«مملکت افغانستان»؛ گستره‌ی «امارت کابل»

دکتر محی‌الدين مهدی

(شکل‌گیری حدود افغانستان نوین)

مقدمه:

از گفتن این مقدمه ناگزیریم که «صوبه‌ی کابل»، نام یکی از ایالت‌های پانزده‌گانه‌ی عصر گورکانی است. مرکز این ایالت شهر کابل کنونی بود؛ مضافات آن از بامیان تا سواحل سند را در بر می‌گرفت. این بخش را نادر افشار در سال ۱۱۵۲ق، پس از یورش به هند و تسخیر دهلی، طبق معاهده‌ای از بدنه‌ی هند گورکانی جدا کرد و به قول میرزامهدی‌خان استرآبادی (نویسنده‌ی همان معاهده) به «خراسان ملحق ساخت که از ایام قدیم به این خطه مربوط بود».

اما اصطلاح «امارت کابل» که شامل همان قلمرو می‌شد، وقتی شایع گردید که دوست‌محمدخان-بعد از تسخیر کابل- خود را امیر خواند. برای بار نخست در هر سه فقره‌ی معاهده‌ی جمرود -که در سال ۱۸۵۴م میان انگلیس و سردار غلام‌حیدر‌خان پسر دوست‌محمد‌خان به امضا رسید- دوست‌محمد‌خان «امیر کابل» خوانده شد [تاریخ روابط سیاسی ایران و انگلیس در قرن نزدهم، ج ۲، ص۶۸۸].۱

جنرال رابرتس یکی از کسانی است که اصطلاح «امارت کابل» را در کتاب خویش به‌نام «چهل‌ویک سال در هند» به کار برد.

در سنواتی که مورد نظر ماست (۱۸۸۰-۱۸۷۹م) قندهار توسط «سرداران قندهاری» اداره می‌شد. قطغن و بدخشان را میران خودمختار در دست داشتند. ترکستان افغانی در نقشه‌های آن ‌زمان به رنگ زرد نشانه‌گذاری شده بود. قابل‌یادآوری است که بعد از ورود عبدالرحمن‌خان به قطغن و بدخشان، پادشاه بخارا با فرستادن هدایایی به میربابابیک -حاکم بدخشان- از او خواست که در دستگیری عبدالرحمن‌خان و فرستادنش به بخارا با جنرال غلام‌حیدرخان همکاری کند؛ چه اخیرالذکر «از هواخواهی با من پیمان کرده که ولایت بلخ را ضمیمه‌ی مملکت سلطنت بخارا کند» [سراج‌التواریخ، ج۲، ص۲۴۲-۲۴۱].۲

سال‌های ۱۸۸۰-۱۸۷۹:

حینی که امیر محمدیعقوب‌خان محبوساً به هند فرستاده شد؛ انگلیس‌ها کابل و قندهار را در تصرف داشتند (۱۸۸۰م). سردارمحمد ایوب‌خان -فرزند دیگر امیرشیرعلی‌خان- که در مشهد می‌زیست، قوایی تدارک دیده هرات را مسخر کرد، و در صدد بازپس‌گیری قندهار از تصرف انگلیس‌ها برآمد. سرداران دیگری که در غزنی مستقر بودند، در فکر جمع‌آوری قوا برای حمله بر انگلیس‌ها برآمدند. انگلیس‌ها می‌دانستند که مردمی با احساسات دینی عمیق و عرق ملی مفرط را اداره نمی‌توانند. از این رو به فکر آن شدند تا برای آینده‌ی قلمرو حکمروایی بارکزایی‌ها، نقشه‌ای ترسیم کنند که ضرورتی به لشکرکشی مجدد در میان نباشد. آنان سه راه را در پیش نهادند:

یک. تجزیه‌ی کشور؛

دو. انتخاب یکی از سرداران مقتدر افغانی برای امارت؛

سه. واگذاری این سرزمین به مردم آن.

یک: در طرح نخست بنا بود هرات را به ایران واگذار شوند؛ در این باب، در سال ۱۸۷۹م با ایران مذاکره صورت گرفت.

این ادعا را لرد کرزن۳ وایسرای انگلیس در هند، و سر هنری راولینسون۴ تأیید می‌کنند. جنرال گردوکوف۵ (در کتاب جنگ در سرزمین ترکمن) جزئیات مذاکره با دولت ایران را در این خصوص بیان می‌کند: «۱) هرات تسلیم دولت ایران گردد؛ ۲) یک نفر مامور انگلیسی در آنجا مقیم خواهد بود؛ ۳) صاحب‌منصبان انگلیسی اجازه‌ی سنگربندی را در هرات خواهند داشت؛ ۴) نماینده‌ی سیاسی هیچ دولتی در آنجا اقامت نمی‌تواند؛ ۵) فقط دولت انگلیس مجاز خواهد بود در موقع حمله بر قلمرو ایران، به آنجا قشون وارد کند»[ ج۲ص۲۹۶]. کابینه‌ی انگلیس این موضوع را در نوامبر ۱۸۷۹م به تصویب رسانید و مذاکره با ایران آغاز شد. ایرانی‌ها حسام‌السلطنه۶ را که در این وقت حکمران کرمانشاه بود، برای اداره‌ی هرات در نظر گرفتند. اما در سال ۱۸۸۰م، کابینه‌ی انگلیس عوض شد؛ سالزبری۷ از وزارت خارجه کنار رفت، طرح او نیز به منصه‌ی اجرا درنیامد. همینطور لرد سالزبری در تاریخ حیات خویش می‌نویسد که او قبل از کنار رفتنش از مقام وزارت خارجه، بر این عقیده بود که با سپردن هرات به ایران، آن کشور را در برابر روسیه ایستاده کند. او همچنان با الحاق قندهار و تنگه‌ی خیبر به قلمرو انگلیس مخالف بود. یعنی در این مورد سالزبری با جنرال رابرتس (که نظر او را بعداً ذکر می‌کنیم) هم‌عقیده بود.

در برنامه‌ی تجزیه‌ی افغانستان، انگلیس‌ها موافقه کرده بودند که جلگه‌ی مرو را به روس‌ها واگذار کنند. نیکولاس دی گیرس (M. Degiers) وزیر خارجه‌ی‌ روسیه، به وزیر مختار دولت انگلیس در سنت‌پطرزبورگ گفته بود که جلگه‌ی مرو در حدود سلطنت مشروع دولت روس واقع شده است، و روس‌ها تا آنجا جلو خواهند رفت.

اجزای دیگر طرح انگلیس برای تجزیه این بود که کابل را به یکی از امرای افغان بسپارند؛ اما قندهار را -که معبر قشون خارجی‌هاست- برای خود نگهدارند و ضمیمه‌ی قلمرو حکومت هندوستان سازند.

دو- در واقع، با پیدا شدن سروکله‌ی عبدالرحمن‌خان در صحنه‌ی سیاست منطقه، انگلیس‌ها طرح تجزیه‌ی قلمرو بارکزایی (به استثنای وادی مرو) را کنار گذاشتند. عبدالرحمن‌خان درست همان شخصی بود که انگلیس‌ها می‌خواستند: مخالف روس، مخالف ایران، و مرد منضبطی که می‌تواند مرزهای شمال‌غربی انگلیس را از مزاحمت‌های قبایل افغان مصون نگهدارد. همان بود که با ردوبدل کردن مکاتباتی، توافق میان طرفین حاصل شد. انگلیس‌ها در این مورد بسیار عجله داشتند؛ چون از اغتشاش مجدد می‌ترسیدند، و می‌کوشیدند هرچه زودتر قشون خود را از کابل و نواحی آن بیرون کنند.

