یک جوره بوت سرخ

‌عادله زمانی

در پشت شیشه‌های آخرین دکان انتهای کوچه شال‌فروشان دیده بودشان، یک جوره بوت کوری‌بلند سرخ. سرخِ سرخ مثل دانه‌های انار قندهار در فصل خزان.‌

سرخی بوت‌ها دلش را شاد کرده بود. دانسته بود این چیزی است که می‌تواند روزها او را خوشحال نگه دارد. از صاحب دکان قیمت بوت‌ها را پرسیده بود. نه خیلی گران بود، نه خیلی ارزان. می‌توانست با پول‌هایی که جمع کرده بود، آن را بخرد. می‌توانست تعداد بیش‌تری دستمال گل‌دوزی کند و به خود اندکی بیش‌تر سختی بدهد تا بتواند بوت‌های سرخ را به خانه ببرد. با همین رویا به خانه برگشته و روزهای زیادی را به گل‌دوزی گذرانده بود. بی‌بی‌جان با حسرت به او نگاه می‌کرد و یاد جوانی خودش افتاده بود. در مورد بوت‌های سرخ با هیچ کس گپ نزد. می‌دانست اگر آرزویش را به کسی بگوید، هرگز به دستش نمی‌آورد. این یک قانون نانوشته بود. هر روز بی‌صدا به دکان کفش‌فروشی سر می‌زد و با لذت به بوت‌های سرخ نگاه می‌کرد. می‌خواست قلبش آرام شود که هیچ دختری به جز او صاحب آن جوره‌ی سرخ یاقوت‌مانند نمی‌شود. آن مسیر را باید با بی‌بی‌جانش می‌رفت و می‌آمد. هیچ دختر جوانی حق نداشت هر روز تنها جایی برود و بیاید. حالا دیگر بی‌بی‌جان هم راز بوت‌های سرخ را می‌دانست.

بالاخره روز موعود فرا رسید. توانسته بود آن بوت‌ها را بخرد و به خانه ببرد. درد اما از همان‌جا آغاز شده بود‌. مادرجان اجازه استفاده از آن‌ را نمی‌داد. این‌که یک دختر جوان در سرک‌ها بوت‌های کوری‌بلند سرخ به پا کند، چیز بدی بود، خصوصاً که نبود پدر آن را بدتر هم جلوه می‌داد. دختر‌ها نباید بوت‌های زیبای‌شان را در سرک‌ها به پا کنند‌. او ناامید شده بود‌، گریه کرده بود، اما نه تنها کارش نتیجه نداده بود، بلکه به گرفتن بوت‌هایش و گذاشتن داغ آن‌ها بر دل کوچکش تهدید شده بود.

فقط مادرجان در آخرین نزاع بر سر بوت‌ها، گفته بود که هر زمانی به خانه شوهر برود، شاید بتواند آن‌ها را در سرک‌ها و کوچه‌ها به پا کند و شانه به شانه شوهرش قدم بزند. از همان روز دخترک بیش‌تر به عروسی کردن فکر می‌کرد‌.

هربار که او با لذت به بوت‌های سرخ نگاه می‌کرد، بی‌بی‌جان آهی از روی حسرت می‌کشید. انگار دردی در وجودش تازه می‌شد. شاید دردی مشترک و قدیمی بین تمام زنان این جغرافیا از پیر تا جوان وجود داشت.

شوق بوت‌های سرخ کوری‌بلند او را به داشتن شوهر متمایل کرده بود. در رویای دخترانه شوهر همان نجات‌دهنده بود که می‌توانست او را از دست خانواده سخت‌گیرش آزاد کند.

این تنها باور او نبود، بسیاری از خواهر‌خوانده‌هایش نیز فکر می‌کردند با عروسی کردن زند‌ه‌گی‌شان آرام‌تر و شادتر خواهد بود‌.

اما همیشه واقعیت و رویا یکسان نیست. بعد از عروسی هم از پوشیدن آن بوت‌ها در سرک‌ها و کوچه‌ها منع شده بود. در واقع به او گفته شده بود که این شهر طاقت دیدن هیچ زن سرخ‌پوشی را ندارد‌.

سال‌ها گذشت‌، او دیگر آن دخترک جوان که روزی پشت شیشه‌های دکان کفش‌فروشی عاشق یک جوره بوت سرخ شده بود‌، نبود. در عوض تبدیل به یک زن دل‌شکسته شده بود‌. فرزندانش تمام وقت او را پر کرده بودند. او آن جوره بوت سرخ را که بین یک دستمال مخمل بین صندوقش گذاشته بود، فراموش کرده بود‌.

او حتا نتوانسته بود مادر شادی برای کودکانش باشد. نتوانسته بود آزادی را به کودکانش نشان دهد. چیزی را که خودت تجربه نکنی، نخواهی توانست به دیگران بدهی. آن دخترک گل‌دوز زیبا که روزی پشت شیشه‌های یک دکان کفش‌فروشی عاشق یک جوره بوت سرخ شده رفته بود و به جایش زنی شکسته و خسته‌دل که چشمانش هیچ فروغی نداشت، آمده بود‌.

جوره‌ی بوت‌های سرخ تمثیلی از شور، جوانی و علاقه‌ی صدها زن در افغانستان است‌. زنانی که روزی دخترکانی جوان بودند، با هزاران آرمان و آرزو و شور آرزوهای سرخ و سبز و آبی.

دخترانی که در خانه‌های پدر به جرم دختر بودن محدود شدند، به هزاران حد و حدود، به آن‌ها گفته شد که بلند نخندند، صدای‌شان بالا نرود موهای‌شان را باد و آفتاب نبیند، از شعر و عشق و موسیقی گپ نزنند و در آخر بوت‌های سرخ را هم در کوچه‌ها به پا نکنند.

زمانی که فکر می‌کردند، خانه‌ی شوهر قبله‌ی آرزوهای گم شده‌ی آن‌ها است و با رسیدن به سن عروسی و رفتن به خانه‌ی بخت، تمام آزادی‌های شیرین و کوچک به دست‌شان خواهد رسید، حال آن‌که این خیالی خام بود‌. برای بسیاری از آن زنان خانه شوهر قتل‌گاه آرزوها و آرمان‌های دخترانه‌شان شد.

جوره بوت سرخ، تمثال صدها آرزوی خاک شده است‌. هزار دل‌خوشی خرد و کلان که در پشت در خانه‌های پدرانه و شوهرانه مدفون شد و کسی نپرسید که این دخترک، این پرنده‌ی کوچک آبی، آیا رویای پرواز دارد؟

این روزها، بیش‌تر از هر زمانی از دست‌آوردهای زنان در جامعه افغانستان حرف زده می‌شود‌. چیزی که میان حرف‌های مختلف‌، سمینارها و گفت‌وگوها و اخبار گم می‌شود، این است که تمام مشکلات زنان افغانستان صرفاً قوانین نیست‌.

تلاش بر سر اصلاح قوانین ادامه دارد. قانون‌گذاران و جامعه مدنی سخت در تکاپوی تغییر قوانین به نفع زنان هستند‌. اما آن‌چه از چشم جامعه روشن‌فکر افغانستان پنهان مانده است، ضرورت اصلاح فرهنگ‌های اشتباه ما است. بلی، ما نیاز به قوانین حمایت‌کننده داریم، اما مگر چند درصد از مشکلات زنان در افغانستان به مراجع قانونی می‌رسد‌؟ بیش از قانون ما نیاز به اصلاح فرهنگی داریم که در پاره‌ای از موارد پوسیده است؛ فرهنگی که دختر را نه انسانی آزاد و مختار و صاحب عقیده، بلکه یک موجود دایم‌الخطا می‌داند که حتماً باید مسوولی برای نظارت بر کارهایش داشته باشد. خواه پدری تندخو، برادری سخت‌گیر یا شوهری که تنها او را در اتاق خواب می‌شناسد.

بوت‌های سرخ قصه ناگفته زنان بسیاری در افغانستان است؛ آنانی که دخترانی سرشار از زنده‌گی به دنیا آمدند و پیرزنان خسته و شکسته‌دل دنیا را ترک می‌کنند، بدون آن‌که حتا یک بار لذت پوشیدن جوره‌ی بوت‌های سرخ را چشیده باشند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا
بستن