بامدادی دیگر، «زنگی» دیگر و کتابی دیگر

آفتاب که طلوع می‌کند، انگار پرده‌ای از صورت ننگرهار برداشته و زیبایی‌ای تحسین‌برانگیز رو به آسمان چهره می‌گشاید. کودکان ننگرهاری، همان‌گونه که صبح‌هنگام به آواز پرنده‌گان دور و بر و نسیم ملایم دهکده گوش می‌دهند، متنظر نواختن زنگ دیگری هستند. زنگی که آن‌ها را با دنیاهای دیگر آشنا می‌سازد، صدایی که باعث می‌شود آن‌ها تا دوردست‌های جهان بروند و به ننگرهار برگردند.

حلیمه‌ی ۹ ساله، هر بامداد منتظر است که موسیقی‌ای از دور و بر محله‌ی‌شان به گوشش برسد و در یک ثانیه از جا بپرد. «زرنجی» سه چرخ، غرغرکنان از خم‌وپیچ کوچه و پس‌کوچه‌های خاکی ناحیه‌ی چهارم ننگرهار، حوالی «بیز اکمالاتی» نمایان می‌شود. با عکس‌های کتاب و چند کارتون تزیین شده است. از بلندگوی کوچک آن، موسیقی‌ای دل‌نشین و زیبا بلند می‌شود و همه‌ی دهکده را احاطه می‌کند. ترانه‌ای می‌خواند: «هله بیایید کتاب بگیرید/ ادب بگیرید، حساب بگیرید.» این ترانه از لابه‌لای برگ‌های سبز درختان نارنج می‌گذرد و به پنجره‌‌های خانه‌ها متنهی می‌شود. کودکان را از جا بلند می‌کند و به سمت سه چرخه می‌کشاند.

مسعود رحمانی، راننده‌ی زرنج سه چرخه، مردی با قد متوسط، ریش کم‌پشت و لبانی متبسم، همان‌طور که «اکسلیتر» سه‌چرخه‌اش را فشار می‌دهد، به این‌سو و آن‌سو می‌پاید تا رفقای هرروزه‌اش به استقبالش بیایند. این سه چرخه «کتاب‌خانه‌ی سیار مسکا» نام دارد. پر است از کتاب‌های قصه و حکایت‌های افسانه‌ای. قصه‌هایی در مورد آشتی و هم‌دیگرپذیری و امید.  زنگ بلند می‌شود، کودکی از راه می‌رسد، دخترکی با گیسوان کوتاه، روسری‌ای کلابی‌رنگ بر سر و پیراهن کمرچین گل سیب؛ حلیمه.

کودکان، با چهره‌های گشاده و سرشار از لبخند، دست‌به‌دست شانه‌به‌شانه به «کتاب‌خانه‌ی سیار لب‌خند»، سرازیر می‌شوند. حلیمه، از این کوچه به آن‌کوچه، با کتابی در دست، به دنبال کتابی دیگر می‌آید. در چند روز گذشته، او «چهره‌ی شیر را در آب» دیده است و اکنون می‌رود که قصه «زن دهقان» را از بر کند. می‌خواهد بر «اسب جادویی» سوار شود، اسپ بال بگشاید، از آسمانی آبی ننگرهار و جلال‌آباد و کابل بگذرد و به سمت رویاهایش در دنیایی دیگر، پرواز کند.

در یک چشم به‌هم زدن، موجی از کودکان، دور و بر زنج را پر می‌کنند. نگاه‌های مردم دیگر غریب نیست. با این زرنج سه‌چرخه و موسیقی‌ای که از آن پخش می‌شود، کوچک و بزرگ آشنایی دارند. این آشنایی تا آن‌جا رسیده است که روزی روزگاری اگر نیاید، خواهند پرسید: «کتاب‌خانه‌ی سیار موسکا نیامد؟» شاخه‌های درخت‌های نارنج، نهرهای کوچک و در و دیوار دهکده آواز سه‌چرخه‌ی مسعود رحمانی را می‌شناسند: «اکو بکو، اکو بکو/ د موسکا زیری می درکو.»

حلیمه، صنف چهارم مکتب است. او تا حالا حدود ۱۲ کتاب از کتاب‌خانه‌ی سیار موسکا را خوانده است. می‌گوید که خواندن این کتاب‌ها، در زنده‌گی او تغییر آورده و دوست دارد کتاب‌های بیش‌تر بخواند. از لحن و هیجان حرف‌های حلیمه در مورد کتاب‌خوانی و کتاب، معلوم می‌‌شود که چقدر رسیدن زرنج کتاب‌خانه‌ی سیار موسکا به دهکده‌ی آن‌ها، وی را به وجد می‌آورد: «وقتی کتاب‌ها را می‌خوانم، خوشحال می‌شوم.» با خنده، می‌گوید که اکنون می‌تواند خوب‌تر بنویسد و بخواند. حلیمه می‌خواهد در آینده «داکتر» شود و از چند کتابی که خوانده است، نام می‌برَد.

این قصه در هفته شش روز، در ننگرهار تکرار می‌شود. در هفته شش روز، کودکان کتاب می‌گیرند و کتاب‌ها پس می‌آوَرند. در هفته شش روز در کوچه‌پس‌کوچه‌های دهکده‌های ننگرهار پخش می‌شود: «کتاب بگیرید، کتاب بگیرید/ فصل نو زنده‌گی را بگیرید.» کودکان «فاطمه رشینده و خیمه» را خوانده‌اند و هوای «پسر بی‌نام» به سرشان زده است.

 

کتاب‌خانه‌ی سیار موسکا

کتاب‌خانه‌ی سیار موسکا، روی سه‌چرخه‌ی آبی‌رنگ است. این سه‌چرخه، کتاب‌های قصه و داستان را به کودکان در روستاها توزیع می‌کند. مسعود رحمانی، از سه سال به این‌سو، مسوول این کتاب‌خانه‌ی سیار در ننگرهار است. کودکان از این کتاب‌خانه‌ی کوچک، کتابی برمی‌دارند و تا دو هفته‌ی دیگر پس سر جایش می‌مانند.

مسعود رحمانی، می‌گوید که او روزانه حدود ۲۵۰ تا ۳۰۰ جلد کتاب را به کودکان توزیع می‌کند. زمان کار او، از ۸صبح تا ۸ شب است. آقای رحمانی می‌گوید که برخورد مردم با او و در استقبال از کتاب‌خانه‌ی سیارش،‌ بسیار خوب است.

کتاب‌خانه‌ی موسکا، بخشی از فعالیت‌های اجتماعی «هدیه فوندیش» است. این نهاد، از سه سال به این‌سو، هم‌چنان در بخش‌های توزیع دست‌های مصنوعی به معلولان، توزیع داروی ملتی ویتامین و توپ فوتبال به کودکان در ولایت‌های مختلف کار می‌کند.

صابر مومند، مسوول بنیاد هدیه، می‌گوید که کتاب‌خانه‌ی موسکا، در هشت ولایت به کودکان کتاب توزیع می‌کند: ننگرهار، کابل، هلمند، هرات، پکتیکا، وردک، کندز و بلخ. آقای مومند می‌افزاید که روزبه‌روز، مردم از آنان بیش‌تر می‌خواهند که فعالیت‌های‌شان گسترده‌تر شود: «تلاش می‌کنیم که فعالیت‌های‌مان را برای ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی، بیش‌تر انکشاف دهیم.»

 

«کودکان به کتاب‌خانه نمی‌آیند، کتاب‌خانه را به کودکان می‌بریم»

ماهر مومند، بنیان‌گذار بنیاد هدیه، در مورد کتاب‌خانه‌ی سیار موسکا می‌گوید که آنان به خاطری اقدام به تأسیس این کتاب‌خانه کرده‌اند که اگر کتاب‌خانه‌ای بزرگ می‌ساختند، کودکان نمی‌توانستند به راحتی به آن و کتاب‌هایش دست‌رسی داشته باشند. آقای مومند می‌افزاید که بنیاد هدیه با تأسیس کتاب‌خانه‌ی سیار موسکا، کودکان را به کتاب‌خانه نمی‌آورد، بل‌که کتاب‌خانه را به کودکان می‌برد.

ماهر مومند، هدف از ایجاد کتاب‌خانه‌ی سیار موسکا را ترویج فرهنگ کتاب‌خوانی در میان کودکان افغانستان عنوان می‌کند. آقای مومند هم‌چنان اضافه می‌کند که در شماری از ولایت‌ها کتاب‌هایی که در گذشته و اکنون، به کودکان در صنف‌های ابتدایی تدریس می‌شد و می‌شود، محتویاتی نزدیک به جنگ و خشونت دارد. وی می‌افزاید که آنان با نشر و پخش این کتاب‌ها در پی آن‌اند که صلح، هم‌دیگرپذیری و امید را در افکار کودکان جا بدهند.

بر بنیاد گفته‌های آقای مومند، کتاب‌خانه‌ی سیار موسکا توانسته است در این مدت، حدود ۵۸ هزار جلد کتاب را به حدود ۹۰ هزار کودک توزیع کند. این کتاب‌ها از سوی نویسنده‌گان مختلف افغانستان، نگاشته می‌شوند. بنیان‌گذار بنیاد هدیه می‌گوید که بیش از ۵۰ درصد کودکان متقاضی کتاب‌خانه‌ی سیار موسکا را دختران تشکیل می‌دهند. مسوولان کتاب‌خانه‌ی سیار موسکا، تأکید می‌کنند که با خواندن این کتاب‌ها، خلاقیت کودکان افغانستان رشد خواهد کرد.

 

«امید به آینده»

کودکان را به طور کلیشه‌ای، در افغانستان بسیاری وقت‌های «آینده‌سازان کشور» عنوان می‌کنند. اما مواقعی پیش می‌آید که در مناطقی شبیه ننگرهار این امیدشان را از دست می‌دهند، چه رسد به آن‌که به ساختن آینده‌ای بیندیشند. در ننگرهار، شماری از کودکان دختر را خانواده‌های‌شان پس از سپری کردن صنف پنج یا شش در مکتب، از رفتن به مکتب منع می‌کنند. کودکانی که معمولاً می‌توانند بخوانند و بنویسند، اما کتابی نیست که بخوانند و کتاب‌چه‌ای ندارند که بنویسند.

نهادهای بسیاری در راستای خلق امید و حقوق کودکان کار می‌کنند، اما نتیجه‌ای انگار آن‌چنان که باید، به دست نیامده است. ماهر مومند می‌گوید که آنان توانسته‌اند تا حدودی در این امر، موفق به‌در آیند. آقای مومند، در این مورد مثالی می‌زند. به گفته‌ی او، در آستانه‌ی تأسیس کتاب‌خانه‌ی موسکا، یکی از نگرانی‌هایی که آنان داشتند، برگشت نخوردن کتاب‌ها بود. مومند می‌گوید: «در نخست وقتی کار کتاب‌خانه‌ی سیار موسکا آغاز شد، بیش‌تر کتاب‌ها را کودکان بر نمی‌گرداندند.» آقای مومند، دلیل پس نیاودن کتاب‌ها را نداشتن «امید به آینده» عنوان می‌کند. به قول او، کودکان فکر می‌کردند که دوران کتاب‌خانه‌ی سیار موسکا به زودی خواهد گذشت، دیگر کتابی در کار نیست و بهتر است که کتاب‌ها را نزدشان حفظ کنند. گذشت زمان، این پندار را تغییر می‌دهد. هر روز که صدای زنگ کتاب‌خانه‌ی موسکا بلند می‌شود، کتاب‌های بیش‌تر برمی‌گردند و کتاب‌های بیش‌تر در بغل کودکان به خانه‌ها می‌روند. کودکان دیگر می‌دانند که فردا نیز، آواز «کتاب بگیرید، کتاب بگیرید» در کوچه‌های ننگرهار خواهد پیچید.  

Comments are closed.