نظری بر ابتکار یک کمربند-یک جاده به عنوان برنامه‌ی اقتصادی قرن بیست و یک – بخش نخست

آیا چین رویای ابرقدرت شدن را در سردارد؟

قاره‌ی آسیا بر اساس قراین موجود، موجی از تغییر و تحولات جدید را در پیش دارد؛ تحولات سیاسی و تغییرات اقتصادی در این قاره منجر شده است که نوع نگاه‌ها از یک جهان تک‌قطبی پس از جنگ سرد به یک جهان چند قطبی سلسله‌ی مراتبی تحت قیمومیت چین به عنوان اقتصاد برتر آسیا قرار گیرد. به همین منظور، این قدرت‌های نوظهور منطقه‌ای هستند که به بازی‌گرانی فعال در عرصه‌ی تعاملات سیاسی و اقتصادی بدل شده، می‌کوشند در این فضای جدید کنش، قدرت و نفوذ خود را ارتقا دهند. به نظر می‌رسد که چین در زمره‌ی قدرت‌های نو ظهوری است که از فضای جدید کنش به وجود آمده در شرایط نظم چند قطبی غیر قطبی برای طرح و پیش‌برد ابتکارات راهبردی در محیط امنیتی خود به خوبی استفاده کرده است. (شفایی، ۲۰۱۵) به اساس پیش‌بینی‌ها رشد سریع اقتصادی چین و خیز این اقتصاد قوی در نهایت به انتقال مرکز قدرت به آسیا منجر خواهد شد. چین، پس از انزوا و با اعلان سیاست درهای باز و پالیسی مشترک بازار آزاد با اقتصاد رهبری شده، باعث شده است که این کشور به عنوان اقتصاد بلامنازع در جهان در آینده مطرح باشد. به اساس بعضی پیش‌بینی‌ها، اقتصاد چین تا سال ۲۰۴۰ سه برابر اقتصاد امریکا خواهد بود. چین نو، در سه دهه‌ی گذشته تلاش کرده است که با اتخاذ راهبردی که به تدریج خیزش مسالمت‌آمیز نام گرفت، نگرانی سایر قدرت‌های بزرگ و همسایه‌گان منطقه‌ای خود در خصوص افزایش قدرت این کشور را تعدیل و از موضوع جهش اقتصادی و افزایش قدرت جهانی چین حساسیت‌زدایی کند. ( شفایی، ۲۰۱۵)

شاهین یوسفزاده، استاد دانشگاه کابل 

ابتکار یک کمربند- یک جاده که بر اساس پیشنهاد شی‌جینگ‌پینگ به عنوان نسل پنجم رهبران چین صورت گرفته، نشان از بلندپروازی‌های اقتصادی این قدرت اقتصادی و سیاسی در حال رشد دارد. به نظر می‌رسد که این کشور، خود را در حال حاضر در سطحی از قدرت می‌بیند که نقشی پویاتری را در عرصه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی ایفا کند. چین توانسته است بر اساس راهبرد توسعه‌ی مسالمت‌آمیز بدون دشمنی و درگیری به ارزش‌افزایی نقش خود در عرصه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی بیفزاید. افزون بر این این کشور با رشد اقتصاد و سود برخاسته از تعاملات اقتصادی، به تقویت جایگاه سیاسی خود به عنوان بدیل امریکا بپردازد. چین توانسته است با تشخیص منافع ژئوپولتیک و سود اقتصادی برخاسته از تعاملات تجاری با دنیای بیرون، حوزه‌های استراتیژیک منافع و چهارچوب کلی سیاست‌های منطقه‌ای و بین‌المللی خود را نمایان سازد. به این تناسب، دیگر چین نه تنها به عنوان یک قدرت سیاسی در حال ظهور مطرح بحث است، بلکه مدل اقتصادی و رشد سرسام‌آور این کشور، نظر اکثریت مجامع اکادمیک و اهل مطالعه و تحقیق را به خود جلب کرده است. چین با سهم‌خواهی فزاینده در حوزه‌های استراتیژیک تعریف جدیدی از خود در چهارچوب رویای چینی و احیای قدرت ملی این کشور ارائه کرده است. هدف این پویایی جدید، نهادینه‌سازی جایگاه این کشور به مثابه‌ی یک قدرت بزرگ چند بُعدی (اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و استراتیژیک) است. (شفایی، ۲۰۱۵)

چین تحت رهبری رییس جمهور شی ابتکارات زیادی را در عرصه‌های منطقه‌ای و بین‌المللی به خرچ داده است. از جمله فعال‌شدن بریکس، تأسیس بانک سرمایه‌گذاری زیرساخت‌های آسیایی، تأسیس بانک بریکس، اهمیت یافتن روزافزون سازمان همکاری‌های شانگهای و البته ابتکار یک کمربند- یک جاده که مهم‌ترین طرح اقتصادی دنیا در قرن حاضر محسوب می‌شود. این ابتکار که به طرح مارشال چین معروف شده است، توجه اکثریت پژوهش‌گران و اندیشمندان حوزه‌ی اقتصاد را به خود جلب کرده و موجب نگرانی بعضی از قدرت‌های بزرگ اقتصادی مثل امریکا، جاپان و… شده است. مقاله‌ی حاضر در تلاش است تا تمام جنبه‌های استراتیژیک و هدفمند این طرح بزرگ اقتصادی به رهبری چین را مورد واکاوی و کنکاش قرار دهد و آن را در چند سطح کوتاه‌مدت، میان‌مدت و درازمدت مورد مداقه قرار دهد. این نبشته در تلاش است تا سطوحی مختلفی از تحلیل حاضر را در مورد جهت‌گیری کلی این پروژه، اهداف کلی آن، دست‌آوردهای آن و اصول اعلام‌شده‌ی این طرح را مورد بررسی همه‌جانبه قرار دهد تا مردم افغانستان به عنوان همسایه‌ی این قدرت بزرگ اقتصادی از مزایا و نقش احتمالی‌ای که قرار است افغانستان در این پروژه بازی کند، به خوبی آگاه شوند.

فهم کنش چین به عنوان قدرتی در حال ظهور، اهمیت روزافزونی می‌یابد. مهم‌ترین اولویت کنونی این کشور در سیاست بین‌الملل، پیش‌برد پروژه‌ی بزرگ اقتصادی جاده‌ی ابریشم است. این پروژه با تحلیل محتوای سیاست تجارتی و صنعتی چین امکان واکاوی دارد. پس از این منظر، هدف کلیدی چین از طراحی و پیش‌برد این طرح کلان اقتصادی، شکل‌دهی به زنجیره‌ای از ارزش‌های چین‌محور در محیط ژئواکونومیک اروآسیا و افریقا است که در دو سه سال اخیر بیش از نیمی از پروژه‌های سرمایه‌گذاری شرکت‌های چینی در اروآسیا و افریقا در قالب این طرح تعریف شده و مورد حمایت دولت چین قرار گرفته است. برای درک بهتر سیاست صنعتی و تجارتی چین در قالب کلان سیاست خارجی آن باید به مولفه‌های اساسی سیاست خارجی این کشور به عنوان دومین اقتصاد جهان توأم با چهره‌ی رو به رشد این کشور در عرصه‌ی اقتصادی در کنار توانمندی‌هایی چون جمعیت عظیم، موقعیت ژئوپولیتیک ویژه، توانمندی رو به رشد نظامی، سنت دیرپای دولت‌مداری و فرهنگ غنی توجه کرده تا با اهمیت توجه به رفتارها و ابتکارات این کشور در صحنه‌ی بین‌المللی و تبیین پیامدهای این ابتکارات را بهتر درک کنیم. ( نورزاد،۲۰۱۸)

این طرح که تقریباً ۴.۴ میلیارد نفر دنیا (۶۵ درصد) و ۲۱ تریلیون از تولید ناخالص جهانی را در بر می‌گیرد، شامل ۷۰ کشور دنیا شده و در سال ۲۰۱۳ توسط رییس جمهور چین شی‌جیگ‌پنگ اعلان شد. پرسش اساسی برای هر افغان در راستای این طرح بزرگ اقتصادی این است که چرا افغانستان به عنوان کشور همسایه و مسیر مناسب جدا از این طرح قرار دارد؟ علی‌رغم چالش‌های موجود در این کشور جنگ‌زده، افغانستان می‌تواند به عنوان جزئی از این پلان مطرح شود؛ زیرا افغانستان به عنوان همسایه‌ی اقتصادی رو به رشدی مانند چین که از مناسبات عالی دیپلماتیک هم با این کشور برخوردار است، باید جزئی از برنامه‌های اقتصادی این قدرت بزرگ اقتصادی دنیا شود. فرصت‌هایی را که افغانستان به عنوان چهارراه اقتصادی در این عرصه می‌تواند برای اقتصاد بزرگ دنیا مانند چین عرضه کند، برای تداوم مناسبات خوب میان دو کشور و کسب منافع بزرگ اقتصادی برای چین مهم است.

پروژه‌ی بزرگ اقتصادی زیر نام یک کمربند- یک جاده از شمار آن تلاش‌های رییس جمهور شی است که در صدد است تحولی را در سیاست خارجی این کشور به هدف احیای قدرت ملی چین در مقیاس یک قدرت بزرگ به وجود آورد. ( شفایی،۲۰۱۵) رییس جمهور شی در قالب رویای چینی وعده داده است تا تولید ناخالص داخلی و درآمد سرانه‌ی این کشور را تا سال ۲۰۲۱ (صدمین سالگرد تأسیس حزب کمونیست چین) به میزان دو برابر سال ۲۰۱۰ سازد و چین به جامعه‌ی مرفه بدل شود. (Chen, April 9, 2015) حضور فعال این کشور در طرح‌های بزرگ مانند یک جاده- یک کمربند نشان از فعال‌شدن چین در عرصه‌ی اقتصاد بین‌الملل دارد. این طرح را می‌توان در چهارچوب نظری مکتب کپنهاگ مورد کاوش و بررسی قرار داد. این مکتب مبتنی بر دو رویکرد نظری سازه‌انگاری و واقع‌گرایی است. این مکتب هماهنگ‌ترین تلاش را برای بسط و توسعه‌ی نظریه یا چهارچوب نظری برای بررسی امنیت مطابق نظریه‌ی سازه‌انگاری تشکیل می‌دهد. از آن‌جا که مکتب کوپنهاگ طیف وسیعی از بازیگران و متغیرها را در تحلیل و تبیین پدیده به ویژه سیاست خارجی مورد مطالعه قرار می‌دهد، در نتیجه می‌تواند چهارچوب نظری خاصی را برای تبیین سیاست خارجی کشورها و رابط خارجی آن‌ها را فراهم آورد. این مکتب، از مولفه‌هایی چون اعتقاد به وجود دولت‌ها، اصالت بخشیدن به منافع ملی و محوریت در مسئله‌ی امنیت شکل گرفته است. مکتب کوپنهاگ با توجه به ابعاد وسیعی امنیت آن را شامل بخش‌های نظامی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی می‌سازد. پس طرح یک کمربند-یک جاده در چهارچوب نظریه‌ی مکتب کوپنهاگ مورد تحلیل و کاوش قرار می‌گیرد و در واقع تحقق‌یافتن کمربند اقتصادی جاده‌ی ابریشم به اساس مکتب کوپنهاگ این‌گونه قابل تحلیل است که این طرح، مجموعه‌ای از واحدهایی را پدید خواهد آورد که روند و پویش امنیتی‌شان چنان با هم پیوند خورده است که نتایج ملموس و متعدد در تحقق این طرح بالاخره منجر به ایجاد تغییرات و تحولات عظیم خواهد شد. از جمله آثار قابل توجه تحقق این طرح هم‌گرایی اقتصادی، شکوفایی و رونق اقتصادی کشورهای منطقه، بروز چالش‌های امنیتی جدید و یافتن راه‌های مقابله با آن را می‌توان نام برد. (نورزاد، ۲۰۱۸)

طرح یک کمربند- یک جاده از شمار نادرترین طرح‌های اقتصادی و بازرگانی تاریخ بشری است که با اجرای آن سه قاره‌ی آسیا، اروپا و افریقا از طریق خطوط ریلی با هم می‌پیوندد و مسیرهای جدیدی از تجارت را خواهد گشود. ابتکار کمربند اقتصادی جاده‌ی ابریشم، نوع نگاه تازه با افق گسترده را برای حصول منافع اقتصادی درازمدت و دایمی برای سه قاره‌ی یاد شده شکل می‌دهد. مبتکر اصل این طرح (چین) سه دهه پیش از آغاز اصلاحات بازارگرا و گشایش اقتصاد این کشور رشد مستمر دو رقمی را به تجربه گرفته است. طرح جدید و نوید بخش یک کمربند- یک جاده  با گستره‌ی وسیعی از چشم‌انداز اقتصادی و سیاسی در تلاش است تا حاصل سود تعاملات اقتصادی میان هر سه قاره‌ی آسیا، اروپا و افریقا را به گونه‌ی مساویانه و نظر به سرمایه‌گذاری‌های هر سهم‌دار تقسیم کند. این طرح در یک جهت‌گیری کلی مبتنی بر پذیرش جهان چند قطبی، جهانی‌شدن اقتصاد، تنوع فرهنگی، کاربست گسترده‌ی فن‌آوری اطلاعاتی برای ایجاد رژیم تجارت آزاد جهانی و اقتصاد جهانی در پرتو همکاری منطقه‌ای است. اهداف این طرح نیز ارتقای منظم و آزادی جریان عوامل اقتصادی، تخصیص بهینه‌سازی منابع، هم‌آهنگی سیاست‌های اقتصادی کشورها، همکاری گسترده و عمیق منطقه‌ای بر اساس معیارهای بالا، ایجاد یک ساختار همکاری اقتصادی منطقه‌ای باز، فراگیر و متوازن که همه از آن منتفع شوند و پیوند سه آسیا، اروپا و افریقا اعلام شده است. دست‌آوردهای آن عبارت از راهبردهای توسعه‌ی کشورهای شامل طرح، استفاده از ظرفیت بازارهای منطقه، ارتقای سرمایه‌گذاری و مصرف، ایجاد تقاضا و شغل، تبادل فرهنگی و ارتباطات مردمی، یادگیری متقابل و در نهایت ایجاد صلح و توسعه و شکوفایی اقتصادی کل منطقه می‌باشد. اصول اعلام شده‌ی آن مشمول پذیرش منشور ملل متحد، احترام متقابل به حاکمیت و یک‌پارچه‌گی سرزمینی، تهاجم نکردن متقابل، مداخله نکردن در امور داخلی یک‌دیگر، برابری و نفع متقابل، هم‌زیستی مسالمت‌آمیز اعلام شده است. (Vision and action, 2015/3/31)

