افغانستان در آستانه‌ی پایان جنگ؛ هر پایان جنگی، صلح نیست

عاصم اسفزاری

معمولاً جنگ‌ها برای برطرف کردن مشکلات و ایجاد تغییرات آنی در جوامع به میان می‌آید؛ اما اکثراً به جای پایان دادن به مشکلات، باعث افزایش آن‌ها می‌شود. جنگ از آن‌جایی ‌که نمی‌تواند مشکلی را برطرف سازد، می‌تواند ده‌ها جنگ دیگر را در پی داشته باشد و هنوز همان مشکل اولی یا علت اصلی پدید آمدن جنگ پابرجا باشد. نوویکو، جامعه‌شناس روس، معتقد است که «تکرار جنگ‌ها مؤید آن است که جنگ هیچ مشکلی را حل کرده نمی‌تواند.» صلح نیز در خیلی از موارد این‌گونه عمل می‌کند و معمولاً پس از جنگ‌هایی به میان می‌آید که باعث خسته‌گی و نفرت طرفین شده و یا بر اساس منفعتی جدید، روی دست گرفته می‌شود. صلح به ویژه در تعریف کلاسیک خود به از میان برداشتن علت‌های اصلی جنگ نمی‌پردازد و فقط می‌تواند پایان‌دهنده‌ی جنگ باشد، نه برطرف‌کننده‌ی مشکل یا همان علت اصلی آن.

صلحی که در انتظارش هستیم، برای ما چه خواهد داشت؟ آیا فقط پایان‌دهنده‌ جنگ است یا می‌تواند زنده‌گی مسالمت‌آمیزی را نیز در پی داشته باشد؟

آن‌گونه که تاکنون بحث صلح پیش رفته است، فرضیه ما در پاسخ به این پرسش «نه» است؛ زیرا این صلحی که امیدواریم تحقق یابد، فقط پایان‌دهنده‌ی یک بخش کوچک از جنگی است که سال‌ها پیش آغاز شده و پایان آن ناپیدا است، البته آن‌ هم فقط در بُعد داخلی، زیرا در این‌گونه توافقات صلح (مبتنی بر خسته‌گی، اجبار یا منفعتی جدید) از آن ‌جهت که به عوامل اصلی جنگ پرداخته نمی‌شود، هیچ گرهی از گذشته نخواهد گشود و هیچ علتی را که باعث جنگ است برطرف نخواهد کرد. از جهتی دیگر، صلحی که پدید می‌آید، صلح توأم با اجبار و منفعت به دست آوردن قدرت سیاسی و حمایت امریکا است. ممکن است در رده‌های بالای طرف‌های منازعه حل مشکل کند، اما در رده‌های پایینی جامعه و هم‌چنان در تفکر اجتماعی افرادی که به دلایل سیاسی‌، اقتصادی و اجتماعی به جنگ پیوسته‌اند، تغییری ایجاد نخواهد کرد؛ و بدتر از آن افرادی که سال‌ها در کوه‌ها به سر برده‌اند، ممکن است وقتی وارد جامعه‌ی کنونی شوند و عقب‌مانی خودشان را دریابند، تمایل دیگری به جنگ پیدا کنند. اگر آن‌ها تاکنون بنا بر مشکلات عمده‌ی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جنگیده‌اند، حالا برای بقای خود و زنده‌گی‌ای که به باور آن‌ها حقیر نیست، خواهند جنگید.

جنگ افغانستان عوامل گوناگون و چندبعدی دارد؛ بی‌باوری به تقسیم عادلانه‌ قدرت، قوم‌گرایی توأم با تبعیض نظام‌مند حاکمان علیه دیگران، شکاف‌های عمیق اقتصادی و شکاف میان شهری و روستایی و هم‌چنان تجارت مافیای مواد مخدر، پول‌شویی، استخراج مافیایی معادن، تجارت سلاح و تلاش برای تسلط بر منابع طبیعی را می‌توان از عوامل عمده جنگ و منازعه در کشور در کنار عوامل سیاسی و استخباراتی خارجی برشمرد. با این حال هیچ‌یک از توافقات صلح چه در گذشته و در دوره کنونی، به آن‌ها به عنوان عوامل اصلی منازعه جنگ به طور لازمی نپرداخته است.

به گونه مثال توافق‌نامه بن در کنار این‌که یک توافق‌نامه پایان جنگ میان طرف‌های درگیر در کشور (پس از پایان دوره کمونیستی) بود، طرح و برنامه‌ای برای تحقق دموکراسی و ایجاد زنده‌گی مسالمت‌آمیز نیز داشت؛ اما پس از نزدیک به دو دهه مشخص شد با وجود این‌که این توافق‌نامه در جای خودش یکی از موفق‌ترین توافق‌نامه‌ها برای پایان جنگ بود، اما نه تنها نتوانست جامعه را به سوی زنده‌گی مسالمت‌آمیز توأم با عدالت اجتماعی سوق دهد، که جنگ ویران‌گر دیگری از دل آن سر برآورد.

مشکل اساسی توافق‌نامه بن تنها عدم حضور طالبان در این موافقت‌نامه نبود، بلکه نپرداختن عاملان این توافق به علت‌های اساسی جنگ در کشور بود که زمینه‌های افزایش دوباره تفکر جنگ مسلحانه را در کشور پرورش داد.

از این ‌رو مسلم است که نپرداختن به عوامل اصلی منازعه، صلح را در تعریف جدید آن (پایان جنگ، تحقق عدالت و ایجاد تعادل و همکاری میان طرف‌ها) پدید نمی‌آورد.

سیاسیون افغانستان اگر بخواهند و بتوانند از این فرصت نتیجه‌ی بهتری به دست آورند و تلاش کنند صلحی که به میان می‌آید زنده‌گی مسالمت‌آمیز توأم با عدالت اجتماعی را در پی داشته باشد، باید از همین اکنون برای برطرف کردن عوامل اساسی آن‌ که ممکن است فردا جنگی دیگر را در پی داشته باشد، گام‌های عملی را بردارند؛ و در این توافق از کوته‌بینی‌هایی که در توافق‌نامه بن صورت گرفت خودداری کنند و پیش از پیش همه مسایل مهم را مرور و بررسی نمایند.

با در نظر داشت شرایط کشور، تجربه‌های توافق‌نامه‌های گذشته داخلی از جمله توافق‌نامه ژنو، کنفرانس بن و تجربه کشورهایی مانند اندونزیا در پروسه صلح با ولایت آچه این کشور بر اساس دو ایده دیپلماسی صلح‌طلبانه و گفت‌وگوی مردمی و هم‌چنان توافق صلح دولت کلمبیا با گروه فارک و همین‌گونه صلح تامیل‌‌ها با دولت سریلانکا، توجه سیاست‌مداران کشور به موارد زیر می‌تواند ما را برای دست یافتن به نتیجه بهتری از صلح کمک کند.

نخست، شکی نیست که برخلاف کنفرانس بن اینک گروه طالبان یک طرف قضیه این موافقت‌نامه است و آن‌چه مسلم است این‌که نماینده‌گان اکثریت طالبان در این جمع حضور خواهند داشت و مطالبات خویش را مطرح خواهند کرد؛ اما اگر نماینده‌گان واقعی اقوام و مردم افغانستان که سال‌ها برای تحقق عدالت جنگیده‌اند حضور نداشته باشند و یا افرادی فقط برای تمثیل نماینده‌گی از اقوام و مردم افغانستان حضور داشته باشند، موفقیت این توافق‌نامه را در درازمدت از بین می‌برد.

دوم، یکی از کلیدی‌ترین مباحث در صلح، تقسیم قدرت و منفعت است که می‌بایست بر مبنای عدالت اجتماعی و با در نظر داشت ساختار و بافت سیاسی- اجتماعی کشور صورت گیرد. هرگونه کوته‌نگری در این زمینه، عواقب خطرناکی برای صلح و نحوه حکومت‌داری خواهد داشت.

سوم، همه‌ی طرف‌ها به شمول طالبان می‌بایست به این نقطه توجه داشته باشند که هرگونه تک‌روی، خودبرتربینی و نگاه تبعیض‌آمیز به سایر مردم افغانستان، زمینه‌ساز جنگ‌ها و منازعات دیگری خواهد بود.

چهارم، دیدگاه‌ها و پیشنهاد‌های نماینده‌گان جامعه مدنی‌ که بتواند از دست‌آوردها و تلاش‌های دو دهه گذشته نماینده‌گی کند، موردی مهم و قابل‌ تأمل است که باید سیاست‌مداران افغانستان به آن توجه جدی داشته باشند؛ زیرا بی‌توجهی به این طیف  چالش بزرگی را فرا‌راه حکومت برآمده از صلح ایجاد خواهد کرد.

پنجم، خانواده‌های قربانیان جنگ از هر طرفی که باشند، اگر به این نتیجه برسند که توافقات صورت گرفته غیرعادلانه و بر اساس منفعت چند فرد مشخص بوده است، می‌تواند آینده را به چالش مواجه کند.

هرچند از گذشته تاکنون تحولات در کشور بر پایه سیاست‌های برون‌مرزی و تحولات منطقه‌ای بوده است، اما با توجه به تجربه‌های به ‌دست ‌آمده از توافقات گذشته، بی‌توجهی به اساس منازعات در کشور از هیچ جهتی نمی‌تواند قابل توجیه باشد؛ و اگر بازهم قرار باشد توافق صلح روی کاغذ صورت گیرد، مسلماً جنگ دیگری را با روش دیگری در پی خواهد داشت.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن