هم‌آغوشی تروریسم و روحانیت در افغانستان

ابومسلم خراسانی

تبدیل شدن روحانیت اسلام سیاسی به دال ‌مرکزی گفتان قدرت‌خواهی بعد از سقوط رژیم کمونیستی، افغانستان را وارد مرحله جدیدی از خشونت دوام‌دار و بی‌رویه، جنگ‌های درون‌گروهی بین تنظم‌های جهادی و ورود گروه‌های گروریستی جهانی کرد که نشانه‌ها و پیامدهای آن هنوز گلوی مردم افغانستان را گرفته و سایه خود را چنان گسترده است که حال و آینده تاریک و تار به نظر می‌رسد. امروز بیش‌ از ۲۰ گروه تروریستی و خشونت‌گسترِ ملی، بین‌المللی و منطقه‌‌ای در افغانستان فعالیت دارند که بخشی از زمینه‌های حضور این گروه‌ها، از آغوش باز روحانیت اسلام‌ سیاسی ناشی می‌شود. این روحانیون برای این گروه‌ها سینه باز کرده و در مواردی برای حفاظت رهبران گروه‌های تروریستی سینه سپر کرده و هزینه‌های هنگفت پرداخته‌اند که حمایت از بن ‌لادن نمونه بارز آن در تاریخ معاصر افغانستان است.

هم‌آغوشی خشونت‌گستر روحانیت و تروریسم در افغانستان، عوامل و انگیزه‌های اجتماعی، هویتی، سیاسی و اقتصادی دارد‌. از یک‌ سو روحانیت افغانستان وقتی از گفتمان مشروعیت‌بخشی به دال مرکزی گفتمان ‌قدرت‌خواهی تبدیل شد و یا به تعبیر دیگر وقتی از منبر مسجد به میز سیاست لنگر زد‌، دولت‌براندازی و حکومت‌ستیزی اصلی‌ترین آیده این جریان برای فراچنگ‌آوری قدرت و ایجاد دولت مقبول خود بوده است. روحانیون سیاسی افغانستان پیوسته در صدد براندازی دولت‌ها بوده و از این‌ نگاه آن‌ها برای رسیدن به اهداف‌شان آغوش خود را برای تروریسم بین‌المللی باز کرده و زمینه‌های قدرت‌گیری این گروه را مساعد کرده‌اند. این هم‌آغوشی از یک‌ سو قدرت نظامی روحانیت سیاسی را بالا برد و از سوی دیگر پول هنگفتی از سازمان‌های تروریستی و اقتصاد جنگی را به خزانه‌ آن‌ها واریز کرد.

گذشته از بحث قدرت‌خواهی، عامل دیگری که تروریسم و روحانیت را با هم پیوند زد، مولفه هویت‌خواهی و سرخورده‌گی روحانیت سیاسی افغانستان بود. بحث هویت‌خواهی در دنیای مدرن، اهمیت ویژه‌ای یافته است و هرج‌و‌مرج گسترده در دنیای اسلام و کشورهای مسلمان‌نشین، هویت مسلمان‌ها را پریشان کرد که به تعقیب آن روحانیت افغانستان با تاثیر از بحران هویت ناخودگاه به دام تروریسم جهانی افتادند و در صدد براندازی دولت‌ها به منظور تشکیل دولت دلخواه خود شدند. در واقع روایت تروریسم از تقابل با غرب و ایجاد عظمت از دست رفته، روحانیت افغانستان را به وجد آورد و توان بیش‌تر برای آن‌ها داد تا با تروریسم جهانی شمشیرها را آخته کنند و آستین‌ها را برای ویرانی و خشونت‌گستری بالا بزنند.

گرچه نویسنده این سطور واقف است که تحلیل گروه‌های تروریستی، چندلایه، پیچیده و دارای ابعاد متفاوت است، اما این نوشته بر آن است تا هم‌آغوشی مرگ‌بار روحانیت و تروریسم در افغانستان را بشکافد و زمینه‌ها و زمانه‌های این پیوند خونین را آفتابی کند؛ پیوندی که اکنون مستحکم‌تر شده تا یک بار دیگر مردم خسته از جنگ و خشونت افغانستان را به گونه کامل در دریای خون تروریسم و افراط‌گرایی مذهبی غرق کند. این پیوند از یک‌ سو سربازگیری از بین توده‌های روستایی برای تروریسم جهانی را فراهم کرده و از سوی دیگر میدان‌ها و زمینه‌های جغرافیایی خوبی را برای جریان تروریسم در افغانستان ایجاد کرده است. نویسنده این سطور سال‌ها در روستاهای افغانستان زنده‌گی کرده و با چشم خود هم‌آغوشی و حمایت روحانیت سیاسی و تروریسم جهانی را دیده است.

امروزه اگر داعش در کوه‌پایه‌های ننگرهار و بدخشان قدم‌ می‌زند و در سرزمین‌های درهم‌شکسته شمال مجال ظهور می‌یابد، نتیجه هم‌آغوشی روحانیت سیاسی افغانستان با تروریسم است. آن‌هایی که برای بن‌لادن فرش سرخ افکندند، ملاهایی بودند که خیال برپایی حکومت اسلامی را در سر می‌پروراندند. امروز جنگ‌جویان خارجی که در افغانستان حضور دارند، همه از حمایت روحانیت سیاسی افغانستان برخوردار‌ند و همه در روستاها و مناطقی به سر می‌برند که روحانیون و ملاها در آن مناطق سلطه و قدرت فوق‌العاده دارند. جهان‌‌بینی روستانشین‌های افغانستان متاثر از تفکر روحانیت است و از همین‌ رو حضور جنگ‌جویان خارجی و تروریسم بین‌المللی در روستاهای افغانستان به کمک روحانیت مقدور است و در موارد بسیاری آن‌ها با هم هم‌یاری و همکاری دارند که روی آینده امنیت و صلح افغانستان تاثیر ویرانگر و مخرب دارد.

مدارس دینی و تروریسم

هر بیننده واقع‌بین و پژوهشگر ژرف‌نگر می‌داند که مدارس دینی بخشی از جنگ‌جویان و نیروی انسانی تروریسم جهانی را آموزش داده و آن‌ها را به خدمت این گروه‌ها می‌گذارند. امروزه بخش بزرگی از جنگ‌جویان و رهبران طالبان از مدارس دینی در کویته و پشاور به افغانستان سرازیر شده‌اند. آن‌هایی که باز اصلی جنگ در افغانستان را بر دوش می‌کشند‌، از مدارس دینی فارغ شده‌اند و یا سابقه حضور در مدارس دینی دارند. این می‌رساند که هسته مرکزی منابع بشری گروه‌های تروریستی از مدارس دینی تمویل شده و این مدارس زمینه‌های سربازگیری گروه‌های تروریستی را مساعد می‌کنند. همه رهبران و فرماندهان بزرگ که جنگ افغانستان را به پیش می‌برند و با گروه‌های تروریستی در ارتباط بوده و زمینه‌های حضور آن‌ها را مساعد کرده‌اند، از مدارس دینی فارغ شده یا با این نهادهای غیررسمی در ارتباط تنگاتنگ بوده‌اند.

مدارس دینی در افغانستان به صورت عموم توسط جریان روحانیت مدیریت و سازمان‌دهی می‌شوند. این مدارس که در مناطق روستایی فعالیت بیش‌تر دارند، به صورت غیر‌رسمی و خصوصی در افغانستان فعال بوده و هزاران تن به عنوان طلبه در آن‌ها مشغول یادگیری علوم‌ دینی هستند. گروه‌های تروریستی با استفاده از نفوذ روحانیت اسلام سیاسی، پیوسته از این مکان‌ها برای ترویج افراط‌گرایی، جلب و جذب به گروه‌های تروریستی و نفوذ در بین روستاهای افغانستان استفاده می‌کنند که بدون همکاری و هم‌آغوشی روحانیت سیاسی این نفوذ برای گروه‌های تروریستی مقدور نیست. تروریسم با افراط‌گرایی و اصول‌‌‌گرایی و خشونت برهنه رابطه عمیق دارد و هم‌پیوندی روحانیت و تروریسم زمینه‌های بسیاری را برای جریان تروریسم جهانی و زیر‌مجموعه آن یعنی تروریسم محلی در افغانستان مساعد کرده است.

بیان این نکته مهم است که روحانیتِ اسلام سیاسی خشونت‌گستر که جهاد را یگانه عامل تغییر سیاسی می‌دانند و روحیه انقلابی و انارشیزم دارند، با روحانیت اسلامی سنتی تساهل‌گرا فرق اساسی دارد. آن‌چه مراد نویسنده در این‌جا است، روحانیت اسلام ‌سیاسی خشونت‌گستر است که بخش بزرگی از خشونت حاضر، از آستین‌شان آب می‌خورد و زمینه‌ حضور تروریسم جهانی را مساعد کرده و آغوش خود را برای ورود آن‌ها باز کرده‌اند. از همین‌ رو است که امروزه مدارس دینی در روستاها و شهرها به پایگاه‌های نظامی تبدیل شده‌ و به جای علم‌گستری، خشونت‌گری را پیشه کرده‌اند. انگار روحانیون اسلام‌ سیاسی فراموش کرده‌اند که نخستین آموزه اسلام «بخوان» و پیامش «صلح» و «مدارا» است تا جهان به سعادت و آرامی برسد.

گرچه رهایی از این وضعیت دشوار به نظر می‌رسد و از سوی دیگر قطع هم‌آغوشی روحانیت و تروریسم به تلاش‌های سیاسی، فرهنگی و الهیاتی بسیار نیازمند است، اما عجالتاً به صورت کلی دو راهکار می‌تواند حداقل این هم‌آغوشی مرگ‌بار را کم‌رنگ کرده و آتش شلعه‌ور این هم‌آغوشی را فروکش کند. نخست این‌که باید به علمای سنتی افغانستان و آن‌هایی که با فرهنگ بومی بزرگ شده و کم‌تر فکر تندروانه دارند، میدان داده شود. این‌ می‌تواند زمینه‌ حضور روحانیت سنتی تساهل‌مدار در جامعه را به وجود آورد و از سوی دیگر مشروعیت دینی تروریسم را از بین ببرد‌. اگر مشروعیت دینی تروریسم از بین برده شود و علمای سنتی دل‌سوز در افغانستان جلو این سیل بنیادگرایی ایستاد شوند، قطعاً از حجم و اندازه خشونت کاسته شده و رشته‌های هم‌آغوشی روحانیت سیاسی با تروریسم می‌گسلد.

مزید بر این دولت افغانستان باید پالیسی کنترل بر مدارس دینی، محتوای درسی و مولفه‌های دیگر این مکان‌ها را به کمک الهیات‌پژوهان و علمای افغانستان تدوین کند. باید منابع اقتصادی این مدارس و روابط بیرونی با اشخاص حقیقی و نهادهای حقوقی در چارچوب یک نظم و قانون خاص تدوین و پالیسی مشخص مثل دانشگاه‌ها و مکاتب ریخته شود. این امر از یک ‌سو می‌تواند زمینه‌های سربازگیری از مدارس دینی را برای گروه‌های تروریستی تنگ‌تر کند و از سوی دیگر می‌تواند کنترل دولت بر مدارس دینی را بیش‌تر سازد. علمای سنتی افغانستان باید در برابر هم‌آغوشی تروریسم و روحانیت اسلام‌ سیاسی ایستاد شوند تا کشور، دین و ملت در کام تروریسم سقوط نکند و جلو کشتار، خون و وحشت در سرزمین‌های اسلامی گرفته شود.

دکمه بازگشت به بالا