رویای اتصال افغانستان به چین

شاید یکی از بدشانسی‌های افغانستان این باشد که راه هموار و قابل عبور به قلمرو چین ندارد. افغانستان در ناحیه پامیر بدخشان با چین هم‌مرزاست، اما این راه خیلی دشوارگذر است و امکان عبور و مرور از آن اصلا ممکن نیست. اگر افغانستان هم‌مرز چین می‌بود، شاید دگرگونی‌های سیاسی و نظامی‌در افغانستان هم به گونه دیگری رقم می‌خورد. در جنگ‌های دهه هشتاد میلادی میلیون‌ها شهروند افغانستان به پاکستان و ایران آواره شدند. اما هیچ شهروند کشور به چین نرفت. اگر مرز دو کشور قابل عبور می‌بود، حتما شمار عظیمی ‌از مردم افغانستان به چین هم آواره می‌شدند. در صورتی که افغانستان به چین متصل می‌بود، شاید جنبش دموکراتیک نوین یا جریان افغانی چپ متمایل به چین، در دهه هشتاد نابود نمی‌شد.
جنبش دموکراتیک نوین یا چپی‌های هم‌فکر دولت چین در افغانستان پس از کودتای هفت ثورسال ۱۳۵۷ که چپی‌های طرفدار مسکو را به قدرت رساند، وارد فاز مبازرات مسلحانه شدند. در آن زمان چپ حاکم یا همان حزب دموکراتیک خلق، از سوی شوروی حمایت می‌شد. اتصال جغرافیایی افغانستان به قلمرو اتحاد شوروی پیشین، سبب شده بود که مسکو نیروهای طرفدارش را به سادگی اکمال کند.
دسترسی نیروهای اسلام‌گرا به قلمرو امن و زیربنای حمایتی هم معلول اتصال جغرافیایی افغانستان با پاکستان بود. به همین دلیل بود گوریلا‌های اسلام‌گرا موفق شدند قلمرو بیشتری در دهه هشتاد به دست بیاورند و اردوی سرخ را به نحوی زمین‌گیر کنند.
جنبش چپ هم‌فکرچین در افغانستان به لحاظ نظری نسبت به جریان حزب دموکراتیک خلق قوی‌تر بود. مائوئیست‌های افغانی جزوه‌های زیادی در مورد جنگ‌های گوریلایی و انقلاب اجتماعی سوسیالیستی منتشر کرده بودند. ادبیات ایدیولوژیک و تاکتیکی آنان غنی‌تر از بقیه بود. حتا فرماندهان جریان‌های اسلام‌گرا هم با نظریه‌پردازان جنگ‌های چریکی از طریق جزوه‌های جریان چپ محکوم یا همان چپ هم‌فکر چین آشنا شدند. اما جریان چپ محکوم به دلیل این که افغانستان با چین اتصال جغرافیایی نداشت، نتوانست دوام بیاورد و نابود شد. به همین دلیل است که می‌گوییم اگر مرز چین با افغانستان قابل عبور و مرور می‌بود، شاید سیر تحولات به گونه دیگری رقم می‌خورد.
اما این روزها پکن علاقه گرفته است تا حداقل در تیوری و گفتار، بحث اتصال چین به افغانستان را از راه واخان و پامیر مطرح کند. سفیر چین در کابل دیروز در یک همایش گفت این کشور در مورد برنامه «یک کمربند، یک راه» با دولت افغانستان مشوره می‌کند. طرح این برنامه را رییس‌جمهور چین در سال ۲۰۱۳ اعلام کرد. در چارچوب همین برنامه قرار است که بخشی از راه ابریشم احیا شود و در کنار آن افغانستان از طریق واخان بدخشان به قلمرو چین وصل شود. روشن است که تطبیق این پروژه خیلی وقت‌گیر است و تا هنوز حتا شروع هم نشده است، اما نفس طرح برنامه اتصال افغانستان به چین از اهمیت بالایی برخوردار است.
اتصال افغانستان به چین علاوه بر این که تجارت را سهل می‌سازد و تولیدکنندگان چینی را مستقیما به بازار افغانستان وصل می‌کند، اهمیت رابطه با کابل را برای پکن بالا می‌برد. وقتی افغانستان به چین متصل شود، امنیت شمال‌شرق افغانستان برای چین اهمیت پیدا می‌کند.
چین مورد تهدید گروه‌های تروریستی است. سازمان ترکستان شرقی که برای جدایی ایالت سین‌کیانگ از قلمرو چین دست به فعالیت‌‌های تروریستی می‌زند، در زمان حاکمیت طالبان در افغانستان مستقر بود. حالا هم کابل و پکن در مبارزه با این گروه تروریستی همکاری می‌کنند. اگر رویای اتصال افغانستان به چین عملی شود، پکن امنیت افغانستان را جدی می‌گیرد تا امکان سوءاستفاده گروه‌های تروریستی از مرزمیان دو کشور به حداقل برسد.
دولت افغانستان باید بحث اتصال به چین را جدی دنبال کند. مشکل دیپلوماسی افغانستان این است که از یک ابتکار یا طرح بکرحمایت می‌کند، اما موضوع را پی‌گیری نمی‌کند و زمینه‌های لازم را برای تطبیق آن ابتکار فراهم نمی‌سازد. این وضعیت باید پایان یابد. دولت افغانستان باید پروژه احیای راه ابریشم و اتصال قلمرو افغانسان به چین را جدی بگیرد. گروه‌های تروریستی به هیچ وجه مایل نیستند تا روابط دولت مرکزی افغانستان و چین به حدی تقویت شود که پروژه اتصال بدخشان به ایالت سین‌کیانگ عملی شود. به همین دلیل در بدخشان جنگ است، تروریست‌ها و حامیان شان می‌خواهند باچین همسایه شوند و باپکن معامله کنند. دولت افغانستان باید اجازه ندهد که رویای تروریست‌ها تحقق یابد. باید به هر وسیله ممکن، امنیت در بدخشان تامین شود و ساحه فعالیت گروه‌های تروریستی در آن دیار محدود گردد. نیروهای امنیتی از امکانات و نیروهای کافی برای گسترش قلمرو حاکمیت دولت در بدخشان برخوردار است؛ از این امکانات آن طوری که لازم است استفاده شود.
دستگاه دیپلوماسی کشور باید پکن را به عمل به تعهدات نشست‌های چهارجانبه فرا بخواند. در نشست‌های چهارجانبه که هدف از آن کشاندن طالبان به پای میز مذاکره بود،چین نقش مهمی ‌ایفا کرد. پکن در این نشست‌ها تعهد سپرده بود که در هماهنگی با امریکا و افغانستان علیه عناصر مسلح آشتی‌ناپذیر اقدام می‌کند. پکن باید به این تعهدات عمل کند. پکن می‌تواند اردوی پاکستان را به همکاری با دولت افغانستان وادار سازد و به این ترتیب نقش خود را در تامین امنیت منطقه و افغانستان ایفا کند.

دکمه بازگشت به بالا