رابطه‌ی تنش‌آلود؛ اختلافات استراتژیک افغانستان و پاکستان

مصطفی مدثر و ابومسلم خراسانی

افغانستان و پاکستان دو همسایه‌‌ای هستند که همیشه و پیوسته اختلافات بر روابط شان سایه انداخته است. به تعبیر کریستین فیر، پاکستان‌شناس و نویسنده‌ی کتاب «نبرد تا آخرین نفس»، پاکستان‌ از زمان تأسیس در سال ۱۹۴۷ به عنوان یک کشور ناامن با همسایه‌های خود اختلافات مرزی و ارضی داشته است که در این میان روابط افغانستان و پاکستان با باریکی‌های ‌سیاسی و اختلافات استراتژیک همراه بوده است. این در حالی است که کم‌تر سیاست‌مدار افغانستان به آن از عینک استراتژیک و واقعیت‌نگری در حوزه‌ی روابط بین‌الملل نگرسته‌اند.

نخستین مواجهه‌ی پاکستان و افغانستان در زمان تأسیس این کشور صورت گرفت. افغانستان در سازمان ملل به رسمیت‌شناختن پاکستان رأی منفی داد و خط مرزی دیورند را به عنوان ادعای مرزی و ارضی خود مطرح کرد. در واقع دیورندخواهی و ادعای ارضی افغانستان، نخستین شعله‌های این اختلافات بود که هنوز هم روابط دو کشور از این ناحیه آسیب‌پذیر است.

با وصف اختلافات گسترده و دشمنی‌های تازه آغازشده، ظاهر شاه، پادشاه افغانستان در تلاش بود که روابط افغانستان و پاکستان روال عادی و معتدل داشته باشد. در دهه‌ی دموکراسی بین سال‌های ۱۹۶۳-۱۹۷۳ روابط پاکستان و افغانستان روال عادی خود را پیمود. با خلع قدرت سیاسی خانواده‌ی شاهی توسط قانون اساسی جدید و روی کار آمدن نخست‌وزیران خارج از دایره‌ی خانواده‌ی شاهی، روابط پاکستان و افغانستان در حال ترمیم بود؛ اما داوود خان آستین بر زد تا بساط سلطنت را بر چیند و بساط جمهوریت را پهن کند. با ایجاد جمهوریت، تنش‌های سیاسی بین پاکستان و افغانستان بالا گرفت و دامنه‌ی اختلافات عمیق و گسترده شد.

زاویه‌ی تنش‌های جمهوریت داوود خان و پاکستان، زمانی به نفع پاکستان میلان پیدا کرد که ذوالفقار علی بوتو واحد تحقیقاتی افغانستان را در وزارت خارجه و ارتش پاکستان ایجاد کرد تا روی نقاط قوت و ضعف افغانستان پژوهش‌های منظم را انجام دهد. در این برهه‌ی زمانی بود که پاکستان طرف‌داران پراکنده و سرکوب‌شده‌ی اخوان‌المسلمین افغانستان که در جمهوریت داوود خان فضا برای‌شان تنگ شده بود را در خاک خود جا داد و از آن‌ها به نفع سیاست‌های خارجی‌اش استفاده‌ی اعظمی کرد.

با این مقدمه، نوشته‌ی حاضر بر آن است که به پنج اختلاف اساسی و استراتژیک این رابطه‌ی تنش‌زا و ملتهب بپردازد و از روزنه‌ی داده‌های تاریخی با تأکید بر واقعیت‌های روابط بین‌الملل بر این مهم انگشت بگذارد که چه‌چیز این تنش تاریخی را خلق کرده است و بزرگ‌ترین و مهم‌ترین اختلاف افغانستان و پاکستان به عنوان دو همسایه‌ای که فرهنگ و دین مشترک دارند، چیست؟

خط دیورند

خط مرزی دیورند در سال ۱۸۹۳ بین انگلیس‌ها به رهبری مارتین دیورند، دبیر امور خارجه‌ی هند بریتانوی و عبدالرحمان خان، پادشاه وقت افغانستان به امضا رسید. بر مبنای این خط، بخش بزرگی از مردم ساکن در دو سوی دیورند از هم جدا شدند. در واقع مرز دیورند پیشینه‌دارترین و اساسی‌ترین اختلافی است که بین حاکمان افغانستان و پاکستان به عنوان یک مسأله‌ی مهم در سیاست خارجی دو کشور وجود داشته است.

در سال ۱۹۴۷ انگلیس‌ها سرزمین‌های پهناور هند را به دو کشور پاکستان و هندوستان تجزیه کردند و این‌گونه پاکستان به عنوان یک کشور مستقل تشکیل شد. با وصف چنین رخداد بزرگ در همسایه‌گی افغانستان؛ اما هیچ مشوره و تبادل نظر با شاهان این سرزمین که بر بخشی از مناطق هند بریتانوی ادعای ارضی داشتند، صورت نگرفت. در واقع انگلیس‌ها بدون در نظر گرفتن روابط قومی و فرهنگی ساکنان دو طرف دیورند، این خط را به عنوان مرز رسمی پاکستانِ تازه‌تشکیل و افغانستان به رسمیت شناختند و این‌گونه بخشی از مناطقی را که کابل نسبت به آن ادعای ارضی داشت، به پاکستان دادند.

با گذشت زمان، ادعای مرزی و اختلافات بر سر خط دیورند بیش‌تر شد و حاکمان افغانستان بعد از تأسیس پاکستان بارها دیورندخواهی و مسأله‌ی ادعای مرزی را مطرح کردند. اما یک تناقض و سیاست پارادوکسیکال نسبت به این مسأله از واقعیت تا عمل‌کرد وجود داشته است؛ به گونه‌ای که به نوعی اکثر حاکمان افغانستان بر سرزمین‌های آن سوی دیورند ادعای ارضی داشتند و آن‌را خانه‌ی بهاری خود می‌پنداشتند. به همین دلیل، هم‌زمان دو کنسولگری در آن کشور ایجاد کردند. کنسولگری‌های افغانستان همیشه در کویته و پشاور به عنوان دو شهری که افغانستان بر آن ادعای مرزی دارد، وجود داشته و خدمات کنسولی را به شهروندان افغانستان ارایه کرده‌اند.

با وجود مسأله‌ی دیورند به عنوان اساسی‌ترین اختلاف افغانستان و پاکستان که آبشخور بخشی از خشونت‌های جاری پنداشته می‌شود؛ اما هیچ‌گاهی حاکمان و سیاست‌مداران افغانستان نخواسته‌اند که بر سر این مسأله مذاکره و گفت‌وگوی نتیجه‌بخش داشته باشند و از راه دیپلماسی مبتنی بر عقلانیت سیاسی آن‌را حل کنند. در این ۷۳ سال که پاکستان به عنوان یک دولت ناامن تشکیل شده است، همواره افغانستان ادعای سیاسی توأم با احساسات ناسیونالیستی نسبت به سرزمین‌های آن‌سوی دیورند داشته است. پاسخ پاکستان به این احساسات و خواست‌ها نظامی بوده است. تنش و دوئل بر سر ادعایی که در سطح منطقه و جهان خریدار و حمایت‌کننده ندارد و تنها هندوستان بنا بر اختلافاتش با پاکستان از آن حمایت می‌کند.

سایه‌ی حافظه‌ی تاریخی بر روابط دو کشور

حافظه‌ی تاریخی و نگاه شک‌برانگیز نسبت به  پیشینه‌ی عمل‌کرد سیاسی، از مهم‌ترین اختلافات دیگر افغانستان و پاکستان تلقی می‌شود که تاکنون وجود داشته است. افغانستان همواره از مخالفان پاکستان حمایت کرده و پاکستان نیز مأوای امن و بهشت موعود برای مخالفان و شورشیان دولت افغانستان بوده است. این نگاه خصم‌آمیز از یک‌سو فرصت مذاکره و گفت‌وگو را گرفته و از سوی دیگر زمینه‌ی تجدیدنظر و بازتعریف سیاست تنش‌آلود را سلب کرده است.

پاکستانی‌ها در بازتعریف سیاست جدید شان عمق استراتژیک را در کابل گذاشته‍‌اند و همواره نگران حمایت افغانستان از پشتون‌ها و بلوچ‌های آن سوی خط دیورند هستند. این نگرانی و حافظه‌ی تاریخی در سیاست‌های پاکستان مشهود و هویدا است. افغانستان از دادن رأی منفی به رسمیت‌شناختن پاکستان در سازمان ملل تا حمایت از نواب خان بگتی، یکی مخالفان دولت پاکستان و از جادادن پسران ذوالفقار علی بوتو در کابل تا حمایت از گروه الذوالفقار در خاک پاکستان، همواره تصویر بدی از خود به جا گذاشته است.

گرچه سیاست‌های افغانستان مبنی بر اعمال فشار و حمایت از مخالفان پاکستان پراکنده، مقطعی و بیش‌تر احساسی و ناسیونالیستی بوده است تا مبتنی بر عقلانیت سیاسی و راهبردی؛ اما پاکستان بعد از زمان روی کار آمدن ذوالفقار علی بوتو، سیاست‌های منسجم، دایمی و بر مبنای همین حافظه‌ی تاریخی منفی نسبت به کابل اتخاذ کرد که برای افغانستان بسیار ویران‌گر و زیان‌بار بوده است. پاکستان برای براندازی حکومت‌ها در افغانستان به حمایت گروه‌های شورشی اقدام کرد و از این راه تفوق خود را نشان داد، به گونه‌ای که بعد از به قدرت رسیدن ضیا الحق تمام سیاست‌های پاکستان نسبت افغانستان به دست ارتش افتاد و آن کشور از سیاست دیپلماسی‌محور به ارتش‌محور روی آورد.

روابط افغانستان با هند

از بدو تأسیس پاکستان، این کشور هموراه هند را به عنوان یک دشمن خطرناک در سیاست‌های داخلی و خارجی خود تعریف کرده است. از سوی دیگر مناقشات مرزی منطقه‌ی کشمیر و جامو به عنوان یک مولفه‌ی بنیادین در سیاست‌های پاکستان برجسته بوده است. پاکستانی‌ها در چهار جنگ میان‌کشوری و استفاده از جهادی‌های جهانی و تروریسم بین‌المللی، همواره با هند درگیر شده و آن‌را تهدید بالقوه تلقی کرده‌اند.

روابط گسترده‌ی افغانستان و هند و هماهنگی‌های نظامی و سیاسی این دو کشور از اختلافات دیگری است که پاکستان را در سطح منطقه نگران کرده است. این نگرانی به حدی در ذهن و ضمیر استراتژیست‌های نظامی و سیاسی پاکستان ته‌نشین شده است که پیوسته از حاکمان افغانستان خواسته‌اند تا روابط شان را با هند بازتعریف و در مواردی محدود کنند. اما دولت‌ها در افغانستان هیچ‌وقت پاسخی که در خور عقلانیت سیاسی و راهبری باشد را به پاکستانی‌ها نداده‌ و با سیاست‌های هند محور شان در منطقه بر نگرانی پاکستانی‌ها افزوده‌اند.

گرچه این خواسته‌ی پاکستان در سطح منطقه مبتنی بر اصول دیپلماتیک نیست؛ اما سیاست‌مداران افغانستان هیچ‌وقت سیاست ریالیستی نداشته و از این خواسته‌ی پاکستانی طفره رفته‌اند. پاکستان خواسته‌ی مشخص دارد و برای آن هزینه‌ی سیاسی و فکر استراتژیک تولید می‌کند. اما سیاست‌مداران افغانستان جز ادعای احساسی و متهم‌کردن پاکستان، کار در خور و مذاکرات پی‌گیر در این زمینه انجام نداده‌اند. این وضعیت که هند در افغانستان دست بالای داشته باشد به هیچ‌وجه برای پاکستانی‌ها قابل قبول نیست و نخواهد بود. از همین جهت رابطه‌ی نرم هند و افغانستان و نفوذ زیاد هند در افغانستان همواره هزینه‌ی انسانی به بار آورده است و خشونت تولید می‌کند.

مسأله‌ی آب و تنش بر سر دریای کابل

آب در دنیای کنونی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. در واقع شماری از پژوهش‌گران حوزه‌ی ژئوپلیتیک ‌سیاسی باور دارند که تنش‌های آینده‌ی دنیا بر سر آب رقم خواهد خورد. مسأله‌ی دیگری که به عنوان یکی از اختلافات استراتژیک بین افغانستان و پاکستان مطرح است و پاکستان‌ از این زاویه نگرانی بزرگ دارد، آب دریای فرامرزی کابل است. آب دریای کابل از هندوکش سرچشمه می‌گیرد و در نزدیکی شهر اتک پاکستان به دریای سند می‌ریزد.

تنش‌ها درباره‌ی آب این دریا زمانی بیش‌تر شد که دولت افغانستان کار ساخت و ساز بند «شاه‌توت» را با هزینه‌ی ۲۳۶ میلیون دالر روی دست گرفت و قرار شد که ۱۲ سد در بستر دریای کابل بسازد که کارش هنوز نیز جریان دارد. پاکستانی‌ها این اقدام دولت افغانستان را حمله‌ی تهاجمی خواندند و آن‌را بخشی از سیاست‌های خصمانه‌ی افغانستان به کمک هندوستان تلقی کردند. دولت افغانستان بدون مذاکره و دیپلماسی با پاکستان، کار این سد را به کمک هند آغاز کرد و آن‌را بخشی از سیاست‌های توسعه‌ای خود نامید که در واقع حق طبیعی افغانستان است.

سالانه از ۸۰ میلیارد متر مکعب آب افغانستان، ۶۰ میلیارد متر مکعب آن به کشورهای همسایه، خصوصاً پاکستان می‌رود و بخش بزرگ نیاز پاکستان به آب را مرفوع می‌کند. بر مبنای آمارها، حدود ۲۵ میلیون تن در اطراف بستر دریای کابل در بخش زراعت مصروف هستند و از آب آشامیدنی آن استفاده و نیاز شان را تأمین می‌کنند. پاکستان نگران است که مبادا سدسازی و ساخت و ساز بندها در بستر این رودخانه، به اقتصاد و زراعت آن کشور ضربه بزند.

از این نگاه پاکستانی‌ها در این خصوص حساس هستند و هم فکر می‌کنند که هند در سدسازی بر بستر دریای کابل بر مبنای مخالفتش با پاکستان، دولت افغانستان را کمک می‌کند و از این سوراخ منافع پاکستان را ضربه می‌زند. سدسازی در بستر دریا حق افغانستان است و می‌تواند مولفه‌ی فشار بر پاکستان باشد تا این کشور در موارد دیگر با افغانستان هم‌کاری کند؛ اما مهم این است که برای کاهش تنش‌، این سدها در چارچوب گفت‌وگو و دیپلماسی ساخته شود.

مسأله‌ی ترانزیت در روابط سیاسی

دستیابی به آسیای مرکزی از طریق افغانستان، یکی از دغدغه‌های اصلی پاکستان برای رونق تجارت و اقتصادش بوده است. در سال ۲۰۱۰ قرارداد «اپتا» با پادرمیانی وزیر خارجه‌ی امریکا بین پاکستان و افغانستان عقد شد که بر مبنای آن پاکستان حق عبور از افغانستان به آسیای مرکزی را داشت. اما افغانستان حق نداشت که کالاهای تجارتی خود را به صورت مستقیم به هند صادر و یا کالاهای تجارتی مورد نیازش را از آن کشور وارد کند.

از این نگاه یکی دیگر از اختلافات استرتژیک پاکستان و افغانستان، ترانزیت و استفاده از خاک افغانستان برای عبور کالاهای پاکستان به آسیایی مرکزی است. پاکستانی‌ها دیدگاه یک‌جانبه و خودمحور در این خصوص دارند. آن‌ها خواهان استفاده و عبور از خاک افغانستان هستند؛ اما به افغانستان اجازه نمی‌دهند که به هند کالا صادر و یا از آن‌جا کالاهای تجارتی را وارد کند. از همین رو اتاق تجارت و صنایع افغانستان بارها خواهان بازبینی این قرارداد از سوی دولت افغانستان شده است.

با وجود ناعادلانه‌بودن این پیمان، مفاد این قرارداد همواره زیر سایه‌ی تنش‌ها دچار دگردیسی، تغییر و تنش شده است. پس از آن‌که در سال ۲۰۱۷ پاکستان به لاری‌های تجارتی افغانستان اجازه‌ی عبور به داخل کشورش را نداد، دولت افغانستان اقدام بالمثل کرد و اعلام نمود که لاری‌های تجارتی پاکستان تا مرز تورخم اجازه‌ی تردد را دارند. این تنش‌ها بر سیاست داخلی و روابط‌ خارجی دو کشور سایه انداخته و زمینه‌های بروز خشونت در افغانستان و اتهام‌زنی به پاکستان را افزایش داده است.

دیورندخواهی و مسأله‌ی حمایت افغانستان از پشتون‌های آن طرف مرز، سایه‌ی منفی حافظه‌ی تاریخی بر روابط دو کشور، روابط افغانستان با هند، تنش بر سر آب و مسأله‌ی ترانزیت و دستیابی پاکستان به آسیای مرکزی، پنج اختلاف اساسی پاکستان است که این کشور را واداشته تا عمق استراتژیک سیاست‌های خود را در کابل ببیند و دامنه‌ی خشونت‌ها را در افغانستان گسترش دهد. این خشونت‌ها از دوره‌ی جمهوریت داوود خان آغاز شد و تاکنون ادامه دارد.

نگارنده‌گان این نوشته، گفت‌وگو و دیپلماسی به جای تنش و اتهام‌زنی، سیاست‌های راهبردی و عقلانی به جای روی‌کرد احساسی و ناسیونالیستی و فهم خواسته‌ها و نگرانی‌ها به جای خودمحوری و تک‌تازی را از عمده‌ترین مواردی می‌دانند که می‌تواند حجم این تنش‌ها را کم و زمینه‌ی تعامل و مدارا را در سیاست‌های داخلی و بین‌المللی مهیا کند. تدوین برنامه‌های راهبردی و مبتنی بر عقلانیت سیاسی و منافع ملی دولت افغانستان، می‌تواند گفت‌وگو را بر تنش پیروز کند و فصل تازه‌ای را در روابط دو کشور بگشاید.

دکمه بازگشت به بالا