افغانستان؛ گوشه‌ای تاریک از جهانی روشن

سید‌محمد هاشمی

دنیا بعد از سپری کردن عصر اطلاعات، به نظر می‌رسد در نقطه شروع تحولی دیگر است که عصری بزرگ آینده را رقم خواهد زد؛ عصری که ویژه‌گی‌ها و خصلت‌های انسانی با سامانه‌های اطلاعاتی و در عین حال محاسباتی و پردازشی درهم خواهد آمیخت و انسان‌ها را نه‌تنها در فکر کردن کمک خواهد کرد، بلکه قدرت تفکری انسانی را متعالی‌تر و ژرف‌تر خواهد ساخت. با این روش، انسان‌ها با استفاده از سامانه‌های مبتنی بر شبکه‌های عمیق عصبی جهانی، فراتر از حواس پنج‌گانه زیست خواهند کرد.

قلب تپنده توسعه و فناوری را در هر مملکتی قدرت آموزش و پرورش آن شکل می‌دهد که در واقع قوه تحرک تمام جوامع است؛ اما افغانستان در چند دهه پسین همواره تحت سیطره روحانیون قرار گرفته است که دغدغه اصلی و اساسی آنان نحوه حجاب، درازی ریش و تطبیق خوانش گروهی و جناحی از شریعت اسلامی است. آن‌ها هیچ‌گاه مجالی برای تفکر در‌باره علم و دانش نداشته‌اند. از همین رو است که کشور همواره در مدرن‌سازی سیستم آموزشی نا‌توان بوده و بین شریعت و دانش عصری نوین جمع نتوانسته‌اند. تمام نیروگاه اصلی سیستم تدریسی در افغانستان بر محور احکام شرعی و الاهی چرخیده است که در واقع هر دو دانش از دست دانش‌آموزان و مراکز آموزشی رفته است. استعدادها در هم آمیخته شده است تا در نهایت خروجی آن هم‌سان و در عین حال هم‌نوا با آموزه‌های اسلامی باشد. گاه این آمیخته‌گی به حدی بوده که به جای کدر‌های عرصه فناوری، تحصیل‌یافته‌گان علوم دینی، آن هم از نوع طالب و داعش، از سیستم آموزش و پرورش نهادهای اکادمیک علمی کشور بیرون می‌شوند. از این رو بیست سال تلاش برای احیای جایگاه علمی کشور، جایی را نگرفت و در نهایت سطح آگاهی آن‌چنان رشد نکرد که آینده کشور را در اذهان عمومی ترسیم و از گسست نظام جلو‌گیری کند.

در این بیست سال، تمام نیروی فکری سیستم آموزش و پرورش بیهوده خرج شد و نهادهای علمی نتوانستند به هداف اساسی آموزش و پرورش برسند. تولید علم و فناوری، روش کنترل جامعه و مدیریت آن و تولید نظام دانایی و خرد نقادی که از اهداف اساسی آموزش است، در افغانستان رشد نکرد و این باعث شد که کشور در تمامی عرصه‌ها عقب‌گرد شدید داشته باشد.

اما حالا که گروه طالبان بر وضعیت حاکم شده است، اساساً توقع برخورد عاقلانه و دور‌اندیشانه از آن‌ها بی‌جا است. اصولاً طالبان با استراتژی محرومیت و تاریکی، بر کشور غلبه کرده‌اند و این تنها روشی است که آن‌ها را کمک می‌کند تا حاکمیت‌شان را مستحکم‌تر سازند. از این رو، طالبان با هر چه نشانه کار و تدبیر است، سر جنگ و ستیز را در پیش می‌گیرند و با تمام فناوری و توسعه به‌شدت مخالفت می‌کنند تا در تاریکی آن بقای خود را جست‌وجو کنند.

مانفیستی که از سوی طالبان به نشر رسیده، استراتژی دشمنی این گروه با توسعه و فناوری و در راس همه آموزش و پرورش است. روشی که در این مانفیست برای آموزش تعریف شده است، نشان می‌دهد که افغانستان چه روزهای سخت، دردناک و تاریکی را خواهد پیمود. اساساً این مانفیستی که از سوی مهم‌ترین مرجع طالبان نگارش یافته، نشان می‌دهد که طالبان در قرن‌ها پیش گیر مانده‌اند و از دنیای جدید کم‌ترین آگاهی و بهره‌ای ندارند. زنان که جهت‌دهنده فرهنگ در یک جامعه هستند و پویایی دانش در یک سر‌زمین را با تربیت کودکان رقم می‌زنند، مطابق قاعده تعریف شده از سوی طالبان باید در حصر شریعت طالبانی بمانند.

از طرف دیگر، آموزش و پرورش مطابق روایت طالبان همه باید از مجرای دین صورت گیرد؛ یعنی به زعم این گروه دانش اصلی احکام شرعی و اسلامی است که باید تمام امکانات در اختیار آن قرار گیرد. آن‌ها بخشی بسیار کوچک را ـ بر فرض نیازمندی ـ به دانش نوین اختصاص داده‌اند. این جزئی بودن هم ظاهراً به دلیل مصالح سیاسی آورده شده است؛ زیرا با بخش‌های دیگر این مانفیست و در کل روش طالبانی، هیچ سازگاری‌ای ندارد.

در واقع طالبان دانش را در جامعه به بند می‌کشند تا از این بابت دغدغه روز‌افزون نداشته باشند. تخریب سیستم آموزش و پرورش، تنها به این سیستم صدمه نمی‌زند، بلکه به معنای فلج‌سازی کل جامعه است. اساساً تمام نگرانی‌ها باید از این ناحیه بوده باشد. افق امید‌بخش یک جامعه، فقط و فقط نظام آموزش و پرورش است که با دانش مدرن روز ملبس باشد؛ اما مانفیست طالبان دقیقاً بر این افق پرده انداخته است.

سخن آخر این‌که جامعه بدون دانش، مرده است و امکان ندارد توسعه بدون دانش روز رقم بخورد.

دکمه بازگشت به بالا