افغانستان در صلح با خود و دیگران

خ. خاکسار

تنش‌های تازه میان حکومت طالبان و تاجیکستان این واقعیت تلخ را به ما یادآوری می‌کند که افغانستان فاصله زیادی با دور شدن از میدان مداخلات منطقه‌ای دارد.  چند دهه پیش، افغانستان با ایجاد تنش با پاکستان بر سر پشتونستان و کودتای خلق و پرچم، دولت باثبات خود را از دست داد و وارد گرداب مداخلات خارجی، سیاست‌های نیابتی و رقابت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی شد که به دلیل آن تا حال روی آرامش را به خود ندیده است. بی‌دلیل نیست که ایده بی‌طرفی افغانستان برای در امان ماندن کشور از زیان مداخلات خارجی، هواخواهان زیادی در کشور دارد.

تنش میان طالبان و تاجیکستان رابطه نزدیک با مناقشات داخلی افغانستان دارد. نیروهای سیاسی و نظامی افغان در طول تاریخ این کشور برای غلبه بر حریفان خود، از کشورهای خارجی مدد جسته‌اند. سیاست‌مداران و قدرت‌مندان افغان استفاده از منابع مالی و نظامی خارجی را موثرترین و قابل دسترس‌ترین وسیله برای پیروزی در جبهات جنگ، غصب قدرت و استحکام پایه‌های سیاسی و نظامی به حساب آورده‌اند. هم‌چنان، اتحادها و ایتلاف‌های سیاسی در سطح محلی و ملی همیشه بر محور پول، امتیاز و مناصب چرخیده است. آن‌که پولش بیش‌تر بوده‌، متحدان و نفوذ داخلی‌اش نیز بیش‌تر بوده است. این موضوع نه‌تنها باعث شده که در سیاست افغانستان، ایتلاف‌ها ناپایدار و آغشته به فساد و خیانت باشد، بلکه جریان‌های سیاسی هم به دولت‌های خارجی وابسته شوند.

جبهه ضد طالبان اکنون در پناه تاجیکستان قصد دارد حاکمیت طالبان را در افغانستان به چالش بکشد. امام‌علی رحمان، رییس جمهور تاجیکستان، به دلیل پیوند‌های دیرینه فرهنگی و عاطفی با تاجیکان افغانستان، طبل مخالفت با طالبان را می‌کوبد. این در حالی است که سایر دولت‌های آسیای میانه به تبعیت از روسیه، پیروزی طالبان را به‌عنوان یک واقعیت پذیرفته‌اند و برخی از آن مانند ترکمنستان، پیش‌تر از دیگران دست همکاری و حمایت به سوی طالبان دراز کرده‌اند.

نیروهای ضد طالبان به رهبری احمد مسعود می‌دانند که از دوره اشغال افغانستان توسط روس‌ها الی سقوط حکومت اشرف غنی، عامل حمایت خارجی نقش گسترده را در تقویت و پیروزی احزاب و جریان‌های سیاسی و نظامی افغان در میدان سیاست افغانستان داشته است. در چهار دهه گذشته، هیچ جریان سیاسی عمده را سراغ نداریم که بدون پشتی‌بانی یک دولت خارجی به پیروزی و جایگاه در میدان سیاست افغانستان دست یافته باشد. این موضوع موجب شده است که افغانستان قادر به تشکیل یک دولت باثبات و مستقل از نفوذ دولت‌های خارجی نشود و همیشه در برابر بازی‌های سیاسی و استخباراتی بیرونی آسیب‌پذیر باشد. بدتر از آن، طبقه سیاسی افغان برای این‌که از منافع و منابع دولت‌های خارجی بهره بگیرند، افغانستان را به میدان کش‌مکش‌ها و رقابت‌های خطرناک این کشورها تبدیل کرده‌اند.

اگر از تاجیکستان به‌عنوان یک بازیگر کوچک آسیای میانه، خواسته می‌شود که پای خود را از گلیم مناقشات سیاسی داخلی افغانستان بیرون کند، چنین تقاضایی باید از پاکستان، چین و روسیه نیز شود. اما واقعیت تلخ این است که بازیگران سیاسی افغان برای استقرار و استحکام خود به این قدرت‌های منطقه‌ای نیاز دارند. در نتیجه، تراژدی تلخ مداخله و قرار گرفتن افغانستان در متن بازی‌های سیاسی و استخباراتی بیرونی هم‌چنان ادامه خواهد یافت.

واقعیت این است که هر قدر تنش‌ها و مناقشات داخلی افزایش یابد، به همان میزان دولت‌های خارجی به طمع گسترش نفوذ خود از طریق استفاده از اختلافات داخلی خواهند افتاد. از سوی دیگر، دولت‌های منطقه به بهانه ایجاد ثبات و جلوگیری از گسترش دامنه ناامنی به قلمرو‌شان، به خود اجازه می‌دهند که جناح مورد نظر خود را در افغانستان تقویت کنند. در حالی که روس‌ها و ایرانی‌ها در مرحله فعلی با چینی‌ها و پاکستانی‌ها بر سر حمایت از حکومت طالبان توافق نسبی دارند، ولی این تفاهم زیاد نخواهد پایید و اختلافات آن‌ها با طالبان، پایگاه جبهه احمد مسعود را تقویت خواهد کرد. در حال حاضر، روس‌ها و پاکستانی‌ها در تلاش‌اند تا تنش‌ها میان طالبان و تاجیکستان افزایش نیابد. در این میان، نخست‌وزیر پاکستان در پاسخ به نگرانی با رییس جمهور تاجیکستان، بحث مصالحه و تفاهم سیاسی در افغانستان را با وی مطرح کرده است. اما اگر طالبان و حکومت تاجیکستان از مخالفان هم‌دیگر حمایت کنند، پای روسیه نیز به این مناقشه کشیده خواهد شد و وضعیت وخیم‌تر خواهد شد.

شاید تنها سیاست مقبول و مشروع از سوی دولت‌های خارجی، اعمال فشار بالای تمام جناح‌های سیاسی افغان است که در ادامه مذاکرات دوحه، یک دولت فراگیر تشکیل دهند و افغانستان را از میدان رقابت‌های خارجی بیرون بسازند. سیاست‌مداران افغان برای اولین بار در تاریخ افغانستان به جای چشم امید بستن به پشتی‌بانی یک دولت خارجی، بر اراده و آرای ملت و منابع اقتصادی داخلی خود اتکا کنند. شاید کمک اسلام‌آباد و دوشنبه پایه‌های قدرت را آنان تحکیم کند، اما افغانستان را به گرداب آشوب و ویرانی می‌اندازد. طبقه سیاسی افغانستان باید بپذیرد که خصومت‌ها و رقابت‌های سیاسی توجیهی برای تکیه بر دولت‌های خارجی نیست و آن‌ها را از چشم مردم افغانستان می‌اندازد.

افغانستان تنها به واسطه تفاهم جریان‌های سیاسی، مسیر استقلال و ثبات را در پیش گرفته می‌تواند. از این رو، طالبان و جریان‌های مخالف‌شان، باید در ادامه تلاش‌های گذشته، گفت‌وگوهای سیاسی بر سر تقسیم مشروع و پایدار قدرت و آینده افغانستان را مجدداً آغاز کنند. مداخلات اسلام‌آباد و دوشنبه و مسکو و پکن در امور داخلی کشور، نه با پیروزی طالبان به پایان می‌رسد و نه با قدرت‌گیری احمد مسعود و شرکایش. یک دولت ضعیف با مرزها و قلمرو ناامن، همیشه در معرض مداخله قرار خواهد داشت. تنها راه‌حل ممکن، توافق افغان‌ها بر سر یک دولت معتدل، مردم‌سالار و ملی است که با آن افغانستان به صلح با خود همسایه‌گانش خواهد رسید.

دکمه بازگشت به بالا