در واقع یک کمربند- یک جاده، به معنای واقعی کلمه این ایده که «رویای چین» جستجوی زنده‌گی بهتر برای جمعیت با رویای جمعیت جهان دارای وجه اشتراک است. در امتداد مسیر یک کمربند- یک جاده، ۶۵ کشور از آسیای مرکزی گرفته تا آسیای جنوبی، اروپای شرقی، آسیای شرقی و آفریقای شمالی، ۴.۴ ملیارد نفر جمیعت با درآمد قابل عرضه ۲۱ تریلیون دالر به ترتیب ۶۳ در صد یک کمربند و ۲۹ درصد یک جاده از ظرفیت جهانی را دارا است. در سال ۲۰۱۳، حجم تجارت چین با کشورهای پیرامون این مسیر بالغ بر یک تریلیون دالر بود که یک چهارم از حجم تجارت خارجی چین را در بر می‌گرفت. در سال ۱۰ سال اخیر، تجارت چین با این کشورها با نرخ میانگین سالانه ۱۹ درصد رشد، افزایش یافته است. این در حقیقت به معنای موجودیت فضای باز برای تداوم این روند اقتصادی با حمایت‌های سیاسی است. یک کمربند- یک جاده‌ی فعلی در چهارچوب طرح جاده‌ی ابریشم جدید از شمال به مسکو، از جنوب به کشورهای پاسیفیک ، از شرق به امریکای لاتین و از غرب به آلمان می‌رسد و برتر و وسیع‌تر از جاده‌ی ابریشم قدیمی است. این جاده، نه تنها به معنای عبور کالاهای چینی به مقصد اروپا و افریقا است، بلکه مردم این دو قاره را نیز قادر می‌کند که به چین آمده و محصولات چینی را خریداری کنند. در واقع، سیاست یک جاده- یک کمربند محصول جامع چین است که به طور فعال سیاست رو به جلو چین را نمایان می‌کند. این پروژه، در واقع ابتکاری برای شکل‌گیری یک بازار اروآسیایی بزرگ و یک الگوی جدیدی از جهانی‌سازی از مدل چینی است که نه تنها منجر به تقویت اقتصادی و رشد آن می‌شود، بل زمینه را برای تفاهم تمدن‌ها و فرهنگ‌ها نیز می‌سازد. (نورزاد، ۲۰۱۸)

طرح یک کمربند- یک جاده از دو مسیر خشکه و مسیر آبی می‌گذرد و سه قاره را بهم وصل می‌کند. مسیر خشکه‌ی آن شامل آسیای مرکزی، آسیای غربی، خلیج فارس و مدیترانه می‌شود. در حالی که مسیر دریایی آن از دو بخش می‌گذرد: مسیر اول از کشورهای چین، پاکستان و بنگلادیش و مسیر دوم از کشورهای چین، هند و میانمار. در واقع چین به دنبال ایجاد پل زمینی اورآسیایی جدیدی در قالب ایجاد کریدورهای چین -مغولستان- روسیه، چین -آسیای مرکزی- آسیای غربی و چین، شبه جزیره‌ی هند و چین می‌باشد. ( شفایی،۲۰۱۵).

ادامه دارد…

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن