افغانستان ۱۴۰۰؛ ظهور و زوال یک حرکت سیاسی

نویسنده: راشل راید
منبع: شبکه تحلیلگران افغانستان
ترجمه: شاهیار شایگان
ده سال پیش، عدهای از جوانان مستعد و متخصص، «حرکت افغانستان ۱۴۰۰» را تأسیس کردند تا قاعده سیاستورزی در افغانستان را دگرگون کنند. آنها میخواستند برخلاف احزاب سیاسی موجود، تا سال ۱۴۰۰، آغاز قرن جدید هجری، سازمان سیاسیای را در افغانستان ورای قومیت یا بلاکهای قدیمی چپی یا اسلامگرا تأسیس کنند. آنها میخواستند این نهاد تنوع و گوناگونی افغانستان را بازتاب دهد و مردم را پیرامون ارزشهای دموکراتیک، میهندوستی و وظیفه شهروندی گردهم بیاورد. اکنون که قرن جدید آغاز شده است، حرکتی که به نام همین قرن نامگذاری شده بود، عملاً از بین رفته است. افول این حرکت زمانی آغاز شد که رهبران آن بر سر اینکه وارد کارزار سیاسی شوند یا ابتدا روی توسعه سیاستها و جذب اعضا کار کنند، به توافق نرسیدند. راشل راید، نویسنده مهمان در شبکه تحلیلگران افغانستان، با اعضای کلیدی این حرکت گفتوگو کرده است که یافتههای آن ترکیبی از افتخار، ناامیدی و نارضایتی است. اغلب اظهار کردهاند که هرچند حرکت ۱۴۰۰ موفق نشد؛ اما بدون شک در راستای برخی از ابتکارهای اعضای آن، از جمله تلاش برای ایجاد یک بستر سیاسی همهشمول مبتنی بر ارزشهای مشترک دموکراتیک، در آینده کار خواهد شد.
گفتوگو درباره ایجاد یک سازمان سیاسی جدید در سال ۲۰۱۰ در حلقهای از دوستان شکل گرفت. در آن زمان طالبان در شرف قدرت گرفتن بود، جنگ شدت میگرفت و بعد از کشمکشهای انتخابات پارلمانی در سال ۲۰۱۰، روزنههای امید برای دموکراسی نوپای افغانستان در حال محو شدن بود. این گروه میدید که رهبران سیاسی کشور به جای مبارزه برای دموکراسی نوپای افغانستان، بیشتر مصمم به نظر میرسند تا کشور را به سمت منازعات گذشته بکشانند. پاسخ این گروه به وضعیت این بود که یک سامانه سیاسی جدید، غیرقومی، غیرایدئولوژیک -نه اسلامی، نه چپی- را تأسیس کند. این دو گرایش ایدئولوژیک سیاست مسلط برای چندین نسل در افغانستان بوده است، در حالی که قومیت تنها در جریان جنگ داخلی به عنوان عنصر تعیینکننده سیاست تبدیل شد. این گروه در ابتدا با عضویت حدود ۴۰ زن و مرد شکل گرفت. بسیاری از آنها در کابل زندگی میکردند، همه آنها تحصیل کرده و افراد موفقی در آغاز یا میانه زندهگی حرفهایشان بودند.
این گزارش مبتنی بر مصاحبه با ده نفر از اعضای این حرکت، از جمله دو رییس قبلی و تعداد دیگری از اعضای رهبری آنها است. در حالی که آنها اتفاق نظر دارند که ایده اصلیشان، به قول یک عضو، «بیباکانه» و «شجاعانه» بوده است، روایتها در مورد آنچه باعث شکست این حرکت شد، متفاوت است. اما بر این امر اجماع دارند که نفس حرکتی را که آغاز کرده بودند، در وضعیت کنونی با حضور رهبران سیاسیای که در منجلاب دور باطل و خطرناک اختلافات گیر کردهاند، یک ضرورت حتمی است.مرحله اول: الهام و اعلام موجودیتدر اولین اقدام افغانستان ۱۴۰۰ که چند ماه قبل از اعلام موجودیت آن انجام شد، یک صداقت عاطفی نیرومندی وجود داشت. این اقدام پاسخی به حمله وحشتناک بر سر رستورانت اسپوژمی در ۲۱ جون ۲۰۱۲ بود. در جنگی که ساعتها دوام کرد، ۲۱ شهروند غیرنظامی کشته شدند و بیشتر از ۲۰۰ نفر در رستورانتی در کنار بند قرغه، مکان تفریحی محبوب مردم کابل، گیر مانده بودند. طالبان مسوولیت این حمله را برعهده گرفتند و ادعا کردند که این رستورانت مشروبات الکلی ارایه میکرد، از سوی خارجیها برای پارتیها استفاده میشد و افغانها نیز در آن رفتوآمد داشتند. اعضای گروه بدون ذکر نامی از افغانستان ۱۴۰۰، یک هفته بعد، فراخوانی را در فیسبوک نشر کردند که در آن از مردم دعوت کرده بودند تا در محل حادثه حضور یابند. شدت حمله باعث شده بود که آنها دست به اقدامی بزنند و همچنان میخواستند وضعیت را برای برخی ایدههای اولیهشان در مورد بسیج و مقاومت مردم بررسی کنند.حدود ۱۵۰ نفر جمع شدند، برای کشتهشدهگان دعا و یک دقیقه به احترامشان سکوت کردند. یک بوته گل سرخ نیز برای یادبود کشتهشدهگان کاشتند. کنشهای عمومی برای بزرگداشت از قربانیان جنگ که بیشتر اوقات شامل غرس بوته گل میشود، به نماد کار افغانستان ۱۴۰۰ در سالهای بعدی تبدیل شد. عبدالعلی شمسی، یکی از اعضای بنیانگذار این حرکت، در آن زمان به گاردین گفت که هدف از گردهمایی صرف صدا بلند کردن در برابر یک عمل ناروا نیست؛ بلکه نشان دادن شهامت ایستادن در برابر چنین کاری نیز است: «ما به مردم این امکان را میدهیم که در برابر خشونت ایستاد شوند؛ مردمی که از بسیاری جهات به خاطر ترسی که در آنها تزریق شده است، فاقد کنش شدهاند.» پنج سال بعد، مرگ شمسی در یک حمله در قندهار در سال ۲۰۱۷، افغاانستان ۱۴۰۰ را به شوک فرو برد و در تعیین سرنوشت آن نقش مهمی بازی کرد.افغانستان ۱۴۰۰ در دسامبر ۲۰۱۲ با حدود ۴۰ عضو اعلام موجودیت کرد. در مورد اینکه این حرکت از کدام گروه نمایندهگی میکند، اجماع کلی وجود داشت؛ اما اعضای آن تا آن زمان به ماهیت و تاکتیکهای سیاسی حرکتشان، به ویژه در مورد جدول زمانی ورود آنها به سیاست، به اندازه کافی نپرداخته بودند که بعدها به مایه حسرت اکثر آنها تبدیل شد. در درون گروه به طور کلی یک حس شتابزدهگی و اضطرار وجود داشت؛ جنگ به سرعت در حال شدت گرفتن بود، همزمان حضور روزافزون طالبان در ولسوالیهای بیشتر و افزایش تلفات غیرنظامیان که بین سالهای ۲۰۰۷ و ۲۰۱۱ تقریباً دو برابر شد، باعث سراسیمهگی و نگرانی شده بود. (گزارش حفاظت غیرنظامیان ۲۰۱۱ یوناما نشان میدهد که تلفات از ۱۵۲۳ کشته و زخمی در ۲۰۰۷، به ۳۰۲۱ نفر در ۲۰۱۱ افزایش یافته است.) انتخابات پارلمانی ۲۰۱۰ برای بسیاریها یک تجربه ناامیدکننده بود. هرچند انتخابات ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ نواقصی داشت؛ اما زمینه ظهور برخی چهرههای جدید، از جمله تعداد قابل توجهی از زنان و افراد مستقل در پارلمان جدید را نیز فراهم کرد[۱]. این امر به مردم اطمینان خاطری خلق کرده بود که در انتخاباتهای آینده افراد ترقیخواه و روشنفکران بیشتری از این طریق وارد عرصه سیاست شوند. اما انتخابات ریاست جمهوری و پارلمانی در سال ۲۰۰۹ و ۲۰۱۰ مملو از ادعاهای تقلب بود و نهادهای انتخاباتی قادر به حل اختلافات نشدند و ادعاهای بیشتری مطرح شد که این نهادها به مهندسی انتخابات و جناحگرایی[۲] متهم شدند.میوند رهیاب، یکی از اعضای بنیانگذار و برای مدتی عضو شورای رهبری افغانستان ۱۴۰۰، (در حال حاضر او کمیشنر در کمیسیون مستقل اصلاحات اداری و خدمات ملکی)، میگوید که این گروه در یک برهه بسیار مهم در زندهگی او ظهور کرد؛ زمانی که فساد و تقلب در انتخابات کم کم امید را از او میگرفت: «من از کشور و آنچه اتفاق میافتاد، دچار سردرگمی عمیقی شده بودم و به نقطهای رسیده بودم که فکر میکردم دیگر از همهچیز دست بردارم.» برای رهیاب چشماندازی را که افغانستان ۱۴۰۰ ارایه میکرد، «فرصتی را فراهم کرد که امیدوار باشد به عنوان یک نسل آنها پتانسیل تغییر مسیر آنچه رخ میدهد را دارند.» عمر شریفی، یکی دیگر از اعضای بنیانگذار (فعلاً رییس انستیتوت امریکایی مطالعات افغانستان)، نیز به یاد میآورد که چطور در آن روزها با گذشت هر روز ناامیدی بر او مستولی میشد: «وضعیت رو به وخامت میگرایید. منازعه تشدید مییافت. ما اعتماد خود نسبت به این وضعیت را از دست میدادیم… کسی نبود که افغانستان جدید را محافظت کند… ما همه از اهمیت حقوق بشر در سال ۲۰۰۳ و ۲۰۰۴ تنها با مفهوم حقوق بشر آشنا بودیم؛ اما در سال ۲۰۰۹ حقوق بشر عملاً بخشی از زندهگی و دغدغههای ما شده بود. ما از این ضرورت آگاه بودیم که از حقوق بشر و حقوق زنان و دموکراسی دفاع کنیم تا با وارد شدن در قرن جدید یک گام به جلو برداشته باشیم.»اما همزمان با این وضعیت اضطرار، گفتمان سیاسی کوتهبینانه آن زمان مایه ناامیدی بود. حسیب همایون، عضو بنیانگذار و شورای رهبری (اکنون رییس خدمات مشورهدهی قره)، به یاد میآورد که بحث اصلی در کابل در آن زمان روی انتقال مسوولیت امنیتی از نیروهای بینالمللی همکاری امنیتی (آیساف) به نیروهای ملی امنیتی افغانستان و کاهش سریع حضور نیروهای نظامی بینالمللی [۳] متمرکز بود، در حالی که: «ما میخواستیم بیشتر نگاهی به آینده داشته باشیم و در مقابل تصمیمهایی که در پایتختهای بزرگ گرفته میشود، کمتر واکنشی عمل کنیم، بلکه بیشتر روی اولویتها و نیازهای افغانستان فکر کنیم و با توجه به واقعیتهای موجود تغییری را رقم بزنیم. بنابراین، انتخاب سال ۱۴۰۰ به عنوان نام حرکت، یک انتخاب بسیار آگاهانه و حسابشده بود.»در زمان اعلان موجودیت در ۶ دسامبر ۲۰۱۲، این گروه حدود ۴۰ نفر عضو داشت که ۱۴ نفر آن در شورای رهبری حضور داشتند و یک نفر ریاست آن را برعهده داشت. شهرزاد اکبر، نخستین رییس منتخب این گروه (اکنون رییس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان)، هدفشان را اینگونه بیان میکند: «ایده ایجاد یک جریان سیاسی جوانان بود که انعکاسدهنده گوناگونی افغانستان باشد و مردم را حول ارزشهای یک افغانستان دموکراتیک گردهم آورد. موضوعات کلی و محوری احساس مسوولیت در قبال افغانستان و تعهد به افغانستانی بود که بر ارزشهایی مانند مشارکت سیاسی، حقوق بشر و حقوق زنان استوار باشد.»
خانم اکبر توضیح میدهد که برداشت آنها از تنوع فراتر از جنسیت و قومیت بوده و هدف آنها فایق آمدن بر «شکافهای ایدئولوژیک نسل پیشین» -اعم از مجاهدین و چپی- بود. آنها به صورت جدی سعی داشتند که این کثرتگرایی را در درون گروه رعایت کنند. اعضایی که با آنها در این نوشته صحبت شده است، از فضایی که این گروه برای بحث آزاد و اختلاف نظر، حداقل در سالهای اول، ایجاد کرده بود، با هیجان یادآوری میکنند. فشارهای از سوی برخی اعضای گروه وجود داشت تا افغانها حول محور «اتحاد» افغانستان بسیج شوند؛ اما دیگران آن را بازتابدهنده ادبیات دوران شوروی میدانستند و در مقابل آن روی کثرتگرایی تأکید میکردند. به قول همایون: «این کشور کلاژی از رنگها است.» «ما تنوع و گوناگونی را به عنوان یک نقطه قوت ارج مینهیم.»
شعیب رحیم، سومین و آخرین رییس گروه بعد از خانم اکبر و خانم سونیا اقبال، اکنون مشاور ارشد در وزارت امور صلح، از بلندپروازیشان چنین نقل میکند: «ایده وارد شدن به سیاست از مجرای یک نهاد غیرقومی و غیرایدئولوژیک بسیار بیباکانه و بسیار بلندپروازانه بود.» به قول رحیم، واکنش معمول از سوی طیف سیاسی این بود: «اینجا افغانستان است. حرکت شما شکست میخورد.» «آنها میگفتند که مردم نمیتوانند با شما ارتباط برقرار کنند. شما نمیتوانید با توده و متن مردم ارتباط برقرار کنید؛ چون حرکت ما در قالب هیچکدامی از دو تقسیمبندی کلان نمیگنجید؛ به این معنا که ما نه یک حرکت قومی و یا نه اسلامگرا/چپی بودیم. با همه اینها اما در میان تمام مشکلات و موانعی که در مسیر ما وجود داشت، چالش عدم محبوبیت مردمی، به ویژه در میان جوانان، چالش جدی نبود.»
در واقع، گروه با سرعت در فضای عمومی مورد استقبال قرار گرفت. در نتیجه فعالیتهایش و ایدهآلگراییای که برای نسل جدید جذابیت داشت، همچنان به خاطر جایگاه و موقعیت اجتماعی برخی اعضای گروه که رضا کاظمی، پژوهشگر در شبکه تحلیلگران افغانستان، در نوشتهای در مورد تأسیس حرکت از آنها به عنوان «بلند پروازان» سیاسی یاد میکند[۴]، افغانستان ۱۴۰۰ به زودی در میان عموم مردم جایگاه و نفوذ خود را پیدا کرد. حضور تعداد زیادی از اعضای حرکت که دارای مقامهای مهمی در سطوح بلند و میانی حکومت بودند، آن را به یک نهاد نامتعارف تبدیل کرده بود، به ویژه که آن افراد آشکارا به گرایشهای سیاسی متفاوتی متعهد بودند و به آرمانهای حرکت تردید داشتند. هرچند این تنوع سیاسی بعدها به یک چالش برای این گروه تبدیل شد، همچنان نقطه قوت و جذابیت گروه نیز بود؛ دو راهیای که هم بتواند یک طیف تأثیرگذار رهبران نوظهور را گرد هم بیاورد، اما همچنان نشان دهد که به همهشمول بودن گروه متعهد است. بدون شک، این ویژهگی، افغانستان ۱۴۰۰ را در آن زمان از دیگر گروههای جوانان که تمایل داشتند با یکی از جناحهای سیاسی همسو باشند، متمایز میکرد. (برای معلومات بیشتر در مورد حرکتهای دیگر جوانان، به مقاله رضا کاظمی مراجعه کنید که حرکتهای جوانان را در آن زمان مورد تحلیل و ارزیابی قرار میدهد:
در زمان اعلان موجودیت در ۶ دسامبر ۲۰۱۲، رهبری افغانستان ۱۴۰۰ دیدگاه، مأموریت و اهداف خود را ارایه کرد. برای متن کامل مراجعه کنید به: AAN’s 2012 report
مأموریت آنها این بود:
اعتمادسازی، نهادینه کردن خوشبینی و ترویج مسوولیتپذیری در قبال حال و آینده افغانستان از طریق ایجاد فضای سیاسی برای بسیج نسل جدید تا این نسل در امور سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی کشور نقش جدی بازی کند.
اهداف حرکت:
- فراهم کردن یک نهاد ملی برای بسیج و متحد کردن نسل جدید افغانستان؛
- فراهم کردن فرصتها برای شهروندان جوان تا صدای تأثیرگذار و تعیینکننده داشته باشند؛
- غیرقطبی کردن سیاست در افغانستان از طریق تشویق به تفاهم، اعتدال و رواداری، از طریق نهادینه کردن سیاست مبتنی بر مدارا و اعتدال.
اما آنچه به طور روشن تعریف نشده بود، نقش این «فضای سیاسی» و «نهاد ملی» بود یا اینکه این گروه چطور به اهداف خود دست یابد. چه انجام دهد، یا اینکه چگونه گروه به اهداف خود برسد. اینها پرسشهای استراتژیکی بود که بعدها افغانستان ۱۴۰۰ را دچار سردرگمی و تلاشهای آن را عقیم کرد.
با وجود تمام این مشکلات در درون گروه، اعضای آن پس از گردهمایی در جون ۲۰۱۲ در قرغه، اقداماتی را در سطوح بلندی روی دست گرفتند. در ۱۳ اپریل ۲۰۱۳، اعضای این گروه در پی حمله گروه طالبان بر یک دادگاه که در نتیجه آن ۳۳ غیرنظامی کشته شدند و ۱۰۵ تن زخم برداشتند، به فراه سفر کردند. آنها به نشانه مقاومت و همبستهگی، به تعداد زیادی از مجروحان که بعد از حمله به شفاخانه انتقال داده شده بود، خون اهدا کردند و یک لوح یادبود به یاد کشتهشدهگان نصب کردند. حسیب همایون معتقد است که تجربه سفر به فراه تأثیر شگرفی بر آنها داشت. او تجربه رفتنشان به مسجدی را برای ادای فاتحه به قربانیان حادثه به یاد میآورد که در میان گروه هفت یا هشت نفری فقط یک زن، شهرزاد اکبر، در جمع آنها حضور داشت. به محض ورود به مسجد، فرض آنها این بود که حضور شهرزاد که رییس افغانستان ۱۴۰۰ بود در یک جامعه محافظهکار مناسب نیست. از اینرو، قرار شد عبدالعلی شمسی به نمایندهگی از آنها صحبت کند. پس از اینکه تعداد دیگری صحبت کردند، مرد ریش سفیدی سخنرانی مردان را متوقف کرد و از شهرزاد که در گوشهای به گونه آرام وارد مسجد شده بود، دعوت کرد تا سخنرانی کند. همایون ادامه میدهد: «میکروفون را به شهرزاد دادند. او ایستاد شد. مردانی که در جمع بودند، نشسته بودند و به شهرزاد که در میان آنها ایستاد بود، نگاه میکردند. او پیام کوتاهی داشت؛ پیام صمیمیای که به دل مخاطبان نشست. پس از صحبت او، ما دستانمان را به نشانه دعای اختتامیه بلند بردیم. برخی ما پس از بیرون شدن از دروازه آن مسجد، در مورد فضای عمومی جدید درس عمیقی آموختیم و اینکه دیگر هیچ وقت با پیشفرضهای ذهنی خود وارد عمل نشویم. برخی از ما به این نتیجه رسیدیم که قبل از تصمیم گرفتن برای خود یا به نمایندهگی دیگران هرقدر میتوانیم به تمام کشور سفر کنیم تا از نزدیک مشاهده کنیم، بشنویم و حس کنیم.»
چنین سفرهای ولایتی یا ارتباط معنادار با ولایات، سیستماتیک نبود؛ اما گروههای کوچک و افراد در طول دوره موجودیت افغانستان ۱۴۰۰ به صورت پراکنده وقت خود را برای مشارکت و بسیج جوانان اختصاص دادند. تمامی اینها تلاشهای رضاکارانه بود. در این میان به انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۴ نیز نزدیک میشدیم.
مرحله دوم: اختلافات و بنبست در انتخابات
تمامی ده عضوی که برای این گزارش همرایشان مصاحبه شده است، افغانستان ۱۴۰۰ را یک نهاد سیاسی و یا در صدد تبدیل شدن به یک نهاد سیاسی میپنداشتند. اما اینکه چه زمانی وارد کارزار سیاسی شود، مبنای اختلاف و انشعاب در درون گروه شد و سپس با تعویق افتادن انتخابات سال ۲۰۱۴ این اختلافات عملاً نمایان شد. یک گروه میخواست که با حمایت یک تکت انتخاباتی یا ترتیب فهرست نامزدهای خودشان به صورت مستقیم وارد کارزار انتخابات شود. گروه دیگر استدلال میکرد که برای وارد شدن به انتخابات خیلی زود است، از جمله به خاطر عدم ظرفیت سازمانی، منابع و امکانات و یا یک مانیفست سیاسی مدون. اما افغانستان ۱۴۰۰ به عنوان یک گروه، از جذابیت زیادی برای هر تکت انتخاباتی برخوردار بود؛ جوان و پرانرژی، چند قومی و موجودیت چهرههای شناختهشده در گروه. برای گروه متخصصانی که اعضا به لحاظ سیاسی بلندپرواز بودند، کمپاینهای انتخاباتی با الگوهایی از ایجاد روابط گرمابه و گلستان با سیاستمداران و وعدههای شریک شدن در خوان قدرت، وسوسههای بیپایانی را برایشان نوید میداد. شاید به ناچار گروه به زیرشاخههای کوچکتری تجزیه شد. دو یا سه نفر از شورای رهبری، به تیم عبدالله عبدالله پیوستند؛ اما به این امر واقف بودند که نمیتوانند بقیه اعضای گروه را نیز با خود همراه کنند. در عین حال، چند نفر از اعضای ۱۴۰۰، بدون اینکه دیگر اعضای گروه را در جریان بگذارند و قبل از اینکه اشرف غنی نامزدی خویش در انتخابات ریاست جمهوری را اعلان کند، به درگاه او مراجعه کردند و بر خوان او نشستند.
از میان کسانی که با شور تمام از سهم گرفتن گروه در کمپاین انتخاباتی دفاع میکرد، یکی از آنها حسیب همایون بود. او میگوید که وی بیشتر از اینکه از کدام نامزد حمایت کند، میخواست مطمین شود که افغانستان ۱۴۰۰ با فضای سیاسی و سیاست در افغانستان بیربط نیست: «برخی از ما معتقد بودیم که انتخابات محک خوب برای آزمایش ظرفیتها و قابلیتهای ما است. ما نمیخواستیم بیتفاوت باشیم. ما میخواستیم یک تصمیم جمعی بگیریم و به عنوان یک گروه -گروه ۱۴۰۰- وارد کارزار انتخابات شویم و از یک کاندیدای مورد حمایت گروه حمایت کنیم، در هرجایی که بتوانیم تأثیر مثبتی داشته باشیم.»
همایون همچنان معتقد است که مقاومت برخی از اعضای گروه در مقابل وارد شدن به کارزار سیاسی و محدودیتهای شغلی آنها در آن زمان، به همان اندازه موثر بود که ارزیابی آنها از زمانبندی وارد شدن گروه به سیاست.
برخی دیگر استدلال میکردند که ورود به انتخابات برای گروه ۱۴۰۰ پیش از موقع است. به گفته شریفی: «من فکر میکردم که ما از نظر سازمانی و ساختاری بسیار آسیبپذیر هستیم.» رهیاب اظهار میدارد که موضع آنها در قبال مسائل بنیادین سیاست در افغانستان روشن نبود: «ما از طرح پرسشهایی که ممکن به قطبی شدن گروه منجر میشد، اجتناب میکردیم. به محض اینکه این موضوعات سر راه ما قرار گرفت، واضح بود که دیدگاههای متفاوتی درباره آنها وجود داشت و توافق همه بر این بود که به آن تابوهای سیاسی انگشت نگذاریم.» به همین ترتیب، اسد نثار نیز بر این باور است که برای آنها بسیار زود بود که مسائل بنیادین سیاست در افغانستان را مطرح کنند: «بسیاری از افراد بیتاب و بیقرار بودند. آنها میخواستند در خوان قدرت شریک شوند. آنها میخواستند بدون پشت سر گذاشتن بازیهای مقدماتی یکشبه در لیگ اصلی فوتبال بازی کنند. ولی شما باید بازیهای مقدماتی را پشت سر بگذارید تا به مراحل بعدی صعود کنید و نهایتاً در لیگ قهرمانان بازی کنید. ما مخالف آن نبودیم. اشخاص میتوانستند در ظرفیت فردیشان به کارزارهای انتخاباتی بپیوندند؛ اما ما به عنوان یک گروه نمیتوانستیم. ما روی یک داعیه یا آرمان سیاسی در گروه اجماع نظر نداشتیم، یا رهبری که بتواند از ارزشهای ما نمایندهگی کند، در آن زمان وجود نداشت.»
شهرزاد میگوید که او دچار یک تعارض بود و در سر یک دو راهی قرار داشت. او میگوید که از یک طرف ۱۴۰۰ یک سازمان سیاسی بود: «بیایید واقعبین باشیم، هدف افغانستان ۱۴۰۰ مشارکت سیاسی، تأثیرگذاری و تغییر از طریق سیاست بود. ما ممکن میباختیم یا پیروز میشدیم. اما ما نیاز داشتیم که خود را محک بزنیم.» از سوی دیگر، او متقاعد نشده بود، نامزدی داشته باشند که بتواند از ارزشهای آنها نمایندهگی کند و یا امکانات مالی و نفوذ کافی که وارد رقابت شود. «[ما فکر کردیم]: آنچه ما در اختیار داریم مهارتهای ما است. بنابراین، ما میتوانیم از مهارتهای خود برای یک کارزار سیاسی مایه بگذاریم؛ اما آیا میتوانیم برنامهها و کارزارهای انتخاباتی آنها را رقم بزنیم؟»
سرانجام گروه روی سازشی توافق کردند: اعضا میتوانند به کارزارهای سیاسی بپیوندند، بدون اینکه ۱۴۰۰ را ترک کنند. اما اعضای شورای رهبری در صورت پیوستن به کارزار سیاسی، باید از مقامشان استعفا بدهند. خانم اکبر به یاد میآورد که حداقل سه نفر از اعضای رهبری گروه استعفا کردند (یک نفر به غنی، دو نفر به زلمی رسول پیوستند که بعدها یکی از آنها در دوم به عبدالله عبدالله پیوست). به جز از اعضای رهبری، بسیاری دیگر به یکی از تکتهای انتخابات ریاست جمهوری پیوستند.
برخی اما معتقدند که دلیل انشعاب گروه بر سر سهم گرفتن در انتخابات در اصل اختلاف بر سر ماهیت سیاسی – مدنی بودن گروه بود؛ میان کسانی که ۱۴۰۰ را شروع یک حزب سیاسی میدانستند و کسانی که میخواستند به لحاظ سیاسی مستقل و بخشی از جامعه مدنی باقی بمانند. اعضای گروه از الهام غرجی، یکی از اعضای بنیانگذار که در آن زمان رییس دانشگاه گوهرشاد بود، خواستند تا در مورد این مفاهیم وضاحت بدهد: «افرادی وجود داشت که مخالف سرسخت وارد شدن افغانستان ۱۴۰۰ به سیاست بودند؛ اما هنوز میخواستند آن را یک حرکت مدنی – سیاسی قلمداد کنند. من با مفهوم حرکت مدنی – سیاسی مخالف بودم. یک جنبش مدنی نقطه مقابل یک حزب سیاسی است. حزب سیاسی اراده معطوف به قدرت دارد. جامعه مدنی قدرت را نظارت و بر آن محدودیت وضع میکند.»
در حقیقت، همه اعضا میخواستند ۱۴۰۰ در سیاست فعال باشد و نقش بازی کند. به قول رحیمی، مسأله اما سر موقع مناسب بود. به گفته وی، این دیدگاه که برخی میخواستند در فضای جامعه مدنی بمانند، اهمیت گفتوگو را تقلیل میداد.
گفتن اینکه یک طرف جامعه مدنی است، تحقیرآمیز بود. این امر فرهنگی را به وجود آورد که افراد صادقانه سهم نگیرند و به تدریج یک فضای سمی در داخل گروه شکل میگرفت. برخی احساس میکردند که به نظریاتشان وقعی نهاده نمیشود. این نارضایتی طی سالیان آینده روی هم انباشته شد.
تمام مصاحبهشوندهگان به یک امر اتفاق نظر داشتند که همه افغانستان ۱۴۰۰ را در درازمدت یک حرکت مدنی صرف نمیدانستند.
انتخابات سال ۲۰۱۴، با مبارزات انتخاباتی شدیداً بر محور اشخاص و به دنبال آن کشمکش طولانی بر سر نتایج انتخابات، تجربه تلخی برای کل کشور بود. خانوادهها، محل کار و جامعه مدنی نیز از این قطببندی برآمده از انتخابات در امان نماندند. به این صورت، کشمکشهای درون گروه ۱۴۰۰ نیز بازتابدهنده آن چیزی بود که در سطح کلانتری در جامعه اتفاق میافتاد. علاوه بر اختلاف اعضای گروه بر سر موقفشان در انتخابات، ناسازگاریهای شخصیتی و بیاعتمادی نیز ناگزیر وجود داشت که در میان مصاحبهشوندهگان، آنهایی که از سرنوشت این حرکت بسیار سرخورده بودند، به آن اشاره کردند. اما اختلاف نظر اصلی بر سر تاکتیکها بود که باعث شد، گروه را در آستانه فروپاشی قرار دهد. گروه در آستانه انتخابات با ۲۰۰ تا ۲۵۰ عضو، در اوج تعداد عضویت خود بود. به قول خانم اکبر تا سال ۲۰۱۵، تعداد اعضای گروه به ۷۰ نفر کاهش پیدا کرد؛ هرچند هیچ پروسه رسمی برای استعفا وجود نداشت و آمار دقیقی وجود ندارد. نثار به یاد میآورد که پس انتخابات «ما با اکثر اعضای گروه در ارتباط نبودیم.» به گفته شهرزاد، مدتها طول کشید تا اعضای گروه را متقاعد کنیم که برگردند؛ حتا زمانی که برگشتند، «با رنجش خاطر برگشتند» که درباره سازشی که بر سر انتخابات کرده بودند، مطمین نبودند: «من هنوز نمیدانم که چقدر تصمیم درستی را اتخاذ کردیم.»
همایون و دیگران در مورد اینکه در همان ابتدا نتوانستند، مسائل استراتژیکشان را درباره فعالیت سیاسی حل و از ناکامی گروه جلوگیری کنند، حسرت میخورند: «ما اگر روی پخته شدن ایده بیشتر کار میکردیم و پس از انتخابات سال ۲۰۱۴ آغاز به کار میکردیم، شاید بهتر عمل میکردیم.» دیگران مانند رهیاب به این فکر میکنند که با توجه به عمق شکافها در انتخابات، ممکن گزینه واقعبینانهتر این بود که حرکت به دو یا چند گروه تقسیم میشد؛ اما هیچ وقت هیچ بحثی در مورد آن مطرح نشد. در عوض، آنها سعی کردند این بار گروه را با اهداف آشکارتر سیاسی احیا کنند.
مرحله سوم: احیا و تحول سیاسی
هسته مرکزی باقیمانده گروه طی سالهای ۲۰۱۵ و ۲۰۱۶ به شدت تلاش کرد تا روابط را دوباره ترمیم کند، اعضای گروه را ترغیب کرد تا برگردند و در نهایت اختلاف نظرهای استراتژیکشان را حل کنند. آنها سندی را تحت عنوان «ورود: نسل نو افغانستان در خط مقدم سیاست» تدوین کردند که تبدیل شدن افغانستان ۱۴۰۰ به یک نهاد سیاسی را نوید میداد. به گفته همایون، گروه همچنان تعهد کرد که «اگر انتخابات پیش از سال ۱۴۰۰ به یک رویداد سرنوشتساز تبدیل شود، کاندیدی را به میدان کارزار سیاسی بفرستد.» «این تعهد براساس این ایده روشن بنا شده بود که از این پس، هیچ عضو گروه در حمایت از بازیگران سیاسی موجود بیرون از افغانستان ۱۴۰۰ قشونکشی سیاسی نکند.» این سند از شورای رهبری تأیید شده بود. در ختم روز اما افغانستان ۱۴۰۰ در انتخابات ۲۰۱۸ یا ۲۰۱۹ هیچ نامزدی را به میدان رقابت انتخابات نفرستاد. (به این موضوع در ادامه میپردازیم.)
در سند «ورود» همچنان تمرکز بر یک فراخوان قاطع برای پایان دادن به جنگ مطرح شده است. برجسته کردن تلفات انسانی جنگ همیشه یکی از ویژهگیها در کنشها و شعارهای افغانستان ۱۴۰۰ بوده است؛ با تمرکز شدید در راستای به چالش کشیدن تلاشهای طالبان برای خاموش کردن مخالفان فکری یا سیاسی. اما مانند بسیاری جریانهای پیشرو در افغانستان، تصور یک راهحل سیاسی با طالبان -گروهی که در نقطه مقابل ارزشهای دموکراتیک و لیبرال آنها قرار دارد- برای بسیاری از اعضای گروه دور از انتظار بود. در ۱۹ جون ۲۰۱۳، در اوایل تأسیس خود، این گروه یک بیانیه قاطع در مخالفت با افتتاح دفتر طالبان در دوحه صادر کرد؛ چیزی که برخی اعضای گروه بعدها از آن موضعشان پشیمان شدند.
در حالی که برخی از اعضا همچنان از بیانیه سال ۲۰۱۳ دفاع میکنند و آن را واکنش صریح به اقدامات تحریککننده طالبان میدانند. اسد نثار اعتراف میکند که در آن زمان، «بسیاری از ما نتوانستیم فراتر از روایت طالبان به عنوان یک گروه نیابتی پاکستان را درک کنیم، ما نتوانستیم به این درک برسیم که واقعیت دیگری نیز ممکن است، وجود داشته باشد.» نثار میگوید که این گروه بعدها با تشدید جنگ و مصروف شدن اعضای آن در ولایات، موقفهای آن نیز پیچیدهتر شد: «ما تازه کم کم به عمق تراژدی در سراسر کشور پی میبردیم.» شهرزاد نیز میگوید که اولویتهای سیاسی او پس از درک عمیقتری از عمق فاجعه تغییر کرد.
گروه به طور کلی در سال ۲۰۱۷ به عالیترین سطح یکپارچهگی و انسجام دست یافت، زمانی که اعضای آن فعالانه وارد فعالیتهایی در راستای صلح شدند. یکی از ماندگارترین اقدامات آنها زمانی بود که آنها در فبروری ۲۰۱۷ دریای کابل را که از میان شهر میگذرد به «دریای خون» تبدیل کردند.
این اقدام به منظور یادبود از کسانی سازماندهی شده بود که در جنگ جانشان را از دست داده بودند. براساس گزارش یوناما، بیشتر از ۱۱۰۰۰ نفر در سال قبل آن کشته و زخمی شده بودند. نرگس آذریون که در این برنامه شرکت کرده بود، گفت: «ما همیشه میشنویم که ۱۰۰۰۰ یا ۱۱۰۰۰ تن جانهای خود را از دست دادند؛ اما برای ما ملموس نیست، چون جان انسانها به یک عدد خلاصه میشود و احساس ما را برنمیانگیزد. این دریای خونی است که در افغانستان جاری است؛ ولی ما آن را نمیبینیم. پیام دریای خون این است که عمق فاجعه را نشان دهد و آنچه در افغانستان میگذرد را به صورت عینیتر برای ما قابل دید کند، قباحت آن را به نمایش بگذارد و ما بتوانیم با آن ارتباط برقرار کنیم.»
در جریان سال، این گروه همچنان کارزار غرس نهالشانی را روی دست گرفت که بیش از ۳۰۰۰ درخت را در مکانهای عمومی در سراسر کشور غرس کرد و سنگنوشتههایی را برای یاد کسانی که جانهای خود را از دست داده بودند، نصب کرد. آنها همچنان به تمام نقاط کشور سفر کردند تا اعضای بالقوه جدیدی را در میان جوانان در ولایات جذب کنند.
در دسامبر ۲۰۱۷، پنج سال پس از اعلان موجودیت آن، این گروه فراخوان خود برای پایان دادن به جنگ را در بیانیهای که در روزنامه ۸صبح منتشر شد، به صورت عمومی اعلان کرد. آنها مطالبات مشخصی را برشمردند، از جمله اعلان آتشبس، همهشمول بودن مذاکرات، محافظت از دستاوردهای دوران پساطالبان و درخواست از طالبان که حضور و ارزشهای زنان و نسل نو را بپذیرند. در بیانیه تأکید شده بود که این موضعشان در نتیجه بحثها و تأمل عمیق در درون گروه درباره عمق خونریزی در کشور اتخاذ شده است. خانم اکبر به یاد میآورد: «ما در مورد برخی از چیزها که مطمین بودیم، دیگر آن اطمینان قبلی را نداشتیم و هرچه بیشتر به قوه تخریبکننده جنگ پیبردیم، ما باید در پایان دادن به این جنگ کاری میکردیم. این تحول در اندیشه و فکر ما نشانه خوبی بود. این یادآور واقعیتی بود که ما یک حرکت هستیم و عمیقاً نگران وضعیت و میخواهیم که در دیدگاههای خود نیز بازنگری کنیم.»
همایون میگوید که در سال ۲۰۱۷، هنوز اجماع سیاسی گسترده در مورد گفتوگوهای صلح در داخل کشور وجود نداشت. این به آن معنا بود که فراخوان آنها برای صلح با انتقاداتی مواجه میشد و مورد استقبال قرار نمیگرفت. «موضع ما در آن زمان برای صلح حرکت کردن در جهت مخالف جریان آب بود. یا حداقل در آن زمان بازیگران سردرگمی بودند که در همان قاعده کلاسیک و کلیشهای تقبیح و تمجید طرفهای منازعه بازی میکردند.»
با کشته شدن عبدالعلی شمسی، یکی از اعضای بنیانگذار حرکت، در اوایل سال ۲۰۱۷، هزینه جنگ دیگر برای این گروه بسیار عینیتر و شخصیتر شد. شمسی در آن زمان معاون والی قندهار بود که در حمله به مقر والی در تاریخ ۱۰ جنوری همراه با ۱۱ نفر دیگر کشته شد. تا اینجای کار، اعضای حرکت ۱۴۰۰ فارغ از تمام اختلافات سیاسی، حلقهای از دوستان نزدیک بودند. مرگ شمسی آنها را در شوک عمیق فرو برد. خانم اکبر از او به عنوان الهامبخشترین رهبر در میانشان یاد میکند: «او بسیار میهنپرست و وطندوست و بسیار ترقیخواه بود. او یکی از پرشورترین افراد در میان ما بود. وقتی ما مردد بودیم یا ناامید و دلسرد میشدیم، او بود که همیشه تلاش میکرد تا همه را تشویق کند و انرژی بدهد. او به معنای واقعی کلمه به تعامل با مردم و مشارکت آنها باور داشت و صادقانه او با توجه به تجربهاش در حکومت محلی و کار در میان مردم از بسیاری از ما در این کار بهتر بود.»
همایون میگوید که تمرکز این گروه برای پایان دادن جنگ، ناشی از درک واقعیتی بود که نسل نو چقدر بار این جنگ را متحمل میشوند: «تعداد جوانانی که هر روز کشته میشدند، به طرز فجیعی غیرانسانی بود و این پیامدهای شدید اجتماعی و انسانی را در کوتاهمدت و درازمدت به دنبال داشت. در بسیاری از جاها جنگ به دشمنی دیرین و خونخواهی و انتقامجویی تبدیل شده بود، این هر روز در حال افزایش بود.»
انتخابات، بار دیگر
با نزدیک شدن انتخابات پارلمانی سال ۲۰۱۸، اعضای این گروه بار دیگر در مورد اینکه چگونه رویکردی اتخاذ کنند، بحث و گفتوگو را آغاز کردند. این بار اما با یک سیاست مشخص که حرکت ۱۴۰۰ وارد کارزار انتخابات میشود. وقتی روشن شد که نه آمادگی لازم را دارند و نه منابع کافی در اختیار دارند تا نامزدی را از آدرسشان معرفی کنند، تصمیم گرفتند تا کارزاری را برای علنی شدن رایدهی در داخل پارلمان راه بیندازند. ایده این بود که آنها فساد گستردهای را در پارلمان متوقف کنند که رای دادن سری در فراهم کردن زمینه آن نقش داشت. هرچند قانون تغییر نکرد، اما این گروه ادعا دارد که تا حدودی کارزارش بدون تأثیر نبود، طوری که چندین نامزد انتخابات پارلمانی از جلمه اشرف نادری در هلمند و سمیع مهدی در کابل، آن را در کارزارهای انتخاباتی خود تبلیغ کردند. بعدها این موضوع در شروع پارلمان جدید مورد بحث قرار گرفت.
با آغاز سال ۲۰۱۹ و از راه رسیدن انتخابات ریاست جمهوری، افغانستان ۱۴۰۰ بار دیگر پس از جروبحث در داخل گروه بر سر استراتژی انتخاباتیاش از هم پاشید. چهار نفر از اعضای رهبری گروه استعفا کردند که سه نفرشان در حکومت کار میکردند. برخی توضیح دادند که تنش اصلی میان دو رویکردی بود که یکی آن طرفدار تمرکز انرژی گروه روی انتخابات بود و دیگرش معتقد بود که پروسه صلح ضرورت اساسی است. دیگران اعتقاد دارند که منازعه اساسی در واقع اختلاف میان کسانی بود که از حکومت غنی حمایت میکردند (به شمول اعضای برجسته گروه که در حکومت حضور داشتند) و کسانی که مخالف آن بودند و فکر میکردند که دولت گذار برای رسیدن به صلح یک گام ضروری است که در آن صورت نیازی به برگزاری انتخابات نبود. یکی از اعضا (که ترجیح داد این نقلوقول او ارجاع داده نشود)، این اختلافات را به تلخی چنین بیان کرد: «در پایان، این منافع شخصی بود که بر همهچیز چیره شد. منافع شخصی کوتاهمدت، نه حداقل منافع درازمدت. ممکن است این اختلاف بر سر مخالفت با برگزاری انتخابات یا طرفداری از صلح مطرح شده باشد؛ اما اصل مسأله در مورد مخالفت یا طرفداری از غنی بود.»
دیگران از هم پاشیدن گروه را نتیجه تدریجی از بین رفتن اعتماد میان اعضای آن طی سالیان متمادی میدانند و به قول غرجی، سیاست کهنه وابستهگی قومی – سیاسی نیز در آن نقش داشت: «هرچند این مورد آشکار نبود؛ اما شما میتوانستید ماهیت این اختلافات را حس کنید.» یکبار دیگر در پایان روز، این گروه از هم پاشید و نتوانست از قطببندیهای سیاسی در سطح کلان در افغانستان عبور کند.»
۱۴۰۰ در ۱۴۰۰
با آغاز قرن جدید، افغانستان ۱۴۰۰ عملاً از بین رفته است. در جولای سال ۲۰۲۰، این گروه در فیسبوک اعلام کرد که وسائل دفترش را به حرکت صلحخواهان هلمندی اهدا میکند؛ حرکتی که به نظر اعضا، با گروه ارزشهای[۵] مشترک بسیاری داشت. جمعبندی این گروه از تأثیرگذاریاش بسیار متفاوت از آن خوشبینیهایی است که این حرکت در آغاز حرکتش امیدوار بود به آن دست یابد. ارشاد احمدی در گردهمایی که در قرغه در جون ۲۰۱۲ برگزار شده بود، به گاردین گفت: «ده سال مدت زیادی در عمر یک ملت نیست؛ اما ما امیدواریم که بتوانیم اطمینان حاصل کنیم که توسعه سیاسی و اقتصادی ما تا آن زمان غیرقابل بازگشت باشد.»
بسیاری از اعضایی که در این نوشته همراهشان مصاحبه شده است، احساس میکردند که در مأموریتشان شکست خوردند و حسرت عمیقی در هرکدامشان هویدا بود تا حدی که یکی از آنها درخواست ما برای مصاحبه را بسیار محترمانه به این دلیل که حرف زدن در این مورد تاهنوز برایش «بسیار دردآور» است، رد کرد. خانم اکبر گفت که شکست آنها در این مأموریت یک امر بسیار شخصی نیز است: «فکر میکنم که مأموریت خود را بسیار بلندپروازانه تعریف کردیم. ما نتوانستیم تاهنوز قاعده بازی را تغییر دهیم. قاعده سیاستورزی در افغانستان همان است که بود. هرچند حضور جوانان در سیاست پررنگتر شده است؛ اما آنها هنوز در استخدام تابع همان قاعده سنتی سیاستورزی در افغانستان هستند و یا هم روی اهداف شغلی حرفهای یا سیاسی شخصیشان متمرکز هستند.»
رهیاب گفت که در بدبینانهترین حالت، او فکر میکند: «ما یک نسل را ناامید کردیم… آنچه که ما داشتیم هزاران جوانی بودند که با علاقه و خوشبینی تمام ما را الگو قرار دادند و حاضر بودند بسیج شوند.» او حسرت میخورد که کاش قبل از اقدام به یک کار جمعی وقت بیشتری میگذاشتند تا درک عمیقتری از همدیگر پیدا میکردند: «شعارهای قشنگ درباره نسل نو و تنوع به عنوان یک نقطه قوت اغواکننده بود و ما بسیار هیجانی شدیم؛ شعارهای فریبنده، چند سطری که هیچکسی نمیتوانست، مخالف آن باشد و ما میتوانستیم در محور آن به پیش برویم. ما باید در آغاز وقت بیشتری میگذاشتیم و خیلی زود اعلان موجودیت نمیکردیم. ما واقعاً این مسأله را روشن میکردیم که آیا اهداف سیاسی شخصی و وقت ما با اهداف جمعی ما سازگار است یا خیر؟»
رحیم نیز موافق است که در ختم روز هیچ نقطه مشترکی وجود نداشت که بتواند همه را گردهم جمع کند: «درس بزرگی که من آموختم این بود که رده سنی و سطح تحصیلات به تنهایی کافی نیست که روی آن یک حرکت سیاسی را بنا کرد. وقتی حلقهای از دوستان کنار هم جمع میشوید، به این معنا نیست که شما میتوانید به صورت جمعی سیاست هم کنید.»
با این وجود، او احساس میکند آنچه که آنها موفق شدند نشان دهند، این است: «توده مردم تشنه یک حرکت سیاسی هستند که بر محور قواعد سنتی قدرت بنا نشده باشد؛ یک نهاد سیاسی واقعی که نشان از سیاست حامیپروری سنتی در آن وجود نداشته باشد. این عطش موجود است، ما بر نقطه درستی انگشت گذاشتیم. از همینرو چنین خوشبینی عظیمی خلق شد.»
