تنگناهای پس از توافق صلح، طالبان دوام نمی‌آورند

گروه طالبان در ۲۳ میزان سال ۱۳۷۳ با تصرف منطقه مرزی اسپین بولدک خبرساز شد. دو سال بعد در شامگاهی ششم میزان ۱۳۷۵ کابل را به اشغال خود در آورد. ورود این گروه هم زمان با اوج جنگ‌های داخلی در افغانستان به همراه بود. مردم درد کشیده افغانستان در آن زمان تجربه تلخ از جنگ‌های مداوم، خشونت‌های بی پایان، ناامنی، فقدان یک دولت مقتدر، غارت و چپاول‌گری افراد خودسر را داشتند. بناً نارضیاتی عمومی از وضعیت و هرج و مرج داخلی زمینه ی مناسب برای ظهور گروه مثل طالبان محسوب می‌شد. از طرف دیگر، پاکستان و عربستان سعودی با درک این که گروه‌های مورد حمایت آنها در جنگ‌های داخلی افغانستان نمی‌توانستند بر دیگران مسلط شوند، به حمایت تسلیحاتی و نظامی از طالبان پرداختند. بیزاری و نفرت مردم از بی نظمی‌های داخلی و حمایت مالی و نظامی بیرونی عوامل مهم پیروزی گروه طالبان در آن زمان بود.

طالبان اما به جای ایجاد امنیت و ثبات در افغانستان بر خلاف توقع مردم فردای تصرف شهر کابل، داکتر نجیب‌الله رییس جمهور پیشین افغانستان و برادرش جنرال احمدزی را به دار آویختند. شرایط سخت‌گیرانه را بر زنده‌گی اجتماعی شهروندان مجروح و رنجدیده افغانستان اعمال کردند. دختران و زنان از رفتن به مکاتب، دانشگاه‌ها، ادارات دولتی و غیر دولتی محروم شدند. داشتن ریش برای مردان اجباری شد، تماشای فلم و شیندن موسیقی مجزات سختی در پی داشت. بر علاوه، طالبان در پنج سال حاکمیت شان جنایت‌های زیادی را مرتکیب شدند. از قتل عام جمعی اطفال و زنان و مردان کهن سال در مناطق شمالی و مرکز افغانستان گرفته تا سوزاندن قریه‌ها و باغ‌ها، تخریب زیربنا‌های اقتصادی و آثار تاریخی، انتقال تجهیزات نظامی و ثروت ملی به پاکستان و فروش دارایی‌های عامه کشور بخش از کارنامه ی سیاهی این گروه در پنج سال حاکمیت شان در افغانستان است.

با سرنگونی ژریم طالبان در سال ۲۰۰۱ و روی کار آمدن نظامی جدید، فصل نوین در افغانستان رقم خورد. برای اولین بار بعد از بیست سال تجربه خشونت و جنگ، فرصتی برای زنده‌گی صلح‌آمیز در سایه نظام جمهوریت دست داد و همه‌ای جناح‌های درگیر جنگ بخاطر آبادی افغانستان جدید متحد شدند و برای کارایی نظام نوپای افغانستان و نهادینه‌سازی ارزش‌های نوین تلاش ورزیدند. به جز گروه طالبان، این گروه در این فصل صلح و سازنده‌گی مردم ملکی افغانستان و نیرو‌های امنیتی و دفاعی کشور را به گلوله و انتحار بستند و بدون هیچ معیار و ترحمی در هژده سال گذشته به کشتار و خشونت ادامه دادند.

هر چند گروه طالبان پس توافق صلح با امریکا بیش‌تر از هر زمانی دیگر حس پیروزی کردند و حالا خود را در چند قدیمی قدرت تصور می‌کنند. اما به نظر می‌رسد که این گروه بر خلاف دهه هفتاد برای رسیدند به قدرت موانع زیادی در راه دارند.

اول اینکه افغانستان امروز صاحب دولت مرکزی با تشکیلاتی ساختاری و سازمان یافته است. ثانیاً قوای مسلح کشور که در مقابل گروه‌های تروریستی می‌رزمند حمایت همه جانبه ملت افغانستان را با خود دارند و از محبوبیت زیادی در میان مردم برخوردار اند. از همه مهم تر، افغانستان امروز میزبان نسلی است که هیچ سنخیت با افراط گرایی طالبان ندارند. نسل که نیروی کار امروز جامعه را تشکیل می‌دهد و محرک توسعه و تحول افغانستان است. اینها کسانی هستند که در سایه ی نظام جمهوریت بزرگ شده اند، نسل که نسبت به تاریخ و جهان پیرامون خود معرفت و آگاهی دارند و به آزادی بیان، حقوق بشر، حقوق مدنی شهروندان و حقوق زنان باور داشته و احترام میگذارند. نسل که از افغانستان امروز در جهان به خوبی نمایندهگی می‌کنند. نسل که میدانند رشد و ترقی افغانستان فقط از رهگذر ارزشهای نوین و نظام کنونی میگذرد و پاسپان جمهوریت و ارزشها موجود هستند. این نسل از بیناد با ایدئولوژی عقب گرایی گروه طالبان مخالف اند و خاطره تلخی از کارنامه سیاهی این گروه دارند. بناً برخلاف دهه هفتاد افکار عمومی در داخل افغانستان نه تنها به نفع آمدن طالبان نیست که کاملاً در ضدیت با این گروه قرار دارد.

در بعد خارجی هم، اجماع منطقه‌ای و جهانی برای آوردن صلح افغانستان با حفظ دست‌آورد‌های هژده سال پسین به وجود آمده است. سازمان ملل متحد و کشور‌های ثاثیرگذار بر مسایل افغانستان بر حفظ آزادی‌های موجود و به ویژه حقوق زنان در مذاکرات صلح تاکید دارند. این یعنی مردم افغانستان تحت هیچ شرایط به عقب بر نمی‌گردد.

علاوتاً امریکا به خاطر پایان دادن به جنگ طولانی افغانستان حامیان منطقه‌ای طالبان را به منظور عدم حمایت نظامی از این گروه فشار می‌دهد، و آنها را برای کشاندن طالبان به میز مذاکره ترغیب می‌کند. ظاهراً پاکستان به عنوان حامی جدی نظامی طالبان به دلایلی شکست ایدئولوژی افراطی برای اهداف سیاسی در منطقه، بحران اقتصادی و فشار سیاسی علاقه ی چندایی به حمایت از این گروه ندارد. تلاش دولت پاکستان بخاطر از سرگیری مذاکرات صلح امریکا و طالبان و اصرار شان برای شروع مذاکرات بین افغانی دال بر این ادعا است. از طرف دیگر، علی رغم امتیازات که امریکا در جریان مذاکرات نه ماهه شان به طالبان به عنوان یک گروه شورشی داد، اما اعلامیه مشترک امریکا و روسیه مبنی بر عدم حمایت سازمان ملل از “امارت اسلامی طالبان” در افغانستان نشان داد که جهان به طالبان به بیش‌تر از یک گروه شورشی تندرو اهمیت نمی‌دهد.

طالبان در ۱۸ سال گذشته از روحیه‌ای بیگانه‌سیتزی بخش از مردم افغانستان استفاده نمود و با شعار «جهاد در مقابل اشغال» برای کشتار مردم ملکی و قوای مسلح افغانستان سرباز گیری کرد، این گونه تنور جنگ را گرم نگه داشتند. اما توافق صلح طالبان با امریکا این گروه تندرو را به لحاظ ایدیولوژیکی خلع سلاح کرده است. طالبان دیگر هیچ توجیهی برای ادامه جنگ با نیروهای امنیتی و دفاعی افغانستان ندارند. اگر دولت افغانستان بر اساس یک مکانیزم هدف‌مندانه عمل کند و مشروعیت جنگ طالبان با قوای مسلح افغانستان را در اذهان عمومی زیر سوال ببرد. مشخصاً در دراز مدت ماشین جنگی طالبان می‌شکند و این گروه دوام نمی‌آورد.

از آن‌جای که تاریخ افغانستان حکایت تلخ و خونینی از کارنامه سیاهی طالبان چه در زمان حاکمیت این گروه و چه در افغانستانی پساطالبان دارد، و باتوجه به این که حفظ ارزش‌های موجود در طول هژده سال گذشته هزینه بسیار سنگینی انسانی روی دوش مردم گذاشته است، بناً مردم افغانستان حفظ دست‌آورد‌های اخیر و دفاع از ارزش‌های نوین را مسوولیت خودشان می‌دانند. هر گونه معامله‌ای که آزادی‌های موجود را محدود کند و ارزش‌های پذیرفته شده را نادیده بگیرد، نه تنها صلح دایمی را تضمین نمی‌کند بلکه واکنشی شدیدی نسل جدید را در پی خواهد داشت.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن