واکنش احساساتی و عجولانه‌ی یک سفیر

علی‌محمد علی

طی سال‌های اخیر، گلایه و انتقاد علیه حکومت و رهبری آن به یک فرهنگ معمول برای ماموران فرصت‌طلب پس از ماموریت دولتی‌شان تبدیل شده است. این مضحکه آن‌قدر تکرار شده که در بعضی موارد، حتا می‌توان تاریخ آغاز حملات لفظی این اشخاص علیه حکومت و رییس جمهور در رسانه‌ها را پیش‌بینی کرد. مردم عادی نیز از همچون موقف‌گیری‌های عقده‌مندانه خسته شده و در بسیاری موارد این‌گونه مخالفان وقفه‌ای را به تمسخر می‌گیرند. به تاریخ ۶ جوزای سال جاری سفیر اسبق افغانستان در سازمان ملل متحد در صفحه توییترش به مشاور امنیت ملی به خاطر حضورش در مقبره‌ی داکتر نجیب‌الله، رییس جمهور اسبق، به شدت انتقاد کرد‌. وی داکتر نجیب‌الله را قاتل و وطن‌فروش خطاب کرده و از «مصلحت‌گرایی» رییس جمهور فعلی نیز شکایت کرد. در ادامه نوشته خود به چهره‌های جدید جوان در رهبری سکتور امنیتی با به کار گیری اصطلاحات کوچه‌ای تاخت. این نوشته‌ی موصوف اکثریت کاربران شبکه‌های اجتماعی را شوکه ساخت و تعداد زیادی نیز در پایین نوشته‌اش واکنش‌های تندی علیه وی نشان داد‌ند. از آن‌جایی که توییت اخیر سفیر اسبق باعث واکنش‌های مختلف شده، لازم می‌دانم موضوع را از ابعاد مختلف به طور خلاصه بررسی کنم.

بعد از سقوط حکومت داکتر نجیب‌الله، رهبری حکومت عبوری مجاهدین در اوج تجلیل از پیروزی، برای تمام کسانی که در حکومت قبلی کار می‌کردند، به شمول اعضای کمیته مرکزی حزب وطن (قبلاً حزب دموکراتیک خلق)، عفو عمومی اعلان کرد. این در حالی است که رهبران تنظیم‌های مختلف مجاهدین قبلاً به دعوت مصالحه ملی داکتر نجیب‌الله پاسخ رد داده بودند. پس از ناکامی پروسه مذاکرات به میانجی‌گری فرستاده ویژه سرمنشی سازمان ملل متحد آقای بنین سیوان و سقوط شهر‌های کلیدی مختلف در شمال کشور، داکتر نجیب‌الله مجبور به کناره‌گیری از قدرت شد. تلاش وی برای بیرون شدن از کشور ناکام ماند و ناگزیر به دفتر سازمان ملل متحد در کابل پناه برد. عفو عمومی اعلان شده از سوی صبغت‌الله مجددی، رییس حکومت عبوری، یک حرکت سمبولیک بود و به گمان اغلب از قبل روی آن توافق صورت گرفته بود؛ زیرا تنظیم‌های مختلف مجاهدین از چندین ماه قبل با نظامیان اردو و اشخاص مطرح در حکومت کابل تماس داشته و برای ایجاد ائتلاف و تقسیم قدرت میان‌شان سعی و تلاش به خرج می‌دادند. همین زمان بود که خط‌کشی‌های قومی و تشکیل گروه‌های قوم‌محور، جای‌گزین احزاب سیاسی و ایدیولوژی‌محور در وطن شد که بعداً باعث فاجعه‌های بیش‌تر شد. در ایتلاف‌های جدید یک تعداد از پرچمی‌های سابق به حزب جمعیت اسلامی افغانستان و یک تعداد خلقی‌ها به حزب اسلامی روی آوردند.

از سوی دیگر، اعلان عفو عمومی توسط حکومت مجاهدین فاقد یک چارچوب مفصل حقوقی و تعاریف واضح بود. در حقیقت عفو عمومی نوعی از پرده‌پوشی روی تقسیم قدرت میان گروه‌های مجاهدین و جنرالان اردوی نجیب‌الله بود. از همین‌جا موضوع رسیده‌گی به جرایم دوران جنگ و تأمین عدالت در افغانستان رخت سفر بربست و روی محاکمه مسوولان کشتار‌های غیرنظامیان هرگز بحث نشد. البته این «مصلحت‌گرایی» از سوی دیگر امیدی را در راستای صلح و هم‌زیستی برای مردم مظلوم افغانستان به بار آورده بود که آغاز جنگ‌های خانمان‌سوز در کابل و هرج‌و‌مرج در ولایات مختلف همه‌ی آرزو‌ها را به زودی با خاک یکسان ساخت. عفو عمومی منسوبان رژیم سابق در حالی که داکتر نجیب‌الله هنوز هم در ساختمان ملل متحد بلاتکلیف نگهداشته شده بود، به روایتی شکل داد که گویا تمام مسوولیت حزب وطن و جنگ‌ها و جرایم قبلی فقط به خود داکتر نجیب‌الله برمی‌گشت.

این‌جا قابل ذکر می‌دانم که مسوولیت‌های مربوط به جرایم دوران جنگ و جنایات ضد بشری بیش‌تر در ساحه حقوق جزای بین‌المللی قابل تعریف و اندازه‌گیری است. محکمه جزایی بین‌المللی یا ICC که در چارچوب حقوقی «اساس‌نامه روم» ایجاد شد، تعریف جامع‌تری از جرایم دوران جنگ را واضح ساخته است. کود جزای افغانستان نیز به پیروی از اساس‌نامه روم در فصل سوم به این جرایم پرداخته است. از سوی دیگر، محاکم یوگوسلاویای سابق و روندا نشان داد که یکی از پرچالش‌ترین مباحث در قضایای مربوط به قتل و کشتار در دوران جنگ‌ها، موضوع مسوولیت فرماندهی (Command Responsibility)، سلسله‌مراتب و زنجیره فرماندهان در هر طرف جنگ است. بحث تصامیم جمعی و فردی و چگونه‌گی عملی ساختن اوامر، تعریف و ارتکاب جرایم موضوعات پیچیده حقوقی‌اند که برای کسانی که سواد کافی در مسایل حقوق بین‌المللی و دیپلماسی دارند، روشن است. در عصر کنونی با درنظرداشت چارچوب‌های حقوقی موجود، برچسب‌زنی‌ها و مطرح ساختن اتهامات علیه اشخاص به طور عجولانه، احساساتی یا عقده‌مندانه صرف می‌تواند از سوی اشخاص کم‌سواد و کم‌تجربه مطرح شود. اتهامات وارد شده به نجیب‌الله بعد از ۲۸ سال ترک قدرت که با هیچ کسی ائتلاف نکرده بود، نمی‌تواند بار ملامتی را از شانه‌های دیگران کم کند. یک دید عقلانی، منطقی و منصفانه صرف داکتر نجیب را قاتل و وطن‌فروش و جنرالانش را که برای انتقال و تقسیم قدرت ائتلاف کرده بودند منزه نمی‌پندارد. اگر انگشت ملامت دراز می‌کنیم، نمی‌شود سایر اشخاصی را که در قتل و کشتار مردم بی‌گناه و ویرانی کشور دست داشته‌ و مرتکب جنایات عظیم شده‌اند، فرشته‌های نیک‌سرشت خطاب کنیم. اما واقعیت‌های عینی در کشور ما چنان است که اگر قرار باشد جنایات تمامی کسانی که در قتل و قتال مردم بی‌گناه و ویرانی افغانستان دخیل بوده‌اند محاسبه شود، رسیدن به آشتی ملی و صلح در این شرایط ناممکن می‌گردد.

از سوی دیگر، اعزاز و احترام به آرامگاه رهبران سیاسی ۴۰ سال گذشته و فراتر از آن، یک امر طبیعی برای مردم افغانستان شده است. این یک واقعیت انکار‌ناپذیر است که رهبران جناح‌های مختلف چند دهه اخیر افغانستان، هم‌چنانی که شماری متضرر برجا گذاشته‌اند، از خود پیروان زیادی نیز دارند. در حالی که تاریخ‌چه کاری داکتر نجیب‌الله در خدمات امنیت دولتی قطعاً قابل توجیه نیست، تلاش‌های پی‌هم وی در راستای آشتی ملی و به ویژه دشمنی آشکار وی با پاکستان و بالاخره قتل عجولانه‌ی او در اولین ساعات اشغال کابل توسط طالبان، عناصری‌اند که در بسیج افکار عامه برای پذیرفتن وی به حیث یکی از مدافعان افغانستان علیه پروژه‌های پاکستان نقش قوی داشته است. واقعیت این است که امروزه برای شماری شهروندان افغانستان که پس از جهاد مقدس به جای برچیدن ثمره آن، بیش‌تر و بیش‌تر قربانی جنگ‌های نیابتی و تفرقه‌های قومی شده‌اند، داکتر نجیب‌الله در زمره رهبران ملی‌گرا محسوب می‌شود.

اما حضور مشاور امنیت ملی بالای مقبره‌ی داکتر نجیب‌الله به نیاز‌ها و وضعیت کنونی کشور ربط می‌گیرد. همان‌طوری که مشاور امنیت ملی نیز در صفحه توییترش اظهار داشته است، وی هیچ نوع تعلق سیاسی به ایدیولوژی داکتر نجیب‌الله یا سایر چهره‌های نام‌دار افغانستان که از مقبره‌شان دیدار کرده است، ندارد، بلکه این اقدامش از بزرگ‌بینی، مصلحت‌اندیشی و تسامح‌پذیری‌اش نشأت می‌گیرد. دیدار از مقبره یک شخص نه اثبات بر حقانیت و عظمت آن شخص می‌کند و نه هم نمایان‌گر طرف‌داری دیدارکننده از کارکردها و ایدیولوژی وی است. مرام از چنین دیدار‌ها، می‌تواند استدعای آمرزش و اتحاف دعا به شخص متوفا باشد و یا هم‌چنین اقدام به خاطر کاهش کدورت‌ها و دوری‌ها میان جهت‌های مختلف سیاسی و اجتماعی به هدف نیل به یک مصلحت کلان ملی باشد. هدف مشاور امنیت ملی از دیدار مقبره نجیب‌الله می‌تواند علاوه بر مصلحت‌اندیشی ملی، نزدیکی جهت‌های مخالف سیاسی و اجتماعی، ترویج و تعمیم هم‌دیگرپذیری و ترغیب مردم به عفو اشتباهات تاریخی جهت‌های مختلف نیز باشد. اما ربط دادن آن به مسایل سیاسی و ایدیولوژیک به طور کورکورانه و عدم داشتن معلومات کافی آن هم از سوی یک مقام عالی‌رتبه پیشین که به سطح سفارت کار کرده باشد، به دور از ارزش‌های عصر روشن‌گری و اصل نقد خردمندانه است. مشاور امنیت ملی یکی از چهره‌های فعال در عرصه سیاست کشور است؛ چنان‌چه چند هفته قبل، نقش فعال موصوف در حل بحران‌های اخیر توسط بزرگان کشور قدردانی شد. وی در مواردی هم بدون محافظه‌کاری معمول دیپلمات‌ها، به خاطر حفظ عزت کشورش در مقابل طفره‌روی‌های واشنگتن در پروسه‌ی گفت‌وگو‌های صلح با جرأت تمام انتقاد کرد که این واکنش وی بی‌نظیر بود و با استقبال گرم مردم روبه‌رو شد. همین‌گونه وی در دیدار از مقبره‌های سیاسیون نیز دوراندیشی و جسارت خود را یک بار دیگر ثابت کرده است.

واقعیت این است که ما در روز‌های بسیار دشوار از تاریخ کشور خود قرار داریم؛ روز‌هایی که باید بر اتحاد و هم‌بسته‌گی همه‌ی مردم افغانستان و همه‌ی گروه‌های سیاسی تاکید داشته باشیم. افغان‌ها از جنگ و صف‌کشی‌های موقت سیاسی که مبتنی بر منافع اشخاص است، خسته شده‌اند. جوانان کشور با استفاده از درس‌های تاریخ و انرژی‌شان می‌توانند یک روایت جدید ملی را برای یک صلح دایمی در کشور به وجود بیاورند. ما باید در یک صف واحد در جهت استقرار یک صلح عزت‌مند و آشتی میان افغان‌ها گام برداریم. گشودن زخم‌ها و دامن ‌زدن به اختلاف‌ها، به سود مردم ما نیست. ایجاد صف متحد صلح‌طلبی یکی از نیاز‌های اساسی ملی ما است. در پراکنده‌گی نمی‌توانیم به ثبات و استقرار صلح پایدار، حفظ دست‌آوردهای دو دهه‌ی اخیر و تحکیم استقلال کشور خود موفق شویم. همه‌ی ملت‌هایی که به صلح عزت‌مند و پایدار دست‌ یافته‌اند، با گسترش فرهنگ تسامح و آشتی به این هدف رسیده‌اند. تجربه رواندا، یوگوسلاوی سابق، آفریقای جنوبی، کامبوجیا، تیمور ‌شرقی و کشورهای دیگر بر چنین روی‌کردی صحه می‌گذارد. افغانستان در آغاز دهه‌های هشتاد و نود میلادی نیست که گمان کنیم با حزب وطن و رهبر آن در رویارویی قرار داریم. بدون شک آن تجربه بسیار خونین و ویران‌گر بود و مظالم آن غیر قابل انکار است، ولی اکنون ما باید به فرهنگ مدارا و آشتی روی بیاوریم و این امر در مورد جناب سفیر پیشین نیز صادق است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن