جنگ و صلح افغانستان و نظریه‌ی بازی‌ها

رامش نوری، استاد دانشگاه

نظریه‌ی بازی‌ها با استفاده از مدل‌های ریاضی به تحلیل روش‌های هم‌کاری یا رقابت موجودات منطقی و هوشمند می‌پردازد. این نظریه، در واقع شاخه‌ای از ریاضیات کاربردی است که در علوم اجتماعی و به ویژه علوم سیاسی، روابط بین‌الملل و اقتصاد مورد استفاده قرار می‌گیرد. نظریه‌ی بازی‌ها، در تلاش است تا به وسیله‌ی ریاضیات، رفتار را در شرایط راه‌بردی یا در یک بازی که در آن موفقیت فرد در انتخاب کردن، وابسته به انتخاب دیگران است، برآورد کند. ساختار نظریه‌ی بازی‌ها، معمولاً از سه بخش یعنی بازی‌گرها، کُنش‌ها و نمایه‌ی عمل تشکیل شده است. در نظریه‌ی بازی‌ها، بازی‌گران همان تصمیم گیرندگان بازی اند. کُنش‌ها، مجموعه‌ای است از تصمیمات و اقداماتی که هر بازی‌گر می‌تواند، انجام دهد. نمایه‌ی عمل، هر زیر مجموعه‌ای از مجموعه اعمال ممکن را یک نمایه در بازی می‌گویند. این نظریه تا حدودی می‌تواند، جنگ و صلح افغانستان را تحلیل و مدل‌سازی کند. نه تنها که منافع مردم افغانستان در آن می‌تواند رقم بخورد، بلکه اگر متحدان و بازی‌گران ذی‌دخل در موضوع افغانستان به اصول این بازی عمل کنند تا حدودی می‌توانند جنگ را پایان بخشند و صلح را در این جامعه‌ی درگیر خشونت حاکم سازند.

جنگ، صلح و بازی نامتقارن طالبان

اولاً بازی‌های نامتقارن اغلب بازی‌های هستند که مجموعه‌ای راه‌بُردهای یک‌سانی برای بازی‌گران در بازی وجود ندارد. طالبان از یک‌سو، صلح را پیشه کرده‌اند و از سوی دیگر جنگ را در کشور تشدید بخشیده‌اند و به این فکر هستند که گویا با فتح نظامی می‌توانند به پیروزی برسند. این نگاه همانند داستان بازی «چوچه‌ها» یا بازی «معمای زندانی» است. در بازی چوچه‌ها، دو نوجوان در موترهای‌شان با سرعت به طرف یک‌دیگر می‌رانند، بازنده کسی است که اول فرمان موتر را بچرخاند و از جاده منحرف شود. بنابراین، اگر یکی بترسد و منحرف شود، دیگری می‌برد. اگر هر دو منحرف شوند، هیچ‌کس نمی‌برد، اما هر دو باقی می‌مانند. اگر هیچ‌کدام منحرف نشوند، هر دو موترهای‌شان و یا حتا احتمالاً زندگی‌شان را می‌بازند. بنابراین به احتمال زیاد، یا هر دو تصادف کرده و یا مساوی می‌شوند. در چنین حالتی، احتمال برد یکی خیلی کم است. یا در داستان «معمای زندانی»، دو نفر متهم به شرکت در یک سرقت مسلحانه، در جریان یک درگیری دست‌گیر شده‌اند و هر دو جداگانه مورد بازجویی قرار می‌گیرند. در طی این بازجویی با هر یک از آن‌ها جداگانه به این صورت معامله می‌شود. اگر دوستت را فریب بدهی، تو آزاد می‌شوی، ولی او به پنج‌سال حبس محکوم می‌شود. اگر هر دو یک‌دیگر را فریب بدهید، هر دو به سه‌سال حبس محکوم خواهید شد. اگر هیچ‌کدام هم‌دیگر خود را فریب ندهید، هر دو یک‌سال در مرکز بازپروری خدمت خواهند کرد. در این بازی، به نفع هر دو زندانی است که هر دو، گزینه‌ی سوم را انتخاب کنند، ولی چون هر کدام از آن‌ها به دنبال کسب بهترین نتیجه برای خود یعنی آزادشدن است و به طرف مقابل نیز اعتماد ندارد، دوست خود را فریب می‌دهد و در نتیجه هر دو زندانی متضرر می‌شوند. این دو داستان شبه جنگ افغانستان است. اگر طالبان به این فکر باشند که با کشتار و جنگ در میدان‌های نبرد می‌توانند حکومت و مردم افغانستان را قانع به تسلیم‌شدن کنند، اشتباه خوانده‌اند و در جنگ بیش‌تر، هر دو طرف ضرر می‌بیند. جنگ راه‌حل معقولی برای هر دو طرف نیست. به قول داکتر نجیب‌الله احمدزی، رییس جمهوری پیشین افغانتسان، مگر پس از «این همه کشتاٰر، بر گورستان‌ها و قبرستان‌ها حکومت خواهی کرد؟».

جنگ و صلح افغانستان با بازی و بازی‌گران متعدد

در جنگ و صلح افغانستان بازی‌گران متعدد نقش دارند و هر یک به میزان سهم و نقش‌شان جنگ را دامن زده‌اند و می‌توانند صلح را نیز بیاورند. من در جنگ و صلح افغانستان حداقل شش گروه را تاثیرگذار می‌دانم. گروه اول، مردم و حکومت افغانستان است. گروه دوم، طالبان است. گروه سوم، ایالات متحده‌ امریکا است. گروه چهارم، پاکستان است. گروه پنجم، ایران، روسیه، چین و ترکیه اند. گروه ششم، سایر کشورها مانند «کشورهای عربی و اروپایی» اند. هر یک از این گروه‌ها‌، هم در جنگ افغانستان و هم در صلح افغانستان تاثیرگذار اند. نه تنها در جنگ و صلح افغانستان بازی‌گران متعددی وجود دارد، بلکه بازی‌های گوناگونی هم عملی شده است و یا در آینده عملی می‌شود. از بازی تضارب منافع تا بازی قدرت‌های بزرگ و جنگ نیابتی سازمان‌های استخباراتی منطقه، مجموعه‌ای از  بازی‌هایی است که مردم افغانستان پیامدهای شوم آن‌را متحمل شده‌اند. پیشنهاد من این است، بازی که از جانب افغانستان راه انداخته می‌شود، می‌باید متناسب به منافع همه‌ی بازی‌گران باشد. در غیر این صورت، بازنده‌ی میدان مردم افغانستان خواهند بود.

صلح و مجموع صفر- مجموع ناصفر

بازی‌های مجموع صفر، بازی‌هایی هستند که ارزش بازی در جریان بازی ثابت می‌ماند و کاهش یا افزایش پیدا نمی‌کند. در این بازی‌ها، مجموع سودی که بازی‌گران می‌برند، روی هم رفته همیشه و در تمام ترکیبات استراتژی‌های مختلف صفر است. یعنی سود یک بازی‌گر فقط و فقط با زیان بازی‌گر دیگر همراه است. به عبارت ساده‌تر یک بازی مجموع صفر یک بازی بُرد-باخت است و به ازای هر برنده، همواره یک بازنده وجود دارد. صلح تنها بازی است که مجموع صفر و مجموع ناصفر ندارد، بلکه صلح برنده‌ی اصلی آن طرف‌های درگیر در جنگ است. صلح می‌تواند فرصتی برای بازسازی افغانستان، دولت‌سازی و ملت‌سازی باشد، چیزی که مردم افغانستان شدیداً به آن ضرورت دارند.

راه‌حل چیست؟

بر بنیاد اصول نظریه‌ی بازی‌ها در علوم سیاسی، در مورد جنگ و صلح افغانستان سه راه‌حل اساسی وجود دارد که می‌تواند بُن‌بست گفت‌وگوهای صلح امروزی را پایان بخشد و بستر صلح‌خواهی را هموار سازد. این راه‌حل‌ها عبارتند از:

۱. سیاست مثبت و نظریه‌ی انتخاب اجتماعی

منظور ما از کاربُرد سیاست مثبت در ابعاد خارجی این است که میان قدرت‌ها یا جریان‌های داخلی و بین‌المللی توازن ایجاد شود تا در عرصه‌ی جنگ و صلح افغانستان، این کشورها و گروه‌های که براساس منافع و مصالح خودشان در رقابت اند، ما از پیامدهای این قبیل رقابت‌ها مصون بمانیم و اقدام به ایجاد توازن و عمل‌کرد یک‌سان میان آن‌ها کنیم. ولی در مورد گروه‌ی طالبان، باید به نظریه‌ی انتخاب اجتماعی رو کنیم. نظریه‌ی انتخاب اجتماعی یک چهارچوب نظری برای اندازه‌گیری سلایق، ارزش‌ها و رفاه به عنوان یک تصمیم جمعی است. پس موارد اختلافی که مانع پیش‌رفت گفت‌وگوها شده است و یا باعث شده است تا گفت‌وگوهای صلح به بُن‌بست برسد، باید آن‌را به همه‌پرسی عمومی مردم افغانستان بگذاریم. مواردی چون نوع نظام و تعدیل قانون اساسی از موارد جدی اختلافی است که نیازمند واگذاری به همه‌پرسی مردم افغانستان دارند.

۲. تقسیم عادلانه‌ی قدرت و ثروت

تقسیم عادلانه‌ی قدرت و ثروت میان گروه طالبان، تکنوکرات‌های حاکم در قدرت و گروه‌های جهادی سابق، راه‌کار دیگری است که می‌تواند پایانی به جنگ و بازشدن درهای گفت‌وگوهای به بُن‌بست رسیده‌ی صلح باشد.

۳. نظریه‌ی انتخاب عمومی

نظریه‌ی انتخاب عمومی، در واقع یکی از نظریه‌های است که در آن فرض می‌شود سیاست‌مداران در موقع تصمیم‌گیری منافع فردی خود را مدنظر دارند. یک مقوله‌ی معروف است که جنگ زمانی پایان پیدا می‌کند که طرف‌های درگیر سود خود را از تداوم جنگ بر پایان جنگ ببینند. پیشنهاد من به نخبه‌گان حاکم در قدرت سیاسی افغانستان این است که منافع و سود طالبان در پایان جنگ است نه در تداوم جنگ.

دکمه بازگشت به بالا
بستن