افغانستان و تنش‌های منطقه‌ای

جنگ غزنی نشان داد که گارنیزیون‌های شهرها و نظام امنیتی‌ای که برای مراکز ولایات در نظر گرفته شده است، ‌نقص دارد. حتماً وزارت دفاع در مشوره با نیروهای حمایت قاطع این ضعف‌ها را شناسایی و جبران می‌کند. بدون جبران این ضعف‌ها، طالبان حمله‌ای را که در غزنی کردند در ولایات دیگر تکرار خواهند کرد. از نحوه‌ی عملکرد طالبان استنباط می‌شود که آنان قصد و توان اشغال کامل مراکز ولایات و نگهداری آن را ندارند. هدف طالبان از حمله به مرکزهای ولایات، ‌ضبط سلاح و مهمات،‌ تحمیل تلفات سنگین به نیروهای امنیتی و دفاعی و تسخیر فضای خبری است. این امر در نهایت به طالبان فرصت آن را فراهم می‌کند تا در میز مذاکره با سرسختی تمام چانه بزنند. تنش‌های قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای به طالبان اعتماد به نفس بیشتری داده است.

واقعیت دیگری که نباید از نظر دور انداخته شود، ‌این است که کشورهای منطقه با طالبان رابطه دارند و به آنان رشوه می‌دهند. پاکستان متحد اصلی طالبان است‌، اما در کنار آن، ‌روسیه و ایران هم طالبان را به نحوی حمایت می‌کنند. روابط ایران و امریکا خراب است. آنان همدیگر را دشمن می‌دانند. ‌تصور می‌شد که با امضای قرارداد هسته‌ای در زمان بارک اوباما، دو کشور از دشمنی و روابط پر تنش فاصله بگیرند و آهسته‌آهسته مناسبات دو جانبه را بهبود بخشند، اما خروج حکومت دونالد ترمپ از قرارداد هسته‌ای و وضع مجدد تحریم‌ها، دشمنی دو کشور بار دیگر تشدید کرد. ایران با حمایت از شبه‌نظامیان شیعه در کشورهای عرب‌زبان،‌ خشم متحدان منطقه‌ای امریکا را برانگیخته است. آنان تصور می‌کنند که ایران به صورت اعلام ناشده، در پی ایجاد یک امپراتوری شیعی است.

روابط امریکا و روسیه هم خراب است. برخی‌ها گمانه‌زنی می‌کنند که عصر جنگ سرد به نحوی برگشته است. روسیه متهم به قتل یک استخبارات‌چی شوروی پیشین در لندن است. این شخص گویا به بریتانیا جاسوسی می‌کرد. ایالات متحده هم روسیه را به اعمال نفوذ مخرب در انتخابات سال ۲۰۱۶ این کشور متهم می‌کند. روسیه و امریکا در اوکراین و خاورمیانه تضاد منافع دارند.

پاکستانی‌ها تنها با هند مشکل ندارند. بسیاری از جنرال‌های پاکستانی حضور امریکا در افغانستان را برای بمب‌های اتومی این کشور خطرناک توصیف می‌کنند. آنان تصور می‌کنند که گویا امریکایی‌ها در خفا برنامه دارند تا بمب‌های هسته‌ای پاکستان را خنثا سازند. حتا برخی از پاکستانی‌ها هم این باور را نوعی پارانویا تصور می‌کنند، ‌اما این پارانویا بر ذهن برخی از جنرال‌های پاکستانی مسلط شده است. روسیه به این نتیجه رسیده است که گویا حضور دوام‌دار امریکا در منطقه به سودش نیست. به همین دلیل است که این‌بار ایران و روسیه هم در کنار پاکستان از طالبان حمایت می‌کنند. آنان می‌خواهند از طالبان به عنوان وسیله‌ی فشار علیه امریکا استفاده کنند.

روسیه تا حال اسلحه‌ی خطرناک تحول‌آفرین که کل بازی را به سود طالبان تغییر دهد، در اختیار این گروه قرار نداده است. در سال ۱۹۸۷ نیروهای شوروی در افغانستان می‌جنگیدند. در آن زمان، جنگ افغانستان به بن‌بست رسیده بود،‌ اما به باور جنرال اسلم‌بیگ، معاون جنرال ضیاالحق و فرمانده عمومی پیشین ارتش پاکستان،‌ این بن‌بست به سود روس‌ها تقویت می‌شد. به نوشته‌ی جنرال اسلم‌بیگ، در آن زمان پاکستانی‌ها و دیگر حامیان پروژه‎‌ی «جنگ مقدس» علیه‌ روس‌ها در افغانستان، به این نتیجه رسیدند که باید جنگ‌افزار تحول‌آفرینی به میدان نبرد بیاید. همان بود که موشک‌های استنگر در اختیار چریک‌های ضد شوروی قرار گرفت.

این چریک‌ها با شلیک موشک‌های استنگر، چرخ‌بال‌ها و هواپیمای‌های جنگی روس‌ها را نابود می‌کردند. جنگ‌افزار تحول‌آفرین استنگر موثریت نیروی هوایی شوروی و شمار عملیات‌های «جستجو و شکار» آنان را بسیار کم ساخت. در آن زمان تصور می‌شد که یکی از دلایل خروج شوروی‌ها در سال ۱۹۸۹ به میدان آمدن موشک‌های تحول‌آفرین استنگر بود.

بسیاری از جنرال‌ها و دیپلومات‌های امریکایی در مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های‌شان روابط روسیه و طالبان را افشا می‌کنند. روسیه امروز به طالبان به چشم نیرویی می‌بیند که می‌تواند وسیله‌ای برای اعمال فشار به امریکا باشد، اما تا حال روسیه تصمیم نگرفته است که جنگ‌افزار تحول‌آفرین یا فیصله‌کننده‌ای در اختیار طالبان قرار دهد، ‌اما تحفه‌ها و کمک‌هایی برای تداوم ارتباط در اختیار آنان قرار داده است. تا کنون نشانه‌ای در دست نیست که بر اساس آن حکم کنیم که طالبان به جنگ‌افزارهای فیصله‌کن و تحول‌آفرین دست یافته‌اند. ایرانی‌ها هم به دلیل دشمنی با امریکا سطح روابط‌شان را با طالبان بلند برده‌اند. بسیاری‌ها در کابل عقیده دارند که بخشی از نیروهای طالبان از حمایت‌های ایران برخوردار اند. گفته می‌شود که مقام‌های استخباراتی ایران، شماری از جنگجویان گروه طالبان را آموزش نظامی نیز داده‌اند. شماری از افراد طالبان و خانواده‌های آنان در ایران زندگی می‌کنند. طالبان پارسال اعلام کرده بودند که یک هیأت آنان به تهران سفر کرده است تا با مقام‌های ایرانی در مورد وضعیت «مهاجران» صحبت کند. روشن بود که منظور طالبان از «مهاجران»‌ افراد طالبان و خانواده‌های آنان بود.

اجماعی که پس از یازده سپتامبر در مورد افغانستان میان امریکا، ‌جامعه‌ی جهانی و کشورهای منطقه به میان آمده بود، دیگر ‌بر هم خورده است. بعد از یازده‌ی سپتامبر ایران و امریکا در جنگی که هدف از آن سقوط امارت طالبان و نابودی القاعده بود،‌ همکاری کردند. روسیه و کشورهای آسیای میانه هم با امریکایی‌ها همکاری کردند. امریکا به کمک روسیه تقریباً سه پایگاه نظامی در آسیای میانه ساخت تا در کارزار نظامی علیه طالبان و القاعده از آن استفاده کند. هند و پاکستان هم هر دو به امریکا کمک کردند تا در افغانستان حضور نظامی پیدا کند. در داخل افغانستان هم مردم عام از حضور نیروهای بین‌المللی به صورت گسترده استقبال کردند. مردم افغانستان می‌دانستند که حضور نیروهای بین‌المللی به کشورشان‌ پول، بازسازی و اقتصاد می‌آورد، اما این اجماع جهانی و منطقه‌ای دیری نپایید. در سال ۲۰۰۲ جورج بوش، رییس جمهور وقت امریکا ایران، ‌عراق زمان صدام حسین و کوریای شمالی را محور شرارت و دشمن ایالات متحده توصیف کرد. این امر، سبب شد که ایران برای ضربه‌زدن به امریکا و دولت افغانستان، ‌دست اتحاد به سوی طالبان دراز کند.

در همان سال ۲۰۰۲ پارلمان فدرال هند در دهلی‌ نو هم مورد حمله‌ی تروریستی قرار گرفت. تروریست‌ها عضو یک سازمان پاکستانی ضد هند بودند. در آن زمان دو کشور تا آستانه‌ی جنگ هسته‌ای پیش رفتند، ‌اما میانجی‌گران جهانی مانع جنگ شدند. شاید از همان زمان پاکستان تصمیم گرفت که از طالبان به صورت همه‌جانبه حمایت کند. جنگ عراق که در سال ۲۰۰۳ شروع شد نیز در تصمیم پاکستان نقش داشت. پس از شروع جنگ عراق و گرفتاری واشنگتن در این جنگ، مقام‌های امریکایی تنها در مورد القاعده از پاکستان کمک می‌خواستند. آنان به دلیل گرفتاری در بحران عراق نتوانستند که پاکستان را وادار به پاسخ‌گویی در مورد طالبان کنند. کل توجه امریکا به عراق معطوف شد و پاکستانی‌ها به این نتیجه رسیدند که امریکا تعهد سیاسی، نیروی کافی و منابع لازم برای بازسازی افغانستان اختصاص نداده است. آنان تصمیم گرفتند که از شورش متحدان طالب‌شان حمایت کنند تا آنان را به قدرت برگردانند. این تنش‌ها و تضاد منافع در آواخر حکومت اوباما به اوج رسید و حالا به مرحله‌ای رسیده است که روسیه، ‌ایران، ‌چین و کشورهای آسیای میانه آشکارا از رابطه با طالبان سخن می‌گویند. کشورهای منطقه هم یک مشکل جدی دارند و آن این‌که خواستار خروج امریکا از افغانستان هستند‌، اما نظام امنیتی بدیلی برای افغانستان و منطقه پیشنهاد نمی‌کنند. به همین دلیل است که کابل از طرح آنان حمایت نمی‌کند. واقعیت دیگر این است که پاکستان در پی سلطه‌ی نیابتی بر افغانستان است. این امر وضعیت پیچیده‌ای خلق کرده است، اما با آن هم دولت و حامیان بین‌المللی آن در موقف قوی قرار دارند. طالبان یک نیروی به شدت عقب‌گرا هستند. مردم افغانستان نمی‌خواهند امارت آنان برگردد. تلفات نیروهای بین‌المللی نزدیک به صفر است و هیچ جنبش مردمی ضد افغانستان در کشورهای عضو ناتو شکل نگرفته است. این‌ها نقاط قوت هستند و در میز مذاکره به کابل قدرت چانه‌زنی بیشتر می‌دهد. 

دیدگاه are closed.