افغانستان، انتخابات و قوم‌گرایی

وحید پیمان

احیاناً نیازی به تعریف انتخابات نیست، مردم طی دست‌کم ۱۸ سال گذشته باربار تجربه‌اش کردند و با این واژه‌ی به ظاهر خوش‌آیند آشنا شده‌اند. برآیند انتخابات معمولاً تغییر است. تغییر در دستگاه حاکمه،‌ تغییر در دسترخوان مردم، تغییر در رویکردهای سیاسی، تغییر در قوانین، ایجاد اصلاحات نو، تغییر در ساختارهای فرهنگی و اجتماعی و ده‌ها تغییر دیگر… معمولاً برآیند انتخابات فربه شدن یک قوم نیست و یا به کرسی نشستن یک کتله قومی. انتخابات هیچ‌گاه برای زعامت قوم بر قومی دیگر پدید نیامده است.

به جز در موارد اندکی، معمولاً بیش‌تر تغییرات پس از انتخابات «تغییر مثبت» است و جامعه در ابعاد سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی به جهت مثبت حرکت می‌کند. وقتی می‌گوییم انتخابات تجلّی اراده مردم است، این یعنی راهی برای تعیین سرنوشت اعضای یک جامعه‌ی سیاسی، انتخابات یعنی ابزاری برای مهار قدرت و در نهایت انتخابات یعنی نماد ملموس دموکراسی. انتخابات ایمن‌ترین راه دست‌به‌دست شدن قدرت در کشورهای مختلف است.

سنگ بنای قوم‌گرایی حزبی در زمان رژیم کمونیستی در افغانستان گذاشته شد و پس از آن احزاب مجاهدین نیز بر مبنای قومیت فعالیت کردند. احزابی مانند وحدت، جمعیت، جنبش و حزب اسلامی و سایر احزاب هر کدام‌شان از یک قوم خاص نماینده‌گی می‌کردند.

اما آیا واقعاً ما در افغانستان توانسته‌ایم انتخابات را به معنای واقعی آن پشت سر بگذرانیم؟ آیا دموکراسی به خوبی در افغانستان تمثیل شده است؟ قوم‌گرایی به چه پیمانه‌ای جلو رشد دموکراسی در افغانستان را گرفته است و چرا در افغانستان قوم‌گرایی ابزار مناسبی برای جذب آرای مردم در انتخابات است؟

قوم‌گرایی چه بر مبانی حزب و چه جدا از هسته‌ی احزاب سیاسی، اما سایه‌اش را بر در و دیوار انتخابات در افغانستان افگنده است. بر بنیاد قانون اساسی افغانستان، احزاب نمی‌توانند رویکرد قوم‌گرایانه داشته باشند و قانون اساسی افغانستان تاسیس حزب بر مبنای قومیت و مذهب را اجازه نمی‌دهد. به همین دلیل بسیاری از مؤسسان احزاب حین تاسیس حزب،‌ استراتژی و خط‌ و مشی‌شان را فراقومی می‌خوانند. آن‌ها بهترین خط مشی‌ها را معرفی می‌کنند و در خط مشی‌های‌شان از قوم‌گرایی بیزاری می‌جویند، اما در عمل همه چیز معکوس است. در افغانستان حزب فراقومی وجود ندارد، احزاب بر اساس قومیت یارگیری می‌کنند، بر اساس قومیت وارد کارزارهای سیاسی می‌شوند، با همین ابزار منافع خود را تامین می‌کنند، با همین ابزار وارد کارزارهای انتخاباتی می‌شوند و با شعارهای قومی احساسات «عام» را به سود خودشان برمی‌انگیزانند.

سنگ بنای قوم‌گرایی حزبی در زمان رژیم کمونیستی در افغانستان گذاشته شد و پس از آن احزاب مجاهدین نیز بر مبنای قومیت فعالیت کردند. احزابی مانند وحدت، جمعیت، جنبش و حزب اسلامی و سایر احزاب هر کدام‌شان از یک قوم خاص نماینده‌گی می‌کردند. چنان‌که پیش از مجاهدین نیز حزب دموکراتیک خلق افغانستان بر اساس شکاف قومی به سه شاخه خلق با اکثریت پشتون، پرچم با اکثریت تاجیک و شعله جاوید با اکثریت هزاره تقسیم شد. از آن‌جایی که ماشین و چرخه‌ی دموکراسی در افغانستان قومی است، کارکرد این ماشین و اراده‌‌‌ی مردم نیز که از طریق انتخابات بروز و نمود می‌یابد، رنگ قومی به‌خود گرفته است.

از دیگر نکات خاص و در عین حال کم‌نظیر انتخابات و بُعد قوم‌گرایانه‌ی آن در افغانستان، ترکیب تیم‌ها و یا تکت‌های انتخاباتی است. ترکیب تیم‌ها بر مبنای شایسته‌سالاری نیست، ترکیب تیم‌ها بر اساس قومیت است. به طور معمول سه گروه‌ پشتون‌ها، تاجیک‌ها و هزاره‌ها ترکیب اصلی تیم‌های انتخاباتی را تشکیل می‌دهند و در سال‌های اخیر، ازبیک‌ها نیز پس از رای انبوهی که در انتخابات سال ۲۰۱۴ به دلیل حضور جنرال عبدالرشید دوستم در تکت انتخاباتی محمداشرف غنی به این تیم دادند، جایگاه ویژه‌ای در تکت‌های انتخاباتی برای خود باز کرده‌اند.

رأی نامزدان به ویژه در انتخابات ریاست جمهوری در هر جغرافیا متفاوت است، اکثریت مردم در جنوب و شرق افغانستان معمولاً به نامزدی رای می‌دهند که پشتون باشد، اکثریت مردم در شمال و غرب افغانستان به نامزدی رأی می‌دهند که تاجیک‌تبار باشد و اکثریت مردم در مناطق مرکزی و عمدتاً هزاره‌نشین افغانستان به نامزدی رأی می‌دهند که یک عضو رهبری قومی هزاره در تکت انتخاباتی او حضور داشته باشد.

علاوه بر همه این‌ها، به طور سنتی باور به این‌که بر اساس سیر تاریخی و از بدو تاسیس افغانستان تا اکنون، رییس جمهور باید متعلق به قوم پشتون باشد نیز نفس انتخاب و انتخاب شدن را زیر سوال برده است. بر اساس همین رویکرد، معمولاً تلاش می‌شود که رییس تکت‌های انتخاباتی پشتون باشد. در این میان،‌ به گونه مثال نشو و نموی زنده‌گی عبدالله عبدالله بیش‌تر با تاجیک‌تباران بوده و به همین جهت، سابقه‌‌ی زنده‌گی سیاسی وی و قرابتش با احمدشاه مسعود و جبهه شمال، از وی یک چهره تاجیک به نمایش گذاشته است اما از آن‌جایی‌که او به لحاظ خونی تعلق به قوم پشتون دارد، نفس تصمیم تاجیک‌تباران برای به میدان آوردن عبدالله در دست‌کم سه دوره انتخابات اخیر نیز از عقلانیت قومی ریشه می‌گیرد و خاستگاه این تصمیم همان عنصر قومیت است. آنان به این تشخیص رسیده‌اند که بهترین گزینه در میان گزینه‌های موجود در رقابت با کرزی و محمداشرف غنی در سه دور انتخابات گذشته عبدالله عبدالله است. زیرا این تصمیم مبتنی بر این احتمال معقول بود که ضریب پیروزی عبدالله به دلیل تعلق به دو قوم، بیش از هر کس دیگری است و می‌تواند علاوه بر جذب آرای تاجیک‌تباران، آرای پشتون‌ها را نیز به سوی خود جذب کند.

به این ترتیب انتخابات در افغانستان، کاملاً قومی شده است و نتایج آن نیز بسته به برخی مصلحت‌های قومی است. این رویکرد با رویکرد واقعی انتخابات متضاد است. رهبر،‌ رییس و مدیری که بر مبنای انتخابات گزینش می‌شود بر اساس قواعد و اصول قانونی و تعاریفی که از دموکراسی موجود است باید با رویکردهایی چون شایسته‌گی و هم‌چنان برنامه‌های تیم انتخاباتی گزینش شود.

برای عبور از مرحله دموکراسی صوری که در آن تنها تصویری از دموکراسی موجود است، باید قربانی داد. افغانستان باید به سمت هم‌دیگرپذیری حرکت کند، برآیند انتخابات ممکن است رییسی از هر قوم باشد، دیگر اقوام آرام‌آرام باید خودشان را برای پذیرش این واقعیت آماده سازند. آن‌ها باید به این باورمندی برسند که فرد شایسته می‌تواند متعلق به هر قومی باشد. تاریخ سیاسی افغانستان پر از پشتون‌هایی است که بخشی از افتخارات این سرزمین بوده‌اند، مملو از تاجیک‌تبارانی بوده که شکُوه و عظمت تاریخ سیاسی و فرهنگی افغانستان با حضور آنان به میان آمده است، مملو از هزاره‌تبارهایی بوده که دست‌آوردهای کلان علمی، فرهنگی و سیاسی افغانستان به آنان پیوند خورده و به همین ترتیب، ازبیک‌ها، ترکمن‌ها، پشه‌ای‌ها، نورستانی‌ها و دیگر اقوامی که نسل‌های مستعد و توان‌مند را پرورش داده‌اند. این شیوه دموکراسی نیست که بی‌تعلقی آنان به یکی از اقوام پشتون و یا تاجیک، منجر به انزوای سیاسی‌شان شود. یک پشه‌ای مستعد، توان‌مندی رهبری یک نظام سیاسی را دارد.

اما در افغانستان همه‌چیز برعکس است، تا جایی‌که حتا کشورهای غربی نیز با سرازیر نمودن ده‌ها هزار نیروی نظامی در افغانستان، به فرهنگ قبیله‌ای در افغانستان گردن نهادند و پذیرفتند که راه‌حل مسایل افغانستان، استفاده از قواعد قبیله‌ای است. گوردن بروان نخست‌وزیر اسبق انگلستان نیز در یکی از مصاحبه‌هایش گفت که بافت جامعه افغانستان بافت قبیله‌ای است و فرهنگ قبیله هنوز در آن زنده است و باید از همین فرهنگ در ایجاد امنیت و تأمین ثبات بهره برد.

روند سیاسی و فعالیت‌های حزبی در دور پساطالبانی در افغانستان و هم‌چنین سه دور انتخابات ریاست‌جمهوری (۱۳۸۳، ۱۳۸۸ و ۱۳۹۴) و چند دور انتخابات شورای ملی در کشور، به خوبی نشان داده است که ماهیت انتخابات به عنوان جلوه ملموس دموکراسی و تحزب به عنوان چرخنده‌ی دموکراسی و موتور محرک آن در افغانستان گران‌بار از مطالبات و گرایش‌های قومی است. حرکت به سوی نظام سیاسی دموکراتیک و انتخاب حکام از طریق انتخابات آزاد، آغاز گردیده و احزاب زیادی نیز پدید آمده اند، اما رسیدن به دموکراسی بسیار دشوار می‌نماید.

در افغانستان هنوز نه دموکراسی استقرار یافته است و نه شبه دموکراسی وجود دارد، بلکه دموکراسی صوری تنها ارمغانی است که در دنیای پساطالبانی نصیب مردم آن گردیده است.

اما در دموکراسی‌های با ثبات غالباً نقش برنامه‌های انتخاباتی احزاب به طور عموم در مبارزات انتخاباتی بسیار برجسته و فربه‌تر از عواملی چون شخصیت کاندیدا، جنس، مذهب و قوم است.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن