افغانستان به استحکام نهادها ضرورت دارد، نه به ابرقهرمان

صادق پامیری

پوپولیسم اینک به واقعیتی انکارناپذیر در سپهر سیاست جهانی مبدل شده است. پس از ظهور بحران مهاجرت در سال ۲۰۱۵، احزاب دست‌راستی در اروپا به گونه‌ی روزافزون پایگاه‌های مردمی‌شان را استحکام بخشیدند و به احزاب اثرگذار و محبوب مبدل شدند.

همه‌پرسی برگزیت در سال ۲۰۱۶ شاید یکی از نقاط اوج ظهور این پدیده در اروپا بود. نه تنها در انگلیس؛ بلکه در کشورهای اسکندنویایی و کشورهای اروپای شرقی و غربی احزاب پوپولیست یا به قدرت رسیدند و یا تا اندازه‌ی زیادی محبوبیت مردمی کسب کردند.

در سال ۲۰۱۶، دونالد ترمپ با اتخاذ روش پوپولیستی و با هیولانمایی مهاجران و مسلمانان، بر امواج احساسات مردمی سوار شد و در انتخابات به پیروزی رسید.

در کشورهای آسیایی نیز کسانی چون رودریگو دوترت، رییس جمهور فیلیپین و نرندرا مودی، صدراعظم هند با اتخاذ سیاست‌های پوپولیستی حتا پروای پیامدهای خشونت‌آمیز چنین سیاست‌هایی را در سر نداشتند.

پوتین و اردوغان نیز از چهره‌هایی بودند که بر محور گفتمان‌های حساسیت‌برانگیز، سیاست‌های‌شان را بنا کردند و در نتیجه کشورهای‌شان را به مکان‌های بدی برای دیگراندیشان و رسانه‌های آزاد بدل کردند.

باری فوکویاما گفته بود که دموکراسی تمام رقبای ایدیولوژیکش را از میدان رانده است؛ اما اینک دموکراسی در تمام جهان با یک خطر جدی روبه‌رو است و آن پوپولیسم است.

پوپولیسم عرصه‌ی سیاست را از کنش‌های نرماتیف دور کرده است و در عوض به ترویج دیگرهراسی و تضعیف روزافزون نهادهای دموکراتیک در سطح جهان انجامیده است.

شاید بتوان یکی از مهم‌ترین نمونه‌های پیامدهای ناگوار این روش سیاسی را در شرایط حاضر در نپذیرفتن نتایج انتخابات امریکا از جانب دونالد ترمپ و ترغیب هوادارانش به ریختن به خیابان‌ها، جست‌وجو کرد.

دونالد ترمپ برای اولین بار نهاد انتخابات امریکا را با چالش مواجه کرده است. واکنش‌های او به مسأله‌ی انتخابات امریکا با واکنش‌های متعارف سیاست در امریکا مغایرت دارد. دو روز پیش، شمار زیادی از هواداران خشن او به شمول یکی از جنبش‌های ضد مهاجران به جاده‌های واشنگتن دی‌سی ریخته بودند و با توسل به نمایش غضب و خشونت، علیه نهادهای جاافتاده‌ی امریکا شعار می‌دادند و در چند مورد باعث درگیری‌های خشونت‌بار با مخالفان رییس جمهور ترمپ شدند. به گونه‌ی نمونه تمام شکایت‌های او مبنی بر تقلب در ایالت پنسلوانیا از جانب دادگاه ایالتی رد شده است، با وجود آن او خود را در توییت‌های مکرر برنده اعلام می‌کند و مخالفانش را به تقلب در انتخابات متهم می‌کند.

پوپولیسم تنها بی‌اعتنایی به نورم‌ها و نهادهای جاافتاده‌ی موجود سیاسی نیست، در کنار آن، پوپولیسم نوعی سیاستی است که کثرت راه‌حل‌ها را نادیده می‌گیرد و با روی‌کرد مطلق‌گرایانه آرمان‌های ملی را در وجود یک ابرقهرمانی که در لحظه‌ی بحران به عنوان ناجی ملت ظهور می‌کند، مفصل‌بندی می‌کند. این پدیده ناجی یا ابرقهرمان که در شرایط بحران مقدرات ملتی را به دست گرفته است، خود را نماد پاکی، وفاداری به آرمان‌های ملت و حلال همه مشکلات می‌پندارد و مخالفان خودش را به نادانی و حتا مخالفت با منافع ملی متهم می‌کند. این‌ها خصلت‌های عام تمام پوپولیست‌ها در سطح جهان است. تمام این پوپولیست‌ها با توسل به چند شعار، میان خود به عنوان نماینده‌ی برحق مردم و منافع مردم و مخالفان به عنوان گماشته‌گان اجنبی ملت، مرز می‌کشند.

اعضای رهبری حزب بی‌جی‌پی و هواداران نرندرا مودی مخالفان خود را تاپه‌ی «anti national» می‌زنند و به همین ساده‌گی مخالفان سیاسی خود را مشروعیت‌زدایی می‌کنند. ولادیمیر پوتین مخالفان سیاسی‌اش را از کشور متواری کرده است. اردوغان پس از کودتای نافرجام ۲۰۱۶ در ترکیه، هزاران مخالف سیاسی‌اش را زندانی یا از کارهای دولتی برکنار کرد.

پوپولیسم در افغانستان اما ماهیت دیگرگونه دارد. این‌جا پوپولیسم زبان حال الیگارشی است. پوپولیسم در این مملکت با خواست‌های طبقات پایین جامعه یا طبقه‌ی متوسط گره نخورده است؛ پوپولیسم در افغانستان فقط در حد شعار است و بس و تلاش دارد تا با زنده‌گی روزمره‌ی مردم در حد شعار پیوند یابد.

پوپولیسم سیاسی در افغانستان به چیزی دامن زده است که دانش‌مندان علوم سیاسی از آن با عنوان «discriminatory legalism» که شاید بتوان آن‌را قانون‌گرایی گزینشی یا تبعیض‌آمیز ترجمه کرد، یاد می‌کنند. معنای ساده‌ی این جمله براساس نظریات این دانش‌مندان، این است که برای حلقه‌ی قدرت و حلقه‌ی رفقا همه‌چیز و برای مخالفان قانون.

ما، در سال‌های گذشته شاهد قانون‌شکنی‌ها، اختلاس‌ها و فسادهای بزرگی در این مملکت بودیم که متأسفانه در برابر این قانون‌شکنی‌ها برخورد دوگانه صورت گرفته است. شماری که از مقربان حلقه‌ی قدرت بوده‌اند، همواره در برابر قانون معافیت داشته‌اند و قانون فقط و فقط علیه مخالفان این حلقه‌ی قدرت یا قانون‌شکنان کوچک علم شده است.

یکی دیگر از ویژه‌گی‌های پوپولیسم قهرمان‌گرایی است. عرصه‌ی حکومت و دولت‌داری در این طرز دید مبدل می‌شود به عرصه‌ی نمایش اعمال قهرمان‌منشانه‌ی یک عده‌ی محدود.

در این نوع حکومت‌ها معمولاً عده‌ای می‌خواهند تا نشان بدهند که آن‌ها یگانه غم‌خوار و ناجی ملت اند و برای ملت در حال پیشکش قربانی‌ها و از خودگذری‌های بی‌شمار اند.

اگر آن‌را با مثال واضح سازم، در گفت‌وگوهای انتخابات با نامزدان ریاست جمهوری، یکی از مجریان یک تلویزیون مشهور، عکسی را به رییس جمهور نشان می‌داد که در آن رییس جمهور با هم‌کارانش با یک هیأت بلندرتبه‌ی خارجی دیدار داشتند، در آن دور میز همه مقامات بلندرتبه از یک قوم بودند. رییس جمهور آن حرف معروفش را در واکنش به نشان‌دادن این عکس به زبان آورد، او گفت که مهم نماینده‌گی از منافع افغانستان است. پرسشی که بی‌پاسخ ماند، این است که آیا اقوام دیگر نمی‌توانند از منافع افغانستان در سطوح تصمیم‌گیری نماینده‌گی کنند؟

یکی دیگر از مسایلی که در پنج‌سال اخیر همواره از جانب سخنگویان حکومت به زبان می‌آمد، کار ۱۶ ساعته‌ی رییس جمهور در یک شبانه‌روز بود. سخنگویان حکومت این مشغولیت رییس جمهور را محکی برای اندازه‌ی ایثارگری او برای ملت عنوان می‌کردند.

این درحالی است که اگر یک نفر خودش را به‌کلی از خواب و خوراک هم محروم کند، مشکلات بی‌شمار این ملت حل نمی‌شود. به جای ۱۶ ساعت کار در یک شبانه‌روز، خوب است که رییس جمهور تمام ارکان حکومت را به عنوان یک بدنه‌ی واحد به کار مفید حداقل ۵ ساعت در روز وادارد.

در این روزها، معاون اول رییس جمهور نیز می‌خواهد که یک‌تنه تمام مشکلات موجود کشور را حل کند. او به تنهایی به تمام کارهای دولت رسیده‌گی می‌کند. در موثریت شماری از کارهای او شکی نیست؛ اما دولت یک ارگانیسم است و زمانی می‌تواند فعالیت مفید داشته باشد که تمام اعضای این ارگانیسم هم‌زمان فعال باشند.

از سوی دیگر، در شرایطی که سخن از جمهوریت در برابر امارت می‌رود، جا دارد که به جای افراد و اشخاص، روی ایجاد صلابت و استحکام نهادها کار شود. دولت زمانی می‌تواند هیبت داشته باشد که از رییس جمهور تا وزرا و تا ریاست‌های حکومت در سطح ولایات، به چنان کارایی و جدیت و موثریت در عمل‌کرد برسند که مجموع فعالیت آن‌ها صلابت ساختاری به نام حکومت و در تعبیر عام دولت را برجسته کند.

افغانستان به تحکیم پایه‌های دولت بیش از تحکیم هیبت رییس جمهور یا معاونانش نیازمند است. توماس هابز نیز زمانی که از هیبت دولت سخن می‌گفت، منظور او تنها شاه یا رییس جمهور نبود؛ بلکه دستگاهی به نام دولت بود که با استفاده از قوه‌ی قهریه و مجموع نهادهایش شهروندان را به تبعیت از دولت و قانون وادارد.

حالا زمان آن فرا رسیده است که حکومت باید از حرکت‌های قهرمانانه‌ی افراد به سوی کارایی نهادها گذار کند. تا زمانی که مجموعه‌ی نهادهای حکومت فعال نشود، از تلاش‌های شبانه‌روزی افراد برای حل مشکلات مردم کاری ساخته نیست.

در شرایطی که نظم قانون اساسی با چالش روبه‌رو شده است و طالبان در صدد برانداختن یا تعویض این نظم اند، ایجاب می‌کند که نه تنها اختلافاتی که در حلقه‌ی کوچک قدرت است برطرف شود؛ بلکه برای بسیج نیروهای سیاسی موجود نیز کارهای بنیادین صورت گیرد. اختلافات حلقات درون حکومت، مانند موریانه‌ای در حال تخریب نظم دموکراتیک موجود است.

امروز طالبان در حال تماس با شماری از گروه‌های سیاسی اپوزیسیون اند. حکومت نیز ناظر بی‌طرف این اوضاع است. شکی نیست که امروز تمام نیروهای سیاسی موجود در جامعه بدیلی برای نظم دموکراتیک موجود با تمام عیب‌ها و نواقصش نمی‌بینند، حکومت باید در شرایط کنونی به جای کارهای انفرادی و دفاع یکه‌تازانه از نهادهایی که سرمایه‌ی سیاسی مردم است، به سوی اجماع داخلی برود.

تا اجماع نیروهای سیاسی در داخل افغانستان ایجاد نشود، نه اجماع جهانی چاره‌ساز است و نه اجماع منطقه‌ای که رسیدن به آن هم دشوار به نظر می‌رسد. حکومت باید از نمایش‌های یک‌نفره به سوی کاراسازی مجموع نهادهای دولت، گذار و برای ایجاد اجماع در میان نیروهای حوزه‌ی جمهوریت تلاش کند.

اگر نمایش‌های یک‌نفره‌ی حکومت ادامه یابد، تاریخ این بار نیز به گونه‌ی یک تراژدی غم‌انگیز دیگر در افغانستان تکرار خواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا
بستن