نژادپرستی خودخواسته امریکایی‌ها؛ نگاهی به تحولات مهم نژادپرستانه در ایالات متحده

ادیب‌الله نویم، دکتر علوم سیاسی

انسان‌ها با داشتن مقوله‌ی نژادی در ذهن متولد نمی‌شوند. بر اساس تئوری بین گروهی توسعه، افراد، مقوله‌های نژادی را به دست می‌آورند. مارتین لوتر کینگ رویایی را در سر می‌پرورانید که در آن کودکان از همه نژادها می‌توانند برابر با هم زنده‌گی کنند. بیش از نیم قرن بعد، این رویا هنوز به واقعیت بدل نشده است. در دهه ۱۷۹۰، توماس جفرسون سومین رییس جمهور ایالات متحده امریکا مقرر کرد، که فرزندان سیاه‌پوستان امریکایی افریقایی‌الاصل که به ۱۰ ساله‌گی رسیده بودند، در کارخانه‌ها در مونتیکلو در ایالت ویریجینیا کار کنند و در پهلوی آن به مکاتب بروند. بدیهی است جفرسون از این تجربیات برای پسران سیاه‌پوست عنوان «آموزش و پرورش» و یا آموزش در حین کار نام داده بود. متاسفانه، رویکرد جفرسون به آموزش کودکان سیاه‌پوست مدلی در سراسر ایالت‌های دیگر شده و این‌ها در طول برده‌گی قانونی مورد استفاده قرار گرفتند. اما اگر تولید از حد از پیش‌تعیین‌شده در این کارخانه‌ها پایین می‌آمد به عنوان انگیزه‌ای برای افزایش تولید در آینده، آن‌ها شلاق می‌خوردند.

غالباً فرزندان سیاه‌پوست که خدمه‌ی خانه‌های سفیدپوستان بودند قبل از خاتمه جنگ داخلی شامل تحصیل بودند. فلسفه عمومی تعلیم و تربیت در نزد سفیدپوستان نسبت به امریکایی‌های سیاه‌پوست این بود که هیچ آموزش و پرورش برای از بر چیدن نظام برده‌داری عملی نشود و مقابله با هر گونه قیام سازمان‌یافته توسط برده‌ها از بین برود. قبل از پایان جنگ داخلی در اپریل ۱۸۶۵؛ تعداد بسیار کمی از کودکان امریکایی سیاه‌پوست می‌توانستند آموزش‌های ابتدایی را بخوانند، بنویسند و یا ریاضی را با مهارت کار کنند. در سال ۱۸۶۶، حدود سه درصد از چهار میلیون برده امریکایی سیاه‌پوست سواد داشتند.

در قرن حاضر دانشمندان و معلمان سیاه‌پوست مدت‌ها است می‌دانند که دانش‌آموزان سیاه‌پوست در طول زنده‌گی‌شان به چندین صورت با نژادپرستی روبه‌رو خواهند شد. از آن‌جایی که نژادپرستی در طول تاریخ ایالات متحده حضور مداوم داشته است، معلمان سیاه‌پوست از آموزش و پرورش به عنوان بستری برای مقابله با نژادپرستی استفاده کرده‌اند، و راهبردهای‌شان را با روش‌های مختلفی که نژاد‌پرستی در طول دوره‌های مختلف تاریخ امریکا ارائه داده است، استفاده کرده اند.

ابرام کندی نویسنده کتاب مُهر از آغاز؛ (تاریخ قطعی ایده‌های نژادپرستانه در امریکا) نظر مثبت‌گرایانه برای از بین بردن تدریجی نژادپرستی را رد می‌کند. او «یک تاریخ دوگانه و دوجانبه از پیش‌رفت نژادی و پیش‌رفت هم‌زمان نژادپرستی» را مطرح می‌کند. از یک طرف، امریکا شاهد لغو برده‌داری در سال ۱۸۶۵، قانون کوتاه‌مدت حقوق مدنی در ۱۸۷۵، قانون رای‌گیری در سال ۱۹۶۵ و انتخابات ۲۰۰۸ برنده شدن رییس جمهور امریکایی آفریقایی‌الاصل را تصویر می‌کند و از طرف دیگر شاهد جایگزینی دایمی نظریه‌های نژادپرستانه قدیمی با نظریه و طرح‌های جدید را اشاره دارد که هر دو در یک نگاه تضاد‌ها را واگیرتر می‌سازد.

 در سال ۲۰۰۹، رییس جمهور اوباما گفت: «احتمالاً هرگز در امریکا تبعیض، از آن‌چه امروز وجود داشته است، کم‌تر نبوده.» این بدان معنا است که ما هنوز شاهد نابرابری‌هایی در سطوح مختلف ایالات متحده هستیم و این مسأله‌ی مهم توسط جامعه‌ای که دارای ریشه‌های دموکراسی و برده‌داری است، ایجاد و حفظ شده است. امروزه در ایالات متحده امریکا، کودکان امریکایی سیاه‌پوست به طور متوسط چند سال عقب مانده از کودکان سفیدپوست هستند و به طور قابل توجهی از مکتب به حالت تعلیق در می‌آیند. این شرایط نشان‌گر ناکامی غم‌انگیز این ملت، از بدو تأسیس آن در تربیت مؤثر فرزندان سیاه‌پوست امریکایی است. در سال ۱۸۸۷، میزان سواد سیاه‌پوستان امریکایی تقریباً ۲۵ درصد بود. دیوان عالی ایالات متحده در سال (۱۸۹۶) با طرح قانونی شدن امکانات مکاتب جداگانه برای فرزندان سیاه‌پوست و سفیدپوست (که از آن به عنوان جدایی تحمیل‌شده توسط دولت یاد می‌شود) را تعیین کرد. در سال تولد جورج فلوید (مرد سیاه‌پوست ۴۷ ساله که توسط پولیس شهر مینیاپولیس از ایالت مینه‌سوتا در ۲۵ ماه می‌۲۰۲۰ کشته شد)، ریچارد نیکسون رییس جمهور وقت ایالات متحده جداسازی نژادی در مکاتب ایالات جنوبی امریکا را پایان داد. اما نمی‌دانست که این ریشه‌ی نژادگرایی تا چه زمان می‌تواند در اذهان دیگر نژاد‌های این کشور باقی بماند. این پرونده در سال ۱۹۵۵ لغو شده و حکم دادند که مکاتب جداگانه با نژاد ذاتاً نابرابر بوده و نیاز به لغو دارد. با این حال، اواخر دهه ۱۹۶۰ و اوایل دهه ۱۹۷۰ این اتفاق نیفتاده و جداسازی اساسی در مکاتب دولتی عملی نشد.

نژادگرایی رادیکال در تاریخ ایالات متحده امریکا از سوی سفیدپوستان علیه سیاه‌پوستان دارای موج‌های مختلف بوده که در یک حالت هم‌سان آن را نمی‌توان قرار داد. به عبارت دیگر استفاده و سوی رفتار‌ها از جامعه فئودالیته تا سرمایه‌داری متفاوت بوده است چنان‌که جو ویلیام تورتر نویسنده کتاب (کارگران در هنگام ورود: سیاه‌پوستان کارگر برای ساختن امریکا) توضیح می‌دهد که دلایل رفتار خشونت‌آمیز بالای کارگرانی که از جوامع کشاورزی آفریقایی به امریکا برای خدمت به عنوان برده مجبور با انطباق در کار‌های صنعتی تحت شرایط شدید آمده بودند، چی بود؟ این روند بلافاصله پس از گذشت زمان توسط انقلاب امریکا، جنگ داخلی و مهاجرت بزرگ کارگران سیاه‌پوست به کشورهای صنعتی شمالی و غربی تقویت شد. اوج آن در دهه‌های میانی قرن بیستم و جنگ جهانی دوم بود، هنگامی که ایالات متحده به قول فرانکلین روزولت «زرادخانه دموکراسی» شد، شکل گرفت. کارگران سیاه‌پوست از اعتصاب در سال ۱۹۰۰، مشارکت در اتحادیه‌های قوی صنعتی و مذاکره در مورد قراردادهای جمعی در شهر فلینت، ایالت میشیگان و جاهای دیگر پرداختند. در سال ۱۹۶۶ بررسی برابری فرصت‌های آموزشی نشان داد که در بعضی موارد، کودکان امریکایی سیاه‌پوست به طور متوسط پنج سال از سفیدپوستان عقب بودند و این شکاف موفقیت سیاه و سفید، حدود چهار سال است. از این رو کودکان امریکایی آفریقایی‌الاصل چهار برابر بیش‌تر از دانش‌آموزان سفیدپوست می‌باشد. این آمار حاکی از تاریخ غم‌انگیز ناکامی‌های این کشور در آموزش بسیاری از کودکان سیاه‌پوست است. با این وجود نژادپرستی و تفکیک نهادی، کارگران زن و مرد سیاه را مجبور کرد که همواره برای حقوق خودشان به عنوان انسان و شهروند بجنگند و به مسکن و مدارس مناسب دست‌رسی داشته باشند. دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ برای طبقه کارگر صنعتی سیاه‌پوست به طور گسترده مرفه بود، اما پس از شرکت تولید فولاد، شرکت مواد بسته‌بندی گوشت، شرکت‌های موترسازی و سایر صنایع تولید انبوه، کارگران سیاه‌پوست‌شان را در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ به طور گسترده از کار اخراج کردند، در اوایل دهه ۱۹۹۰ از نیویارک تا لاس‌آنجلس طبقه کارگر سیاه‌پوست در بخش صنعت، تقریباً ناپدید شد.

ادبیات نژادپرستی امریکا طولانی، پر رونق و اجباری بوده است، هر چند به هیچ وجه کامل نیست. در بررسی ادبیات بالا مشخص شد که نژادپرستی امریکایی بر اساس طبقه‌بندی توسط جناح‌ها تحریک می‌شود، توسط جدایی سخت‌تر می‌شود، توسط سلسله‌مراتب تاریخی تصویب شده، توسط قدرت قانون‌گذاری می‌شود. یکی از مهم‌ترین اقدامات برای تحقیقات آینده، جلب توجه از چگونه‌گی نژادپرستی مردم بوده و باید به سمت تأثیرات متنی، فرآیندهای روان‌شناختی و سازوکارهای توسعه که به افراد کمک می‌کند تا ضد نژادپرستانه شوند باشد. در شرایطی که نابرابری نژادی در حال افزایش است محققان باید برای شناسایی عوامل مدرن نژادپرستی در امریکا و جهان باندیشند.

دکمه بازگشت به بالا
بستن