پس از امریکا

برنا صالحی

بعد از طی تقریباً دو دهه حضور همه‌جانبه ایالات متحده امریکا در افغانستان، قراین و شواهد بسیاری گواهی می‌دهد که این کشور افغانستان را ترک خواهد گفت‌.

اگر امریکا بر مبنای توافق‌نامه صلح با طالبان و یا بنا بر هر ملحوظ دیگری از افغانستان خارج شود، تبعات آن بر حیات سیاسی امروز و آینده کشور با توجه به تجربه تلخی که از خروج نیروهای اتحاد شوروی در حافظه دارد، چه خواهد بود‌؟

آیا افغانستان به گذشته بر‌خواهد گشت یا مسیر جنگ و صلح افغانستان به نفع مردم و نظام در این سرزمین رقم خواهد خورد؟

به نظرم پاسخ این پرسش‌ها را با ذکر چند مورد مشابه و مخالف از شرایط و مولفه‌های حضور و خروج هردو ابر‌قدرت می‌توان یافت.

الف) موارد مشابه

۱- توسعه‌طلبی و اشغال

در طول تاریخ وقتی روان‌شناسی قدرت‌های بزرگ را مورد کنکاش و مطالعه قرار می‌دهیم، در می‌یابیم که هرچه ساحه و قلمرو فرمان‌روایی‌شان گسترده‌تر می‌شود، به همان پیمانه حس توسعه‌طلبی‌شان افزون‌تر می‌گردد. در دنیای جدید و به خصوص پساجنگ جهانی دوم، قدرت‌های رقیب در سطح نظام بین‌الملل بر مبنای همین ممیزه وجودی و زیر عنوان جنگ سرد، با اشغال‌گری و تجاوز کشورها را بین خود تقسیم کردند که یکی از این نمونه‌ها رقابت دو ابرقدرت ـ شوروی و امریکا ـ بر سر افغانستان بود. قدرت‌های فوق در فاصله سی سال دو بار و به نوبت این کشور را تحت اشغال خویش درآوردند.

۲- مطالبه همسان و محاسبه اشتباه در پیشااشغال

هم اتحاد جماهیر شوروی و هم ایالات متحده امریکا نسبت به اهمیت جیواستراتژیک افغانستان دیدگاه مشابه در منظومه استعماری خویش قبل از ورود به این کشور داشتند، اما پیشاپیش محاسبه امریکا این بود که شوروی با اشغال افغانستان به خلیج فارس خواهد رسید و روند صدور نفت به غرب را با چالش مواجه خواهد کرد. همین طور محاسبه شوروی متقابلاً این بود که اگر افغانستان را اشغال نکند، امریکا این کار را خواهد کرد.

این مشابهت را می‌توان ترس مشترک از یک‌دیگر در پی بیرون شدن این جغرافیا (افغانستان) از منطقه حایل پس از خروج بریتانیا از نیم‌قاره هند نیز نام گذاشت‌.

۳- وجود نا‌به‌سامانی داخلی در افغانستان برای پذیرش اشغال و میزبانی از هردو قدرت‌

در زمان اشغال شوروی افغانستان روز و حال مناسبی به تبع سقوط جمهوریت و اختلافات درونی حزب دموکراتیک خلق نداشت و در آستانه ورود امریکا به افغانستان نیز اوضاع داخلی آشفته بود.

۴- شکل‌گیری مخالفت مسلحانه در برابر هردو

شکی وجود ندارد که ناگزیری برای خروج از افغانستان برای هر دو ابر‌قدرت در قدم نخست به تبع این عامل بوده است، با تفاوت این‌که جنگ در برابر شوروی مدت ۹ سال و علیه ایالات متحده امریکا دو دهه زمان گرفت‌.

۵- رویارویی و تنش با چین

طوری که پکن در دوران جنگ سرد شرط عادی‌سازی روابط با بریژنیف پس از استقرار نیرو در مرزهایش از جانب شوروی و در‌گیری نظامی فی مابین را به بعد از تخلیه افغانستان (و برخی مسایل دیگر) موکول کرد که در سال ۱۳۶۷ (۱۹۸۹) پس از آغاز عقب‌نشینی از افغانستان روابط جمهوری خلق چین و شوروی به بالاترین سطح رسید، امروز هم وقتی به روابط ایالات متحده و چین نگاه می‌کنیم، وضعیت شبیه چیزی ست که میان شوروی و چین در زمان اشغال افغانستان توسط اتحاد شوروی بود‌.

ب) موارد مخالف

۱- مشروعیت مداخله

ورود ایالات متحده امریکا در راس ایتلاف بین‌المللی به افغانستان، بنا بر مجوز شورای امنیت سازمان ملل متحد و اجماع کلان کشور‌ها به شمول فدراتیف روسیه صورت گرفت، در حالی که نسبت به تهاجم شوروی به افغانستان مجمع عمومی سازمان ملل متحد طی صدور قطع‌نامه‌ای با ۱۰۴ رای موافق و ۱۸ رای مخالف، مخالفت کرد و همین‌گونه وزرای خارجه ۳۴ کشور اسلامی با صدور بیانیه‌ای، ورود نیروهای شوروی به افغانستان را اشغال خوانده و خواهان خروج سریع و بدون قید‌و‌شرط این نیروها شدند.

۲- مشروعیت مقاومت

مجاهدین از پشتی‌بانی‌های نظامی خارجی وسیع امریکا، عربستان، پاکستان و سایر کشورهای اسلامی بهره‌مند می‌شدند، در حالی که نیروهای ضد حضور امریکا از یک یا چند کشور و سازمان محدود، آن هم نه به شکل علنی، پشتی‌بانی می‌شوند.

۳- مقبولیت مذاکره برای خروج

انجام مذاکرات غیررسمی برای عقب‌نشینی شوروی از افغانستان از سال ۱۹۸۲‌م شروع شد. به تاریخ ۱۵ اپریل ۱۹۸۸ دولت‌‌های افغانستان و پاکستان با ایالات متحده و اتحاد شوروی بر سر برنامه خروج توافق کردند‌. سازمان ملل نیز انجام عملیات ویژه‌ای در همکاری و نظارت بر عقب‌نشینی نیروهای شوروی را تصویب کرد.

از جمله موارد توافقات ژنو عدم مداخله امریکا و شوروی در امور داخلی افغانستان و پاکستان و تعیین برنامه زمانی خروج بود. موافقت‌نامه مذکور تا تاریخ ۱۵فبروری ۱۹۸۹ که آخرین گروه از افغانستان خارج شد، حفظ گردید. این توافق‌نامه بین دولت وقت افغانستان و پاکستان با ضمانت امریکا و شوروی امضا شد.

در توافق‌نامه صلح امریکا با طالبان اما چنان رسمیت و اعتباری که دنیا را اطمینان به اجرایی شدن آن بدهد، وجود ندارد؛ بلکه چیزی در حد یک توافق دوطرفه یک قدرت بین‌المللی با یک گروه جنگی است که دولت افغانستان حتا چندان سهم و حصه‌ای در آن ندارد‌.

۴- وضعیت ساختار نظام بین‌الملل

در ۱۹۸۹ یعنی سال خروج قوای شوروی از افغانستان، ساختار نظام بین‌الملل‌، ساختار دو‌قطبی در حال فروپاشی بود. بلوک شرق به رهبری شوروی، زمینه تک‌قطبی شدن را به نفع امریکا، فراهم کرد، در حالی که امروز به وضوح نشانه‌ای از جابه‌جایی قدرت در سطح نظام بین‌الملل نیست و همین‌طور نظام دو‌قطبی نظیر آن‌چه در دوران جنگ سرد بود، نیز وجود ندارد‌.

۵- محبوبیت نیروهای مخالف رژیم

طالبان من‌حیث نیروی اصلی در جنگ با دولت افغانستان و‌ نیروهای خارجی تجربه تلخی از حکومت‌داری توام با خشونت و تعصب را به جا گذاشته‌اند، در حالی که مخالفان مسلح وقت دولت افغانستان و نیروهای شوروی هنوز به قدرت نرسیده بودند و این امر باعث خوش‌بینی مردم نسبت به ایشان و محبوبیت بیش‌تر مردمی آن‌ها شده بود‌.

۶- قیمومیت بر اراضی

نیروهای دفاعی دولت افغانستان در قالب وزارت‌های دفاع‌ و داخله و ریاست امنیت ملی دارای روحیه‌ی بلند نسبت به نیروهای دولت در زمان حکومت کمونیستی‌اند، طوری که در نوزده سال جنگ علی‌رغم تبلیغاتی که طالبان زیر عنوان در اختیار داشتن هفتاد درصد خاک کشور دارند، عملا نتوانسته‌اند به مراکز ولایات و یا شهر‌های بزرگ تسلط حاصل کنند، در حالی که مجاهدین در کم‌تر از ده سال قوای شوروی را وادار به عقب‌نشینی کردند و در کم‌تر از چهارده سال مراکز بعضی از ولایات و بسیاری از ولسوالی‌های کلان کشور را در اختیار گرفتند.

۷- مشروعیت رژیم حاکم

امروز از حیث سیاسی‌، فرهنگی و اداری مردم در فضای بازتر و علی‌رغم همه کمبودها قابل قبول‌تر از آن دوران، روحیه پذیرش نیروی عمدتاً جنگی و ایدیولوژیک طالبان را با توجه به تجارب تلخ گذشته به جای رژیم موجود ندارند، در حالی که در گذشته طوری که در فوق نیز آمد، وضعیت برعکس بود‌.

۸- جذابیت نگرش و رفتار سیاسی مخالفان

نیروهای ضد قوای اتحاد شوروی از حیث سیاسی نسبت به طالبان امروز چند‌وجهی‌تر ‌و در عین حال کثرت‌گرا‌تر بودند، طوری که مردم حتا در ساحات تحت کنترل رژیم هم به نحوی به یکی از تنظیم‌های هفت‌گانه و هشت‌گانه احساس تعلق و نزدیکی می‌کردند، در حالی که گروه طالبان با قرائت تک‌روانه و تند در قالب یک گروه افراطی هیچ کسی جز حلقه مشخص خویش را به خویشاوندی بر نمی‌تابد‌.

بنا بر مواردی که از تشابه و ‌تفاوت‌های دو حضور نظامی در فوق آمد، می‌توان نتیجه گرفت که پس از خروج نیروهای امریکایی به گمان اغلب، افغانستان شاهد تکرار تاریخ فروپاشی نظام سیاسی و نیروهای رزمی نخواهد بود‌.

از جهت دیگر و با توجه به طولانی‌تر شدن جنگ در زمان حضور نیروهای امریکایی نسبت به دوران اشغال شوروی، این گمانه در حال تقویت شدن است که طالبان هم اگر به یک راه حل سیاسی کشانیده نشوند، سخت است که دولت افغانستان به تنهایی ‌بتواند از طریق نظامی کار را با آن‌ها یک‌طرفه کند.

ایالات متحده امریکا به تبع توافقی که با طالبان کرده و رابطه همکاری و حمایت نوزده‌ساله‌ای که با افغانستان دارد، اگر در پی خروج مسوولانه از جنگ افغانستان باشد، می‌توان امید‌وار بود که با کاهش رقابت منطقه و قدرت‌های کلان علیه حضور امریکا در افغانستان، یک اجماع بین‌المللی به منظور فشار روی طرف‌های جنگ در افغانستان که به نحوی در ارتباط و پیوند به بیرون‌اند، عمر جنگ کوتاه خواهد شد، در غیر آن جنگ کماکان ادامه خواهد یافت‌.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن