آیا نیروهای مسلح قابلیت حملات تهاجمی را یافته‌اند؟

نویسنده‌گان: بهار مهر و حسن حسینیار

در گذشته از عملکرد ضعیف، ناتوانی در راه‌اندازی حملات تهاجمی در برابر گروه‌های تروریستی از جمله طالبان و ناهم‌آهنگی میان نهادهای دفاعی و امنیتی به کرات شنیده شده است. بارها سران پیشین نهادهای دفاعی و امنیتی به پارلمان احضار شده‌اند و انتقادات فراوانی از این منظر بر کارکرد رهبری این نیروها وارد شده بود. اما این انتقادها کمتر موثر واقع شد. نویسنده‌گان در این نوشته در پی پاسخ به این سوال‌اند که آیا این وضع حالا تغییر کرده است و اگر تغییر کرده به کدام سمت، و چه متغیری در این فصل جنگ دگرگون شده است؟

طالبان در سال روان و به هدف کسب جایگاه برتر در مذاکرات صلح با ایالات متحده در جبهات مختلف به ویژه شمال، شمال‌شرق و شمال غرب کشور تلاش کردند تا ساحات بیش‌تری را به دست بیاورند. این حملات که در آغاز بیش‌تر بر بادغیس و فاریاب متمرکز بود، در جریان ماه‌های بعدی به سایر ولایات شمالی نیز کشیده شد. هدف طالبان نمایش قدرت در مناطقی پنداشته می‌شد که به صورت سنتی پایگاه آنان شمرده نمی‌شود. رهبری طالبان همزمان تلاش می‌نمودند که با نمایش تحرکات در شمال و شمال‌غرب به طرف‌های درگیر مذاکره بفهمانند که شورش در برابر حکومت موجود افغانستان سراسری و افغانستان‌شمول است.

از سوی دیگر در این فصل جنگ که نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان مکلف به اجرای تمام عملیات‌ها به گونه مستقل بودند، سطح حمایت‌های تخنیکی و لوژستیکی نسبت به قبل کاهش یافته بود و نیروهای دفاعی و امنیتی در کنار مبارزه علیه تروریسم و تامین امنیت جان و مال شهروندان، مسوولیت پلان‌گذاری و تامین امنیت مراحل برگزاری انتخابات را نیز بدوش داشتند. روندی که به خودی خود، دشمنان فراوانی داشته و دارد؛ اما وضعیت در سطوح تاکتیکی و استراتژیک به سمتی که طالبان می‌خواستند، پیش نرفت و آنان هم در میدان نبرد و هم در میزهای مذاکره شکست بی‌پیشینهی را متحمل شدند. این نوشته تغییر وضعیت جنگ در این فصل را در موارد ذیل می‌داند.

تغییر در رهبری و استراتژی

رهبری حکومت وحدت ملی با درک حساسیت اوضاع دو تن از بهترین کادرهای اسبق سازمان امنیت ملی افغانستان را در زمستان سال پار و درست پیش از آغاز فصل جدید جنگی به سمت‌های وزارت دفاع و امور داخله گماشت. این جابجایی با استقبال و خوشبینی مردم و منسوبان نهادهای دفاعی و امنیتی روبرو شد. اولویت در هر دو نهاد از مقابله با تهدیدات که از آن به موقف معمول نیروهای مسلح افغانستان در برابر دشمن یاد می‌شد به برنامه‌ریزی استراتژیک و سرکوب دشمن یا رویکرد دفاع محور به رویکرد تهاجمی تغییر کرد.

رسیده‌گی به کاستی‌ها در بخش اعاشه و اکمالات، کاهش نفوذ پذیری اطلاعاتی، انسجام و هم‌آهنگی اطلاعاتی و ارتباطی در سرلوحه کار این نهادها قرار گرفت. رهبری این نیروها با درک ضرورت کاهش فاصله میان رهبری جنگ و نیروهای حاضر در میدان نبرد، معاونین کارآزموده و جنگ‌دیده‌ای به وزارت‌های دفاع و داخله گماشتند که با حضور در خطوط نبرد و ایجاد سوق و اداره‌های موقت امور جنگ را به دست گرفتند، به سربازان روحیه دادند، جریان اطلاعات و ارتباطات را تسریع بخشیدند، تصامیم را به موقع و واقع‌بینانه‌تر اتخاذ نموده، بر حضور دایمی فرماندهان در قرارگاه‌های آنان نظارت دقیق تر و بیش‌تر به عمل آوردند که این امر از فرار و فرسایش نیروها به گونه چشم‌گیر کاست. سطح احضارات نیروها و ارزیابی تهدیدات واقعی تر شد و این امکان را به رهبری نیروهای مسلح فراهم ساخت تا در روشنایی کامل از وضعیت، امور جنگ را پیش‌دستانه به پیش برند.

در حال حاضر رسیده‌گی به کاستی‌های عمده در بخش‌های تبادل اطلاعات میان نهادهای دفاعی و امنیتی، ارتباطات، اعاشه، اکمالات و هم‌آهنگی نیروهای ملی دفاعی و امنیتی را در وضع برتر قرار داده و کنترل بیش‌تر میدان جنگ به دست نیروهای مسلح افغانستان قرار گرفته است. این تغییرات سبب شده است تا طالبان علی‌رغم تلاش‌های فراوان در این فصل از جنگ که با سردی هوا رو به اختتام می‌رود، نتوانند به هیچ دست‌آورد قابل ملاحظه در میدان‌های جنگ نایل آیند، بلکه با تلفات سنگین، مناطق مهم و پایگاه‌های قدیمی‌شان را در ولایات غزنی، بدخشان، تخار و کندز از دست داده و با سرخورده‌گی و احساس شکست و درمانده‌گی به مناطق گرم‌سیر در آن‌سوی مرزهای افغانستان بروند. تغییر وضعیت جنگ، افزایش قابلیت تهاجمی نیروهای مسلح افغانستان در میدان‌های نبرد در نتیجه تغییر کلی رویکرد و هم‌سویی بیش‌تر و چشم‌انداز امنیتی واقع‌بینانه در رهبری نیروهای مسلح افغانستان به وجود آمده است که تاثیر این تغییر رویکرد در میدان نبرد و میدان سیاست به خوبی قابل مشاهده است.

 

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن