روایتی از یک انفجار در هرات: مرد کفش‌دوزی که با آرزوی صلح قربانی جنگ شد

محمدحسین نیک‌خواه

ابراهیم، مردی که حرفه‌ی موچی‌گری (کفش‌دوزی) داشت و برای پیدا کردن لقمه‌نانی به اعضای خانواده‌اش، زیر آفتاب سوزان تابستان و سرمای سوزناک زمستان کار می‌کرد، با تاریک شدن هوا وسایل خود را جمع کرد و به سمت خانه‌ روان شد.

او از مسافران موتری بود که یک روز مانده به عید قربان، انفجار بمب جاسازی شده در آن، شادی عید را برای مسافرانش، به عزا بدل کرد. شام‌گاه چهارشنبه، هشتم اسد، برای بازمانده‌گان قربانیان این حادثه، روزی نحس بود.

با گذشت چند دقیقه از وقوع انفجار، زخمی‌ها و کشته‌ها به شفاخانه‌ حوزه‌ای هرات منتقل شده بودند؛ مقابل دروازه ورودی شفاخانه شلوغ بود و وابسته‌گان قربانیان با دنیایی از ترس و استرسی که در چهره‌های‌شان موج می‌زد، برای جویا شدن وضعیت عزیزان‌شان، خودشان را به این مرکز درمانی می‌رسانند.

ده‌ها نفر مقابل دروازه بخش عاجل هجوم آورده بودند و نیروهای امنیتی شفاخانه که به تنهایی حریف ازدحام بیش از حد نمی‌شدند، از پولیس برای کنترل اوضاع کمک خواسته بودند. مأموران مسلح، تلاش می‌کردند مانع داخل شدن وابسته‌گان قربانیان و زخمی‌ها به بخش عاجل شوند، تا پزشکان بتوانند روند درمان و رسیده‌گی به بیماران را پیش ببرند.

در میان ازدحام اقارب قربانیان، یکی از نیروهای امنیتی با دیدن کارت هویت من، اجازه داد به اتاق عاجل داخل شوم، در نگاه اول، چشمم به مرد کهن‌سالی افتاد که پزشکان در حال درمانش بودند. خونی که از بدن پیرمرد ریخته بود، بخشی از ریش سفیدش را سرخ کرده بود.

کمی آن‌سوتر، پزشکان و پرستاران سعی داشتند زنده‌گی مردی که یک پایش به دنبال انفجار قطع شده بود را نجات دهند، او خون زیادی از دست داده بود و برای زنده ماندن نیاز فوری به خون داشت، اما روز بعد، قلبش از تپش ایستاد و جان باخت.

در حال خارج شدن از بخش عاجل بودم که صدای گریه و ناله‌ی زنی به گوش رسید، گفت از مسافران موتر است و به گونه‌ی معجزه‌آسایی زنده مانده است. سکینه حسینی، در حالی که هم‌چنان گریه‌اش ادامه داشت، لحظه انفجار را روایت کرد.

این که با گذشت چند ثانیه، آتش تمام موتر را فرا گرفت و جز آتش، دود و خون، دیگر چیزی در اطراف آن دیده نمی‌شد. مسوول هرات آمبولانس، که همکارانش زخمی‌ها و کشته‌ها را از محل حادثه به شفاخانه آورده بودند، از جان‌باختن چهار تن و زخمی شدن سه تن دیگر در این رویداد سخن گفت.

پسر ابراهیم، مرد کفش‌دوزی که در پی انفجار کشته شد، در صحبت با روزنامه ۸صبح می‌گوید از پدرش چهار پسر و دو دختر باقی مانده و او یگانه نان‌آور خانواده‌اش بود. با مرگ این پیرمرد، معلوم نیست سرنوشت بازمانده‌گانش چه می‌‍شود.

به گفته‌ی عصمت‌الله، پدرش از جوانی کارگر ساختمان بود و با دشواری و مشقت فراوان، عرق می‌ریخت و زحمت می‌کشید، اما بدن نحیف او دیگر توان کارگری نداشت و چند سال پیش، در گوشه‌ای از پیاده‌روهای شهرنو هرات، مشغول کفش‌دوزی شد.

به روایت پسر ابراهیم، او همواره در فکر ختم جنگ و تأمین صلح در کشور بود، اما هر باری که آرزوی صلح را بر زبان می‌آورَد، زیر لب زمزمه می‌کرد، در افغانستان به این زودی‌ها ممکن نیست جنگ تمام شود.

عصمت‌الله می‌گوید: «نمی‌دانم هدف گروه‌های تروریستی از کشتن افراد بی‌گناه چیست؟ در کدام دین و کدام مذهب و آیین کشتن پیرمرد غریب‌کاری که یگانه نان‌آور خانه‌اش است جواز دارد؟» به روایت فرزندان ابراهیم، او در نخستین لحظات انفجار، آتش گرفت و پیش از رسیدن بدن سوخته‌اش به شفاخانه، جان سپرد.

مثل بسیاری از رویدادهای هراس‌افگنانه، در میان قربانیان این رویداد هم زنان و کودکان شامل بودند. از دید فعالان مدنی در هرات، حمله بر اهداف غیرنظامی و کشتار مردم، هیچ توجیهی ندارد و باید قربانی شدن افراد بی‌گناه در کشور پایان داده شود.

سیداشرف سادات، فعال مدنی و عضو «گروه کاری حفاظت از غیرنظامیان در هرات» بر این باور است که در آستانه‌ی عید قربان و اجرای آتش‌بس بین طالبان و حکومت، انفجارهای اخیر در هرات، برای مردم پرسش‌برانگیز است.

به باور او، این مسأله پیچیده‌گی جنگ افغانستان را نشان می‌دهد و این که افراد زیادی هستند که منافع آن‌ها با جنگ گره خورده و ختم جنگ و تأمین صلح در کشور، به زیان‌شان است و نمی‌خواهند آتش جنگ، حتا در روزهای عید هم خاموش شود.

از دید آقای سادات، مردم انتظار دارند که آتش‌بس‌های کوتاه‌مدت با طالبان تداوم پیدا کند و سرانجام به صلح همیشه‌گی در کشور منتهی شود، اما هم‌زمان این نگرانی هم وجود دارد که صلح با طالبان، نقطه‌ی پایانی بر جنگ ۴۰ ساله افغانستان نباشد و سایر گروه‌های هراس‌افگن، هم‌چنان بر طبل جنگ بکوبند و از مردم قربانی بگیرند.

فعالان مدنی بیم آن را دارند که قربانی شدن منافع افراد و گروه‌های جنگ طلب، که هست‌ونیست‌شان جنگ است و از این طریق برای خودشان نان‌وآب کسب می‌کنند، مانع بزرگی بر سر راه تأمین صلح در کشور باشد.

مانند ابراهیم، طی سال‌های جنگ ویران‌گر افغانستان، هزاران شهروند کشور که کام‌شان تشنه‌ی باران صلح بود، در آرزوی صلح، قربانی جنگ شدند و رویای پایان جنگ را با خودشان به زیر خاک بردند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن