آرزوهای تحقق‌نیافته یک دانشجو

سید ربیع‌الله ذکی

آرزوهای بزرگ و تخیلات ژرف، دو بال زایش تفکر و خلق اندیشه برای یک جامعه متمدن و توسعه‌یافته به حساب می‌رود. جوامعی به رفاه و آرامش می‌رسند که در سیطره این دو امر مهم و آفرینش‌گر، سرمایه‌گذاری و فرصت بال گشودن و به پرواز در آوردن آرزوها و تخیلات را فراهم کنند. هیچ جامعه‌ای نمی‌تواند بدون سرمایه‌گذاری و فراهم کردن بستر تحقق امیدها و رویاهای یک نسل، در راه ثبات، توسعه و تحمل و مدارا قدم بگذارد و زمینه‌های شکوفایی و نمایاندن خود را در دهکده جهانی به رخ بکشد؛ مگر این‌که به نسل جوان، به‌ویژه نسلی که دغدغه آموزش و فراگیری علوم معاصر و دانش مدرن را داشته باشد، میدان جولان اندیشه را فراهم کند و برای پروراندن آرزوهای‌شان فرصت‌های تحصیلی را مهیا بسازد.

آرزوهای ناتمام یک دانشجو، شاید عنوان بکر و تازه‌ای برای بیان امیدها و ناامیدی‌های یک محصل در تبعید و بدون سرنوشت نباشد؛ اما می‌تواند حامل پیامی از یک یأس کلی و ناامیدی گسترده یک طیف وسیعی از دانشجویان باشد که وضعیت موجود را بستر مناسب برای تحقق رویاها و خلق اندیشه‌های‌شان ندانند و احساس کنند که آرزوهای تحصیلی‌شان ناتمام مانده و هر یک به گوشه‌ای آواره شده‌اند و شاید تا برابر شدن مجدد فرصت اندوختن، غنچه امیدهای‌شان پژمرده شود و دیگر آن انرژی و احساس در قبال مام میهن و تبارز اندیشیدن نداشته باشند.

دانش‌آموخته‌گی از آرزوهای بی‌شماری از جوانان و نوجوانانی است که در راه کسب دانش و اندوخته‌های علمی گام می‌گذارند و برای فردای بهتر سخت‌کوشی می‌کنند، ریاضت می‌کشند و از دامن دانش خوشه‌ای برای بزرگ شدن خرمن اندوخته‌های خود می‌چینند. از سوی دیگر، آرزوهای ناتمام، شاید از ویژه‌گی‌های مشترک همه بشر باشد؛ اما تعمیم کلی این امر بر همه‌گان کار ستوده‌ای نیز نخواهد بود. ولی واقعیت جامعه امروزی افغانستان بازتاب این است که نه تنها آرزوهای دانشجویان ناتمام مانده است؛ بلکه همه آنانی که خشت بر دیوار امیدهای‌شان نهاده بودند، دیگر آجری برای اعمار این دیوار نگذاشتند، سر به زانوی ناامیدی نهادند و در فکر فرار و انتخاب دیگری هستند، و این می‌تواند قربانی‌ها و فداکاری‌های یک نسل را برباد فنا بسپارد. ولی به رغم همه نابسامانی‌ها، ناامیدی‌ها و دلهره‌گی‌، به قول زنده‌یاد اقبال، «گمان مبر که به پایان رسید کار مغان – هزار باده ناخورده در رگ تاک است».

با وجود فروپاشی نظم تحصیلی و گسترش سیطره ناامیدی، همچنان باید امید داشت. به فرموده روان‌شاد اقبال، نباید گمان کرد که کار مغان به پایان رسیده؛ زیرا به قول او، هزاران باده ناخورده در رگ تاک است. امروز میلیون‌ها جوان چشم امید به باز شدن درب دانشگاه‌ها و مکتب‌‌ها دوخته‌اند تا در هر حالت ممکن به ساحت دانش گام بنهند. آنان درک کرده‌اند که نباید بگذارند، تحول جدید بر واقعیت‌های ذهنی و امروزی نسل نوین افغانستان، سایه بگستراند؛ زیرا هنوز هزاران شیفته اندوختن و آموختن در کشور وجود دارد و برای همه فرصت مهاجرت فراهم نیست، و این نباید بهانه‌ای برای خلق ناامیدی‌های گسترده‌تر را فراهم کند.

آن‌چه را که در تبعید به آن بیش‌تر باورمند شدم، این است که واقعیت امروزی افغانستان باید با نسل نو سنجیده شود؛ چون این نسل، درک متفاوت و روایت ویژه نسبت به نسل پیش از خود، دارد. اگر این تفاوت‌ها رعایت نشود و ارزش‌های نوین که یک نسل با آن بزرگ شده است، نادیده گرفته شود، بدون هیچ مبالغه‌ای می‌توان اذعان کرد که آرزوهای یک نسل برباد رفته است.

جوانان این برهه‌ای از تاریخ کشور، جوانان دگری‌اند و برداشت دگرگونه از پدیده‌ها و مفاهیم امروزی دارند. آنان باید به عنوان یک واقعیت انکارناپذیر جامعه افغانستان شناخته شوند. آرزوها و تخیلات‌شان درک و فرصت‌های تحصیلی و شغلی برای‌شان فراهم شود. همین‌طور، این نسل نباید با برخوردهای احساسی، سرخورده و مأیوس شود و در فکر آواره‌گی باشد.

این نسل، آرزوهای بزرگ و رویاهای بسیار بلندپروازانه نسبت به تغییر افغانستان مدرن دارد. نسل نو افغانستان، عشق و علاقه به آموزش و فراگیری علوم مختلف دارد، با تکنولوژی و زبان آن آشناست و با همین زبان با جهان پیرامون سخن می‌زند. این امر می‌تواند پیوند عمیق و رابطه معنادار افغانستان را با جهان تعمیم ببخشد. از سوی دیگر، به هر میزانی که سطح آرزوها پایین بیاید، یادگیری و ارتقای آموزش نیز سیر نزولی خویش را می‌پیماید. عکس این قضیه، با بلند رفتن سطح آرزوهای جوانان، میزان یادگیری و درک بهتر و خوب‌تر از علم و دانش مدرن نیز بلند می‌رود و سرآمد فهم جامعه متناسب با عصر کنونی ارتقا پیدا می‌کند. در صورتی که این امر تحقق نیابد، می‌تواند تأثیرات عمیق در یادگیری جوانان داشته باشد. چنان‌چه والبرگ، یکی از اندیشمندان سیاسی حوزه یادگیری، انتخاب‌ها را در زنده‌گی مهم و اثرگذار می‌داند. به گفته او، این آرزوها است که اشتیاق و انگیزه را برای رسیدن به هدف فراهم می‌سازد.

سرانجام سخن این‌که، تصور می‌کنم بال آرزوهای اکثریت نسل جوان، به‌ویژه دانشجویان، شکسته است. دیگر آن رویای پرواز دیرینه بر تارک قله‌های شامخ دانش برای‌شان نمانده است. اما اگر تلاش بهتر و معقولانه‌تر صورت بگیرد، این دیوار شکسته را ترمیم متصور است. در صورتی که به این هم توجه نشود و بیش‌تر از این به آرزوهای یک نسل به دیده تحقیر نگریسته شود، آینده چندین نسل دیگر نیز در برهوت سوت و سرد خواهد بود.

دکمه بازگشت به بالا