تا مگر دل آن رییس جمهور از خود راضی و لاف زن را به دست آورَد. ولی واکنش تمام رسانه‌ها و کارشناسان امریکایی این بود که موفقیت استراتژی ترمپ توهمی بیش نیست، وقتی قلمرو بیش‌تری در اختیار طالبان است، تلفات نظامی و ملکی افغان در بلندترین سطح قرار دارد و طالبان میلی به پیوستن به روند صلح ندارند.

ارگ و سخنگویانش در توهم و انکار به سر می‌برند و گاه برای حفظ آبروی اشرف غنی به صورت سیستماتیک دروغ گفته و منتقدان ارگ را «خیال‌باف» خطاب می‌کنند. این در حالی است که مدارک پاسخ رد کاخ سفید به درخواست و لابی‌گری مقامات افغان برای سفر اشرف غنی به واشنگتن در رسانه‌ها نشر شده است. ارگ به جای دروغ‌گویی و فرافکنی باید عمق انزوای بین‌المللی رییس جمهور را توضیح دهد، هر چند با آن اعتماد به نفس کاذب ارگ این توضیح دشوار است.

اشرف غنی در داخل متحدان خود را از دست داده است، به خاطر اجرا نشدن وعده‌هایش و تغییر نیاوردن در وضعیت عمومی انتقادات گسترده‌ای نسبت به او وجود دارد. تقلید از داوود خان و ترسیم خود به عنوان رییس جمهور تحول و سازنده‌گی باعث جلب رضایت عمومی نشده است. چون پروژه‌هایش عملی نشده‌اند و یا تاثیر ملموسی روی وضعیت مردم نداشته‌اند.

 اشرف غنی بیش از حد وعده می‌ دهد و گاه این وعده‌ها اغراق‌آمیز اند. مثلاً او به جوانان وعده داد که تمام تدابیر برای رفع خشک‌سالی گرفته می‌‌شود. این وعده بی‌نهایت غیر علمی و عوام‌فریبانه است. خشک‌سالی در افغانستان محصول تغییرات اقلیمی است که دولت فقط با یک سلسله برنامه‌ها و تدابیر، مانند آماده‌گی‌های عاجل و کمک به آسیب‌دیده‌گان، از تاثیرات مهیب آن می‌تواند بکاهد.

وعده‌های بسیار، هم مردم و هم متحدان اشرف غنی را خسته ساخته است. همه وخامت اوضاع را درک می‌ کنند و از رییس جمهور خواهان تدابیر مؤثر هستند ولی اشرف غنی درگیر تغییرات ساختاری و تدوین پالیسی‌هایی است که شاید در بلندمدت نتیجه بدهد اما در حال حاضر از بحرانی بودن وضعیت نمی‌کاهد. برای متحدان غربی افغانستان روشن است که اشرف غنی شاید با زبان تخنیکی و انگلیسی فصیح مسایل را توضیح دهد اما او مجری ناکام است. همین کافی است که تیوریسن دولت‌های ناکام خود از دل یک انتخاب نامشروع بیرون آمده است که تیمش برای توجیه پیروزی او در آن انتخابات، به شکل متوهمانه‌ای باور دارند که غنی در اثر «آگاهی و خیزش پشتون‌ها» در روز انتخابات پیروز گردید.

بدون شک، برخورد سرد مقامات غربی با اشرف غنی که ریشه در ناکامی دولتش دارد، برای رییس جمهور و تیمش سخت تمام شده است. آن‌ها می‌بینند که گزارش‌های رنگارنگ و سخنرانی‌هایی به ظاهر پر دست‌آوردی غنی فقط پوششی بر روی وضعیت خراب موجود است.

ولی باید این را نیز بدانیم که بی‌تفاوتی امریکایی‌ها و اروپایی‌ها هزینه‌های سیاسی سنگینی برای غنی دارد. اشرف غنی همواره فقدان محبوبیت در داخل را با حمایت‌های خارجی از خود جبران کرده است. امریکایی‌ها به نیابت از غنی و در واقع برای خراب نشدن وضعیت، بر مخالفان وی فشار آورده‌اند. اگر فشار امریکایی‌ها نبود غنی در فردای انتخابات ۲۰۱۴ میلادی با موجی از شورش‌ها روبه‌رو می‌ شد. زیرا، به گزارش تمام نهادهای بین‌المللی ناظر انتخابات، تقلب گسترده به نفع غنی در انتخابات صورت گرفته بود. امریکایی‌ها نیز از مهندسی نتایج انتخابات آگاه بودند. در کتاب خاطرات جان کری، وزیر خارجه‌ی سابق امریکا و معمار حکومت وحدت ملی، گوش و کنایه‌ها به اشرف غنی به خاطر تقلب تیمش وجود دارد.

برخورد حکومت ترمپ فشار داخلی بر اشرف غنی را افزایش می‌ دهد. از این برخورد می‌توانیم درک کنیم که از نظر غربی‌ها عمر سیاسی اشرف غنی تمام است. آیا رقبای او برای به دست آوردن دل غربی‌ها رقابت نخواهند کرد؟ این را از آن رو می‌گویم که اگر اشرف غنی با کارت امریکایی‌ها متحدان سیاسی تازه، به ویژه از میان تاجیک‌ها و هزاره‌ها، پیدا نکند تنها با یک تقلب سازمان یافته در روز انتخابات، که همین اکنون نشانه‌های آن با افزایش میزان رأی‌دهنده‌گان خیالی در مناطق پشتون‌نشین پیدا است، دوباره می‌تواند به ارگ راه یابد. رییس جمهوری که نه در داخل محبوبیت دارد و نه در خارج، تنها با فریب‌کاری می‌تواند به پیروزی چشم داشته باشد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن