افغان‌های خسته از جنگ‌، جلو دوربین چگونه حاضر می‌شوند؟

این مجموعه‌ عکس‌های پرتره روایتی است از یک‌روز کاری یک عکاس در شهر کابل ؛ شهری که با صدها مشکل و نابسمانی گرفتار هستند، اما ساکنان آن جلو دوربین عکاسی لبخند می‌زنند و به زندگی ادامه می‌دهند.

 

 

زمری (نام مستعار) دوازده ساله در ولسوالی بگرامی کابل اولین بار است که جلو دوربین قرار گرفته است.
دوست زمری که با او در چراندن گوسنفند‌ها همکاری می‌کند و مشتاقانه از من می‌خواهد که عکس او بگیرم.
اولین عکس باعث می‌شود که دوستان دیگرش هم جلو دوربین بیایند و با لبخند می‌خواهند که از آن‌ها نیز عکس بگیرم.
زریالی دوست ندارد صورتش معلوم شود اما ظاهراً دوست دارد از وی عکسی گرفته شود.
میده‌گل سه ساله با خواهرش سکینه در زیر‌زمینی شهر کابل تخم جوشانده می‌‌فروشند و ۱۰۰ افغانی تمام سرمایه شان است. این دو خواهر که پدرشان جوالی است و کراچی بارکشی دارد، می‌گویند که با پدر شان در خانه از همین طریق کمک می‌شوند.
نوید (نام مستعار) از روی زمین‌ها برای گوسفندانش غله و رومی‌های پس‌مانده را جمع می‌کند.
برادر کلان نوید که با او در جمع کردن رومی‌ها همکاری می‌کند

ماه‌گل ۴۰ ساله که چادری آبی به سر دارد، روزانه در خیابان‌های شهر برای نفقه خانواده‌اش در شهر کابل گدایی می‌کند.
عتیق‌الله ۴۵ ساله هنوز ازداج نکرده است و در شاروالی کابل کار می‌کند و ۱۱ هزار افغانی معاش دارد. تنها آرزوی عتیق‌الله ازدواج است که به آروزی خود هنوز هم نرسیده است.
رنگینه ۱۰ ساله در زیارت پیر خواجه حسن شیوه‌کی زندگی می‌کند. پدر رنگینه مجاور این زیارت است و با خانواده‌اش در همین زیارت زنده‌گی می‌کند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن