افغانستان در پرتگاه: آیا طالبان می‌توانند با کابل مذاکره کنند؟ – بخش نخست

نویسنده: شهاب الدین احمد - برگردان: بهار مهر و سمندر لکاریان - منبع: هیرلاد

رییس جمهور اشرف غنی پیشنهاد صلح بدون پیش‌شرط را به طالبان و با احتمال به رسمیت شناختن آن‌ها به عنوان یک جریان سیاسی ارایه کرده است. وزارت خارجه‌ی ایالات متحده از این پیشنهاد علی‌رغم اظهارات قبلی رییس جمهور دونالد ترمپ مبنی بر افزایش فشار سیاسی بر شورشگری، حمایت کرده است.  در این میان گزارش‌های سال پار بازرس ویژه‌ی امریکا برای بازسازی افغانستان (سیگار) می‌رساند که طالبان ۴۳ درصد ولسوالی‌های افغانستان را در کنترول داشته و یا به جنگ کشانده‌اند.

این که بازیگران بین‌المللی برای تسهیل این روند چه می‌توانند انجام دهند، از تاریخچه‌ی مشارکت و تعامل آن‌ها در امور کشور، هویدا است. با این حال، نیاز مبرمی به بحث در مورد این که آیا «صلح» با طالبان افغانستان دست یافتنی است، وجود دارد. این موضوع باید با دیدگاه سیاسی، نظامی و سازمانی شورشیان مطابقت داشته باشد و این که آیا شورشیان مایل یا حتا قادر به مذاکره در مورد توافقنامه‌ی قابل اجرا با کابل در آینده می‌باشند یا خیر.

من از دو منظر ویژه به شورشگری تمرکز می‌کنم. تأثیری که رشد سازمانی و جناح چپ‌گرایی در روند صلح می تواند داشته باشد و روابط شورشی با مردم غیرنظامی به عنوان یک لنز که از طریق آن می توان تغییرات ساختاری و نگرشی که ممکن است روند صلح را تسهیل کند، پیش‌بینی‌ کرد.

بخش اول: تقسیم‌بندی، گروه‌گرایی و چشم‌انداز آن برای مذاکرات

به گونه‌ی ساده چنین است: ثابت شده است که مذاکره با شورشگری منقسم شده، گروه‌بندی شده و فاقد دسپلین، ناممکن است. فقدان تضمین‌ها و سازوکارهای اجرایی ضعیف از جانب نیروهای شورشگر روندهای صلح را به تأخیر می‌اندازد و به خشونت‌ها دامن می‌زند.

در طول سال‌ها، با وجود حفظ یک‌پارچه‌گی ایدیولوژیک، شبه نظامیان منقسم شده‌اند، زیرا ساحه‌ی عملیات آن‌ها از جنوب و شرق به شمال و غرب افغانستان گسترش یافته است. این جدایی خود را در منازعات بر سر ساختار شورای مرکزی رهبری (شورای کویته)، ایجاد دولت جداگانه، کنترول ساختاری و دیدگاه‌های متفاوت در مورد مذاکرات با کابل، تبارز داده است. مرکزگریزی و تفاوت دیدگاه‌ها همیشه وجود داشته است، اما همه‌گانی شدن مرگ ملا عمر به دینامیسم جدایی، به ویژه در گسل خطوط منطقه‌ای سرعت بیشتر بخشیده است.

به اساس یک گزارش، شورشیان چهار شورای اصلی دارند: شورای کویته، شورای مشهد، شورای شمال و شورای رسول. شوراها گونه‌ای از مجلس رهبری اند که اداره و کنترول سازمان‌های مختلف طالبان را انجام می‌دهد. «گارد قدیمی» خارج از شورای کویته است که صلاحیت اعمال نفوذ بر شورای میرانشاه (در درجه اول شبکه حقانی) و شورای پشاور را دارد. اولین منبع گروه‌گرایی را می‌توان واگرایی عقاید و ظهور مخالفان در این آرایش دانست.

در ۲۰۰۷، شورای میرانشاه استقلال خود را از شورای کویته اعلان کرد و در ۲۰۰۹ شورای پشاور این راه را دنبال کرد. شورای پشاور که به علت مشکلات اقتصادی بدون حمایت رهبری مرکزی دچار مذیقه بود، در سال ۲۰۱۶ دوباره به این شورا پیوست. شبکه‌ی حقانی نیز در سال ۲۰۱۵ پس از وعده‌ی نقش معاونیت رهبری شورای کویته به سراج الدین حقانی، دوباره به این شورا پیوست. از سال ۲۰۱۷ به اینسو، به نظر می‌رسد که جدال مداوم برای کنترل انحصاری شورای کویته بین حبیب الله آخوندزاده، پسر عموی سابق او، عبدالله اسحاق زی و سراج الدین حقانی مردی که نفوذش بر شورا در حال افزایش است، ادامه دارد.

آنتونیو جیستوسی (که دسترسی به رهبری شوراهای مختلف را داشته و گزارشی را که بیشتر از آن تذکر رفت، نوشته است)، گزارش داد که هیبت‌الله مایل بود با دولت مذاکره کند و فعالیت‌های غیر‌نظامی را گسترش دهد. از سوی دیگر، ستیزه‌جویان سراج‌الدین و عبیدالله با آشتی با کابل مخالفت کردند و مخالف تلاش‌ها برای کشاندن پای ایران بودند.

شکل دوم و بیشتر برجسته‌ای این تقسیم‌بندی، افزایش خودمختاری منطقوی میان شوراهای مختلف است. در سطح رهبری، هیچ‌یک از شوراها صلاحیت قطعی شورای کویته را به رسمیت نمی‌شناسند. شورای شمال طرف بعضی اوقات با شورای کویته در مورد مانورهای نظامی گسترده مشورت می‌کند. این شورا بیشتر با شورای مشهد راحت‌تر همکاری می‌کند. در میان سال‌های ۲۰۱۵ و ۲۰۱۷ شورای رسول (که از بعیت به رهبری شورای کویته سر باز می‌زند) و شورای کویته در چندین مورد با هم درگیری مسلحانه داشته اند. 

ادامه دارد

Comments are closed.