غرجی نیز معتقد است که مسائل بنیادینی که گروه تلاش کرد به آن بپردازد، مانند همیشه، مسائل مبرم و ضروری کشور است. او طرفدار سرمایهگذاری بیشتر روی توسعه افغانستان ۱۴۰۰ به عنوان یک سازمان سیاسی بود: «هنر سیاست کردن یک امر ذاتی نیست، یک کار حرفهای است. از سازماندهی کارزارها گرفته تا تأسیس یک حزب سیاسی، ما نیاز داشتیم تا ظرفیتهای گروه را توسعه ببخشیم.» تشکیل یک سازمان سیاسی در سطح ملی با اتکای صرف به رضاکارانی که وظایف تماموقت داشتند، دشوار است. با این وجود، تقویت ظرفیت سازمانی میتوانست زمینه جذب کمکهای مالی و جلب کمک سازمانهای دیگری را فراهم کند؛ چیزی که تا آخر برای گروه بسیار حساسیتبرانگیز باقی ماند و هیچ وقت روی آن تأمل نکرد. غرجی همچنان برای طرح و تدوین آرمان سیاسی گروه تلاش کرد، از جمله از طریق تأسیس یک نشریه برای گروه تا از این طریق اعتماد خلق کند و برای گروه حمایت جلب کند. او فکر میکند که اگر زمان کافی برای پرداختن به آن اختصاص میدادند، میتوانستند این اجماع را حداقل در میان هسته اصلی گروه خلق کنند، حتا اگر برخی اعضا، گروه را ترک میکردند.
اسد نثار میگوید که این حرکت در حال حاضر به خاموشی فرو رفته است؛ اما در یک شرایط مناسبتر سیاسی به شکلی از اشکال باز میگردد. در فضای کنونی سیاسی زمینه حضورشان فراهم نیست: «وضعیت کنونی آشفته و به هم ریخته است… اولویت اساسی مردم در جنگ جاری تقلا برای بقا است. اولویت دومی مردم امرار معیشت است، مردم کار ندارند، آنها نیاز دارند تا به فرزندانشان لقمهنانی فراهم کنند… واقعیت کشور همین است. شرایط آماده نیست.»
گران هیواد (اکنون سخنگوی وزارت خارجه)، میگوید که او مانند بسیاری از افراد دیگر در ۱۴۰۰، در طول سالها به پختهگی سیاسی رسیدهاند و این نشانه خوبی است تا بتوانند ۱۴۰۰ را به نوعی دوباره احیا کنند: «اگر بتوانیم تجدید سازماندهی کنیم، ما میتوانیم این بار به پیش برویم… من به گونه مشروط خوشبین هستم.»
هرچند ممکن برخی افسوس بخورند؛ اما همه اعضای پاسخدهنده در این نوشته در مورد آنچه که افغانستان ۱۴۰۰ برای آن مبارزه کرد، با افتخار یاد میکنند. هیواد میگوید: «من آموختم که با تنوع سیاسی سازگاری پیدا کنم. به دیدگاههای دیگران احترام بگذارم، طوری که نسلهای گذشته نکرده بودند.» نثار نیز از تجربه افغانستان ۱۴۰۰ خوشبین است: «فارغ از آنکه اکنون در چه جایگاهی هستیم، ما به ارزشها و روندی که تجربه کردیم و از جمله اینکه افغانستان ۱۴۰۰ هرگز منحرف نشد، افتخار میکنیم. بدون شک که گاهی افراد وزنشان از حرکت بیشتر بود و این، حرکت را تهدید میکرد؛ اما ایده حرکت حتا تا امروز هیچ وقت تحریف نشد یا تحت تأثیر ایدههای دیگر نرفت. افغانستان ۱۴۰۰ سفیران زیادی را به جامعه تقدیم کرد که ارزشهای این حرکت را نمایندهگی میکنند. از شهرزاد اکبر، رییس فعلی کمیسیون حقوق بشر میتوان به عنوان یکی از نمونهها یاد کرد.»
خانم اکبر نیز بر اهمیت استقلال گروه تأکید کرد: «تلاشهای ما تا آخر رضاکارانه باقی ماند… منابع پولی تمام فعالیتهای گروه از سوی اعضای گروه پرداخته میشد که بسیار غیرمعمول بود.» عمر شریفی میگوید: «میراث افغانستان ۱۴۰۰ همین افرادیاند که به ایدهها و ارزشهای گروه متعهد هستند.» تلاشهایی که آنها برای گسترش شبکههایشان در سراسر کشور انجام دادند، یک درس ماندگار برای شریفی شد: «جنگ و خشونت اغلب نقاط مشترک ما را تحت شعاع قرار داده است؛ اما در لایههای زیرین و پشت پرده خشونت و وحشت، در سراسر کشور ارزشهای ما مشترک است.»
به گفته غرجی، این ارزشها در «هرجومرج سیاسی کنونی» حیاتی است: «ما میخواستیم از سیاستورزی سنتی در افغانستان فراتر برویم و میخواستیم مردم و افغانستان به عنوان یک کشور محور سیاست قرار گیرند، نه یک سلسله مراتب دیگر در درون دولت.» همایون نیز علیرغم تلام مشکلات، از آنچه که انجام دادند به افتخار یاد میکند: «ما با عبور از سنت استفاده تفاوتهای مردم علیه همدیگرشان به عنوان یک ابزار سیاسی، مسیر دشواری را انتخاب کردیم، برعکس ما روی این تمرکز کردیم که چطور تکهپارههای کشور را کنار هم پیوند بزنیم که جنگ هر روز تکه تکه میکرد. زمانی که دیگر کمر افغانستان زیر بار درد و رنج که بر شانههایش بود میشکست، افغانستان ۱۴۰۰ بیتفاوت ننشست؛ بلکه یک فراخوان رهاییبخشی را برای پایان دادن جنگ آغاز کرد و تلاش کردیم تا دردهای کشور را التیام ببخشیم.»
خانم اکبر میگوید که او امیدوار است دیگران پا پیش بگذارند: «من برای دیدن روزی لحظهشماری میکنم که این ایدهها به واقعیت تبدیل شود، سازمان سیاسیای داشته باشیم که بر محور ارزشهای دموکراتیک، مدارا و مشارکت شکل گرفته باشد و از انسل جدید نمایندهگی کند. احساس میکنم که برای من رمقی برای مبارزه نمانده و ایدههایم تمام شده است. اما واقعاً امیدوارم که کسی در این راستا کاری انجام دهد.»
جمعبندی
حالا که افغانستان در لبه یک بحران عمیق قرار دارد، خوب است که به آن خوشبینی و آرمانگرایی و اهداف اولیه افغانستان ۱۴۰۰ مراجعه و درباره روی آن تأمل کرد. جناحهای سیاسی مسلط مانند همیشه حول جناحبندی قومی – سیاسی و بقای سیاسی بازی میکنند که اکثراً سیاست مبتنی بر ارزشها را تحت شعاع قرار داده، به ویژه زمانی که سیاست کردن حول منافع ملی بیشتر از هر زمانی یک امر مبرم است. هرچند تضاد شخصیتی و اهداف شخصی ناگزیر یکی از ویژهگیهای اختلافات در درون افغانستان ۱۴۰۰ بود؛ اما اختلافات اساسی سیاسی بود. تأکید «بیش از حد» به همهشمول بودن شاید یکی از دلایلی بود که افغانستان ۱۴۰۰ را زمینگیر کرد. بسیاری از اعضا که حالا به گذشته مینگرند، فکر میکنند که قاعده حرکتی که آنها بنا کردند، بسیار بزرگ بود و این امر خود به مانع تبدیل شد، و نیز تأکید بر همهشمول بودن، فضایی را خلق کرده بود تا از روی عافیتطلبی هم که شده، نتوانند از پس مسائل مورد اختلاف برآیند. افغانستان ۱۴۰۰ ابتکار سیاسی بود که هدف آن عبور از خطکشیهای سنتی در کشور بود، از جمله یک «سلسلهمراتب قومی» نانوشته که براساس آن پشتونها مقدم بر تاجیکها و به ترتیب تاجیکها، هزارهها، اوزبیکها و دیگر اقلیتها در جایگاه فروتری قرار میگیرند. اما آنها حتا نتوانستند روی مواضع بالقوه و سیاستشان بحث کنند، چه رسد که روی این مسائل حساس، اجماعی شکل بگیرد؛ نشانهای از اینکه زخمها چقدر عمیق است و حتا بر پیشروترین نسل افغانستان نیز سایه افکنده است.
با همه اینها، افغانستان ۱۴۰۰ موفق شد تا یک مجموعه تأثیرگذار از متفکران سیاسی را گردهم بیاورد و تربیت کند. تأکید برخی آنها بر ضرورت فوری در یک فضای سیاسیای که هر لحظه آن «حساس» و «تاریخی» است، قابل درک است. اما چالشهایی که آنها میخواستند به آن بپردازند -منافع شخصی سیاسی بازیگران مطرح، قطببندی قومی و ایدئولوژیک و جناحبندی و موانع بزرگ برای مشارکت سیاسی همهشمول- هنوز مانند ده سال قبل جدیترین و اساسیترین چالشها است. فقط میتوان امیدوار بود که خوشبینی الهام غرجی درست باشد: «اکثریت قریب به اتفاق ما در مورد اینکه یک کار عمدهای انجام بدهیم، واقعاً جدی بودیم، بسیاری از ما بار دیگر به شکلی از اشکال در این راستا کار خواهیم کرد. راه دیگری نداریم. آنچه در حال اتفاق افتادن است، ملت ما را به خطر میاندازد. ما به عنوان یک ملت باید با همدیگر باشیم.»
ویراستار: مارتین ون بیلجِرت
راشل راید، نویسنده، پژوهشگر پیشین حقوق بشر و روزنامهنگاری است که قبلاً در افغانستان مستقر بوده است.
منبعها
۱- برای تجزیه و تحلیل اولین پارلمان، به شمول تجزیه و تحلیل نامزدهای مستقل و جناحهای سابق مجاهدین، به اندرو وایلدر مراجعه کنید: “A House Divided? Analysing the 2005 Afghan Elections”، واحد تحقیق و ارزیابی افغانستان (AREU)، دسامبر ۲۰۰۵٫
۲- برای تجزیه و تحلیل انتخابات ۲۰۱۰، به مارتین ون بیلجرت مراجعه کنید:
“Untangling Afghanistan’s 2010 Vote: Analysing the electoral data”، ۱۹ فبریوری ۲۰۱۱
۳- همچنین این گزارش در مورد نتایج انتخابات ۲۰۱۰ توسط نواح کبرون و انا لارسون را اینجا ببینید: «تضعیف نمایندهگی حکومت: انتخابات پارلمانی افغانستان ۲۰۱۰ و تأثیر به انحراف کشیدن آن»، واحد تحقیق و ارزیابی افغانستان (AERU)، ۲۲ فبروری ۲۰۱۱٫ https://areu.org.af/publication/1104/
۴- «افزایش ناگهانی» نیروهای نظامی ایالات متحده در سال ۲۰۰۹ اتفاق افتاد که باعث حضور ۱۰۰۰۰۰ نیروی نظامی در افغانستان شد. با این وجود، در فبروری ۲۰۱۳، رییس جمهور بارک اوباما در کنگره ایالات متحده سخنرانی کرد که نیروی نظامی امریکا از ۶۴۰۰۰ به ۳۴۰۰۰ تا خروج کامل در پایان سال ۲۰۱۴، کاهش مییابد.
۵- لیست شخصیتهای مهم توسط رضا کاظمی در شبکه تحلیلگران افغانستان در سال ۲۰۱۲ به شمول چندین شخصیت در مقامهای دولتی، همچنین متباقی شخصیتهای شناختهشده در جامعه مدنی، تحقیق و تجارت، تهیه شده است. لیست اولیه کاظمی اینجا موجود است، با برخی آخرین بروزرسانیها در جایگاه شغلی که به وجود آمده است:
– وحید عمر، در آن زمان سخنگوی ریاست جمهوری، بعداً مشاور عبدالله عبدالله، اکنون رییس اداره ارتباطات عامه و استراتژیک ریاست جمهوری افغانستان؛
– عبدالله احمدزی، در آن زمان سرپرست سابق حوزه انتخاباتی، بعداً سرپرست در کمیسیون مستقل انتخابت، اکنون نماینده این کشور در بنیاد آسیا؛
– عبدالعلی شمسی، در آن زمان مشاور امنیتی پیشین در اداره ولایت هلمند، بعداً معاون والی قندهار که در یک حمله در سال ۲۰۱۷ به دفتر والی قندهار کشته شد؛
– ارشاد احمدی، در آن زمان رییس در بخش پنجم سیاسی مسوول سیاست در قبال امریکا و استرالیا در وزارت امور خارجه، بعداً معاون وزیر خارجه، اکنون رییس در کابل کمپس (یک شرکت خصوصی)؛
– صدیق صدیقی، در آن زمان سخنگوی وزارت امور داخله، بعداً سخنگوی ریاست جمهوری؛
– حشمتالله فوشانجی، در آن زمان رییس امور خارجه شورای امنیت ملی، اکنون مقیم در ایالات متحده؛
– باری سلام، در آن زمان فعال جامعه مدنی، اکنون مشاور ارشد ارتباطات در وزارت امور خارجه؛
– نجلا حبیبیار، در آن زمان مدیر ارشد اجرای در اداره حمایت از صادرات افغانستان، اکنون مقیم در ایالات متحده؛
– عمر شریفی، در آن زمان و (اکنون) رییس انستیتوت امریکایی مطالعات افغانستان؛
– حسیب همایون، در آن زمان و (اکنون) رییس دفتر خدمات مشورهدهی قره؛
– شهرزاد اکبر، در آن زمان یکی از بنیانگذاران دفتر خدمات مشورهدهی قره، بعداً مشاور ریاست جمهوری، اکنون رییس کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان؛
– گران هیواد، در آن زمان محقق در شبکه تحلیلگران افغانستان، اکنون سخنگو و رییس ارتباطات در وزارت امور خارجه؛
– فریده نیکزاد، در آن زمان رییس نهاد خبرگزاری وخت، اکنون رییس مرکز حمایت از خبرنگاران زن افغانستان؛
– حشمتالله رادفر، روزنامهنگار، بعداً مشاور عبدالله عبدالله و مصروف در رسانههای شورای عالی مصالحه ملی؛
– سلیمشاه ابراهیمی، در آن زمان مشاور در وزارت معارف، اکنون مشاور در معینیت امنیت ملی.
«ده سولی ولسی حرکت» (حرکت مردمی صلحخواهان) از هلمند با تحصن بستهگان قربانیان حمله انتحاری طالبان به یک تجمع ورزشی در لشکرگاه، در مارچ ۲۰۱۸، آغاز شد. شعار معترضان این بود: «جنگ بس دی، سوله غوالو»، (جنگ را توقف دهید، ما خواهان صلح هستیم). معترضان میخواستند برای دیدار با رهبران طالبان به طرف موسی قلعه راهپیمایی کنند؛ اما در خواست آنها برای آتشبس که محرک این راهپیمایی بود، از دو طرف -طالبان و حکومت- رد شد. آنها در جواب به اعتصاب غذا روی آوردند و از اینکه توجه ملی را به خود جلب کردند، اعتراضات مشابهی در سراسر هلمند، در همسایهگی قندهار، به وجود آمد و سرانجام به ۱۶ ولایت، از جمله در شمال، گسترش یافت. اعضای حرکت مردمی صلحخواهان به مدت ۳۰ روز در ماه می – جون ۲۰۱۸ به طرف کابل راهپیمایی کردند، از مناطق بسیار ناامن عبور کردند، در مسیر راه، در مسجدها میخوابیدند، تا خواست خود را برای گفتوگوهای صلح به دولت افغانستان تحویل دهند. این گروه دوباره برای دیدار با طالبان در جون ۲۰۱۹ راهپیمایی کرد. به شبکه تحلیلگران افغانستان مراجعه کنید: «رفتن به سراسر کشور: ابتکار راهپیمایی صلح هلمند»، ۲۳ اپریل ۲۰۱۸ و فهیم عابد گفت: «این گروه هنوز فعال است.» نیویارک تایمز، ۱۰ جون ۲۰۱۹٫







