آیا فمینیسم و اسلام به عنوان دو ایدیولوژی مطرح، آشتی‌پذیر اند؟

فریحه ایثار

جهان را از یک چشم‌انداز زنانه چگونه می‌توان تفسیر کرد؟ اصولاً آیا می‌توان از جهان‌بینی زنانه سخن گفت؟ زنان معنای زنده‌گانی خود را چگونه درمی‌یابند و موقعیت انسانی خود را چگونه تجربه می‌کنند و می‌زیند؟

این‌ها، شماری از صدها پرسشی‌اند که نظریه‌های فمینیستی در صدد تبیین آن‌ها هستند؛ تبیین‌هایی که می‌کوشند زنان را در درک واقعیت‌های زنده‌گی‌شان یاری دهند و از این راه به دگرگون کردن جهانی راه برند که در فرودست‌انگاری زن، تجربه‌ای به وسعت تاریخ دارد؛ تجربه‌ای که از جامعه‌‌ای تا جامعه‌ی دیگر و از دوره‌ای تا دوره‌ی دیگر، متفاوت است و گوناگونی نظریه‌های فمینیستی نیز تا اندازه‌ای، برآمده از چگونه‌گی نگریستن در همین تفاوت‌ها است. به سخن دیگر، توافق نداشتن در‌باره‌ی دلایل فرودستی زنان و تشخیص مناسب‌ترین راه برای دست‌یابی به آزادی «زن»، مهم‌ترین عامل تفکیک نظریه‌های فمینیستی از یک‌دیگر است؛ نظریه‌هایی که آن‌ها را تحت چهار عنوان تنظیم می‌کنند، نظریه‌های لیبرال، مارکسیستی، سوسیالستی و رایکال.

جریان‌های فمینیستی در دو دهه‌ی اخیر در کشور‌های با اکثریت مسلمان هم، عموماً هیأت تاریخی زن مسلمان را بازنگریسته و از سرنوشت زن در جهان اسلام سخن گفته‌اند. با ظهور مدرنیته، ایده اقتدار مردان بر زنان، که زمانی طبیعی و بدیهی می‌نمود، به تدریج جایگاه خود را از دست داد.

 در اواخر قرن بیستم شاهد گسترش توأمان در دو چارچوب نظری قدرتمند، در سطح جهانی و منطقه‌ای بوده‌ایم. از یک سو با گسترش کنوانسیون رفع هرگونه تبعیض علیه زنان، جنبش بین‌المللی زنان بسط یافت و از سوی دیگر بعضی جنبش‌های سیاسی اسلام‌گرا – چه در قدرت و چه در اپوزیسیون – به بهانه دفاع از شریعت، شروع به مخالفت با اقدامات پیشین در مورد اصلاح قوانین و نظام‌های حقوقی کردند. این اقدامات برخی عواقب ناخواسته هم داشت. موج جدیدی از نواندیشان اصلاح‌گرای ‌مسلمان در مواجهه با این چالش تازه به‌ وجود آمد و زمینه جدید را برای اندیشه حقوقی اسلامی ایجاد کرد.

بدین‌گونه، گفتمان و شیوه فکری جدیدی در عرصه جنسیت، میان مسلمانان ظاهر شد که می‌توان نام «فیمینسم اسلامی» را بر آن گذاشت. رگینا بکراشمیت و گودرون‌اکسی در مقدمه‌ی کتابی زیر نام «تیوری‌های فمینیستی» می‌نویسد: «فمینیسم متناسب با فرایند گسترش‌یابنده جنبش‌های زنان در مقاطع مختلف و در کشور‌های مختلف، به‌ گونه‌ی فزاینده‌ای چندسو و پیچیده است. اکنون در مباحث اکادمیک از تیور‌ی‌های فمینیستی سخن می‌رود و نه از یک تیوری واحد فمینیستی. اما همه‌ی تیوری‌های فمینیستی که بر پهنه‌ای شکل می‌گیرند، توسط خط مشترکی به هم پیوند می‌خورند: پژوهش علمی سیاسی برای درک مناسبات جنیستی و مفهوم فمینیسم که در قرن ۱۹به منظور انتقاد همه‌ی اشکال قدرت و سلطه‌ای که به زنان تحقیر و تبعیض روا می‌دارند، می‌باشد.»

از آن‌جا که فمینیسم اسلامی به طور گسترده در جوامع جا نیفتاده است، می‌توان با تحلیل مناسب جهت شناسایی این پدیده نوظهور و نقد و بررسی آن، نواندیشان و پژوهشگران این مکتب را آگاه کرده تا در این زمینه گام‌هاي عملی برداشته و در نتیجه حرکتی پیش‌گیرانه در این عرصه صورت پذیرد. نوشته حاضر در راستاي معرفی فمینیسم اسلامی است و می‌کوشد به سه سوال مشخص پاسخ دهد: فمینیسم اسلامی چیست؟ زمینه‌های تاریخی‌ـ‌سیاسی شکل‌گیری گفتمان فمینیسم اسلامی کدام‌هایند؟ تضاد میان دو مقوله‌ی «اسلام» و «فمینیسم» در چیست؟ اما از آن‌جا که بررسی سایر موضوعات مطرح در این مکتب مثل مبانی فکری فمینیسم اسلامی، شاخصه ایدیولوژی‌های اساسی این مکتب، اصول گرایش آن‌ها در تفسیر چگونه است و چه نقد و نظرهایی بر این مکتب وارد است، در مقاله نمی‌گنجد، آن را به مجالی دیگر وا می‌گذاریم.

 

چارچوب مفهومی و نظری فمینیسم اسلامی:

فمینیسم اسلامی دانشی است که زنان آزادی‌خواه برابری-طلبِ‌ مسلمان برای کسب حقوق عادلانه‌ی اجتماعی-‌سیاسی و مبارزه علیه تبعیض جنسیتی در چارچوب ایدیولوژی اسلامی در سال ۱۹۹۰ میلادی در پاسخ به این پرسش که «اگر نابرابری در نفس اسلام وجود ندارد پس چرا در قوانین و پالیسی‌ها به ویژه در کشورهای اسلامی نابرابری مشهود است؟» ایجاد کردند. فمینیست‌های اسلامی، همانند نواندیشان ‌دینی بر این باور اند که معرفت اسلامی شکل‌گرفته در قرن‌های سوم تا هشتم زمینه‌ساز نظریه‌های نابرابری، تبعیض و بی‌عدالتی علیه زنان به دلیل تفسیر‌های مغرضانه و معطوف به منافع قدرتمدارانه‌ی مردسالارانه از قرآن و حدیث‌های پیغمبر می‌باشد. از این رو، برای ارایه فهم دیگری از متن‌های اصیل با نگرشی انتقادی به مطالعه تاریخی متن‌های اسلامی می‌پردازند و سامان‌دهی نظام حقوقی نوین مبتنی بر قرائت بی‌غرضانه‌ی متن‌‌های اصلی اسلام را پیشنهاد می‌کنند. فمینیسم اسلامی هدف خود را ایجاد جامعه‌ای می‌داند که به ‌طور یکسان ارج‌گزار دو جنس باشد؛ جامعه‌ای که در آن زنان به عنوان انسان‌های آزاد و با حفظ اعتقادات مذهبی خویش از همه‌ی حقوق انسانی و اجتماعی بهره‌مند باشند و اعتقادات‌شان در تقابل با حرمت انسانی‌شان قرار داده نشود.

در این بخش ضروری است که به تعریف بعضی از مفاهیمی که معانی مختلف را در بسترهای مختلف ارایه می‌کنند، بپردازیم. «فمینیسم اسلامی» یکی از مفاهیمی است که در زمینه‌های مختلف و در اذهان مخاطبان خود معانی متفاوتی را متبارز می‌کند. جا دارد برای درک بهتر، عناصر تشکیل‌دهنده آن را که «فمینیسم» و «اسلامی» است، به تعریف بگیریم؛ چون‌ که فقدان شفافیت در طرح ادبیات این موضوع باعث ایجاد تنش و مشکلات لاینحل می‌گردد.

رابرت در تعریف فمینیسم می‌نویسد: «فمینیسم یعنی آیینی که طرفدار گسترش حقوق و نقش زن در جامعه است». به عین شکل، فمینیسم را مارلفین فرنچ چنین تعریف می‌کند: «هرگونه کوششی برای پیش‌رفت و بهبود سرنوشت زنان از طریق ایجاد هم‌بسته‌گی و دیدگاهی که زن از طریق آن دیده شوند، می‌باشد». منظور ما از فمینیسم در این نوشته کلی‌ترین معنای آن است که همانا آگاهی از موجودیت تبعیض و نابرابری در برابر زنان و تلاش برای بهتر‌ساختن وضعیت زنده‌گی آن‌ها است. همان‌طوری که زیبا میرحسینی توضیح می‌دهد: «هوشیاری و نگرانی در مورد مسایل مربوط به زنان، آگاهی از تبعیض زنان در محیط کار، خانه و جامعه به خاطر تفاوت‌های جنیستی و اقدامات برای بهبود زنده‌گی و شرایط زنان است. در عین‌ حال فمینیسم یک بُعد معرفت‌شناسی و روش‌شناسی نیز دارد و به اعتباری، درک ما را از شرایط زنان روشن‌تر می‌کند و به موضوعاتی مثل سنت‌های خانواده‌گی و مذهبی و از جمله آن‌ها مقرراتی که مشروعیت خود را از مذهب می‌گیرند، روشنی می‌بخشد. این شناخت یا آگاهی به ما امکان می‌دهد که از درونِ پدرسالاری تثبیت شده، سنن و قوانین را به چالش بکشیم».                       

اما در مورد «اسلامی» اولین نکته این است که بین این مفهوم و «اسلام‌گرایی» تفاوت وجود دارد. «اسلام‌گرایی» که با نام «اسلام سیاسی» هم شناخته می‌شود، به تعبیر اولیویه روه در کتاب «شکست اسلام سیاسی» نوعی ایدیولوژی است که عقاید، تعالیم و ارزش‌های یک اسلام خاص را به عنوان بنیاد یک ساختار سیاسی که حامیان آن ایدیولوژی آن ‌را دولت اسلامی می‌خوانند و خود را در این شعارها بیان می‌کنند: «اسلام تنها راه حل است و یا تنها راه حل برگشت به شریعت است» و «اسلامی» وقتی با مفهوم مثل فمینیسم یک‌جا می‌شود، به تعبیر میرحسینی در مقاله «فمینیسم و اسلام» به این معنا است که اسلام و آموزه‌ها و سنن آن، منبع الهام‌بخش و یا مشروعیت بخشیدن به این مفهوم است.

آن‌چه را میرحسینی «فمینیسم اسلامی» می‌خواند، نوع مشروعیت‌بخشی به فمینیسم با به‌کار‌بردن کلمه «اسلامی» است و به باور وی «فمینیسم اسلامی» فرزند ناخواسته «اسلام سیاسی» است. آن‌هایی ‌که شعار‌شان «بازگشت به شریعت» است و تلاش‌شان برای ترجمان مفاهیم ذاتی جنسیتی مردسالارانه از فقه کلاسیک می‌باشد؛ روندی که انتقاد زنان را برانگیخت و اقدامات گسترده‌ای در میان فمینیست‌های سکولار که در آن زمان مشروعیت فعالیت‌شان‌ را از گفتمان‌های حقوق‌بشری در سطح بین‌المللی می‌گرفتند، صورت گرفت. از سوی دیگر، اسلام‌گرا‌ها از احکام مردسالارانه‌ی خود به عنوان «قانون الهی» دفاع می‌کردند و به دنبال تقدیس قوانین و متون سنتی و فقهی برآمدند. در حقیقت با همین وضعیت موجود و حضور «اسلام سیاسی»، گفتمان‌هایی در برابر قوانین نابرابر که اساس و بنیاد جنسیتی داشت، شکل گرفت. این خود، فضا را برای نقد محتوایی از خوانش‌های مردسالارانه از شریعت به وجود آورد که قبل از آن ناممکن بود. درست در اواخر سال‌های ۱۹۸۰/ ۱۹۹۰ بود که تعدادی از پژوهش‌گران و حقوق‌دانان‌ مسلمانِ اصلاح‌طلب تفسیر‌های مساوات‌طلبانه را از دل شریعت بیرون کشیدند و گفتمان جدیدی را شامل بحث‌های فمینیستی ساختند. از نواندیشان و چهره‌های شاخص مثل طاهرالحداد از تونس، فاطمه مرنسی از مراکش، فضل‌الرحمن از پاکستان، قاسم امین از مصر، آمنه و‌دود محسن از آفریقا، زنیه انور از مالیزیا، عفت‌آرا از بنگله‌دیش، مارگوت بدران، روت رادد، نوال سعداوی از مصر و فاطمه ترپوز از ترکیه و غیره را می‌توان نام برد.

 

زمینه‌های تاریخی-سیاسی شکل‌گیری گفتمان «فمینیسم اسلامی»:

فمینیسم اسلامی در قدم نخست در شرق همان‌طوری که در بالا ذکر شد، در جوامعی که جنبش‌‌های «اسلام سیاسی» جای پا باز کرده بود، شکل گرفت؛ زمانی ‌که در این کشورها مبارزه علیه استعمار و امپریالیزم غرب در جریان بود و با تغییرات نامساعد اجتماعی-‌اقتصادی و تکنولوژی دست‌وپنجه نرم می‌کردند. در عین حال، تغییرات توأم با اصلاحات در کشور‌هایی چون مصر، ترکیه و ایران در اوایل قرن بیستم بحث دین و مدرنیته را داغ کرد. از سوی دیگر، ندای آزادی‌خواهی برای ایجاد کشور‌های مستقل، گفتمان اساسی خاورمیانه را تشکیل می‌داد که بر ضد استعمار غرب در جریان بود. در این میان، زنان هم با ایجاد گفتمان‌های فمینیستی وضعیت را که موجب محرومیت زنان از دسترسی به مزایای مدرنیته گفته می‌شود، مورد نقد قرار می‌دادند. کومیرا جایاوردان در کتاب «فمینیسم و ناسیونالیزم در جهان سوم» می‌نویسد: «زنان در چارچوب اصلاحات دینی و به ویژه گفتمان مدرنیستی اسلام، گفتمان فمینیستی را تقویت بخشیده و خواسته‌های خود را با جریانات ناسیونالستی هم‌آهنگ ساختند که این روند نه تنها در خاورمیانه، بلکه در بسیاری از ممالک آسیایی نیز در اواخر قرن نوزد‌هم و اوایل قرن بیستم شکل گرفت». دهه نودِ قرن بیستم بود که ناظران متوجه شکل‌گیری جریان دیگری در خاورمیانه شدند که همانا «فمینیسم اسلامی» بود. این صور فمینیسم در بحبوحه ناآرامی‌ها بنا بر عدم توانایی کشورهای شرق‌میانه در راستای ملت‌سازی، نهادینه‌سازی دموکراسی و تأمین عدالت اجتماعی، ظهور کرد. بالأخره در اوایل سال ۱۹۹۰ زنان مسلمان توانستند با استفاده از تجارب‌شان، جریان تازه‌ای از فمینیسم که منحصراً مبتنی بر گفتمان مذهبی و دینی و مرجع و منبع اصلی آن قرآن بود، در جهان اسلام کلید بزنند. شهلا شفیق در زمینه می‌نویسد: «با پا‌گرفتن تدریجی مدنیت در این جوامع موقعیت قشری از زنان در اثر دسترسی آن‌ها به آموزش و اشتغال دگرگون شد. با گسترش جهان‌بینی زنان طرح پرسش و بازبینی بر سر هویت و جایگاه زنان در اسلام آغاز گردید و گفتمان بازگشت به اسلام اصیل بر بستر تاریخی شکل گرفت».

این در حالی بود که فمینست‌های سکولار(گروهی که مشروعیت فعالیت‌های‌شان را از ارزش‌های حقوق‌بشری در سطح بین‌الملل می‌گیرند) در شرق میانه سالیان متمادی در چارچوب دولت-ملت‌ها برای رسیده‌گی به خواست‌های زنان و برابری جنسیتی در جوامع اسلامی مبارزه کردند و کوشش به اصلاح قوانین احوال شخصیه و خانواده کردند که اغلب با ناکامی مواجه شده‌اند. مارگوت بدران در کتاب «فمینیسم در اسلام» می‌نویسد: «فمینیسم سکولار با وجودی که خدماتی زیادی در راستای برابری جنیستی در جوامع اسلامی انجام داد، در اواخر قرن بیستم به بن‌بست مواجه شد، زیرا هیچ حرف تازه‌ای نداشت؛ چون ‌‌که فمینیسم به ابزار تازه‌ای نیاز داشت. با استفاده از این خلا بود که فمینیسم اسلامی سر کشید. فمینیسم به حاشیه جدیدی ضرورت داشت که «فمینیسم‌ اسلامی» آن را مهیا ساخت». فمینیسم اسلامی بحث‌های جدید داشت و نوعی آمیزه مدرنیسم و اسلام را ارایه می‌کرد.

 در عین حال، نباید برخورد دو جریان اسلام‌گرایان و سیکولارها با «فمینیسم اسلامی» را فراموش کرد. فمینیست‌ها در کشور‌های اسلامی همواره برچسب غربی بودن خورده‌اند و فمینیسم هم از طرف عوام به خصوص اسلام‌گرایان متعصب مطلقاً یک پدیده غربی‌ دانسته می‌شود. هم‌چنان، تعدادی از فمینیست‌های سکولار به خصوص غربی‌ها، زنان مسلمان را ناتوان‌تر از این می‌دانند که نوعی فمینیسم اسلامی را شکل بدهند و یا در واقع نفس اسلام و احکام شریعت اسلامی را با آن‌چه داعیه فمینیست‌ها است، سازگار نمی‌دانند.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                            

تضاد میان دو مقوله «اسلام» و «فمینیسم»:

برخی‌ها به این باور اند که فمینیسم و اسلام دو قطب مخالف‌اند و از تلفیق آن‌ها نمی‌توان فمینیسم اسلامی را به وجود آورد. شماری از مسلمان‌ها به این باور اند که فمینیسم ابزاری است برای ترویج فرهنگ غربی و اضمحلال فرهنگ اصیل اسلامی. از سوی دیگر، شماری از فمینیست‌ها با تکیه بر نظریاتی که سابقاً در غرب حاکم بود، بدین باور اند که اسلام ذاتاً با مدرنیته و بنابراین با برابری جنسیتی در تضاد است.

هر‌چند منشای فمینیسم و نام‌گذاری آن در فرانسه بوده است، فمینیست‌های مسلمان، فمینیسم را غربی ندانسته، مسایل زنان را امری جهانی می‌دانند و فمینیسم را به مفهوم کلی آن که آگاهی از نابرابی جنسیتی و تلاش برای رفع آن می‌پندارند، به تعریف می‌گیرند؛ به این دلیل که تلاش‌هایی حتا در صدر اسلام وجود داشت مانند دموکراسی که در واقع خود اصطلاح غربی است، ولی روح دموکراسی در قالب مفهوم «شورا» در جهان اسلام وجود دارد. عمیمه ابوبکر استاد دانشگاه در مورد می‌گوید: «‌درست است که اصطلاحاتی مثل فمینیسم و جندر واژه‌های غربی‌اند، ولی برابری‌خواهی، عدالت، حقوق‌ برابر، شفقت و ایستاده‌گی در برابر ظلم فقط غربی نیستند. تاریخ زنان مسلمان در قرن‌ نوزده و بیست گواهی بر فعالیت‌های فمینیستی ایشان حتا قبل از ورود این اصلاحات به جهان عرب می‌باشد». ابوبکر می‌افزاید که فمینیسم اسلامی راه را برای ما باز ساخته تا نوعی فمینیسم بومی خودمان را داشته باشیم که از فرهنگ و دین خود‌ ما سر بیرون آورده و در این شکی نیست که اصول اسلامی فمینیست نیز وجود دارد.

میر‌حسینی و مارگوت بدران نیز باور دارند که بین فمینیسم و اسلام تضادی وجودی ندارد و ادعا می‌کنند که فمینیسم اسلامی در واقع محصول نقد‌های وارده بر تفاسیر مردسالارانه از اسلام و هم‌چنان فمینیسم غربی است. هم‌چنان شهیدیان در رابطه می‌نویسد: «شاید بتوان ادعا کرد فمینیسم اسلامی تا حدودی متأثر از نظریه‎های پست مدرن است؛ زیرا هردو بر نسبیت فرهنگی استوار اند، بدین معنا که هر جامعه‎ای برای مسایل خود پاسخ بومی دارد که باید در قالب فضای فرهنگی خود آن را ارایه نماید». با این حال، فمینیست‌های مسلمان تاریخیِ که سرکوب زنان را به اسلام ربط می‌دهند و یا فمینیست‌‌های مسلمان را بخشی از فمینیسم غربی و سیکولار می‌دانند، سخت انتقاد می‌کنند. باید گفت که فمینیست‌های مسلمان خواهان رفع انحصار فمینیسم توسط فمینیست‌های غربی بوده و در کنار این‌که به ارزش‌های حقوق ‌بشری مندرج در اعلامیه ارج قایل‌اند، می‌خواهند جایگاه خاص خود را در مطالعات زنان و فمینیسم نیز داشته باشند.

بدران می‌افزاید، اگر فمينيسم به عنوان آگاهی نسبت به اجبار و محدوديت‌های زنان، دور انداختن اين محدوديت‌ها و تلاش برای ايجاد يک نظام روابط منصفانه‌تر و عادلانه‌تر بين زن و مرد در نظر گرفته شود، هيچ تناقضی ميان فمينيست‌ بودن و مسلمان ‌بودن وجود ندارد. به اعتقاد بدران، هدف فمينيسم اسلامي بازگرداندن سلامت گذشته‌ی واژه‌ی «امت» به آن و بازيابي مفهوم آن به عنوان فضاي اشتراکي و کثرت‌گرايي است که حقوق برابر زن و مرد را تضمين کند. بنابراین، این‌ها معتقد اند که اسلام در ذات خويش، فمينيسم به معنای آزادی‌طلبانه‌ است. از اين رو آزادی حقيقی از ان فمينيسم اسلامی است.

وی ضمن پذيرش امکان مفهومی فمينيسم اسلامی، اذعان مي‌دارد که در مقايسه با فمينيسم جهاني، در کشورهاي مسلمان اين گرايش، فمينيسم موفق‌تري بوده است. به نظر وي دليل اين موفقيت اين است که وقتی فمينيسم جهان‌شمول به يک جامعه‌ي محلی پرتاب می‌شود و کمپينی به راه مي‌اندازد، می‌تواند مشکل‌زا باشد، زيرا تعريف درستی از شرايط و ويژه‌گی‌های آن جامعه نداشته و نمی‌تواند تمام جنبه‌های بومی و منطقه‌ای آن جامعه را در تلاش برای دست‌يابی به برابری در نظر بگيرد. فمينيست‌های بومی، دانش محلی لازم را دارند. آن‌ها به خوبی می‌دانند که در چه زمينی بازی می‌کنند، ويژه‌گی‌های مشخص قوانين خود را می‌شناسند و می‌دانند که قوانين کشورشان در کجاها فمينيسم اسلامی، مفاهيم و امكان‌ها به خوبی کار می‌کند و در کجاها کارکرد مناسبی ندارد. به هر حال آن‌ها در مقايسه با کسانی که در خـارج از جامعه‌شان زيسته‌‌اند، شناخت بومی بهتر و دقيق‌تری نسبت به اسلام جامعه‌شان دارند. آن‌ها از چگونه‌گي شکل‌گيري خانواده و کارکرد آن در ميهن‌شان آگاه‌اند، بنابراين درخواست‌هاي‌شان برای دست‌يابی به برابری به واقعيت نزديک‌تر است.

 در نهایت زیبا میرحسینی استدلال می‌کند که اسلام و فمینیسم دو مقوله متضاد نیستند. امروز قرائت‌های فمینیستی از شریعت نه تنها امکان‌پذیر نیست، بلکه حتا وقتی اسلام ایدیولوژی رسمی حاکمیت است، این قرائت‌ها اجتناب‌ناپذیر اند؛ زیرا زمانی که متولیان شریعت در رأس قدرت‌اند و قادر به مشروعیت بخشیدن به آن هستند، مجبور اند به تعارض بین موضوعات و خواسته‌های سیاسی و نوع گفتارشان بپردازند. برای مثال روحانیون می‌بایست هم خانواده را حفظ کنند و زنان را به جایگاه رفیع و واقعی‌شان در اسلام برسانند و هم احکام مردم‌سالارانه و قوانین حقوقی شرعی برابر را پاس بدارند. این تنش همواره در ذات عمل شرع وجود داشته است، اما وقتی شریعت بخشی از دستگاه دولت می‌شود، متولیان آن ناگزیر از انطباق و جست‌وجوی تفسیرهای تازه از شریعت هستند. به همین دلیل بود که کشور‌های با اکثریت مسلمان در پی نواندیشی دینی و بازتعریف مفاهیم، تفاسیر و فقه در دین شدند و کلید فمینیسم اسلامی را در نخستین قدم‌ها در شرق ـ در کشور‌هایی مثل مصر، ایران، ترکیه، مراکش،‌ مالیزیا و غیره ـ زدند. باید گفت که فمینیسم اسلامی در آفریقا بعد از ختم مبارزات ضد آپارتاید ظهور کرد و در غرب در متن افزایش نفوس مسلمانان که شامل مهاجرین و شماری از کسانی که تازه به دین اسلام گراییده بودند، شکل گرفت.

امروز با رشد تکنولوژی و شبکه‌های مجازی و غیرمجازی، فمینیست‌های غربی و اسلامی در کنار هم قرار گرفته و از تجارب هم می‌آموزند و شماری از فمینیست‌های غربی در مقالات و کتاب‌های خود از فمینیسم رادیکال غربی نقد کرده و فمینیسم اسلامی را مورد توصیف قرار می‌دهند. فمینیست‌های غربی بدین باور اند که فمینیسم اسلامی دارد حقوق و حیثیت زنان را اعاده می‌کند و باید از آن آموخت.

 در افغانستان نیز فعالیت‌های فمینیستی از زمان امان‌الله‌ خان به این طرف به گونه‌ی ضعیفی وجود داشت که پس از قتل فرخنده (دخترخانمی که به اتهام اهانت به مقدسات در کابل به آتش کشیده شد) شاهد شکل‌گیری نوعی از فمینیسم به گونه‌ی انفرادی و گه‌گاهی دسته‌جمعی توسط شماری از زنان تحصیل‌کرده در شهر که اکثراً به گونه‌ی واکنشی و غیرمنسجم به تولید نوشتار پرداختند، هستیم. این فمینیسم در حال رشد مانند سایر کشور‌های اسلامی در مرحله ابتدایی آن بوده و جنبه سکولاری دارد تا اسلامی و هیچ نشانه‌ای از شکل‌گیری نوعی فمینیسم اسلامی در این کشور دیده نمی‌شود.

در نتیجه در بحث «امکان فمينيسم اسلامی» در جوامع می‌توان گفت که بخش مهمی از اختلاف به معنای فمينيسم و معنای اسلام و تفاوت در فهم اين دو اصطلاح باز‌می‌گردد، زيرا اين فهم در زمينه‌های اجتماعی و فرهنگی خاص می‌تواند معنای خاص فمينيسم اسلامی، مفاهيم و امكان بيابد. بي‌شک تعريف اسلام در کشورهای مسلمان‌نشين خاورميانه با تعريف آن در کشورهای غربی متفاوت است. توجه به ويژه‌گی‌های اجتماعی جامعه و نيز نوع نگاه متفکران آ‌ن‌ها به هر‌کدام از اين مفاهيم می‌تواند به معنای امکان يا عدم امکان فمينيسم اسلامی در آن جامعه تعبير شود و با این دید، فمینیسم اسلامی راه درازی در پیش‌رو دارد تا به یک گفتمان فراگیر در جوامع مبدل شود. اما واقعاً فمینیسم‌ اسلامی به عنوان ایدیولوژی نو‌ظهور در حوزه شرق، خواهد توانست از فرودستی زنان مسلمان بکاهد و راهی را بگشاید برای اصلاح و تنفیذ قوانین عاری از نابرابری‌های جنیستی؟

دکمه بازگشت به بالا
بستن