ولی نکته‌ی جالب این است که انگلیس‌ها در ابتدا عبدالرحمن‌خان را فقط برای امارت کابل در نظر گرفته بودند. لرد رابرتس می‌نویسد: «پس از آن که عبدالرحمن پیشنهاد انگلیس برای امارت کابل را پذیرفت، حکومت انگلیس به مستر گریفین۸ نماینده‌ی سیاسی خویش دستور جامع راجع به انتخاب امیر مزبور کتباً صادر کرد و در آن تصریح کرد که به امیر عبدالرحمن‌خان بگوید که دولت انگلیس نقاطی را که به موجب معاهده‌ی گندمک از امیرمحمدیعقوب‌خان گرفته است، پس نخواهد داد. علاوه براین، قندهار و نواحی آنرا نیز از حکومت کابل مجزا کرده و حکومت آن را به سردار شیرعلی‌خان، والی فعلی قندهار واگذار خواهند کرد که تحت اوامر فرمانفرمای هندوستان اداره شود۹؛ و یک عده قشون دولت انگلیس نیز در آنجا مستقر خواهد بود.» راجع به هرات دستور داده شد که با امیر عبدالرحمن‌خان به هیچ‌وجه در این باب مذاکره نشود، چون که دولت انگلیس نظر مخصوص به آنجا دارد.

در خاتمه‌ی این دستور گفته شد، هرگاه امیر عبدالرحمن‌خان شرایط ما را بدون قید و شرط قبول کند، حکومت افغانستان به او تعلق خواهد گرفت، و ما نیز قشون خود را از شمال افغانستان بیرون خواهیم برد. هرگاه ثابت کند که امنیت را در مملکت افغانستان برقرار خواهد کرد، یقین داشته باشد که همیشه همراهی و مساعدت ما را خواهد داشت، و در هر وقت ما به کمک او حاضر خواهیم بود» [چهل‌ویک سال در هند، ج۲ص۴۸۶].

ذکر دو تبصره در باره‌ی این فقره ضروری می‌نماید: ۱) از محتوای این نامه درمی‌یابیم که در این زمان تعبیر «مملکت افغانستان» هنوز با «امارت کابل» مرادف بوده است؛ قندهار و هرات در این هیئت شامل نبودند؛ ۲) ذکر « شمال افغانستان» در این نامه، همان « شمال کابل» است تا کوه‌های هندوکش، که قشون انگلیس در آن جا [شهر چاریکار کنونی] مستقر بود. چنانکه می‌دانیم در شمال هندوکش نیروهای انگلیس مستقر نبودند.

سه-جنرال رابرتس به این عقیده بود که «خود افغان‌ها را بگذاریم آزادانه برای خودشان امیری انتخاب کنند، و ما قشون خود را از افغانستان بیرون ببریم» [چهل و یک سال در هند، ج۲ص۳۱۵].

لرد رابرتس استدلال می‌کرد که درست است که حمایه‌ی مادی و معنوی انگلیس از امیری که بر تخت کابل نشانده شود، او را مطیع می‌سازد؛ ولی پس از مرگ او-چنانکه بعد از مرگ دوست‌محمد خان پیش آمد- فرزندانش آغاز به مخالفت کرده، بار دیگر اسباب زحمت دولت انگلیس را فراهم می‌آورند [ج۲ص۳۱۲].

کابینه‌ی لندن با تجزیه‌ی قلمرو بارکزایی موافق بود؛ ولی به خطرات ذیل می‌اندیشید: واگذاری هرات به ایرانی که بر او اعتمادی نیست از یکسو، و اینکه اگر هرات را روسیه از تصرف ایران بیرون بیاورد از سوی دیگر. با این حال، فقط با عوض‌شدن کابینه‌ی لرد بیکانزفیلد، دولت انگلیس از تجزیه منصرف شد.

ضمن مکاتبه‌ای که رابرتس با سرداران غزنی داشت، آنان خواهان بازگردانیدن یعقوب‌خان بر اریکه‌ی سلطنت شدند. انگلیس‌ها با این پیشنهاد موافق نبودند.

به قول رابرتس، هنوز قاصد او (مستوفی کابل)۱۰ از غزنه برنگشته بود که خبر ورود عبدالرحمن‌خان به کندز را دریافت کرد. به رابرتس اطلاع دادند که عبدالرحمن‌خان پیشنهاد ایوب‌خان را برای جنگ با انگلیس نه‌تنها رد کرد، که به او توصیه نیز کرد که خود را تسلیم انگلیس‌ها کند. این اطلاع از طریق مادر عبدالرحمن‌خان به انگلیس‌ها رسیده بود.

اما به تدریج نظر انگلیس‌ها بیشتر متمایل به عبدالرحمن‌خان شد. چنانکه به زودی رابرتس قندهار را در همان سال ۱۸۸۰م (۱۲۹۸ق) به عمال عبدالرحمن‌خان سپرد؛ یعنی در این سال قندهار در هیئت جغرافیای سیاسی افغانستان شامل شد. هرچند بعد از مدتی سردار ایوب‌خان که هرات را به دست داشت، قندهار را از دست مامورین عبدالرحمن‌خان بیرون کشید، ولی این پیروزی برای او شگون بدی به دنبال داشت؛ عبدالرحمن‌خان خود عازم قندهار شد و به حاکم ترکستان افغانی دستور داد که هرات را که بی‌دفاع مانده بود، اشغال کند. به این ترتیب هرات پیشتر از قندهار به دست عبدالرحمن‌ خان افتاد.

اینگونه بود که سه امارت‌نشین مجزای کابل، هرات و قندهار، یکی پی دیگری به هیئت کشور جدیدی به نام افغانستان پیوستند. عبدالرحمن‌خان، قبل از امضای معاهده‌ی دیورند [حبیبی، ص۶۳]۱۱، خط مرزی کشور خود با هند بریتانوی را در شرق و جنوب، مطابق معاهدات راولپندی و گندمک ترسیم کرده بود [عبدالرحمن‌خان، ج۲، ص۱۱۶]۱۲. با کنار گذاشته شدن طرح واگذاری هرات به ایران از سوی انگلیس، عبدالرحمن‌خان در مورد مرزهای غربی و مسأله‌ی هرات، حمایه‌ی کامل بریتانیا را با خود داشت. لرد کرزن می‌نویسد۱۳: «با این که سیاست شرقی انگلستان ضعیف و غیر‌ثابت است، اما در این مورد [یعنی هرات] به خصوص اراده‌ی محکم  و عزم ثابت خود را نشان داده، همیشه با یک صدا و یک‌نواخت بودن سیاست خود را در هر موقع که از طرف شاه [ایران] تجاوز به افغانستان شده، نشان داده است، و با صدای بلند فریاد زده گفته است: «دست‌درازی موقوف». تجاوز به قلمرو امیر افغانستان (!) این فکر با نادرشاه دفن شد و دیگر زنده نخواهد شد و به دست نخواهد آمد»[لرد کرزن، ج۲، ص۵۸۶].

رابرتس با تأیید موضوع بالا، موقف بریتانیا در برابر روسیه را در قبال مسئله‌ی هرات این طور می‌نویسد: «لارد [دوفرین به عبدالرحمن خان] اعلام کرد که انگلستان به این تصمیم رسیده بود که پیشروی روسیه به سوی هرات با اعلان جنگ روبه‌رو شود و سپس برای تحقق آن تصمیم آماده‌گی‌های لازم گرفته شد. اینک اعلی‌حضرت قطعاً نیاز دارد تا تصمیم بگیرد کدام یک از دو همسایه‌ی نیرومند خود را به عنوان متحدش بر می‌گزیند»۱۴.

حدود شمالی کشور امیر تا سال ۱۸۹۳م نامعین باقی مانده بود. امیر یکبار در واکنش در برابر اشغال پنجده از سوی روس‌ها، از مجاری علیای رود آمو گذشته، پامیر کلان را اشغال کرد. اما با وساطت انگلیس عقب نشست، تا این که سرمار تیمور دیورند، این مرز را از چین تا محل اتصال کوکچه با آمو، درسال ۱۸۹۳م مشخص کرد. این سند، معاهده‌ی دوم دیورند خوانده می‌شود.

Comments are closed.