آیا طالبان برای صلح آماده‌اند؟

فردوس کاوش

در وضعیتی که تلاش‌ها برای ختم جنگ و حل سیاسی شدت گرفته است، ‌طالبان آماده‌گی لازم برای ورود به این تلاش‌ها ندارند. تلاش‌های جهانی برای حل سیاسی جنگ با این فرض آغاز شده است که طالبان بخشی از یک حکومت مشارکتی و سیستم رقابتی سیاسی باشند که در آن شهروندان از طریق مشارکت سیاسی و انتخابات حکومت‌کننده‌گان را برگزینند و کثرت‌گرایی سیاسی در آن تمثیل شود. به بیان دیگر تلاش‌ها بر این امر متمرکز است که طالبان بخشی از یک نظام جمهوری باشند که مبتنی بر یک دموکراسی نماینده‌گی و کثرت‌گرایی سیاسی است. اما فکر سیاسی طالبان برای چنین چیزی آماده نیست. طالبان هنوز هم خودشان را یک امارت می‌دانند. امارت به معنای یک حکومت غیر‌انتخابی است که ادعا می‌کند مشروعیت دینی دارد. در رأس امارت هم یک امیرالمؤمنین قرار دارد. بر مبنای فرهنگ سازمانی‌ای که طالبان در دو دهه‌ی گذشته شکل داده‌اند، اطاعت از امیر اساس فکر سیاسی و رفتار فرهنگی آنان است. این گروه برای گسترش ساحه‌ی حاکمیت امیرالمؤمنین خود می‌جنگد. گروه طالبان احساس می‌کند که رسالت تسخیر سراسر افغانستان و گسترش امارتش را برعهده دارد. به نظر می‌رسد که این فکر در شاخه‌ی نظامی آنان بسیار طرف‌دار دارد. نگارنده در یک نوشته‌ی دیگر آورده بودم که اگر طالبان نرمش هم نشان بدهند، آن نرمش فراتر از پیشنهاد یک امارت مشارکتی نخواهد بود. طالبان به احتمال زیاد به مذاکره‌کننده‌گان طرف مقابل خواهند گفت که امارت قبلی آنان مشارکتی نبود و به همین دلیل ناکام  ماند و حال این گروه یک امارت مشارکتی می‌خواهد و هر کسی که با امیرالمؤمنین آنان بیعت کند، شریک تضمین‌شده‌ی امارت خواهد بود.

روشن است که با این فکر جنگ به پایان نمی‌رسد. طالبان در گذشته هم با مخالفان‌شان مذاکره داشتند. مثلاً این گروه در سال ۱۹۹۷ در عشق‌آباد ترکمنستان و قبل از آن در ژنیو با سران جبهه‌ی متحد گفت‌وگو کرد. در این گفت‌وگوها جبهه‌ی متحد حاضر به پذیرش امیرالمؤمنین طالبان نشده بود. جبهه‌ی متحد در آن زمان حتا با خلع سلاح جنگ‌جویانش مخالفت می‌کرد. جبهه‌ی مخالفان طالبان در آن زمان طرفدار غیر نظامی شدن کابل، ایجاد یک اداره‌ی بی‌طرف یا متشکل از تمام نیروها در کابل و در نهایت برگزاری انتخابات بود. طالبان در آن زمان هم انتخابات را رد کردند و حالا هم رد می‌کنند. آنان در هر دوره‌ای انتخابات را یک هدف نظامی اعلام و رأی‌دهنده‌گان را شکنجه می‌کنند. طالبان تا حال نگفته‌اند که حاضر اند مثل سازمان جمعیت‌العلمای هند و پاکستان در یک دموکراسی انتخاباتی با دیگر نیروهای سیاسی زنده‌گی مسالمت‌آمیز داشته باشند. آنان بر خروج نظامیان امریکایی و رسیدن به یک توافق محرمانه با واشنگتن و تسلیمی تمامی نیروهای سیاسی افغانستان به امیرالمؤمنین‌شان، تأکید دارند.

آنانی که روابط قدرت در افغانستان قبل از کودتای هفت ثور را مطالعه کرده‌اند، به این باور اند که طالب‌های مدرسه‌های دینی بخش مهمی از جامعه در آن زمان بودند. در آن زمان روستایی‌های بسیار فقیر در مدرسه‌های دینی دولتی و غیر دولتی ثبت نام می‌کردند تا حداقل یکی دو وعده غذا بخورند و درس هم بخوانند. فارغان این مدرسه‌ها در مساجد روستاها ملاامام می‌شدند. در آن زمان ملاها، مدرس‌ها و طالبان از سیاست و اجتماع منزوی بودند. ولی طالبان و ملاها در آن مدرسه‌ها احساس می‌کردند به دلیل این‌که به دانش دینی احاطه دارند و کسی در این مورد با آنان همسری کرده نمی‌تواند، از تمام جامعه یک سر و گردن بلندتر هستند. طالبان مدرسه‌ها و مدرسان‌شان در جنگ علیه شوروی نیز نقش ایفا کردند. طالبان مدرسه‌های دینی افغانستان و پاکستان در کنار روستایی‌های افغانستان، ‌جهادیست‌های خارجی و نظامیان پاکستان، علیه نیروهای شوروی جنگیدند. ناکامی تنظیم‌ها در تشکیل حکومت مشارکتی پس از سقوط داکتر نجیب و هرج‌و‌مرج در حوزه‌ی جنوب و ده‌ها عامل دیگر، سبب شد که مدرسه‌های دینی در جنوب تشکیل شود و شاگردان این مدارس با حمایت پاکستان به یک نیروی مؤثر در منازعه‌ی سیاسی و نظامی افغانستان بدل شوند. قرار گرفتن یک «امیرالمؤمنین» در رأس گروه طالبان، فرهنگ سازمانی‌ای را در این گروه شکل داده است که براساس آن هدف اصلی‌شان گسترش حاکمیت امیرالمؤمنین است نه چیز دیگر. مصالحه، ‌ختم جنگ و شکل‌دهی روابط قدرت در وضعیت پس از جنگ زمانی ممکن است که طالبان امیرالمؤمنین نداشته باشند و از امارت بگذرند،‌ اما طالبان برای چنین چیزی آماده‌گی ندارند.

مشکل دیگر این است که پاکستان هم قصد ندارد از طالبان ببرد. پاکستان تصور می‌کند که منازعه‌ی این کشور با هند ایجاب می‌کند که با یک نیروی جهادیست در افغانستان متحد باشد. منازعه‌ی هند و پاکستان هر روز عمق و بیخ می‌گیرد. اگر مخالفت طالبان با نظم جمهوری و مشروعیت انتخاباتی را عامل داخلی جنگ بدانیم، منازعه‌ی پاکستان با هند عامل منطقه‌ای این جنگ است که هنوز پا‌برجا است. مشکل دیگر این است که طالبان و حامیان‌شان تصور می‌کنند که نظامیان امریکایی به همه حال خارج می‌شوند. در کمپین‌های انتخاباتی ایالات  متحده نامزدان حزب دموکرات، بر ضرورت خروج نیروهای امریکایی از افغانستان تأکید می‌کنند. در ماه سپتامبر سال ۲۰۱۸ که تازه سفیر خلیل‌زاد به عنوان مذاکره‌کننده‌ی حکومت ترمپ با طالبان تعیین شده بود، ‌اعلام شد که امریکا از حضور نیروهای خود در افغانستان به عنوان مشوق و برگ‌ بازی استفاده می‌کند تا طالبان در بدل خروج، با حکومت افغانستان گفت‌وگو کنند، ‌به آتش‌بس تن دهند و مسیری را که افغانستان را به ثبات می‌رساند، ‌اختیار کنند. هیچ نشانه‌ای دال بر این نیست که طالبان در بدل خروج امتیاز مذاکره با حکومت افغانستان و آتش‌بس سراسری را بدهند. هم فکر سیاسی طالبان تغییر نکرده است و هم این گروه حاضر نیست در بدل خروج نیروهای بین‎‌المللی امتیاز بدهد. طالبان شاید حاضر باشند که در مورد جهادیسم جهانی با ایالات متحده به یک توافق محرمانه برسند، ولی حاضر نیستند که بخشی از یک نظم سیاسی کثرت‌گرا و جمهوری باشند. وقتی طالبان حاضر نباشند بخشی از یک نظم فراگیر سیاسی باشند،‌ احتمال این‌که جنگ به پایان برسد، بسیار کم است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن