احمدشاه مسعود و پاکستان

احمد‌ضیا مسعود ‎معاون قبلی رییس جمهور و معاون جمعیت اسلامی افغانستان

احمدشاه مسعود، قهرمان ملی کشور، از آوان جوانی شخصیتی آزاده، مستقل و متکی بر خود بود. حتا در ایام نوجوانانی در برابر کسانی که در محله زنده‌گی‌مان (کارته پروان کابل) از زور و قدرت کار می‌گرفتند، ایستاده‌گی می‌کرد و به هیچ قلدر و زور‌گو اجازه نمی‌داد که سبب آزار و اذیت همسایه‌ها یا مردم محل شود.

زمانی که مبارزات ایدیولوژیک در وقت پادشاهی ظاهرشاه به اوج خود رسید، موقف خیلی‌ها شدید در برابر گروه‌های چپ گرفت و مبارزه ایدیولوژیک را هم در کابل و هم در پنجشیر بر ضد چپی‌ها شروع کرد‌. آپارتمانی که مسعود در کارته پروان در آن زنده‌گی می‌کرد، به مرکز سیاسی و دعوت برای جوانان تبدیل شده بود. در زمان داوود خان وقتی عرصه زنده‌گی برایش تنگ شد، اول به پنجشیر و بعد به پاکستان رفت. در آن زمان آقای حکمتیار از قدرت زیاد برخوردار بود و کسی جرأت نمی‌کرد در برابر وی دلیل بگوید. تنها مسعود بود که این تابو را شکست و بعد از حادثه پنجشیر بالای وی انتقاد کرد. انتقاد مسعود بر حکمتیار سبب شد که سرویس استخبارات پاکستان تصمیم بگیرد وی را مانند جان‌محمد به قتل برساند؛ اما مسعود با شجاعتی که داشت، توانست خود را از چنگ جنرال‌های پاکستانی از بالاحصار پاکستان برهاند. مسعود همیشه برایم قصه می‌کرد که اگر تفنگچه‌اش نزدش نمی‌بود و جنرال‌های استخبارات پاکستان را با آن تهدید نمی‌کرد، شاید دیگر زنده نمی‌بود و نمی‌توانست از بالاحصار پاکستان فرار کند‌.

کودتای ضیاءالحق و سقوط حکومت بوتو، سبب شد که مسعود مورد پیگرد سرویس استخبارات پاکستان قرار نگیرد. با وجود آن هم بیش‌تر وقت خود را در رفت‌و‌آمد به ولایت نورستان سپری می‌کرد تا از جنگ‌های مردم نورستان تجربه‌ای به دست آورد و به زود‌ترین فرصت داخل پنجشیر شود‌.

‎احمدشاه مسعود به بسیار مشکل توانست یک مقدار پول از تاجران افغان در پشاور جمع کند و هم یک مقدار پول از استاد شهید گرفت تا چند میل تفنگ ساخت دره آدم‌خیل را از پشاور خریداری کند. در جمع آن تفنگ‌ها، یک میل تفنگ شلد امریکایی نیز بود.

 وقتی مسعود به طرف پنجشیر حرکت کرد، بدون هیچ‌گونه همکاری نظامی یا پولی پاکستانی‌ها داخل پنجشیر شد، در حالی که در آن زمان حزب اسلامی به رهبری آقای حکمتیار از کمک‌های سرشار پاکستانی‌‌ها برخوردار بود‌.

با شروع جنگ در برابر حکومت کمونیستی کابل در دره پنجشیر تنها یک مقدار کمک‌ ناچیز را جمعیت در اختیارش قرار می‌داد، آن هم با توجه بیش از حد استاد شهید‌. حتا یک تعداد اعضای شورای رهبری جمعیت نیز بر ضد وی بودند‌.

‎پاکستانی‌ها از شروع دوران جهاد مشخص ساخته بودند که چه کسی می‌تواند حافظ منافع پاکستان در افغانستان باشد و مورد حمایت پاکستان باید قرار گیرد‌‌؛ هم‌چنان این‌که موضوع عمق استراتژیک توسط کدام شخصیت می‌تواند در افغانستان عملی گردد‌ و کی می‌تواند موضوع کنفدراسیون بین پاکستان و افغانستان را مطرح کند تا افغانستان از نظر سیاسی تحت تأثیر پاکستان قرار گیرد. پاکستانی‌ها می‌خواستند افغانستان زمان عبدالرحمن خان را دو‌باره به وجود آورند تا حکومت مرکزی افغانستان در نحوه تصمیم‌گیری‌های خود با کشور‌های خارجی از پاکستان دستور بگیرد و از نظر اقتصادی کاملاً متکی بر پاکستان باشد. لطیف پدرام اگر در آن وقت یعنی زمان شروع جهاد در سیاست کشور ما نقش می‌داشت، احتمالاً با این خوش‌بینی‌ای که دارد، نقش عبدالر‌حمن خان ثانی را بازی می‌کرد. عبدالرحمن خان طی یک قرارداد تحت‌ا‌لحمایه هند بریتانیایی قرار گرفت و حق اتخاذ سیاست‌های مستقل نسبت به همسایه‌ها و کشور‌های اروپایی را نداشت‌. بعداً قرارداد دیورند را با انگلیس‌ها امضاء کرد تا از مداخله بیش‌تر آن‌ها در افغانستان آن زمان جلو‌گیری کند‌. در زمان حکومت مجاهدین هم استاد شهید و هم مسعود شهید خیلی‌ها مساعی به خرج دادند تا پاکستانی‌ها را قناعت دهند که حکومت مجاهدین بر ضد پاکستان نیست و خواهان روابط خوب با پاکستان می‌باشند. در این مورد چندین‌بار قاضی حسین‌احمد و سایر شخصیت‌های پاکستانی را دعوت کردند تا در عادی‌سازی روابط بین پاکستان و افغانستان کاری از پیش ببرند، اما مؤثر واقع نشد؛ چون پاکستان بیش‌تر از آن‌چه داشتن روابط دوستانه و عادی گفته می‌شود، مد نظرش بود و آن پیروی افغانستان در سیاست‌های منطقه‌ای از سیاست‌های پاکستان بود که برای استاد شهید پروفیسور برهان‌الدین ربانی و احمد‌شاه مسعود بسیار مشکل بود که چنین سیاستی را قبول کنند.

وقتی نیرو‌های آقای حکمتیار نتوانستند حکومت مجاهدین به رهبری استاد شهید را سقوط بدهند، با وجودی که به پیمانه زیاد از راکت‌های سکر بیست و سکر سی بالای شهر کابل استفاده کردند تا زنده‌گی را برای کابلیان تنگ سازند و کابلیان را مهاجر و اداره را فلج سازند‌، اما با تمام کوشش‌ها حزب اسلامی به رهبری آقای حکمتیار و پاکستانی‌ها نتوانستند حکومت مجاهدین را سرنگون سازند تا این‌که پاکستانی‌ها از آقای حکمتیار مأیوس شدند و به عوض وی طالبان را به وجود آوردند تا حافظ منافع پاکستانی‌ها در کابل باشند و در این کار خود موفق هم شدند‌. اما مسعود با وجود از دست دادن کابل، مقاومت را به خاطر دفاع از افغانستان و آزادی کشور در برابر مداخله نظامی پاکستان و عمال داخلی‌شان یعنی طالبان رها نکرد و به مبارزه ادامه داد تا وقتی که به شهادت رسید. در وقت حمله طالبان در شمال کشور، این نظامیان پاکستانی بودند که جنگ را بر ضد قوت‌های مسعود رهبری می‌کردند‌. بناءً چنین نتیجه می‌گیریم که هستند شخصیت‌های قهرمانی که به خاطر سرزمین، آزادی و استقلال کشور تا آخرین رمق حیات مبارزه می‌کنند و هیچ مصلحتی را بالاتر از مصلحت‌های نظیر ارزش‌های مقدسی چون آزادی، استقلال و حاکمیت ملی نمی‌دانند. قهرمانان تاریخ چون عقابان بلند‌پرواز همیشه مردانه و با غرور زنده‌گی کرده‌اند و هیچ‌گاهی تسلیم مصلحت‌های ناچیز و زود‌گذر نشده‌اند و همین کرکتر‌های به خصوص‌شان تاریخ جوامع انسانی را پر‌رنگ ساخته است و زنده‌گی‌شان آموزه‌هایی است برای نسل‌های بعدی؛ اما هستند شخصیت‌هایی که با خصوصیات ذاتی‌ای که دارند، تحت تأثیر مصلحت‌های زود‌گذر قرار می‌گیرند‌، زود تطمیع می‌شوند و به خاطر بزرگ شدن و مطرح شدن حاضر اند هر نوع ذلت و حقارت را قبول کنند‌.

دفاع از وطن‌، از سرزمین و از حاکمیت ملی، هرگز نمی‌تواند اشتباه باشد، اما تسلط سیاسی یک کشور خارجی را پذیرفتن‌ و به کمک خارجی‌ها به جاه و جلال رسیدن‌، هم یک اشتباه بزرگ است و هم یک خیانت ملی.

دکمه بازگشت به بالا
بستن