یک سال پس از تسلط طالبان: قدم‌های بعدی ایالات متحده در افغانستان چیست؟

منبع: انستیتوت مطالعات صلح امریکا

نویسنده: کیت بتمن

برگردان: غلام‌غوث عمری

یک سال قبل در این ماه، طولانی‌ترین جنگ ایالات متحده در افغانستان به پایان رسید که با تسخیر سریع کابل توسط طالبان رقم خورد. یک سال پس از سقوط دولت افغانستان، سیاست ایالات متحده در مورد افغانستان بر محور تخلیه شهروندان امریکایی و همکاران ایالات متحده و رسیده‌گی به بحران‌های انسانی و اقتصادی رو به وخامت کشور، متمرکز بوده است. تعامل ایالات متحده با گروه طالبان محدود بوده و واشنگتن عادی‌سازی روابط با طالبان را مشروط بر تعهدات ضد تروریسم، احترام به حقوق بشر و ایجاد یک نظام سیاسی فراگیر منوط کرده است.

شواهد اندکی مبنی بر علاقه‌مندی طالبان به پی‌گیری دو موضوع اخیر وجود دارد. کشته شدن ایمن الظواهری، رهبر القاعده، در کابل، نشان می‌دهد که رژیم طالبان به تعهد خود مبنی بر قطع روابط با گروه‌های تروریستی فراملی عمل نکرده است. کیت بیتمن، متخصص روابط بین‌الملل، در ادامه توضیح می‌دهد که تعامل ایالات متحده با طالبان در طول سال گذشته چگونه تکامل یافته، کشته شدن ایمن الظواهری چگونه می‌تواند بر سیاست ایالات متحده در افغانستان تأثیر بگذارد و در اخیر این‌که واشنگتن با کدام رویکرد منافع خود را در افغانستان در طولانی‌مدت تعقیب کند‌.

منافع ایالات متحده در افغانستان کدام‌ها بوده و برای تعقیب این منافع چه ابزارهایی وجود دارد؟

منافع ایالات متحده در افغانستان تا حد زیادی مشابه به قبل از تسلط طالبان در ۱۵ آگست سال ۲۰۲۱ است؛ جلوگیری از تهدید گروه‌های تروریستی در افغانستان برای ایالات متحده و متحدانش، حفظ ثبات منطقه‌ای، تشویق حکومت‌داری فراگیر و حمایت از حقوق بشر به‌ویژه حقوق زنان، دختران و اقلیت‌ها، رسیده‌گی به بحران انسانی که پس از تصرف طالبان به دلیل قطع کمک‌های خارجی به‌شدت بدتر شده و ارتقا و بهبود اقتصاد افغانستان.

کنترل طالبان بر افغانستان، تامین منافع ایالات متحده در این کشور را سخت‌تر از قبل می‌کند؛ زیرا ایدیولوژی طالبان و بسیاری از سیاست‌های طالبان با اهداف ایالات متحده خصمانه بوده و به همین این دلیل ایالات متحده اهرم فشار محدودی در برابر رژیم سرکوبگر طالبان دارد.

ایالات متحده در قبال وضعیت فعلی افغانستان مسوولیت دارد. در طول دو دهه سیاست‌های ایالات متحده مبنی بر ایجاد یک دولت به‌‌صورت فوق‌العاده وابسته به کمک‌های خارحی بوده است. ایالات متحده نتوانست به‌طور جدی مذاکرات صلح را دنبال کند تا زمانی که خیلی دیر شده بود، زمانی که طالبان از مزیت میدان جنگ برخوردار بودند و اشتیاق واشنگتن برای خروج نیروها را درک کردند و بنابراین انگیزه کمی برای مصالحه سیاسی نشان دادند.

امروزه منابع اصلی اهرم فشار ایالات متحده بالای دولت طالبان عبارت از به رسمیت شناختن دیپلماتیک (که هنوز هیچ کشوری رژیم طالبان را به رسمیت نشناخته)، کرسی در سازمان ملل، تعامل دیپلماتیک دوجانبه و چندجانبه، رفع تحریم‌ها، لغو مسدود کردن دارایی‌های بانک مرکزی افغانستان، کمک‌های توسعه‌ای و اقدام نظامی (علیه خود طالبان یا تروریست‌ها در داخل افغانستان) است که به‌کارگیری همه این اهرم‌ها از نظر سیاسی و لوجستیکی دشوار به نظر می‌رسد.

قوی‌ترین اهرم فشار بر طالبان، به رسمیت شناختن دیپلماتیک این گروه است. قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی، به‌ویژه ایالات متحده، روسیه، چین، پاکستان و دیگر همسایه‌گان افغانستان متکی بر این بوده که اجماع منطقه‌ای و جهانی را در به رسمیت شناختن طالبان حفظ می‌کند.

این یک ابزار غیر قابل انعطاف و یک بار مصرف است. علاوه بر آن، بعید است که کمک‌ها تغییراتی را در رفتار یا حکومت طالبان ایجاد کند. با وجود این، کمک‌های توسعه‌ای می‌تواند به احیای معیشت و حمایت از ارایه مراقبت‌های بهداشتی و آموزش کمک کند. مانند دیگر اهداکننده‌گان، ایالات متحده به دنبال اتخاذ تدابیری برای اطمینان از رسیدن کمترین کمک ممکن به طالبان است.

 تعامل ایالات متحده با رژیم طالبان پس از به قدرت رسیدن این گروه چگونه تکامل یافته است؟

 توجه سیاست ایالات متحده به افغانستان در سال گذشته تحت شعاع دو موضوع بوده است: تخلیه شهروندان امریکایی از افغانستان و ساکنان دایمی قانونی که مایل به خروج بودند، در کنار جابه‌جایی و اسکان ده‌ها هزار افغان و دو‌تابعیتی در ایالات متحده و بحران‌های انسانی و اقتصادی که حدود ۲۰ میلیون افغان را در معرض خطر قحطی قرار داده است.

 تلاش‌ها در هر دو جبهه، ضرورت به همکاری عمل‌گرایانه طالبان را دارد. به‌طور کلی، رویکرد ایالات متحده در قبال طالبان تعامل محتاطانه بوده است، در حالی که از به رسمیت شناختن، لغو مسدود کردن دارایی‌ها یا لغو تحریم‌ها خودداری می‌کند. شایان ذکر است که هیچ تحریم جدیدی علیه طالبان اعمال نشده و حملاتی صورت نگرفته است. پیام ایالات متحده  در هماهنگی با سایر کشورهای غربی، همسایه‌گان افغانستان و قدرت‌های منطقه‌ای این بوده که عادی‌سازی روابط با طالبان متکی بر تعهدات این گروه در زمینه مبارزه با تروریسم، احترام به حقوق بشر، به‌ویژه حقوق زنان و دختران و ایجاد یک نظام سیاسی فراگیر است.

اما در تمام این زمینه‌ها، طالبان ثابت کرده‌اند که در برابر خواست‌های بین‌المللی مقاومت می‌کنند و یک دیدگاه محدود و سرکوب‌گرانه از حکومت‌داری را در پیش گرفته‌اند. در اواخر ماه مارچ طالبان تعهد خود را مبنی بر بازگشایی مکاتب متوسطه برای دختران نادیده گرفتند و تمایل ایالات متحده و سایر کمک‌کننده‌گان را برای ارایه کمک‌ها با تاخیر انداختند.

 گزارش جامع سازمان ملل درباره ۱۰ ماه اول قدرت طالبان، ادعاهای مربوط به قتل‌های فراقانونی، بازداشت‌های خودسر‌، شکنجه و سرکوب آزادی بیان، اعتراض مسالمت‌آمیز و دسترسی زنان و دختران به تحصیل، کار و تحرک را مستند کرده است.

ناکامی طالبان در برآورده کردن انتظارات غرب از حکومت، این خطر را تشدید می‌کند که کمک‌های خارجی یک رژیم سرکوب‌گرا و اقتدارگرا را قادر می‌سازد و تلاش‌های اهداکننده‌گان برای رسیده‌گی به بحران‌های انسانی و اقتصادی را بسیار پیچیده می‌کند.

آیا کشته شدن ایمن الظواهری سیاست ایالات متحده در قبال افغانستان را در ماه‌های آینده تغییر می‌دهد؟

همواره در محافل سیاسی ایالات متحده در مورد تمایل طالبان به پای‌بندی به تعهدات ضد تروریسم خود در توافق دوحه ۲۰۲۰ با ایالات متحده، تردید قابل توجهی وجود داشته است. اما افشای این‌که ایمن الظواهری، رهبر القاعده، زمانی که در ۳۱ جولای در اثر حمله هواپیمای بدون سرنشین امریکا در خانه امن متعلق به وزیر داخله طالبان کشته شد، دروغ طالبان مبنی بر قطع رابطه با گروه‌های تروریستی را آشکار کرد، دولت امریکا حضور الظواهری را نقض آشکار توافق دوحه دانست.

 چند روز قبل از هدف قرار گرفتن ظواهری، مقام‌های ارشد ایالات متحده در یک کنفرانس بین‌المللی در مورد افغانستان در تاشکند اوزبیکستان شرکت کرده بودند. امیرخان متقی، سرپرست وزارت امور خارجه طالبان، از کشورهای دیگر خواست تا دولت طالبان را به رسمیت بشناسند. تام وست، نماینده ویژه ایالات متحده برای افغانستان، نگرانی شدید کشورش در مورد نقض حقوق بشر و عدم وجود هر گونه روند سیاسی فراگیر را تکرار کرد. با این حال، غرب و مقام‌های ارشد وزارت خزانه‌داری نیز در آن هفته با نماینده‌گان طالبان دیدار کردند تا در مورد «تلاش‌های جاری برای آزاد‌سازی ۳٫۵ میلیارد دالر ذخایر ارزی بانک مرکزی افغانستان برای استفاده به نفع مردم افغانستان» گفت‌وگو کنند.

کشته شدن الظواهری اکنون معضلی مشابه را در امر مبارزه با تروریسم متبلور کرده است: آیا ایالات متحده باید به تعامل عمل‌گرایانه با طالبان در زمینه مسایل انسانی و اقتصادی، به رغم نقض آشکار وعده‌های ضد تروریسم ادامه دهد؟

سال گذشته نشست‌های بسیاری میان ایالات متحده و طالبان همراه با این احساس که انزوا یا مخالفت با رژیم طالبان احتمالاً نتیجه بهتری به همراه نخواهد داشت، نشان می‌دهد که پس از یک دوره تیره‌گی روابط، ایالات متحده احتمالاً به گفت‌وگوهای محتاطانه خود با رژیم طالبان ادامه خواهد داد. حضور الظواهری به تنهایی نشان می‌دهد که تهدید تروریسم از افغانستان تحت کنترل طالبان جدی‌تر از آن چیزی است که قبلاً تصور می‌شد و هدف‌گیری موفقیت‌آمیز الظواهری دلیلی بر این نیست که حملات هواپیماهای بدون سرنشین می‌تواند تهدید‌ها را بررسی کند.

 استراتژی مؤثر ایالات متحده برای پیش‌برد منافعش در افغانستان در بلند‌مدت چگونه است؟

همان‌طور که گزارش رند (RAND) استدلال کرده، دو منفعت اصلی باید سیاست ایالات متحده در قبال افغانستان را هدایت کند: اول، امنیت مردم امریکا (یعنی مبارزه با تروریسم)؛ دوم، «منافع اخلاقی و اعتباری» برای رها نکردن آن افغان‌هایی که به دلیل حمایت از تلاش‌های قبلی ایالات متحده در افغانستان در معرض خطر هستند.

همان‌طور که سیاست‌گذاران ایالات متحده این منافع را دنبال می‌کنند، آن‌ها باید در مورد واقعیت‌های عینی در افغانستان و محدودیت‌های اهرم‌های ایالات متحده چشم‌پوشی نکند.

 طالبان قدرت خود را بیشتر تثبیت کرده‌اند و بعید است در کوتاه‌مدت و میان‌مدت با چالش جدی در مقیاس ملی روبه‌رو شوند. همچنین بعید است که طالبان روابط تاریخی خود را با القاعده قطع یا شیوه حکومت‌داری خود را اصلاح کنند. اهرم‌های فشار ایالات متحده برای ایجاد تغییر در رفتار طالبان بسیار محدود است. با این حال، جلوگیری از یک فاجعه انسانی حتا بزرگ‌تر، مستلزم گفت‌وگو با طالبان در مورد کمک‌ها و مسایل اقتصادی و همچنین پذیرش این امر است که مقداری از کمک‌ها به دست طالبان می‌افتد.

به‌طور خلاصه، حمله بر الظواهری، نیاز به افزایش هوشیاری ایالات متحده در مورد تهدید تروریستی از خاک افغانستان را نشان می‌دهد. استدلال ایالات متحده را برای انکار طالبان از به رسمیت شناختن دیپلماتیک یا لغو تحریم‌ها که می‌خواهد، تقویت می‌کند. اما با توجه به سایر منافع ایالات متحده در این کشور، تغییر چندانی نمی‌کند. استراتژی ایالات متحده در مورد افغانستان نیاز به گسترش سرمایه‌گذاری برای به دست آوردن اطلاعات در مورد تهدید تروریستی دارد. سیاست‌گذاران باید همکاری نزدیک‌تر با کشورهای منطقه را برای مقابله با این تهدید در نظر بگیرند. دولت ایالات متحده باید به ارایه کمک‌ها برای نیازهای بشردوستانه و اساسی بشری ادامه دهد و در مشورت با طالبان، برای استفاده از ۳٫۵ میلیارد دالر دارایی‌ بانک مرکزی افغانستان برای مدیریت اقتصاد کلان به منظور ایجاد ثبات در اقتصاد، مکانیسمی ایجاد کند. مقام‌های ایالات متحده باید حقوق بشر به‌ویژه حقوق زنان، دختران و اقلیت‌ها را با هماهنگی با متحدان خود در راس برنامه‌های خود قرار دهند. در نهایت، حفظ اجماع بین‌المللی در مورد عدم به رسمیت شناختن دولت طالبان و تحریم افراد طالبان برای به حداکثر رساندن اهرم ایالات متحده و بین‌المللی، مهم خواهد بود.

دکمه بازگشت به بالا